پول بادآورده، شکستن مرزهای اخلاقی و معضل «بلاگری» در ایران/ وقتی پای بلاگرها به قتل باز می‌شود

پرونده قتل حمیدرضا رجب‌زاده دوباره نام بلاگری و نسبت آنان با حاشیه، شهرت و خشونت رسانه‌ای را به صدر گفت‌وگوها آورد. در این پرونده که در چند روز اخیر به صدر اخبار کشور تبدیل شد ردپای یک بلاگر در ماجرای قتل مطرح شده و برخی رسانه‌ها از یک «قرار مرگ» و جزئیات جنایی تکان‌دهنده سخن گفته‌اند.

به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در سال‌هایی نه‌چندان دور، شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان ابزاری برای ارتباط، اطلاع‌رسانی و تولید محتوا معرفی می‌شدند؛ فضایی که قرار بود انحصار رسانه‌ای را بشکند. اما آنچه در عمل رخ داد، چیزی فراتر و در مواردی نگران‌کننده‌تر از یک تحول ارتباطی بود. با توسعه روزافزون این شبکه‌ها، پدیده‌ای به نام «بلاگری» به‌سرعت از یک فعالیت فردی و گاه خلاقانه، به صنعتی پرمنفعت و در عین حال بی‌ضابطه تبدیل شد؛ صنعتی که در بخش‌هایی از آن، دیده شدن از محتوا مهم‌تر شد و شهرت از مسئولیت پیشی گرفت.

بلاگری در بسیاری از کشورها، هرچند نه همیشه به‌صورت سخت‌گیرانه، اما در چارچوب‌هایی مشخص تعریف می‌شود. این چارچوب‌ها از تبلیغات شفاف، مالکیت فکری، حریم خصوصی، مسئولیت مدنی و حتی قواعد مرتبط با نفوذ بر افکار عمومی عبور می‌کنند. در فضای حرفه‌ای، کسی که به‌واسطه مخاطبش اثر می‌گذارد، باید بداند چه می‌گوید، چگونه تبلیغ می‌کند و در برابر کدام نهادها و مخاطبان پاسخ‌گوست. اما در ایران، همانند بسیاری از پدیده‌های نوظهور، این عرصه دیرتر از سرعت رشدش دیده شد. نتیجه این تأخیر، شکل‌گیری فضایی بود که در آن، قواعد عقب ماندند.

در چنین فضایی، انگیزه‌های مالی به‌تدریج موتور اصلی بسیاری از فعالیت‌های بلاگری شد. پول بادآورده، تبلیغات پرهزینه، قراردادهای نامعلوم، هدیه‌های گران‌قیمت و درآمدهای ناشی از دیده شدن، این فضا را به میدان رقابت برای جلب توجه بدل کرد. هرچه یک بلاگر در شکستن مرزهای عرفی، اخلاقی یا حتی شأن عمومی جسورتر می‌شد، شانس بیشتری برای وایرال شدن داشت. این معادله خطرناک، به‌تدریج نوعی وارونگی ارزش ایجاد کرد؛ به‌جای آنکه کیفیت محتوا، دقت و مسئولیت حرفه‌ای معیار دیده شدن باشد، بی‌پروایی، جنجال و حتی بی‌آبرویی به ابزار جلب مخاطب تبدیل شد.

بخش‌هایی از تولیدات بلاگری، به‌ویژه در حوزه سبک زندگی، روابط خانوادگی، مصرف‌گرایی، زردنویسی و نمایش زندگی خصوصی، کم‌کم به الگوهای مسلط تبدیل شدند. در این میان، آموزش تخصصی، اخلاق رسانه، سواد حقوقی و شناخت اثر اجتماعی محتوا تقریباً غایب بود. بسیاری بدون هیچ آموزش جدی وارد این میدان شدند و طبیعی بود که حاصل کار، در مواردی، تولیدات سخیف و سطحی درباره موضوعات مهم و حساس باشد.

نکته نگران‌کننده‌تر آن بود که بخشی از مسئولان و نهادها نیز در ابتدا به این موج تازه با نگاه ابزاری نگریستند. در نبود سازوکار روشن برای تعامل با رسانه‌های نو، برخی ترجیح دادند به بلاگرها بها دهند و از ظرفیت پرمخاطب آنان برای پیشبرد اهداف رسانه‌ای خود استفاده کنند. حضور بلاگرها در برخی جلسات رسمی، کنار خبرنگاران، روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها، به‌جای آنکه نتیجه یک فرآیند حرفه‌ای و ضابطه‌مند باشد، گاه بیشتر به یک انتخاب تبلیغاتی شبیه بود. این تصمیم‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت برای دیده شدن یک رویداد یا پیام سودمند به نظر برسد، اما در بلندمدت مرز میان رسانه حرفه‌ای و سرگرمی زودگذر را مخدوش می‌کند و اعتبار هر دو را می‌فرساید.

