در همدان، بعضی روستاها هنوز پابرجا هستند، اما نه با همان نفسی که روزگاری داشتند. خانهها ایستادهاند، دیوارها سایه میاندازند، حیاطها هنوز بوی خاک و درخت میدهند، اما چیزی در عمق زندگی آرام کم شده است؛ صدای جوانان کمتر به گوش میرسد، پنجرهها دیرتر باز میشوند، باغها بیشتر از گذشته منتظر میمانند و کوچههایی که زمانی میدان بازی کودکان بودند، حالا بیشتر محل عبور بادند. روستا گاهی یکباره خالی نمیشود؛ آهسته از درون سبک میشود، آنقدر آرام که نبودنها در آغاز به چشم نمیآیند.
همدان، استانی است که ریشههایش فقط در شهر همدان و خیابانهای قدیمی آن نیست؛ در روستاهایش هم هست. در دامنههای الوند، در باغهای تویسرکان، در تاکستانهای ملایر، در دشتهای نهاوند، در آبادیهای کبودرآهنگ، رزن، بهار، اسدآباد و فامنین، بخش مهمی از هویت استان نفس میکشد. روستا در همدان فقط محل تولید کشاورزی نیست؛ حافظه زیست جمعی است. جایی است که نسبت انسان با زمین، خانواده، فصل، کار و قناعت هنوز معنایی عمیقتر از زندگی شتابزده شهری دارد. اما همین ریشهها، امروز زیر فشار تغییراتی ایستادهاند که اگر جدی گرفته نشوند، آینده روستا را از درون تهی میکنند.
مسئله روستاهای همدان فقط نبود امکانات نیست، هرچند کمبود امکانات واقعیتی انکارناپذیر است. مسئله، کمرنگ شدن امکان زندگی است. وقتی آب مطمئن نباشد، درآمد کشاورزی نوسان داشته باشد، خدمات درمانی و آموزشی محدود باشد، مسیرهای ارتباطی فرساینده باشند، اینترنت و دسترسی دیجیتال کافی نباشد و بازار فروش محصولات به دست واسطهها یا نوسانهای بیرحم سپرده شود، روستا برای نسل جوان دیگر فقط زادگاه نیست؛ به جایی تبدیل میشود که باید از آن عبور کرد. این عبور، در ظاهر تصمیم فردی است، اما در باطن نشانه یک شکست ساختاری است.
روستایی که جوان خود را از دست میدهد، فقط جمعیت از دست نمیدهد؛ آینده از دست میدهد. نیروی جوان، بازوی کار، ذهن تازه، امکان نوآوری، ادامه نسل، پویایی اجتماعی و حافظه فرداست. اگر جوانان بروند، روستا ممکن است چند سال دیگر هم بماند، اما بیشتر شبیه بدنی خواهد بود که قلبش کندتر میزند. سالمندان میمانند، خانهها میمانند، زمینها میمانند، اما آن نیرویی که باید خاک را با جهان تازه آشتی دهد، کمتر میشود. اینجاست که مسئله مهاجرت روستایی از یک آمار جمعیتی فراتر میرود و به مسئلهای تمدنی تبدیل میشود.
در همدان، کشاورزی و باغداری هنوز ستون بسیاری از روستاهاست، اما این ستون با فشارهای متعدد روبهرو شده است. کمآبی، سرمازدگی، افزایش هزینه نهادهها، نبود صنایع تبدیلی کافی، ضعف بستهبندی و بازاریابی، نوسان قیمت و فاصله میان تولیدکننده و سود اصلی بازار، همه دست به دست هم دادهاند تا کار بر زمین دشوارتر شود. کشاورز محصول میدهد، اما همیشه سهم عادلانهای از ارزش محصول نمیبرد. گاهی رنج اصلی در مزرعه است و سود اصلی در جایی دورتر. این نابرابری، انگیزه ادامه را کم میکند.
روستاهای همدان اگر قرار است زنده بمانند، باید از نگاه صرفاً حمایتی خارج شوند. روستا را نباید فقط جایی دید که باید برای آن کمک فرستاد؛ روستا میتواند کانون تولید، گردشگری، صنایع دستی، اقتصاد محلی، زیست سالم، کارآفرینی و فرهنگ باشد. اما این ظرفیتها خودبهخود فعال نمیشوند. برای فعال شدن آنها، باید زیرساخت، آموزش، سرمایه خرد، بازار، فناوری، راه، اینترنت، خدمات عمومی و مدیریت محلی توانمند وجود داشته باشد. روستا بدون اتصال به شبکه فرصت، در گذشته جا میماند؛ حتی اگر مردمش پرکار و خاکش حاصلخیز باشد.
