حاشیه همیشه از بیرون شهر آغاز نمیشود؛ گاهی از درون نگاه ما شروع میشود. از همان لحظهای که محلهای را کمتر میبینیم، خیابانی را کمتر جدی میگیریم، صدای مردمی را دیرتر میشنویم و رنجی را آنقدر به تکرار میسپاریم که دیگر شبیه خبر تازه به نظر نمیرسد. در کرمان، حاشیهنشینی فقط ردیفی از خانههای کمبرخوردار در پیرامون شهر نیست؛ زخمی است که میان توسعه رسمی و زندگی واقعی مردم دهان باز کرده است.
شهرها همیشه چهرهای دارند که در قابهای رسمی دیده میشود؛ میدانهای اصلی، خیابانهای شناختهشده، ساختمانهای اداری، پروژههای عمرانی و روایتهایی که از پیشرفت سخن میگویند. اما هر شهر، چهره دیگری هم دارد؛ چهرهای که در کوچههای کمنور، خانههای فشرده، مسیرهای خاکی، مدارس فرسوده، نبود فضای فرهنگی و اضطراب معیشت پنهان شده است. اگر این چهره دوم دیده نشود، شهر هرچقدر هم در مرکز خود آراسته باشد، در عمق خود ناآرام میماند.
کرمان، شهری است که بار سنگین مرکزیت استان را بر دوش میکشد. بسیاری از مسیرهای امید، کار، درمان، آموزش و خدمات از شهرهای کوچک و روستاهای دور به سمت آن میآید. هر خانوادهای که از یک روستای کمآب، یک شهر کوچک کمفرصت یا منطقهای بیزیرساخت به سمت کرمان حرکت میکند، تنها جابهجا نمیشود؛ بخشی از نابرابری استان را با خود به حاشیه شهر میآورد. حاشیهنشینی، در حقیقت، صورت شهریشده محرومیتهای انباشته است.
هیچ خانوادهای با رؤیای زندگی در حاشیه مهاجرت نمیکند. مردم معمولاً برای نزدیکتر شدن به امکان میآیند؛ به مدرسه بهتر، درمانگاه در دسترستر، کار بیشتر، امنیت اقتصادی یا آیندهای که شاید برای فرزندانشان روشنتر باشد. اما شهر، همیشه آماده پذیرش این امیدهای مهاجر نیست. وقتی مسکن گران است، اشتغال رسمی محدود است، خدمات شهری به اندازه رشد جمعیت گسترش نیافته و حمایت اجتماعی کافی وجود ندارد، امید مهاجرت در حاشیه فرود میآید؛ جایی میان ماندن و نرسیدن.
حاشیهنشینی را نمیتوان فقط با دیوار، آسفالت، جدولگذاری یا طرحهای مقطعی فهمید. اینها لازماند، اما کافی نیستند. حاشیه، پیش از آنکه مسئله کالبدی باشد، مسئله کرامت است. مسئله این است که آیا کودک یک محله کمبرخوردار همانقدر امکان رؤیاپردازی دارد که کودک مرکز شهر؟ آیا جوان آن محله میتواند آیندهای قابل تصور برای خود بسازد؟ آیا مادر خانواده برای درمان، آموزش، حملونقل و امنیت روزمره، باید چند برابر دیگران هزینه روانی و زمانی بپردازد؟ اگر پاسخ روشن نیست، یعنی شهر از درون دچار نابرابری شده است.
در کرمان، حاشیهها فقط مصرفکننده خدمات نیستند؛ آینهای هستند که ضعفهای توسعه را نشان میدهند. وقتی روستاها تضعیف میشوند، حاشیه شهرها سنگینتر میشود. وقتی آب در زمینهای کشاورزی عقب میرود، جمعیت به سمت شهر جلو میآید. وقتی اشتغال در شهرستانها جان نمیگیرد، مرکز استان زیر بار جستوجوی کار خم میشود. وقتی عدالت منطقهای به تأخیر میافتد، حاشیهنشینی جلوتر از برنامهریزی شهری حرکت میکند. حاشیه، نتیجه یک روز و یک تصمیم نیست؛ محصول سالها فاصله میان نیاز و پاسخ است.
یکی از خطرناکترین اشتباهها، نگاه امنیتی یا تحقیرآمیز به حاشیه است. محلههای کمبرخوردار را نباید فقط با آمار آسیبهای اجتماعی شناخت. در این محلهها، زندگی جریان دارد؛ کودکانی درس میخوانند، زنانی خانواده را نگه میدارند، مردانی با کارهای دشوار روز را به شب میرسانند، جوانانی در جستوجوی راهی برای دیده شدناند و خانوادههایی با حداقل امکانات، حداکثر تلاش خود را میکنند. اگر سیاستگذاری، مردم حاشیه را فقط مسئله ببیند و نه بخشی از راهحل، از همان ابتدا شکست خورده است.
حاشیهها بیش از ترحم، به حق نیاز دارند. حق دسترسی به آموزش، سلامت، امنیت، حملونقل، فضای فرهنگی، فرصت شغلی، اینترنت، مهارتآموزی و مشارکت در تصمیمهایی که زندگیشان را شکل میدهد. وقتی محلهای فقط محل سکونت باشد و نه محل زندگی، آسیب آرامآرام در آن ریشه میدواند. محله برای زنده ماندن به مدرسه، کتابخانه، زمین ورزش، مرکز مشاوره، بازارچه محلی، خانه فرهنگ، روشنایی، امنیت و حس تعلق نیاز دارد. شهری که فقط ساختمان بسازد اما تعلق نسازد، حاشیه را به متن نمیآورد.
حاشیهنشینی در کرمان با مسئله مسکن نیز پیوندی عمیق دارد. هرچه فاصله قیمت زمین و درآمد خانوار بیشتر شود، شهروندان کمدرآمد ناچار میشوند به سمت نقاطی بروند که ارزانتر اما کمخدماتتر است. این جابهجایی در ظاهر انتخاب اقتصادی است، اما در واقع نوعی تبعید آرام درون شهر است. خانواده از مرکز فرصتها دور میشود و هزینه رفتوآمد، زمان، دسترسی و کیفیت زندگی را میپردازد. فقر، همیشه فقط کمبود پول نیست؛ گاهی دوری از فرصت است.
مدیریت شهری اگر بخواهد با حاشیهنشینی روبهرو شود، باید از نگاه پروژهای عبور کند و به نگاه محلهمحور برسد. هر محله، شخصیت و نیاز خود را دارد. نمیتوان نسخهای واحد برای همه پیچید. در جایی اولویت با مدرسه است، در جایی با حملونقل، در جایی با امنیت، در جایی با اشتغال زنان، در جایی با جمعآوری پسماند، در جایی با فضای سبز و در جایی با مهارتآموزی جوانان. مدیریت هوشمند یعنی شنیدن تفاوتها و ساختن پاسخ متناسب.
در این میان، مشارکت مردم کلید اصلی است. هیچ طرحی برای حاشیهها بدون حضور ساکنان آن پایدار نمیماند. مردم باید احساس کنند فقط موضوع تصمیم نیستند، بلکه بخشی از تصمیماند. اگر محلهای در طراحی آینده خود نقش داشته باشد، از آن مراقبت میکند. اگر مردم فقط دریافتکننده دستور باشند، طرحها روی کاغذ زیبا میمانند اما در زندگی روزمره ریشه نمیگیرند. توسعه اجتماعی، با مشارکت جان میگیرد نه با بخشنامه.
کرمان برای درمان زخم حاشیهها باید به ریشهها بازگردد. باید همزمان به روستاها، شهرهای کوچک، بازار کار، مسکن، حملونقل، آموزش و عدالت منطقهای فکر کند. نمیتوان حاشیه شهر را اصلاح کرد و نسبت به خالی شدن روستا بیتفاوت بود. نمیتوان از کاهش آسیبهای اجتماعی سخن گفت اما برای جوانان محلهها مسیر مهارت و کار نساخت. نمیتوان از کرامت شهروندی گفت اما خدمات پایه را دیرتر از نیاز مردم به آنان رساند.
حاشیهها اگر دیده شوند، میتوانند به محلههای زنده تبدیل شوند؛ اما اگر نادیده گرفته شوند، به سکوتهای انباشته بدل میشوند. سکوتهایی که روزی در شکل نارضایتی، آسیب، بیاعتمادی یا فرسودگی اجتماعی بازمیگردند. شهر فقط با مرکز خود شناخته نمیشود؛ با کیفیت زندگی در دورترین و کمبرخوردارترین محلههایش معنا پیدا میکند.
کرمان اگر میخواهد شهری عادلانهتر و استانی متوازنتر باشد، باید از حاشیهها آغاز کند. نه چون حاشیهها ضعیفاند، بلکه چون حقیقت توسعه در آنجا بیپردهتر دیده میشود. آینده شهری که حاشیههایش را جدی نمیگیرد، هرچقدر هم در مرکز خود روشن باشد، در پیرامونش تاریک خواهد ماند. و شهری که تاریکی پیرامونش را نبیند، دیر یا زود روشنایی مرکز خود را هم از دست میدهد.
فعال رسانهای
انتهای یادداشت/
نظر شما