وقتی بلاگری از یک شغل یا مهارت ارتباطی به یک امتیاز اجتماعی تبدیل شود، هرکسی می‌کوشد سهمی از این اعتبار تصنعی بگیرد. رقابت برای جذب فالوور، لایک و بازدید، باعث می‌شود اخلاق به حاشیه برود. در چنین وضعی، هرچه رفتار نامتعارف‌تر باشد، احتمال جلب توجه بیشتر می‌شود؛ و هرچه توجه بیشتر شود، چرخه پول و شهرت دوباره تقویت می‌شود. این چرخه، هم فرهنگ عمومی را آسیب می‌زند و هم مرجعیت رسانه‌ای را تضعیف می‌کند.

در جدیدترین مورد، ورود بلاگرها به فضاهای مذهبی و آیینی، به‌ویژه هیئت‌ها و مراسم اربعین حسینی، حساسیت این بحران را دوچندان کرد. هیئت، محرم و اربعین، برای بخش بزرگی از جامعه ایران، صرفاً یک رویداد خبری یا محتوایی نیست بلکه حوزه‌ای مبتنی بر حرمت، معنا، سوگواری و سنت است. ورود برخی بلاگرها به این فضا، آن هم با منطق تولید محتوا، تصویربرداری نمایشی و مصرف‌کردن مناسک برای افزایش بازدید، موجی از انزجار و اعتراض به‌وجود آورد. مسئله فقط حضور دوربین نبود؛ مسئله تبدیل امر قدسی به کالای نمایشی بود. جایی که باید سکوت، ادب و درک موقعیت حاکم باشد، ناگهان قواعد نمایش، حجاب استایلی و جذب مخاطب وارد می‌شود.

اما رخدادی که این فضای آشفته را به فضایی وحشتناک تبدیل کرد، پرونده قتل حمیدرضا رجب‌زاده نیز دوباره نام بلاگری و نسبت آنان با حاشیه، شهرت و خشونت رسانه‌ای را به صدر گفت‌وگوها آورد. در این پرونده که در چند روز اخیر به صدر اخبار کشور تبدیل شد ردپای یک بلاگر در ماجرای قتل مطرح شده و برخی رسانه‌ها از یک «قرار مرگ» و جزئیات جنایی تکان‌دهنده سخن گفته‌اند. صرف‌نظر از نتیجه نهایی تحقیقات قضایی، همین‌که یک پرونده جنایی تا این اندازه با بلاگری و فضای مجازی گره می‌خورد، نشان می‌دهد که زیست‌بوم بلاگری تا چه اندازه از مرز سرگرمی عبور کرده و به میدان اثرگذار رسیده است که اگر هرچه سریع‌تر سازوکار قانونی برای آن تدوین نشود می‌تواند به جدی‌ترین معضل کشور تبدیل شود.

این پرونده و پرونده‌های مشابه، یک هشدار روشن دارند که اگر بلاگری همچنان بی‌ضابطه بماند، جامعه باید هزینه‌های آن را در سطحی فراتر از سلیقه و ذائقه بپردازد. بلاگری بی‌قانون، فقط مسئله چند صفحه اینستاگرامی نیست؛ به‌تدریج بر الگوهای مصرف، شأن مناسک، اعتماد عمومی، اعتقادات مردم و حتی امنیت روانی اثر می‌گذارد.

در نهایت، بحران بلاگری در ایران نشانه نبود نظم و قانون در مواجهه با آنهاست. هرجا قانون و آموزش عقب مانده، بازار شهرت جلو افتاده است. هرجا نهادهای رسمی به‌جای ساختن قواعد حرفه‌ای، به دنبال بهره‌برداری مقطعی بوده‌اند، اعتبار رسانه‌ای فرسوده شده است و هرجا دیده شدن جای مسئولیت را گرفته، انبوهی از محتواهای کم‌مایه، زرد و گاه مخرب تولید شده که نه به آگاهی عمومی کمک می‌کند و نه به شأن جامعه.

امروز دیگر نمی‌توان بلاگری را صرفاً یک سرگرمی دیجیتال دانست. این پدیده بخشی از ساختار جدید قدرت، اقتصاد و فرهنگ و رسانه است. بنابراین، اگر قرار است از آسیب‌های آن کاسته شود، باید به سمت قواعد روشن، نظارت حرفه‌ای و آموزش عمومی رفت در غیر این صورت، هر اتفاق تازه‌ای فقط یک نمونه دیگر از همان چرخه فرساینده شهرت بی‌ضابطه، پول بی‌زحمت، و هزینه‌ای که در نهایت، جامعه می‌پردازد خواهد بود.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1314566

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha