تاریخ سیاسی ایران در سدههای اخیر، نه یک تقویم ساده از وقایع، بلکه «آزمایشگاهی بزرگ» است که در آن یک فرضیه با تلخترین هزینهها به اثبات رسیده است: «بیگانه، فارغ از جغرافیا و ایدئولوژی، تنها برای غارت میآید.» از قراردادهای ننگین دوران قاجار تا بحرانهای روزهای اخیر، یک خط ممتد از بیاعتمادی ترسیم شده که نشان میدهد منافع ملی ایران همواره در پای معادلات قدرتهای جهانی ذبح شده است.
حافظه تاریخی ملت ایران از جای زخم استعمار درد میکند. روسیه تزاری با عهدنامههایی که منجر به جدایی پارههای تن ایران شد، نهتنها بخشهای وسیعی از خاک کشور را جدا کرد، بلکه با تحمیل رژیم حقوقی نابرابر، استقلال قضایی ما را مخدوش ساخت. در مقابل، آمریکا نیز که زمانی خود را «نیروی سوم» و ناجی معرفی میکرد، با سازماندهی کودتای سیاه علیه دولت ملی و قانونی، نهال نوپای استقلال نفتی را ریشهکن کرد تا غارت منابع انرژی ایران را از سر بگیرد. این تجربه ثابت کرد که برای واشینگتن، هر جا بوی استقلال به مشام برسد، ماشین ترور و تحریم آنها به راه میافتد.
اما نباید در دام تقلیلگرایی افتاد. اگر غرب «غارتگر عریان» است، روسیه و چین نیز در تاریخ معاصر ثابت کردهاند که در بزنگاهها، ایران را تنها به عنوان یک «کارت بازی» میبینند. همراهی مکرر روسیه با ادعاهای ارضی در قبال جزایر سهگانه ایرانی و استثمار منابع دریایی جنوب در قالب قراردادهای مبهم صید ترال ، نشان میدهد که تکیه بر «رفاقتهای راهبردی» بدون پشتوانه اقتدار داخلی، چیزی جز تکرار سناریوی «تاراج منابع» نیست.
امروز، در حالی که دوباره زمزمههای مذاکره به گوش میرسد، باید منطقِ فریب دشمن را بازخوانی کرد. دشمن با چالش هستهای، به دنبال ایجاد یک «سرپل» برای ورود به سایر مولفههای قدرت ملی است. رهبر معظم انقلاب در تبیین این واقعیت مستدل میفرمایند:
قضیهی هستهای یک بهانه بود؛ حتی قضیهی موشکی یک بهانه است؛ قضیهی حقوق بشر، قضایای گوناگون دیگر، همه بهانه است. اگر در اینها هم عقبنشینی کنید، فردا موضوعات دیگری را پیش میکشند.
این سخن، پرده از راهبرد دومینووار دشمن برمیدارد؛ هدفی که غایت آن نه توافق، بلکه خلع سلاح راهبردی ایران و تبدیل آن به کشوری بیدفاع و دنبالهرو است. تجربه حملات تجاوزکارانه به تاسیسات در ماههای گذشته ثابت کرد که حتی عقبنشینیهای فنی نیز مانع از خوی تجاوزگری استکبار نمیشود.
ناکارآمدی داخلی؛ جادهصافکنِ نفوذ بیگانه
اما یک حقیقت گزنده وجود دارد: عدم اعتماد به بیگانه، هرگز نباید مجوزی برای بیکفایتی داخلی باشد.
اینکه آمریکا غارتگر است و شرق قابل اعتماد نیست، نباید تبدیل به سنگر فرار برای مسئولانی شود که با سوءمدیریت و ناترازیهای کمرشکن انرژی، سفره مردم را کوچک کردهاند. در منطق حکمرانی اسلامی، مسئولیت یک امتحان است و کسی که قدرت خدمت ندارد اما مسند را اشغال کرده، عملاً در جبهه دشمن بازی میکند. رهبر معظم انقلاب با صراحت درباره مرز میان خدمت و خیانت میفرمایند: هر کس مردم را ناامید کند، به این ملت خیانت کرده است.
ناکارآمدی در مدیریت بازار ارز و ناتوانی در حل ناترازیهای زیرساختی، نه یک خطای اداری، بلکه یک شکست راهبردی است که سپر پولادین اتحاد ملی را مخدوش میکند. مسئولانی که حل مشکلات کشور را به امضای بیگانه گره میزنند، آگاهانه یا ناآگاهانه ملت را به سمت وابستگی و خفت سوق میدهند که این خود، سنگینترین جنایت در حق یک ملت است.
ایرانِ امروز در میانه تهدیدات خارجی و بازیهای سرد قدرتها، بیش از هر زمان به بازدارندگی درونی نیاز دارد. امنیت و اقتدار، ساختنی است، نه خریدنی. راه نجات، نه در واشینگتن است و نه در مسکو؛ راه نجات در پاکسازی نظام مدیریتی از کسانی است که جناحبازی را بر خدمت به مردم ترجیح میدهند. کسی که مردِ میدانِ خدمت و پاسخگویی نیست، باید از گود خارج شود؛ پیش از آنکه تاریخ او را در کنار خائنانِ قاجاری قضاوت کند.
* مدرس دانشگاه، پژوهشگر رسانه و فرهنگ
انتهای پیام/
نظر شما