گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در جهان پر از محتوای کمی و کیفی شبکه نمایش خانگی که مخاطب با انبوهی از سریالها مواجه است، انتظار میرود اثری که بر اساس یک پرونده ملتهب و واقعی بنا شده، بتواند نبض تماشاگر را در دست بگیرد. سریال «کوری» به کارگردانی سجاد پهلوانزاده، تهیهکنندگی کاظم دانشی و قلم امیر ابیلی، با تکیه بر یکی از تکاندهندهترین وقایع اجتماعی سالهای اخیر یعنی ماجرای مسمومیتهای الکلی که منجر به نابینایی و مرگ تعدادی از هموطنان شد قدم به میدان گذاشت. اما خروجی این اثر، گواهی است بر این ادعا که «سوژه خوب» به تنهایی نمیتواند ضامن سریال خوب باشد، مگر آنکه دراماتورژی و شخصیتپردازی، همتراز با اهمیت سوژه حرکت کنند.
کاظم دانشی، تهیهکننده سریال، گویا در امضای هنری خود به یک وسواس خاص یعنی ورود به پروندههای قضایی و امنیتی دچار شده است. از تجربه «علفزار» گرفته تا حضور در پروژههایی با بنمایه حقوقی، دانشی نشان داده که علاقهای وافر به کالبدشکافی بزنگاههای قانونی دارد. در «کوری» نیز، این نگاه پروندهمحور به وضوح حس میشود. اما مشکل اینجاست که وقتی یک سریال از «درام» فاصله میگیرد و به «گزارش تصویری یک پرونده قضایی» تبدیل میشود، تعلیق جای خود را به اطلاعرسانی میدهد. مخاطب شبکه نمایش خانگی، نه برای دیدن بازسازی یک گزارش پلیسی، بلکه برای تماشای تحول دراماتیک شخصیتها پای سریال مینشیند. «کوری» در این حوزه، بیش از آنکه مخاطب را درگیر درام کند درگیر پرونده میکند.
یکی از نقاط قوت ادعایی «کوری»، کوتاه بودن آن نسبت به سایر سریالهای مطول و کشدار شبکه نمایش خانگی بود. ۱۲ قسمت برای سریالی با این مضمون، در ظاهر عددی معقول به نظر میرسید؛ اما در واقعیت، همان ۱۲ قسمت نیز دچار کمبود محتوا بود. فیلمنامهای که امیر ابیلی نوشته، به جای عمقبخشیدن به ابعاد فاجعه و واکاوی روانشناختی کسانی که درگیر این توزیع مرگبار بودند، تنها به لایههای سطحی قضیه اکتفا کرد.
شاید اگر داستان این سریال در ۵ یا نهایتاً ۶ قسمت فشرده میشد، میتوانست به یک مینیسریال کوبنده و نفسگیر تبدیل شود. اما کارگردان و نویسنده، برای رسیدن به آن استاندارد ۱۲ قسمتی، دست به دامان خردهپیرنگهای فرعی بیرمق شدند که هیچ کمکی به پیشبرد خط اصلی داستان نمیکرد. این کشآمدن اجباری، باعث شد ریتم سریال از همان قسمتهای ابتدایی دچار سکته شود و تماشاگر را در میانه راه، ناامید و خسته رها کند.
شاید بزرگترین حسرت تماشاگر کوری، هدر رفتن ویترین بازیگری آن باشد. حضور نامهایی چون امیر جعفری، مریلا زارعی و عباس جمشیدیفر، محسن قصابیان و... هر کدام بهتنهایی میتوانست وزنه سنگینی برای تضمین کیفیت بازیگری یک سریال باشد. اما در کوری، این ستارهها در چنبره فیلمنامهای گرفتار شدند که شخصیتپردازیهایش تکبعدی و تخت بود.
بازیها در «کوری» از مرز دیالوگگویی فراتر نرفت. مریلا زارعی، بازیگری که تواناییاش در انتقال حسهای پیچیده زبانزد است، اینجا در نقش کلیشهای زنی نگران و درگیر، محبوس شده بود. امیر جعفری نیز نتوانست آن شرارت یا استیصالی که در پسزمینه شخصیتش وجود داشت را به درستی به مخاطب منتقل کند، چرا که عمق کافی در نوشته وجود نداشت تا بازیگر برای آن مایه بگذارد. تماشاگر حرفهای امروز، بازیگر را در کنشها و سکوتها میسنجد، نه در دیالوگهای طولانی و توضیحدهندهای که صرفاً برای پر کردن زمان آن ۱۲ قسمت طراحی شده بودند. وقتی متن جان نداشته باشد، بازیگر بزرگ هم نمیتواند معجزه کند؛ تنها کاری که از دستشان برمیآمد، ادا کردن دیالوگها بود.
ارتباطهای خانوادگی و دوستانه در این سریال بهقدری گسترده و گاه پیچیده چیده شدهاند که به تعبیری، حالتی شبیه «لانهعنکبوتی» پیدا میکنند. وقتی تقریباً همه آدمهای اصلی قصه به واسطه نسبت فامیلی یا دوستی به یکدیگر وصلاند، جهان داستان بهجای آنکه زنده و طبیعی به نظر برسد، ممکن است ساختهوپرداخته و مصنوعی جلوه کند. این تراکم رابطهها از باورپذیری ماجرا میکاهد و گاهی حضور شخصیتها را بیش از آنکه نتیجه منطق درونی قصه بدانیم، حاصل دخالت نویسنده نشان میدهد.
مشکل اساسی «کوری» عدم ایجاد ارتباط عاطفی میان مخاطب و کاراکترها بود. ما با انبوهی از آدمها طرف بودیم که یا قربانی بودند یا مجرم، اما هیچکدامشان تبدیل به «انسان» نشدند. در سینما و سریالسازی، حتی منفیترین کاراکترها هم باید انگیزههای قابلدرک داشته باشند. در «کوری»، دایره علت و معلولها، سرد و ماشینی بود.
سریال نتوانست فضای خفقانآور جامعهای که این فاجعه در آن رخ میدهد را ترسیم کند. ترسها، اضطرابها و فشارهای اجتماعی که منجر به تولید و مصرف این سموم شد، به حاشیه رفت و جای آن را سریالی با قاببندیهای سرد و فضای خاکستری گرفت که سعی داشتند ادای «نئونوآر» را در بیاورند.
سریال «کوری» در نهایت، نه یک اثر ماندگار در ژانر معمایی-جنایی، که یکفرصت سوخته بود. سوژهای که پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر تکاندهنده اجتماعی را داشت، در گرداب فیلمنامه ضعیف، کارگردانی تخت و اصرار بر کشدادن روایت (حتی در ۱۲ قسمت)، غرق شد.
در نهایت «کوری» نه اثری کماهمیت و ناموفق، و نه شاهکاری است که بتواند بهسادگی در حافظه مخاطبان این مدیوم ماندگار شود. به بیان دیگر، این سریال در جذب تماشاگر موفق و در نگه داشتن آن ناکام بوده است.
کیانوش رضایی- خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما