استان زنجان، در گذار از عصر توسعه به عصر بقا، با یکی از پیچیدهترین پارادوکسهای زیستمحیطی جهان روبروست. آنچه امروز در زنجان رخ میدهد، صرفاً یک «کمآبی» ساده یا یک «خشکسالی» دورهای نیست؛ بلکه ما با یک «بحران ساختاری و وجودی» روبرو هستیم که در آن، فرسایش منابع آبی زیرزمینی، به پدیدهای ویرانگر به نام «فرونشست زمین» منجر شده است. این تلاقی مرگبار میان تخلیه ذخایر استراتژیک و تغییر شکل فیزیکی پوسته زمین، زنجان را در موقعیتی قرار داده که اگر امروز با نگاهی فراتر از مدیریت «روزمره» عمل نشود، فردا با پارادایم «تخریب غیرقابلبازگشت» روبرو خواهیم بود.
در تحلیل علمی وضعیت، باید از مفهوم «تراز هیدرولوژیک» صحبت کرد. آبخوانهای زنجان، حکم بانکهای سرمایهی زیرزمینی را دارند که در حال «ورشکستگی کامل» هستند. افت سالانه ۷۳ سانتیمتری سطح آبخوانها و در برخی مناطق، رسیدن به افتهای بحرانی ۱ تا ۲.۵ متر، نشاندهنده آن است که نرخ «تخلیه» به مراتب بسیار فراتر از نرخ «تغذیه» است.
این عدم تعادل، منجر به کاهش فشار پیزومتری در لایههای رسوبی شده است. وقتی فشار آب در منافذ خاک کاهش مییابد، ساختار خاک دچار «انضغاطپذیری» میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که از یک بحران آبی، به یک فاجعهی زمینشناسی تبدیل میشود. ما دیگر با کمبود آب برای نوشیدن روبرو نیستیم، بلکه با «از دست دادن ظرفیت ذخیرهسازی خاک» روبرو هستیم.
فرونشست زمین در زنجان، صرفاً یک جابهجایی چند سانتیمتری خاک نیست؛ بلکه یک «تخریب سیستماتیک زیرساختها» است. از منظر مهندسی و اقتصاد، فرونشست یعنی «تبدیل شدن ثروت به زباله».
تخریب زیرساختهای استراتژیک / ناپایداری ساختمانها و داراییها / تغییر هندسهی کشاورزی و.... میشود.
در حالی که سفرههای زیرزمینی در حال تخلیه هستند، ذخایر سطحی نیز با واقعیت تلخی روبرو شدهاند. وضعیت سد تالوار با تنها ۱۲ درصد پرشدگی و افت ۷۴ درصدی ورودی، نشان میدهد که چرخه هیدرولوژیک استان به شدت دچار اختلال شده است. تکرار این سناریو در سدهای گلابر و کینهورس، تصویری از یک «دشت خشک» را ترسیم میکند که در آن، طبیعت دیگر پاسخگوی نیازهای انسان نیست.
در این میان، پروژه «سد مشمپا» نه یک پروژه عمرانی ساده، بلکه یک «پروژه نجاتبخش» است. پیشرفت ۴۰ درصدی این پروژه در مقایسه با سرعت تخلیه منابع، یک «ناهمخوانی زمانی» خطرناک است. تأمین اعتبار و تسریع در اجرای مشمپا، باید از سطح یک «برنامه توسعه» به سطح یک «طرح اضطراری ملی» ارتقا یابد.
بزرگترین تضاد میان «علم» و «عمل» در زنجان، در بخش کشاورزی تجلی یافته است. اختصاص ۹۰ درصد از منابع آب به بخش کشاورزی، زمانی منطقی است که الگوی کشت با ظرفیتهای هیدرولوژیک منطقه همخوانی داشته باشد. اما تداوم کشت محصولات «پرآببر و کمارزش اقتصادی در برابر آب» (مانند هندوانه، خربزه و برنج در مناطق ممنوعه)، نوعی «خودکشی اقتصادی-زیستمحیطی» است.
ما باید از کشاورزی «مقدارمحور» به سمت کشاورزی «ارزشمحور» حرکت کنیم. اصلاح الگوی کشت، نه یک محدودیت برای کشاورزان، بلکه تنها راه برای جلوگیری از خشک شدن کاملِ زمین و نابودی آیندهی شغلی آنهاست.
بحران آب و فرونشست در زنجان، زنگ خطری است که دیگر نمیتوان آن را با شعارهای مدیریتی نشنیده گرفت. ما در تقاطع «کمآبی» و «فرونشست» ایستادهایم؛ مسیری که اگر با اصلاحات ساختاری، مدیریت هوشمندانه رودخانههای فصلی (مانند طارم) و اجرای دقیق پروژههای استراتژیک طی نشود، به بنبست «مهاجرت اجباری» و «مرگ زمین» منجر خواهد شد.
مطالبهی امروز زنجان، از مدیران کشوری و استانی، گذشت از «توزیع قطرهچکان آب» به سمت «بازسازی ظرفیتهای ذخیرهسازی» و «اصلاح بنیادین رفتار مصرف» است. زنجان نیازمند یک «نقشهی راه نجات» است، نه تنها یک برنامهی مدیریتِ بحران.
علی صالحی فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما