رودخانه‌های جیرفت در محاصره ساخت‌وساز؛ آیا جنوب کرمان برای سیلاب بعدی آماده است؟

در سرزمینی که کم‌آبی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های زندگی است، گاهی همین آب با چنان شدتی از ارتفاعات به دشت سرازیر می‌شود که زمین‌های کشاورزی، خانه‌های روستایی و مسیرهای ارتباطی را در معرض نابودی قرار می‌دهد. جیرفت و بخش‌هایی از جنوب کرمان در یکی از پیچیده‌ترین موقعیت‌های طبیعی و مدیریتی قرار گرفته‌اند؛ منطقه‌ای که هم با محدودیت منابع آب روبه‌روست و هم با خطر سیلاب‌های ناگهانی.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ رودخانه‌ها همیشه برای جاری‌بودن به آب نیاز ندارند؛ گاهی بستر خشک یک رودخانه، مهم‌ترین نشانه خطری است که در سکوت شکل می‌گیرد. در مناطق خشک و نیمه‌خشک، مسیرهایی که ماه‌ها بدون جریان آب باقی می‌مانند، ممکن است پس از بارندگی شدید در ارتفاعات، در زمانی کوتاه به محل عبور حجم قابل توجهی از رواناب تبدیل شوند. همین ویژگی سبب می‌شود سکونت، کشاورزی یا ساخت‌وساز در پهنه‌های سیلابی، حتی در سال‌هایی که بارندگی اندک است، با مخاطرات جدی همراه باشد.

جیرفت در جنوب استان کرمان، به دلیل قرارگیری در حوضه آبریز هلیل‌رود و ارتباط میان ارتفاعات و دشت‌های کشاورزی، نمونه‌ای روشن از پیچیدگی رابطه انسان و طبیعت است. رودخانه‌ها و مسیل‌های این منطقه در طول تاریخ، هم در شکل‌گیری سکونتگاه‌ها و گسترش کشاورزی نقش داشته‌اند و هم در دوره‌های بارندگی شدید، توان تخریب زیرساخت‌ها و تهدید اراضی پیرامونی را نشان داده‌اند. همین دوگانگی، مدیریت رودخانه را به یکی از مسائل بنیادین توسعه منطقه تبدیل می‌کند.

بخشی از دشواری مدیریت سیلاب در جیرفت به ویژگی‌های طبیعی حوضه آبریز بازمی‌گردد. ارتفاعات پیرامونی، شیب زمین، ساختار آبرفتی دشت و الگوی بارش‌های شدید و گاه کوتاه‌مدت می‌توانند شرایطی ایجاد کنند که رواناب با سرعت به مناطق پایین‌دست منتقل شود. در چنین محیطی، نبود بارندگی در محدوده یک روستا لزوماً به معنای نبود خطر نیست؛ زیرا بارش در ارتفاعات بالادست ممکن است جریان قابل توجهی در مسیر رودخانه‌های پایین‌دست ایجاد کند.

مطالعات جغرافیایی درباره دشت جیرفت نشان می‌دهد که هلیل‌رود و آبراهه‌های وابسته به آن طی دوره‌های طولانی در شکل‌گیری ساختار طبیعی منطقه نقش داشته‌اند. جابه‌جایی تاریخی مسیر جریان، تشکیل رسوبات آبرفتی و تغییر پهنه‌های سیلابی نشان می‌دهد که رودخانه پدیده‌ای کاملاً ثابت نیست و محدوده اثر آن را نمی‌توان تنها بر اساس محل عبور آب در یک فصل یا یک سال مشخص کرد.

این واقعیت زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که زمین‌های مجاور رودخانه به فعالیت کشاورزی یا ساخت‌وساز اختصاص داده شوند. زمینی که در دوره خشکسالی خشک و قابل استفاده به نظر می‌رسد، ممکن است بخشی از پهنه طبیعی عبور سیلاب در دوره‌های پرآب باشد. اگر چنین زمینی بدون مطالعه دقیق و رعایت ضوابط قانونی واگذار شود، استفاده‌کنندگان آینده ممکن است با خطری روبه‌رو شوند که هنگام آغاز فعالیت از ابعاد آن آگاه نبوده‌اند.

در این میان، مسئله واگذاری زمین صرفاً یک اختلاف اداری یا موضوع ثبتی نیست. تصمیم درباره موقعیت و کاربری اراضی می‌تواند مستقیماً بر امنیت جانی و اقتصادی خانواده‌ها اثر بگذارد. زمانی که یک فعالیت اقتصادی در مسیر طبیعی جریان آب مستقر می‌شود، علاوه بر خود آن فعالیت، ممکن است مسیر سیلاب تغییر کند و فشار بیشتری بر اراضی و سکونتگاه‌های مجاور وارد شود.

یکی از مهم‌ترین چالش‌های مدیریت رودخانه‌ها، تمایز میان بستر، حریم و پهنه سیلابی است. این مفاهیم اگرچه با یکدیگر ارتباط دارند، اما از نظر فنی و حقوقی یکسان نیستند. بستر به محدوده طبیعی رودخانه بر اساس ضوابط تعیین‌شده مربوط می‌شود، حریم برای حفاظت و بهره‌برداری قانونی از آن تعریف می‌شود و پهنه سیلابی محدوده‌ای است که ممکن است در جریان سیلاب‌هایی با شدت‌های مختلف زیر آب قرار گیرد.

این تفاوت برای تصمیم‌گیری درباره زمین اهمیت اساسی دارد. ممکن است محدوده‌ای خارج از حریم قانونی تعیین‌شده قرار داشته باشد، اما همچنان در معرض سیلاب شدید باشد. از سوی دیگر، تعیین دقیق بستر و حریم نیازمند مطالعات تخصصی و طی مراحل قانونی است. بنابراین فاصله ظاهری یک زمین تا مسیر فعلی رودخانه، به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای مطمئنی برای صدور مجوز یا ارزیابی خطر محسوب شود.

بر اساس قانون توزیع عادلانه آب مصوب سال ۱۳۶۱، بستر رودخانه‌ها و مسیل‌های طبیعی در اختیار حکومت قرار دارد و تعیین پهنای بستر و حریم آنها، با توجه به ویژگی‌های هیدرولوژیکی، در صلاحیت وزارت نیرو است. مقررات همچنین برای ایجاد تأسیسات و انجام فعالیت‌های مشخص در این محدوده‌ها محدودیت‌هایی در نظر گرفته‌اند. وجود چنین چارچوبی نشان می‌دهد که حفاظت از مسیر رودخانه، موضوعی شناخته‌شده در نظام حقوقی کشور است و مسئله اصلی در بسیاری از موارد به کیفیت اجرا، نظارت و هماهنگی نهادی بازمی‌گردد.

آیین‌نامه‌های مرتبط با بستر و حریم رودخانه‌ها نیز بر ضرورت دریافت نظر دستگاه تخصصی پیش از برخی تصمیم‌های مربوط به کاربری زمین و صدور مجوز تأکید دارند. این سازوکار با هدف جلوگیری از تصمیم‌هایی طراحی شده که ممکن است با شرایط طبیعی رودخانه ناسازگار باشند. با این حال، تشخیص اینکه در یک واگذاری مشخص تخلف قانونی رخ داده یا خیر، مستلزم بررسی اسناد، نقشه‌های مصوب، استعلام‌ها و تصمیم مراجع صالح است.

در منطقه‌ای مانند جیرفت، اهمیت این ضوابط تنها هنگام وقوع سیل آشکار نمی‌شود. محدودشدن تدریجی مسیر رودخانه ممکن است طی سال‌ها و بر اثر مجموعه‌ای از اقدامات کوچک اتفاق بیفتد. احداث دیوار، ایجاد خاکریز، برداشت مصالح، تغییر مسیر کانال یا گسترش فعالیت کشاورزی در بخش‌هایی از پهنه طبیعی می‌تواند شرایط عبور جریان را تغییر دهد. آثار این تغییرات گاهی تا زمان وقوع یک سیلاب شدید به‌وضوح دیده نمی‌شود.

برای درک این وضعیت، می‌توان شرایط فرضی یک روستای کشاورزی را تصور کرد که در مجاورت یک آبراهه فصلی قرار دارد. در سال‌های کم‌بارش، زمین‌های نزدیک آبراهه بدون مشکل آشکار مورد استفاده قرار می‌گیرند و به‌تدریج مسیر عبور آب محدودتر می‌شود. اما هنگام وقوع بارندگی شدید در بالادست، جریان آب دیگر فضای کافی برای عبور ندارد و ممکن است به زمین‌های مجاور یا مسیرهای ارتباطی منحرف شود. این تصویر فرضی، نشان‌دهنده اهمیت نگاه بلندمدت به رفتار رودخانه است.

خطر چنین شرایطی برای روستاهای کشاورزی جنوب کرمان می‌تواند چندلایه باشد. آسیب به خانه‌ها و تأسیسات عمومی تنها بخشی از خسارت احتمالی است؛ تخریب زمین زراعی، از بین رفتن محصولات، آسیب به سامانه‌های آبیاری و قطع مسیرهای حمل‌ونقل نیز می‌تواند معیشت خانوارها را تحت تأثیر قرار دهد. برای کشاورزی که بخش مهمی از سرمایه سالانه خود را صرف آماده‌سازی زمین و تولید محصول کرده است، وقوع سیلاب ممکن است پیامد اقتصادی بلندمدتی داشته باشد.

بخش بلوک جیرفت، به دلیل نقش فعالیت‌های کشاورزی در اقتصاد محلی و قرارگیری برخی سکونتگاه‌ها در مجاورت مسیرهای آب، از مناطقی است که مدیریت مخاطرات طبیعی در آن اهمیت دارد. کشت محصولاتی مانند پیاز و سایر تولیدات کشاورزی، علاوه بر وابستگی به شرایط آب‌وهوایی و بازار، به زیرساخت‌های آبیاری و حمل‌ونقل نیز متکی است. آسیب به این زیرساخت‌ها می‌تواند زنجیره تولید و عرضه را با اختلال روبه‌رو کند.

پیامدهای اقتصادی سیلاب تنها به خسارت مستقیم محدود نمی‌شود. هنگامی که یک راه روستایی تخریب می‌شود، انتقال محصولات به بازار ممکن است با تأخیر یا هزینه بیشتر انجام شود. آسیب به شبکه برق یا تأسیسات آب‌رسانی نیز می‌تواند روند تولید و زندگی روزمره را مختل کند. بنابراین ارزیابی اقتصادی سیل باید علاوه بر ارزش اموال تخریب‌شده، هزینه توقف فعالیت‌ها و بازسازی زیرساخت‌ها را نیز در نظر بگیرد.

تجربه تاریخی حوضه هلیل‌رود نشان می‌دهد که وقوع سیلاب‌های بزرگ در این منطقه پدیده‌ای تازه نیست. بررسی‌های جغرافیایی از سیلاب گسترده دی‌ماه ۱۳۷۰، برابر با ژانویه ۱۹۹۲، به‌عنوان یکی از رخدادهای مهم در پهنه سیلابی هلیل‌رود یاد کرده‌اند. چنین سابقه‌ای اهمیت بررسی اسناد تاریخی و نقشه‌های قدیمی را نشان می‌دهد؛ زیرا حافظه طبیعی رودخانه معمولاً طولانی‌تر از دوره مدیریت یک دستگاه اجرایی یا تجربه یک نسل از ساکنان منطقه است.

در یکی از مطالعات علمی درباره پهنه‌بندی سیلاب هلیل‌رود، آثار احتمالی سد جیرفت بر کاهش گستره سیلاب در محدوده بررسی‌شده ارزیابی شده است. نتایج آن مدل‌سازی، کاهش محدوده آب‌گرفتگی از حدود ۲۶۰ هکتار به ۲۲۵ هکتار و کاهش تقریبی ۲۰ درصدی اوج جریان را در شرایط مطالعه نشان داده است. این ارقام مربوط به سناریو و محدوده مشخص پژوهش هستند و نباید به‌عنوان میزان قطعی کاهش خطر در تمام شهرستان یا وضعیت کنونی رودخانه تلقی شوند.

اهمیت چنین یافته‌هایی در آن است که حتی وجود سازه‌های کنترل جریان نیز لزوماً خطر سیلاب را به صفر نمی‌رساند. سدها، سیل‌بندها و تأسیسات هدایت آب می‌توانند در شرایط طراحی‌شده نقش حفاظتی داشته باشند، اما میزان اثربخشی آنها به شدت سیلاب، شرایط بهره‌برداری، وضعیت رسوب‌گذاری و سلامت سازه وابسته است. به همین دلیل، مدیریت خطر باید بر ترکیبی از اقدامات سازه‌ای و غیرسازه‌ای استوار باشد.

