صبح ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، تهران هنوز شهری بود با کوچههای خاکی، بازارهای پرهیاهو و مردمی که شاید نمیدانستند قرار است نام آن روز برای همیشه در تاریخ ایران ثبت شود. فرمان مشروطه که صادر شد، فقط یک سند حکومتی نبود؛ آغاز تغییری بود که رابطه مردم و قدرت را وارد مرحلهای تازه کرد. از آن روز به بعد، واژههایی مانند «قانون»، «مجلس»، «حقوق ملت» و «پاسخگویی حکومت» آرامآرام از محافل روشنفکری به متن زندگی سیاسی و اجتماعی ایران راه پیدا کرد.
امروز، بیش از یک قرن بعد، وقتی ۱۴ مرداد را مرور میکنیم، پرسش اصلی این نیست که مشروطه دقیقاً چه بود؛ پرسش مهمتر این است که چرا هنوز درباره آن صحبت میکنیم؟ چرا این روز همچنان در تقویم سیاسی و حقوقی ایران زنده مانده است؟
از نگاه یک دانشجوی حقوق و در عین حال کسی که با فضای رسانه و خبر سروکار دارد، مشروطه را باید یکی از مهمترین لحظههای «آگاه شدن جامعه نسبت به حق» دانست. پیش از آن، بسیاری از مردم خود را بیشتر تابع قدرت میدانستند تا صاحب حق. اما مشروطه، حتی اگر همه اهدافش را محقق نکرد، این اندیشه را وارد ذهن جامعه کرد که حکومت باید در برابر مردم پاسخگو باشد و قدرت نمیتواند بیحد و مرز عمل کند.
وقتی گزارشها و روایتهای آن دوران را میخوانیم، با جامعهای روبهرو میشویم که در حال گفتوگو با خودش است. بازار تعطیل میشود، روحانیون سخن میگویند، روشنفکران مقاله مینویسند، مردم در انجمنها جمع میشوند و درباره عدالت و قانون بحث میکنند. این تصویر، بیش از آنکه یک بحران سیاسی را نشان دهد، نشانه تولد «افکار عمومی» در ایران است.
برای ما که امروز در عصر شبکههای اجتماعی و رسانههای ۲۴ ساعته زندگی میکنیم، شاید تصور آن فضا دشوار باشد. اما واقعیت این است که مشروطه بدون ارتباط، گفتوگو و انتقال ایدهها شکل نمیگرفت. روزنامهها، شبنامهها، منبرها و محافل عمومی، رسانههای آن روزگار بودند؛ رسانههایی که قانون را از یک مفهوم تخصصی به مطالبهای عمومی تبدیل کردند.
در کلاسهای حقوق عمومی میآموزیم که قانون اساسی، چارچوب رابطه دولت و ملت را تعیین میکند. اما تاریخ مشروطه به ما یاد میدهد که هیچ قانون اساسیای بدون پشتوانه اجتماعی پایدار نمیماند. مردم ایران در آن دوران فقط مجلس نمیخواستند؛ آنها میخواستند در سرنوشت خود سهم داشته باشند. این همان نقطهای است که مشروطه را از یک رویداد سیاسی صرف، به یک تحول اجتماعی و حقوقی تبدیل میکند.
امروز هم جامعه ایران با پرسشهایی روبهروست که ریشه در همان دوران دارد: قانون چگونه باید اجرا شود؟ مرز قدرت کجاست؟ حقوق شهروندان چگونه تضمین میشود؟ نقش نهادهای نظارتی چیست؟ و چگونه میتوان اعتماد عمومی به قانون را تقویت کرد؟ این پرسشها نشان میدهد که مشروطه هنوز تمام نشده؛ بلکه همچنان بخشی از گفتوگوی ملی ماست.
به عنوان خبرنگار، بارها دیدهام که مردم در مواجهه با مشکلات مختلف، بیش از هر چیز از «اجرای قانون» سخن میگویند. این نکته مهمی است. جامعهای که قانون را مطالبه میکند، جامعهای است که از مرحله اطاعت صرف عبور کرده و به مرحله مطالبهگری رسیده است. شاید این یکی از ماندگارترین میراثهای مشروطه باشد.
به عنوان دانشجوی حقوق نیز معتقدم بزرگترین درس ۱۴ مرداد، صرفاً حفظ نامها و تاریخها نیست. درس اصلی آن، فهم این واقعیت است که عدالت بدون قانون پایدار نمیماند و قانون بدون مطالبه عمومی، بهتنهایی ضامن عدالت نخواهد بود.
مشروطه همه آرمانهای خود را محقق نکرد؛ با استبداد، اختلافات داخلی، فشارهای خارجی و بحرانهای متعدد روبهرو شد. اما اهمیت آن در «شروع کردن» بود. در تاریخ ملتها، گاهی یک آغاز، از بسیاری از پیروزیهای کوتاهمدت مهمتر است.
۱۴ مرداد برای نسل امروز، فقط یادآور گذشته نیست؛ یادآور مسئولیتی است که بر دوش ما قرار دارد: زنده نگه داشتن گفتوگو درباره قانون، عدالت، پاسخگویی و حقوق شهروندی. شاید اگر مشروطهخواهان امروز در میان ما بودند، از ما نمیپرسیدند که چند ماده قانون را از بر هستیم؛ میپرسیدند تا چه اندازه توانستهایم قانون را به زبان زندگی مردم نزدیک کنیم.
و شاید همین پرسش، پس از ۱۲۰ سال، مهمترین دلیل زنده ماندن ۱۴ مرداد در حافظه تاریخی و حقوقی ایران باشد.
دانشجوی کارشناسی حقوق*
انتهای یادداشت./
نظر شما