در کرمان، فاصله همیشه با کیلومتر اندازهگیری نمیشود. گاهی فاصله، همان چند ساعت راه میان یک روستا و نزدیکترین درمانگاه نیست؛ همان شکافی است که میان مرکز استان و حاشیههای فراموششدهاش افتاده است. فاصله، در جادهای پیدا میشود که سالها وعده آسفالت شدن شنیده، در مدرسهای که هنوز بوی کمبود میدهد، در خانهای که جوانش برای کار به شهری دیگر رفته و در شهری کوچک که هر صبح، کمی خلوتتر از دیروز از خواب بیدار میشود. کرمان، استانی پهناور است؛ اما پهناوری اگر با عدالت همراه نباشد، به جای فرصت، به شکل دیگری از دورافتادگی تبدیل میشود.
در نقشه، کرمان یک استان است؛ اما در واقعیت، چند جهان متفاوت در کنار هم است. جهان معدن و صنعت در یک سو، جهان باغ و مزرعه در سوی دیگر، جهان کویر و گردشگری در جایی دیگر، و جهان روستاهایی که هنوز برای سادهترین خدمات باید مسیرهای طولانی طی کنند. همین چندپارگی، اگر با سیاستگذاری دقیق همراه شود، میتواند ثروت استان باشد؛ اما اگر رها شود، به نابرابری تبدیل میشود. توسعه نامتوازن دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ از جایی که برخی مناطق، صدای بلندتری در ساختار تصمیمگیری پیدا میکنند و برخی دیگر، در سکوت خود فرسوده میشوند.
کرمان سالهاست به بزرگی ظرفیتهایش شناخته میشود. از معادن عظیم، از پسته و خرما، از باغهای جنوب، از کویر لوت، از ارگ بم، از مسیرهای تجاری و از نیروی انسانی پرتلاش سخن گفته شده است. اما توسعه، فقط داشتن ظرفیت نیست؛ هنر تبدیل ظرفیت به زندگی بهتر مردم است. اگر معدنی بزرگ در نقطهای از استان فعال باشد، اما روستای اطراف آن هنوز با کمبود زیرساخت، گردوغبار، بیکاری جوانان و ضعف خدمات عمومی روبهرو باشد، باید پرسید سهم مردم از این ثروت کجاست؟ اگر محصولی از دل زمین کرمان به بازارهای دور میرود، اما کشاورز همان زمین در تأمین آب و هزینه تولید درمانده است، باید فهمید که زنجیره توسعه جایی گسسته است.
توسعه نامتوازن، همیشه با چهرهای آشکار ظاهر نمیشود. گاهی در قالب مهاجرت آرام خود را نشان میدهد. خانوادهای در روستایی دورافتاده تصمیم میگیرد به حاشیه شهر بیاید، نه از سر علاقه به زندگی شهری، بلکه چون مدرسه بهتر، درمانگاه نزدیکتر، کار بیشتر و آینده قابلتصورتری میخواهد. جوانی از شهر کوچک خود میرود، چون احساس میکند اگر بماند، سالهای تواناییاش در انتظار خواهد گذشت. این کوچهای کوچک و پراکنده، اگر کنار هم گذاشته شوند، نقشهای بزرگ از نابرابری میسازند؛ نقشهای که در آن برخی نقاط استان، پیوسته نیرو از دست میدهند و برخی نقاط دیگر، بیبرنامه سنگینتر میشوند.
در شرق و جنوب و شمال استان، مسئلهها یکسان نیستند. جایی آب مسئله اصلی است، جایی راه، جایی اشتغال، جایی فرسودگی خدمات عمومی، جایی نبود صنایع تبدیلی، جایی نبود امکان دیده شدن. اما ریشه بسیاری از این مسئلهها مشترک است: تصمیمها همیشه به اندازه کافی محلی نشدهاند. یعنی برنامهها گاه از بالا و با یک نسخه عمومی نوشته شدهاند، در حالی که کرمان نسخه واحد نمیپذیرد. نسخه جیرفت با راور یکی نیست. درد شهداد با رفسنجان یکی نیست. مسئله بم با سیرجان، کوهبنان با جنوب کرمان، و بردسیر با شهرهای معدنی تفاوت دارد. توسعه وقتی عادلانه میشود که این تفاوتها فهمیده شود.
یکی از خطاهای خطرناک در مدیریت استانهای پهناور، دیدن مرکز به جای کل است. وقتی نگاه مدیریتی بیش از حد در مرکز استان متوقف بماند، حاشیهها آهسته از چشم میافتند. مسئله این نیست که مرکز نباید توسعه یابد؛ مسئله این است که توسعه مرکز نباید جایگزین توسعه استان شود. شهری که امکانات را در خود متمرکز میکند، در ظاهر رشد میکند، اما در بلندمدت با موج مهاجرت، ترافیک، حاشیهنشینی، فشار بر خدمات شهری و نارضایتی اجتماعی روبهرو میشود. بیتوجهی به شهرهای کوچک، سرانجام به مسئله شهرهای بزرگ تبدیل میشود.