یکی از خطاهای رایج در نگاه به مدیریت سیلاب، تصور امکان مهار کامل رودخانه از طریق ساخت دیوار و خاکریز است. در حالی که بعضی سازه‌ها می‌توانند برای حفاظت از محدوده‌های مشخص ضروری باشند، اجرای غیراصولی آنها ممکن است مسیر جریان را محدود یا سرعت آب را در نقاطی افزایش دهد. در نتیجه، بخشی از خطری که در یک محدوده کاهش یافته، ممکن است به نقطه دیگری منتقل شود.

این مسئله درباره سیل‌بندهای محلی اهمیت ویژه‌ای دارد. خاکریزهایی که بدون بررسی پایداری، ظرفیت عبور جریان و تأثیر بر پایین‌دست ساخته می‌شوند، ممکن است در زمان وقوع سیلاب شدید دچار فرسایش یا شکست شوند. شکست ناگهانی یک سازه حفاظتی می‌تواند شرایط متفاوتی از جریان تدریجی آب ایجاد کند؛ موضوعی که ضرورت طراحی مهندسی و نگهداری مستمر را برجسته می‌سازد.

پل‌ها و آب‌گذرها نیز از نقاط حساس شبکه ارتباطی مناطق سیل‌خیز محسوب می‌شوند. اگر دهانه یک پل متناسب با حجم جریان و بار رسوبی احتمالی نباشد، آب ممکن است در بالادست جمع شود یا به بخش‌های مجاور سرریز کند. تجمع شاخه‌ها، رسوبات و پسماند در ورودی دهانه‌ها می‌تواند این مشکل را تشدید کند و ظرفیت عبور مؤثر جریان را کاهش دهد.

در محور ارتباطی جیرفت به بلوک، توجه به وضعیت پل‌ها و سازه‌های قدیمی از همین منظر اهمیت دارد. زیرساختی که چند دهه پیش بر اساس شرایط و اطلاعات فنی آن دوره طراحی شده است، ممکن است امروز به ارزیابی مجدد نیاز داشته باشد. تغییر شرایط حوضه آبریز، افزایش فعالیت‌های پیرامونی و فرسودگی سازه می‌تواند ضرورت بررسی ظرفیت هیدرولیکی و ایمنی آن را بیشتر کند.

با این حال، قدمت یک پل به‌تنهایی نشانه ناایمن‌بودن آن نیست. تعیین وضعیت واقعی سازه مستلزم بازرسی فنی، بررسی پایه‌ها، ارزیابی فرسایش موضعی و محاسبه ظرفیت عبور سیلاب است. تصمیم درباره تعمیر، تعریض یا جایگزینی پل نیز باید بر اساس نتایج همین مطالعات و تحلیل هزینه و فایده اتخاذ شود.

لایروبی رودخانه‌ها و دهانه پل‌ها از دیگر اقداماتی است که در مدیریت سیلاب مورد توجه قرار می‌گیرد. حذف رسوبات یا موانع در نقاط بحرانی ممکن است ظرفیت عبور آب را افزایش دهد، اما اجرای گسترده لایروبی بدون مطالعه می‌تواند بر پایداری بستر، فرسایش کناره‌ها و زیستگاه‌های طبیعی اثر بگذارد. بنابراین نوع، محل و حجم عملیات باید متناسب با ویژگی‌های رودخانه تعیین شود.

مدیریت علمی سیلاب به معنای حذف تمام رسوبات از مسیر رودخانه نیست. رسوب بخشی طبیعی از رفتار رودخانه است و جابه‌جایی آن در شکل‌گیری بستر و دشت‌های آبرفتی نقش دارد. مسئله اصلی، شناسایی نقاطی است که تجمع غیرعادی رسوب یا وجود موانع، خطر انسداد و آب‌گرفتگی را افزایش می‌دهد. چنین تفکیکی می‌تواند از هزینه‌کرد غیرضروری و آسیب احتمالی به محیط طبیعی جلوگیری کند.