یکی از خطاهای رایج، آن است که توسعه روستایی را فقط در قالب چند پروژه عمرانی ببینیم. آسفالت، آب، برق، گاز و ساختمانهای خدماتی مهماند، اما کافی نیستند. توسعه روستا زمانی معنا دارد که زندگی در آن قابل دوام و قابل انتخاب باشد. یعنی جوان بتواند در روستا بماند و احساس عقبماندن نکند. زن روستایی بتواند محصول، هنر یا مهارت خود را به بازار وصل کند. کودک روستایی آموزش باکیفیت داشته باشد. کشاورز به دانش روز دسترسی پیدا کند. بیمار برای خدمات پایه، ناچار به سفرهای فرساینده نشود. و خانواده بداند آینده در زادگاه، فقط خاطره نیست؛ امکان است.
روستاهای همدان به روایت تازه نیاز دارند. سالهاست روستا در ذهن برخی، یا با محرومیت شناخته شده یا با نوستالژی. یا گفتهاند باید به روستا رسیدگی کرد، یا از صفا و سادگی آن سخن گفتهاند. اما روستا نه فقط محرومیت است و نه فقط خاطرهای شاعرانه. روستا یک مسئله زنده توسعه است. اگر درست دیده شود، میتواند بخشی از پاسخ به بحرانهای امروز باشد: امنیت غذایی، کاهش فشار بر شهرها، حفظ محیط زیست، تداوم فرهنگ بومی، گردشگری پایدار و اقتصاد محلی. اما اگر نادیده بماند، خود به سرچشمه بحرانهای تازه تبدیل میشود.
در این میان، زنان روستایی یکی از ظرفیتهای کمتر دیدهشدهاند. آنان در کشاورزی، دامداری، صنایع دستی، حفظ خانواده، انتقال فرهنگ و اقتصاد خرد نقش جدی دارند، اما بسیاری از سیاستها آنان را در حاشیه تصویر میکنند. اگر آموزش، بازار فروش، تعاونیهای محلی، حمایت مالی و دسترسی دیجیتال برای زنان روستایی فراهم شود، بخش مهمی از اقتصاد روستا جان تازه میگیرد. توسعهای که زنان روستا را نبیند، نیمی از توان خود را پیشاپیش کنار گذاشته است.
گردشگری روستایی نیز میتواند فرصتی برای همدان باشد، اما به شرط آنکه روستا را به صحنهای تزئینی برای عکسهای کوتاه تبدیل نکند. گردشگری اگر بدون مشارکت مردم محلی، بدون حفظ محیط، بدون احترام به فرهنگ بومی و بدون بازگشت سود به جامعه میزبان باشد، تنها شکل دیگری از مصرف روستا خواهد بود. اما اگر درست طراحی شود، میتواند خانههای بومگردی، محصولات محلی، غذاهای سنتی، مسیرهای طبیعتگردی، صنایع دستی و روایتهای بومی را به درآمد پایدار تبدیل کند.
همدان برای آینده روستاهایش باید تصمیمی عمیقتر از توزیع اعتبار بگیرد. باید بپذیرد که روستا، حاشیه شهر نیست؛ یکی از پایههای اصلی استان است. باید برنامه توسعه هر روستا متناسب با ظرفیت همان منطقه نوشته شود. روستایی که باغداری دارد، مسیر خود را میخواهد. روستایی که نزدیک مسیر گردشگری است، برنامه خود را میطلبد. روستایی که درگیر کمآبی است، نیازمند تغییر الگوی تولید است. روستایی که نیروی جوان دارد، باید به مهارت و بازار وصل شود. نسخه واحد، روستاهای متفاوت را نجات نمیدهد.
اگر روستاهای همدان تضعیف شوند، شهرهای استان نیز دیر یا زود هزینه آن را خواهند پرداخت. مهاجرت روستایی، فشار بر مسکن، اشتغال، خدمات شهری و حاشیهنشینی را افزایش میدهد. کاهش تولید، امنیت غذایی و اقتصاد محلی را آسیبپذیر میکند. فرسایش فرهنگ بومی، استان را از بخشی از هویت خود جدا میسازد. بنابراین حفظ روستا، فقط محبت به روستاییان نیست؛ حفاظت از تعادل آینده استان است.
همدان هنوز فرصت دارد پیش از آنکه روستاها از درون خاموش شوند، چراغ زندگی را در آنها روشنتر کند. باید خاک را به بازار، باغ را به دانش، زنان را به اقتصاد، جوانان را به مهارت، و روستا را به آینده وصل کرد. روستا اگر فقط در خاطرهها زنده بماند، دیر یا زود به عکسی قدیمی در قاب حسرت تبدیل میشود. اما اگر امروز دیده شود، میتواند دوباره به جایی برای ماندن، ساختن و ریشه داشتن بدل شود.
سرنوشت همدان فقط در میدانهای شهر و ساختمانهای اداری نوشته نمیشود؛ در کوچههای روستا نیز نوشته میشود، در جایی که هنوز صدای صبح، بوی نان، سایه درخت و نگاه زمین وجود دارد. اگر این صداها خاموش شوند، استان بخشی از جان خود را از دست میدهد. و هیچ شهری، هرچقدر هم آباد، نمیتواند جای روستاهایی را پر کند که آرامآرام از نقشه زندگی عقب رفتهاند.
فعال رسانهای
انتهای یادداشت/
نظر شما