در کرمان، عدالت منطقهای باید از سطح واژههای زیبا پایین بیاید و به شاخصهای قابل اندازهگیری تبدیل شود. باید معلوم باشد هر شهرستان چه سهمی از راه، درمان، آموزش، زیرساخت، سرمایهگذاری، آب، اینترنت، فرهنگ و اشتغال دارد. باید بتوان فهمید کدام منطقه بیش از همه عقب مانده، کدام ظرفیت فعال نشده و کدام پروژه سالهاست در مرز وعده و اجرا مانده است. بدون داده روشن، عدالت بیشتر به نیت شباهت دارد تا برنامه. و نیت، اگر به ساختار تبدیل نشود، در برابر پیچیدگیهای استان دوام نمیآورد.
بخشی از توسعه نامتوازن، از نبود پیوند میان تولید و ارزش افزوده میآید. کرمان محصول میدهد، معدن میدهد، نیروی انسانی میدهد، اما همیشه همه ارزش افزوده در همان نقطه تولید باقی نمیماند. اگر کشاورز محصول خام بفروشد و سود اصلی در فرآوری و بستهبندی و برندینگ در جای دیگری شکل بگیرد، منطقه تولیدکننده تنها بخشی کوچک از ثروت را لمس میکند. اگر معدن استخراج شود، اما صنایع پاییندستی، مهارتآموزی محلی و اشتغال پایدار برای مردم اطراف شکل نگیرد، توسعه از دل زمین بیرون میآید اما در زندگی مردم نمینشیند.
عدالت توسعهای یعنی مسیر ثروت از کنار مردم عبور نکند؛ از زندگی آنان بگذرد و آن را تغییر دهد. یعنی کودک یک روستای دور هم بتواند به آموزش باکیفیت نزدیک باشد. یعنی بیمار برای خدمات پایه ناچار به سفر فرساینده نشود. یعنی جوان اگر مهارت آموخت، برای کار فقط به مهاجرت فکر نکند. یعنی زن روستایی اگر محصولی تولید کرد، بازار و حمایت و امکان فروش داشته باشد. یعنی راه، اینترنت، آب، آموزش و سلامت نه امتیاز مناطق برخوردار، بلکه حداقل حق زیستن در یک استان پهناور باشد.
با این حال، کرمان برای ترمیم این شکافها هنوز امکان دارد. همین تنوع اقلیمی و اقتصادی که امروز گاهی به نابرابری تبدیل شده، میتواند پایه توسعهای چندکانونی باشد. باید شهرهای میانی را تقویت کرد، نه اینکه همه چیز به مرکز استان کشیده شود. باید جنوب کرمان فقط به عنوان منطقه تولید کشاورزی دیده نشود، بلکه به قطب صنایع تبدیلی، تجارت و دانش کشاورزی تبدیل شود. باید مناطق معدنی فقط محل استخراج نباشند، بلکه سهمی روشن از آموزش، اشتغال و زیرساخت بگیرند. باید گردشگری کویر، تاریخ، روستا و فرهنگ محلی، به درآمد پایدار برای جوامع میزبان تبدیل شود.
کرمان به تصمیمهایی نیاز دارد که از دور، استان را نبینند؛ از نزدیک لمسش کنند. تصمیمی که خاک را نشناسد، به زمین نمینشیند. برنامهای که فقط در جدول بودجه معنا داشته باشد، در زندگی مردم جان نمیگیرد. توسعه، وقتی واقعی است که در چهره شهر کوچک، در ماندن جوان، در روشن ماندن مدرسه، در جاده امن، در درمانگاه فعال، در بازار محصول کشاورز و در احساس تعلق مردم دیده شود.
آینده کرمان را فقط پروژههای بزرگ نمیسازند؛ پیوندهای کوچک اما حیاتی میان مناطق هم میسازند. اگر این پیوندها تقویت شوند، استان از پراکندگی به شبکه تبدیل میشود؛ شبکهای که در آن مرکز و حاشیه، شهر و روستا، معدن و مزرعه، کویر و باغ، همدیگر را کامل میکنند. اما اگر این فاصلهها ادامه یابد، کرمان آرامآرام به استانی تبدیل میشود که بخشی از آن با سرعت حرکت میکند و بخشی دیگر در گرد و غبار انتظار میماند.
کرمان سرزمین دوردستها نیست؛ سرزمینی است که برخی بخشهایش دور نگه داشته شدهاند. عدالت منطقهای یعنی این دوری را کوتاه کنیم. نه فقط با جاده، بلکه با تصمیم. نه فقط با بودجه، بلکه با فهم. نه فقط با وعده، بلکه با حضوری که مردم در زندگی خود احساس کنند. استانی که همه نقاطش دیده شوند، دیرتر فرسوده میشود؛ و کرمان اگر میخواهد آیندهاش را حفظ کند، باید پیش از هر چیز، چشم خود را از مرکز بردارد و دوباره به سراسر خویش نگاه کند.
فعال رسانهای
انتهای یادداشت/
نظر شما