موضوع برداشت مصالح از بستر رودخانه نیز نیازمند نظارت دقیق است. برداشت غیراصولی شن و ماسه می‌تواند در بعضی شرایط موجب تغییر شکل بستر، ناپایداری کناره‌ها و تأثیر بر سازه‌های مجاور شود. در مقابل، برخی عملیات سامان‌دهی ممکن است با مجوز و بر اساس مطالعه فنی انجام شوند. بنابراین ارزیابی هر فعالیت باید بر پایه موقعیت، حجم برداشت، مجوز قانونی و پیامدهای هیدرولوژیکی آن صورت گیرد.

در کنار این اقدامات، آبخیزداری یکی از بخش‌های مهم مدیریت خطر در مناطق بالادست است. حفاظت از پوشش گیاهی، کنترل فرسایش خاک و اجرای عملیات متناسب با شرایط حوضه می‌تواند در بعضی موقعیت‌ها بر رفتار رواناب و انتقال رسوب اثر بگذارد. با این حال، میزان اثربخشی هر اقدام به نوع خاک، شیب، شدت بارش و مقیاس حوضه وابسته است و نباید انتظار داشت یک روش برای تمام مناطق نتیجه یکسانی داشته باشد.

پیوند میان مدیریت بالادست و پایین‌دست، از موضوعاتی است که در ساختار اداری گاهی کمتر دیده می‌شود. اقدامی که در یک محدوده از حوضه آبریز انجام می‌شود، ممکن است بر جریان آب در مناطق پایین‌تر اثر بگذارد. از این رو، مدیریت سیلاب نباید صرفاً بر مرزهای یک روستا، بخش یا شهرستان استوار باشد؛ بلکه باید رفتار کل حوضه آبریز مورد توجه قرار گیرد.

این مسئله در استان کرمان، با تنوع جغرافیایی و گستردگی حوضه‌های آبریز، اهمیت مضاعف دارد. ارتباط مناطق کوهستانی با دشت‌های پایین‌دست، ضرورت هماهنگی میان دستگاه‌های مسئول منابع آب، راه، کشاورزی، محیط زیست و مدیریت بحران را افزایش می‌دهد. نبود هماهنگی ممکن است موجب اجرای اقداماتی شود که در یک بخش سودمند به نظر می‌رسند، اما در بخش دیگر پیامدهای پیش‌بینی‌نشده ایجاد می‌کنند.

در سطح حقوقی نیز مسئولیت دستگاه‌ها باید به‌روشنی تفکیک شود. تعیین بستر و حریم رودخانه، صدور مجوزهای مرتبط با زمین، ثبت مالکیت، نظارت بر ساخت‌وساز و مدیریت وضعیت اضطراری در حوزه مسئولیت نهادهای متفاوت قرار می‌گیرد. این تقسیم وظایف زمانی کارآمد خواهد بود که فرایند استعلام و تبادل اطلاعات به‌صورت مستند و قابل پیگیری انجام شود.

یکی از پرسش‌های اساسی درباره اراضی پرخطر، نحوه تصمیم‌گیری هنگام واگذاری اولیه است. آیا محدوده بستر و حریم پیش از تصمیم مشخص شده است؟ آیا نقشه‌های پهنه‌بندی سیلاب در دسترس دستگاه صادرکننده مجوز بوده‌اند؟ آیا نظر مرجع تخصصی اخذ شده و شرایط آن رعایت شده است؟ پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند به شناسایی ضعف‌های احتمالی در فرایند اداری کمک کند، بدون آنکه پیش از بررسی اسناد درباره مسئولیت اشخاص قضاوت شود.

شفافیت اطلاعات مکانی می‌تواند بخشی از این مشکلات را کاهش دهد. تهیه و انتشار نقشه‌های معتبر بستر و حریم، همراه با محدوده‌های خطر سیلاب و ضوابط کاربری زمین، به شهروندان و دستگاه‌های اجرایی کمک می‌کند تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیرند. البته این نقشه‌ها باید بر اساس مطالعات تخصصی تهیه و در دوره‌های مناسب بازنگری شوند؛ زیرا شرایط طبیعی و انسانی حوضه ممکن است در طول زمان تغییر کند.

برای کشاورزان و مالکان اراضی نیز دسترسی به اطلاعات روشن اهمیت دارد. فردی که قصد سرمایه‌گذاری در زمین کشاورزی دارد، باید بتواند از محدودیت‌های قانونی و مخاطرات طبیعی آن آگاه شود. نبود اطلاعات قابل دسترس ممکن است موجب شکل‌گیری اختلافات حقوقی یا سرمایه‌گذاری در محدوده‌هایی شود که استفاده از آنها با خطر یا محدودیت قانونی همراه است.

در کنار پیشگیری حقوقی، آموزش عمومی درباره رفتار ایمن هنگام سیلاب ضروری است. یکی از خطرهای شناخته‌شده در مناطق خشک، عبور از مسیل‌هایی است که در لحظه مشاهده خشک یا کم‌آب هستند. افزایش سریع جریان در بالادست می‌تواند شرایط را در مدت کوتاهی تغییر دهد. آگاهی از هشدارهای هواشناسی و خودداری از عبور از آبراهه‌های فعال، بخشی از رفتارهای محافظتی شهروندان به شمار می‌رود.

مدارس، دهیاری‌ها و نهادهای محلی می‌توانند در گسترش این آگاهی نقش داشته باشند. آموزش متناسب با سن درباره مسیرهای امن، نقاط تجمع اضطراری و شیوه دریافت هشدار می‌تواند آمادگی خانوارها را افزایش دهد. البته آموزش عمومی باید بر اساس خطرهای واقعی هر روستا طراحی شود و جایگزین مسئولیت دستگاه‌ها برای ایمن‌سازی زیرساخت‌ها نباشد.

از منظر اجتماعی، تجربه سیلاب می‌تواند بر احساس امنیت و تصمیم‌های اقتصادی خانوارها تأثیر بگذارد. خانواده‌ای که پس از یک حادثه نگران تکرار آسیب به خانه یا زمین کشاورزی است، ممکن است در تصمیم برای تعمیر، سرمایه‌گذاری یا ادامه سکونت با تردید روبه‌رو شود. چنین پیامدهایی لزوماً در برآوردهای اولیه خسارت دیده نمی‌شوند، اما می‌توانند در بلندمدت بر پایداری زندگی روستایی اثر بگذارند.

در مقایسه ملی، استان‌هایی مانند لرستان، خوزستان، گلستان و سیستان و بلوچستان نیز تجربه مواجهه با سیلاب‌های شدید را داشته‌اند. با وجود تفاوت‌های اقلیمی و جغرافیایی، یک درس مشترک از مدیریت این مخاطرات قابل استخراج است: کاهش خسارت به هماهنگی میان شناخت خطر، حفاظت از مسیر جریان، آمادگی زیرساخت‌ها و اطلاع‌رسانی مؤثر وابسته است.

برای نمونه، سیلاب گسترده سال ۱۳۹۸ در بخش‌هایی از ایران نشان داد که خسارت می‌تواند تنها به محل وقوع بارندگی محدود نماند و شبکه‌ای از راه‌ها، زمین‌های کشاورزی و سکونتگاه‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. این تجربه ضرورت توجه به مدیریت یکپارچه حوضه‌های آبریز و نقش کاربری زمین در افزایش یا کاهش آسیب‌پذیری را برجسته کرد.

در سطح بین‌المللی نیز رویکردهای مدیریت خطر سیلاب طی سال‌های گذشته از اتکای صرف به سازه‌های حفاظتی فاصله گرفته‌اند. استفاده از نقشه‌های خطر، حفظ فضاهای طبیعی عبور آب، محدودیت ساخت‌وساز در مناطق پرخطر و سامانه‌های هشدار زودهنگام، در کنار اقدامات مهندسی مورد توجه قرار می‌گیرد. چنین رویکردی می‌پذیرد که نمی‌توان تمام سیلاب‌ها را متوقف کرد، اما می‌توان میزان مواجهه انسان و دارایی‌های اقتصادی با خطر را کاهش داد.

برای جیرفت، حفظ پهنه‌های طبیعی سیلابی می‌تواند بخشی از همین راهبرد باشد. زمین‌هایی که در دوره‌های عادی بدون استفاده یا کم‌استفاده به نظر می‌رسند، ممکن است هنگام وقوع جریان‌های شدید نقش مهمی در عبور یا گسترش کنترل‌شده آب داشته باشند. تبدیل تمام این فضاها به کاربری‌های ثابت می‌تواند انعطاف طبیعی رودخانه را کاهش دهد و خطر را به نقاط دیگر منتقل کند.

با این حال، سامان‌دهی اراضی موجود در محدوده‌های پرخطر موضوعی پیچیده است. در بعضی مناطق ممکن است فعالیت‌های کشاورزی یا سکونتگاه‌ها سابقه طولانی داشته باشند و تغییر کاربری یا جابه‌جایی آنها پیامدهای معیشتی و اجتماعی ایجاد کند. تصمیم‌گیری در این موارد نیازمند بررسی حقوق قانونی اشخاص، سطح خطر، امکان اجرای اقدامات حفاظتی و تأمین راهکارهای منصفانه است.

مدیریت خطر نباید به مجموعه‌ای از تصمیم‌های ناگهانی پس از وقوع بحران محدود شود. اگر مشکلات مربوط به استعلام‌ها، محدوده‌های قانونی و ایمنی زیرساخت‌ها تنها هنگام هشدار بارندگی مورد توجه قرار گیرند، فرصت اصلاح پیشگیرانه از دست خواهد رفت. برنامه‌ریزی مؤثر باید در دوره‌های آرامش و پیش از فصل‌های پرخطر انجام شود؛ زمانی که امکان مطالعه، تأمین اعتبار و اجرای اقدامات اصولی بیشتر است.

در افق پنج‌ساله، یکی از مهم‌ترین اقدامات قابل پیگیری برای جیرفت می‌تواند تکمیل نقشه‌های معتبر خطر سیلاب و تطبیق آنها با اطلاعات کاربری اراضی و زیرساخت‌های موجود باشد. چنین مجموعه‌ای امکان شناسایی اولویت‌های ایمن‌سازی را فراهم می‌کند و می‌تواند مبنای تصمیم درباره پل‌ها، سیل‌بندها، مسیرهای ارتباطی و محدوده‌های نیازمند محدودیت کاربری قرار گیرد.

در همین بازه، ایجاد نظام پایش عملکرد سازه‌های حفاظتی نیز اهمیت خواهد داشت. ثبت وضعیت سیل‌بندها، بررسی دوره‌ای دهانه پل‌ها و ارزیابی نقاط فرسایشی می‌تواند به شناسایی مشکلات پیش از تبدیل‌شدن به بحران کمک کند. موفقیت این نظام به تداوم بودجه نگهداری، حضور نیروی متخصص و دسترسی به اطلاعات دقیق وابسته است.

برای آینده ده‌ساله جنوب کرمان، مسئله اصلی ایجاد تعادل میان توسعه کشاورزی، حفاظت از منابع طبیعی و کاهش خطرهای محیطی خواهد بود. توسعه اقتصادی منطقه بدون توجه به ظرفیت طبیعی زمین و رفتار رودخانه‌ها ممکن است در بلندمدت هزینه‌هایی ایجاد کند که بخشی از منافع اولیه سرمایه‌گذاری را کاهش دهد.

در مقابل، اگر تصمیم‌های مرتبط با زمین، کشاورزی، زیرساخت و مدیریت آب بر پایه اطلاعات مشترک و ضوابط روشن اتخاذ شوند، امکان افزایش تاب‌آوری سکونتگاه‌ها فراهم خواهد شد. تاب‌آوری به معنای حذف کامل خطر نیست؛ بلکه توانایی جامعه و زیرساخت‌ها برای کاهش آسیب، پاسخ مناسب و بازگشت مؤثر به شرایط عادی پس از حادثه است.

برای روستاهای جیرفت، این مفهوم می‌تواند در اقداماتی مانند ایمن‌سازی راه‌های ارتباطی، حفاظت اصولی از تأسیسات آب و برق، آموزش خانوارها و ایجاد مسیرهای روشن دریافت هشدار معنا پیدا کند. همچنین حمایت از بازسازی ایمن پس از حوادث می‌تواند مانع تکرار آسیب در همان نقاط شود.

خبرنگار: زهرا اسکندری

انتهای خبر./

کد مطلب: 1320876

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha