توهم حذف تمدن و بازی فشار؛ وقتی خاکسترهای جنوب، سکوی مقاومت در هرمز می‌شوند

واشنگتن سعی کرد با هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی جنوب، ایران را به میز مذاکره تحمیلی بکشاند و تمرکز را از تنگه هرمز بگیرد. اما پاسخ چه بود؟ تغییر روش بازی بود: تبدیل مدیریت اداری به مدیریت جنگ. حالا هر تخریب در جنوب، به جای امتیاز دادن، به میخی بر تابوت مذاکرات با آمریکا تبدیل شده است.

گروه سیاسی ایسکانیوز، داستان از تکبر و غرور دونالد ترامپ شروع شد. مردی که نه فقط از بمباران زیرساخت‌ها، بلکه از چیزی بسیار فراتر حرف می‌زد. همین چند ماه پیش بود که با همان لحن متکبرانه و پیش‌بینی‌ناپذیرش، ادعای حذف یک تمدن را کرد. ادعایی که در نگاه اول شاید تکان‌دهنده به نظر می‌رسید، اما در حقیقت چیزی نبود جز توهمات فانتزی یک سیاستمدار دلال که دنیا را فقط از دریچه تکبر و قدرت می‌بیند. ترامپ در خیال خودش تصور می‌کرد تمدن‌ها با بتن و آهن ساخته شده‌اند و می‌توان با تخریب چند پل یا ریل، ریشه‌های یک ملت چند هزارساله را از جا کند. او فراموش کرد اراده‌ی ملتی با این قدمت، با هر بمبی که بر خاکش فرود می‌آید، صیقل می‌خورد و سخت‌تر می‌شود. او می‌خواست با تخریب ابزارهای زندگی، روح یک ملت را بشکافد، اما نمی‌دانست که در ایران، هر تخریب، بذر یک ایستادگی تازه‌تر را می‌کارد.

برای درک درست این بازی، باید از لایه‌ی بمب‌ها عبور کرد و به مرکز ثقل نبرد نگاه کرد: موضوع اصلی، حیاتی و استراتژیک، تنگه هرمز است.

هر چه در جغرافیای جنوب می‌گذرد، از گسستن ریل‌ها تا ریزش پل‌ها، در واقع مسائل فرعی و حاشیه ماجرا هستند. دشمن به خوبی می‌داند هرمز را به سادگی به زانو در نمی‌آورد، پس به سراغ نقاط فشار جانبی رفت. تخریب زیرساخت‌های جنوب، یک تله است؛ تلاشی برای کشاندن جمهوری اسلامی به یک بازی فشار دوجانبه.

نقشه‌ی واشینگتن ساده اما خبیثانه است: در جنوب تخریب کن، بحران بساز و مدیریت دولت را به چالش بکش تا ایران برای رهایی از این فشارها و بازگشت به آرامش در جنوب، از «هرمز» دست بردارد یا در میز مذاکره، فشار بر رگ حیاتی اقتصاد جهان را رها کند. آن‌ها می‌خواهند ما را درگیر بازسازی پل‌ها کنند تا از نگهبانی رگ حیاتی جهان غافل شویم.

تله‌ی جنوب؛ تلاش برای معاوضه هرمز با بازسازی پل‌ها

وقتی دود از زیرساخت‌های غیرنظامی جنوب برمی‌خیزد، یک پیام سیاسی پیچیده در حال ارسال است. تمرکز حملات بر نقاطی که در ظاهر غیرنظامی هستند اما در باطن شریان‌های اقتصادی کشورند، نشان از تغییر تاکتیک دارد. آن‌ها دیگر دنبال ضربات نمادین نیستند؛ می‌خواهند «رگ» بزنند. می‌خواهند دولت تمام توان مدیریتی و لجستیکی خود را صرف بازسازی فوری کند تا در این میان، تمرکز استراتژیکش را از محور هرمز جابجا کند. هدف این است که درد فیزیکی زیرساخت‌های جنوب، به فشار سیاسی در اتاق‌های تصمیم‌گیری تبدیل شود و اراده‌ی ایران در محور هرمز سست گردد. آن‌ها می‌خواهند ما را به این باور برسانند که هزینه نگه داشتن هرمز، تخریب زیرساخت‌های جنوب است.

این یعنی ورود به دنیای جنگ ترکیبی؛ جنگی که در آن هدف، نه نابودی ارتش، بلکه متلاشی کردن سیستم مدیریت است. دشمن می‌داند در یک جنگ کلاسیک، جمهوری اسلامی تکیه‌گاهی مستحکم دارد، پس استراتژی فلج‌سازی تدریجی را پیش گرفت.

تخریب یک پل در جنوب، در لایه‌ی عمیق‌تر، یعنی ایجاد یک بحران جابجایی و فلج کردن دسترسی‌ها. می‌خواستند هزینه مدیریت بحران را برای دولت به شدت بالا ببرند تا تصمیم‌گیرندگان در میانه‌ی آشوب‌های لجستیکی، به این نتیجه برسند که تنها راه خروج از این بن‌بست، پذیرش امتیازات در میز مذاکرات است. می‌خواستند از خاکستر تخریب جنوب، میز مذاکره‌ای تحمیلی بسازند که در آن، هرمز به عنوان یک کارت معاوضه قرار بگیرد و ما برای نجات پل‌هایمان، هرمز را واگذار کنیم.

اما این استراتژی با واقعیت‌های میدان برخورد کرد و به بن‌بست رسید. بمباران بیمارستان اهواز و تخریب خوابگاه سربازان در بمپور، تنها بخشی از این روایت است. وقتی بمب روی مرکز درمانی یا خوابگاه سرباز می‌افتد، دشمن دیگر با یک ارتش نمی‌جنگد، با حق زندگی مردم می‌جنگد.

تخریب پل‌های حیاتی، همان ایده مضحک حذف تمدن است که مرد شماره یک آمریکا بر زبان آورد؛ توهم فانتزی‌ای که خیلی‌ها به سخره گرفتند.

هدف اصلی این بود، با قطع رگ‌های حیاتی جنوب، شهرها را از هم جدا کنند و حس انزوای مطلق را به مردم تزریق کنند. می‌خواستند مردم احساس کنند دولت توانایی حمایت از آن‌ها را ندارد تا همان حرف غرب‌نشین‌های واداده‌ای که برای ویرانی ایران نسخه می‌پیچند، رنگ بگیرد. تصورشان این بود که فشار داخلی بر دولت افزایش یابد و در نتیجه، ایران در محور هرمز عقب‌نشین کند.

اما جنوب، نقطه‌ی تلاقی محاسبات سفید دشمن با واقعیت خاکستری میدان است. خطه‌ای که از این دست جنگ‌ها کم ندیده؛ از اشغال پرتغالی‌ها و انگلیسی‌ها گرفته تا سودای تصرف خاکش توسط صدام حسین. جنوب می‌داند چگونه با متجاوز برخورد کند.

تجربه تاریخ جنگ‌های نامتقارن نشان می‌دهد فشار خارجی بر نقاط غیرنظامی، نتیجه عکس می‌دهد. وقتی دشمن به سراغ پل‌های تردد مردم می‌رود، در واقع هر شهروند عادی را به سربازی در جبهه مقاومت تبدیل می‌کند. هر کسی که پل شهرش تخریب شده، حالا خودش بخشی از این نبرد است. هر تخریب، به جای اینکه صدای اعتراض بر محور معیشت را بلند کند، صدای مقاومت در برابر متجاوز را تقویت می‌کند و پیوند مردم با نظام را در لحظه تلاطم، نفوذناپذیرتر می‌کند.

از خاکستر تخریب تا تابوت مذاکرات؛ پاسخ استراتژیک ایران

پاسخ ایران به این بازی، تغییر روش بود. به جای کاغذبازی‌های اداری، کل سیستم روی حالت مدیریت جنگ رفت. به توهمات ترامپ، با سرعت در بازسازی جواب دادیم. هر چه تخریب شد، سریع‌تر از دشمن ساختیم. ضربه او اثرش را از دست داد؛ چون فهمید نه می‌تواند ما را فلج کند و نه می‌تواند تمرکزمان را از محور هرمز بگیرد.

امیر حیات مقدم، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در گفت‌گو با ایسکانیوز این را اولین پاسخ استراتژیک به تخریب‌ها می‌داند. یعنی پایان زمان بروکراسی‌های طولانی. پاسخ ما به ترامپ، مدیریت اضطراری بود؛ یعنی ثابت کنیم سرعت ساختن ما، بر سرعت تخریب او غلبه دارد.

او در این خصوص گفت: تخریب زیرساخت‌های حیاتی جنوب کشور منجر به تغییر مواضع استراتژیک جمهوری اسلامی در مذاکرات نخواهد شد، گفت: این اقدامات دشمن با هدف تحت فشار قرار دادن تصمیم‌گیرندگان صورت می‌گیرد، اما اراده ملی ما در برابر این تهدیدها مستحکم‌تر از پیش شده است و فشار نظامی بر زیرساخت‌های مادی، منجر به تغییر شروط ایران برای توقف جنگ یا پذیرش امتیازات جدید نمی‌شود.

پاسخ سیاسی ایران در دو لایه است: اول، بازسازی سریع برای نشان دادن ناتوانی دشمن در فلج کردن کشور. دوم، بستن درگاه‌های مذاکراتی.

دشمن وقتی دید تخریب زیرساخت‌ها نه تنها دولت را به میز مذاکره نکشاند، بلکه نمایندگان مجلس را به سمت بستن همیشگی درگاه مذاکره با آمریکا سوق داد، فهمید محاسباتش اشتباه بوده است.

هر ضربه به یک ریل یا پل، میخی بر تابوت مذاکرات تحمیلی است. مواضع ما سخت‌تر شد؛ چون هر تخریب غیرنظامی، هزینه مذاکره را در نگاه مردم و سیاستمداران بالا می‌برد و هرگونه عقب‌نشینی در محور هرمز را غیرممکن می‌کند.

جمهوری اسلامی با دشمنی می‌جنگد که می‌خواهد با تخریب ابزارهای زندگی، ناامیدی تزریق کند تا ایران را در محور استراتژیک هرمز به زانو درآورد. اما این تخریب‌ها در بستر دفاع از خاک و ناموس، دیگر ابزار فشار نیستند و به سرمایه‌ای برای مقاومت تبدیل شده‌اند.

پیروزی در این جنگ، فقط بازسازی بتنی پل‌ها نیست؛ پیروزی در حفظ این اتحاد سیاسی است که از دل خاکسترهای تخریب بیرون آمده. هر ضربه‌ای به کالبد فیزیکی کشور، اراده سیاسی برای ایستادگی را صیقل داد و سخت‌تر کرد. تمدن ایران با چند بمب حذف نمی‌شود و هر چه دشمن سعی کند با تخریب جنوب ما را از هرمز دور کند، ریشه‌های مقاومت ما در خاک وطن عمیق‌تر می‌گردد.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1312483

برچسب‌ها

وب گردی

وب گردی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha