به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در گذر تاریخ، مرز میان مهاجرت برای پیشرفت و فرار از مسئولیت همواره یکی از بحثبرانگیزترین مباحث در حوزه فرهنگ و هنر بوده است. دورهای از تاریخ معاصر، ایران شاهد آن بود که بخشی از بدنه هنری کشور، مهاجرت به غرب را تنها راه رسیدن به استانداردهای جهانی و تعالی هنری میدانستند. اما با تغییر معادلات جهانی، گذشت زمان و بهویژه با تجربه زیسته در دل حوادث بزرگ تاریخی از ایستادگی در برابر جنگهای تحمیلی و مواجهه با حملات مستقیم دشمنان آمریکایی-صهیونیستی به خاک ایران، الگوی ذهنی این گروه دچار تغییر بنیادین شده است. امروز، بازگشت هنرمندان به میهن، تنها یک جابجایی جغرافیایی نیست؛ بلکه نشانهای از یک بیداری ملی و اثبات بیچونوچرا بودن اقتدار جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی است.
مهاجرت، زمانی که با انگیزههای علمی یا تخصصی همراه باشد، میتواند بستری برای یادگیری باشد، اما وقتی با هدف گسست از هویت ملی انجام شود، تنها به بنبستهای روانی و فرهنگی منجر میگردد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، بازگشت جریان جدیدی از هنرمندان است که پس از سالها دور ماندن از فضای اصیل ایرانی، دریافتند که عظمت و قدرت کشورشان، نه در چراغهای لسآنجلس یا لندن، بلکه در ایستادگی و تداوم حیات ملی در قلب ایران نهفته است.
این بازگشت، ریشه در عرق ملی دارد؛ حسی که در لحظات بحرانی، زمانی که کشور با تهدیدات و حملات نظامی جدی روبهرو میشود، در وجود هر ایرانی بیدار میگردد. هنرمندانی که با گذشت سالها و مشاهده قدرت فزاینده ایران در مدیریت بحرانهای منطقهای و دفاع از حاکمیت ملی، به این نتیجه رسیدند که جایگاه واقعی آنها در کنار مردم و در مسیر توسعه ملی است.
بازگشت هر هنرمند، روایتی از یک اصلاح مسیر است. برای نمونه، بازگشت «قیصر» و اجرای زنده او در میدان آیینی امام حسین (ع)، نمادی از پیوند میان هنر و هویت ملی-مذهبی است. حضور هنرمندی که سالها در فضای دور از وطن بوده، در قلب یک مراسم مذهبی که پیوند عمیقترین لایههای فرهنگی ایران را تشکیل میدهد، نشاندهنده آن است که هنرِ بدون ریشه، بیروح است.
در همین راستا، بازگشت چهرههایی چون «محسن نامجو»، همچنین بازگشت «فاطمه معتمدآریا» پس از دو سال دوری، نشان میدهد که فضای فرهنگی ایران، ظرفیت پذیرش و بازگشت به مسیر اصلی را دارد. اما شاید یکی از تکاندهندهترین اتفاقات رسانهای، بازگشت چهرههایی چون «مسعود بهنود» سردبیر اسبق بیبیسی فارسی که خبر از بازگشت خود به میهن در ماهها پیش رو را داده است باشد. بازگشت این افراد، که زمانی در لبههای حساس رسانهای و سیاسی فعالیت میکردند، پیامی روشن به جهان مخابره میکند؛ جایگاه جمهوری اسلامی و ثبات ساختار قدرت در ایران، غیرقابل خدشه است. این بازگشتها، فراتر از یک خبر ساده، گواهی بر این واقعیت است که قدرت نرم ایران، با گذشت زمان نه تنها تضعیف نشده، بلکه در حال تثبیت و گسترش است.
هرچند که این روزها خبر دروغی مبنی بر بازگشت بیژن مرتضی در برخی رسانه ها پخش شد و این هنرمند با انتشاری یک استوری این مضوع را تکذیب کرد اما در واقع و بر اساس اخباری که به گوش میرسد تعدادی از هنرمندان در تلاش برای بازگشت به کشور هستند و احتمالا به زودی شاهد حضور برخی از آنان در خاک وطن خواهیم بود.
در مقابل این جریان بازگشت به میهن، با پدیده عجیبی روبرو هستیم. هنرمندانی که با ادعای واهی حمایت از مردم و فرار از محدودیتها به خارج از کشور گریختهاند، اما در واقع، هدف اصلی آنها فراتر از مسائل اقتصادی است. در بسیاری از مصاحبههای منتشر شده در رسانههای غربی، شاهدیم که این سلبریتیها به استفاده از ابزار سیاستزدگی و موضعگیری تند علیه حاکمیت روی میآورند.
این رویکرد، یک پرسش اساسی را مطرح میکند و آن اینکه آیا این هنرمندان واقعاً به دنبال بهبود وضعیتی بودن که درش هستند یا در پی کسب لبخند رضایت کشورهای غربی برای تسهیل روند مهاجرت و تثبیت جایگاه خود در کشورهای میزباناند؟ استفاده از هویت ملی به عنوان اهرمی برای جلب نظر رسانههای بیگانه، نوعی خیانت به اصالت هنری و مسئولیت اجتماعی است. این هنرمندان با ورود به بازیهای سیاسی رسانهای غرب، در واقع خود را به ابزاری در دست سیاستهای تفرقهافکن تبدیل کردهاند؛ ابزاری که هدفش نه اصلاح، بلکه تضعیف ایران است.
تفاوت میان هنرمندان بازگشته و هنرمندان مهاجر، در هدف است. هنرمندانی که به خاک ایران بازگشتهاند، با درک مسئولیت خود در قبال فرهنگ و تاریخ و هویت ملی، به دنبال مشارکت و قرار گرفتن در کنار هموطنانشان هستند.
در حالی که گروه دوم، هنر را به کالایی برای تبادل با غرب تبدیل کردهاند، در فضای مجازی و رسانههای خارجی، تصویری از ایران ارائه میدهند که با واقعیتهای موجود در بطن جامعه و قدرت حاکمیتی در تضاد است. این هنرمندان، برخلاف مفهوم واقعی هنر که باید ریشه در واقعیت داشته باشد، درگیر ساختن فرا روایتهایی هستند که به نفع پروپاگاندای دشمنان کشور باشد.
با توجه به روند فعلی و بازگشت چهرههای شاخص، امید میرود که با تسهیل شرایط فرهنگی و فراهم شدن بسترهای مناسب برای فعالیت هنرمندان، تعداد بیشتری از این عزیزان نیز به میهن بازگردند. ایران، سرزمینی است که هرگز فرزندان خود را به طور کامل از آغوش خود بیرون نمیراند، مشروط بر اینکه آنها با نگاهی صادقانه و در راستای منافع ملی و خیرخواهی برای کشور قدم بردارند.
تثبیت جایگاه جمهوری اسلامی در جهان، نه تنها در عرصههای نظامی، بلکه در عرصههای فرهنگی و هنری نیز مشهود است. بازگشت هنرمندان، گویای این حقیقت است که جمهوری اسلامی ایران، بر هرگونه پروپاگاندای رسانهای پیروز شده است. مسیر پیش رو، مسیر بازگشت به خویشتن است؛ مسیری که در آن، هنر نه ابزاری برای فرار، بلکه سلاحی برای ایستادگی و ابزاری برای شکوه بخشیدن به میهن است.
باید دانست که تاریخ، قضاوت نهایی را خواهد کرد. هنرمندانی که در لحظات حساس، در کنار میهن ایستادند یا با درک اشتباه خود به سوی آغوش وطن بازگشتند، در حافظه تاریخی ملت جاودانه خواهند شد. اما کسانی که هنر را در خدمت سیاستهای فرامرزی و برای جلب رضایت قدرتهای بیگانه قرار میدهند، تنها در میان لایههای گذرا و بیاعتبار رسانههای غربی باقی خواهند ماند.
انتهای پیام/
نظر شما