گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- زنها همانقدر که میتوانند در انتقامگیری بیرحم و قاطع باشند، در عشق نیز قادرند والاترین شکل دلدادگی را به نمایش بگذارند. احساسات در جهان زنانه یا به اوج میرسد یا به مرز ویرانی. همین دوگانه عشق و انتقام یکی از مهمترین محورهایی است که سریال «بدنام» در روایت خود بر آن تکیه کرده است. قصه زنانی که زخمی از گذشته را با خود حمل میکنند و در عین حال عشق را به عنوان نیرویی برای ادامه مسیر و ساختن آینده در آغوش میکشند.
اما «بدنام» تنها درباره عشق نیست. این سریال در سویهای دیگر، روایتی از بازیهای قدرت، پنهانکاری و نقشههایی است که شخصیتها برای یکدیگر طراحی میکنند. از همان قسمتهای ابتدایی مشخص میشود که هر تصمیم، هر اتحاد و هر خیانت قرار است در ادامه داستان معنای تازهای پیدا کند. هیچ اتفاقی صرفاً برای پر کردن زمان روایت رخ نمیدهد و هر حرکت شخصیتها، زمینهساز بحرانی تازه در قسمتهای بعدی است.
دیالوگ «من الان وسط آتیشم، بذار این بازی تموم بشه» که عماد در قسمت یازدهم بر زبان میآورد، یکی از لحظات مهم سریال است جملهای که فراتر از یک واکنش احساسی، وضعیت بسیاری از شخصیتهای قصه را توصیف میکند. آنها بازی را آغاز کردند تا دیگران را به دام بیندازند، اما حالا خودشان در میان همان آتشی قرار گرفتهاند که روشن کردهاند. اشکهای عماد هنگام بیان این دیالوگ نیز نشان میدهد که ماجرا از مرحله رقابت و حسابگری عبور کرده و به نقطهای رسیده که کنترل آن دیگر در اختیار هیچکس نیست.
«بدنام» در واقع قصه تقابل عشق، قدرت و نفوذ است. قصه آدمهایی که جاهطلبی، آنها را به سمت میانبرها سوق میدهد. شخصیتهایی که میخواهند زودتر از دیگران به خواستههایشان برسند و برای رسیدن به هدف، دست به طراحی نقشههای پیچیده میزنند اما همان نقشهها رفتهرفته به تلهای برای خودشان تبدیل میشود. هرچه داستان پیش میرود، تفاوت میان شکارچی و شکار کمرنگتر میشود و شخصیتها بیش از آنکه درگیر رقبا باشند، با پیامد تصمیمهای خود مواجه میشوند.
در «بدنام» تقریباً هر کاراکتر منفعتی شخصی را دنبال میکند. هرکدام میکوشند دیگری را کنار بزنند، معادلات را به نفع خود تغییر دهند و بر جریان بازی مسلط شوند. برخی از این نقشهها به نتیجه میرسد و برخی دیگر در میانه راه از کنترل خارج میشود. همین برخورد مداوم خواستهها و منافع متضاد، موتور محرک روایت را شکل میدهد.
حالا سریال به قسمت یازدهم رسیده است. «بدنام» همچنان بر همان فرمول آشنای سریالهای عامهپسند موفق تکیه دارد. خلق قصه، افزودن پرسشهای تازه و به تعویق انداختن پاسخها. در قسمت یازدهم نیز بازی ادامه دارد، اما تفاوت اینجاست که حالا مهرهها بیش از هر زمان دیگری بهای تصمیمهای خود را میپردازند و آتشی که زمانی برای دیگران افروخته بودند، به خودشان رسیده است.
حالا با ازدواج پنهانی یلدا و اسماعیل بازی شکل دیگری به خود گرفته است. لحظه انتقام نزدیک است یا این عشق چیزی جز ویرانی نخواهد داشت؟
مجتبی صارم پور- منتقد*
انتهای پیام/
نظر شما