«سرخ و سیاه» از قصه‌گویی تا بازی با جزئیاتی مثل نور، صدا و تصویر

محمدحسین گودرزی*

گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- نکته اول، لایه‌ای از مواجهه با «سرخ و سیاه»، رویارویی با خط، رنگ، نور، قالی و شعر است. شتاب‌زده عرض کنم که این یادداشت درباره‌ی همین اولین لایه است. بررسی مضمونی، موضوعی و محتوایی بماند برای یادداشت‌های علاقه‌مندان دیگر. سینما و نمایش خانگی ما در زیبایی‌شناسی دچار نوعی تشتت و شلوغ‌کاری بی‌مورد است.

به‌طور مشخص از لحظه‌ای که سینمای اجتماعی با «ابدویک‌روز» روی ریل تازه‌ای افتاد، نمایش معیوب و گل‌درشت نسبت‌ها به نوعی از دستور زبان بصری سینما تبدیل شد.
شخصیت‌ها شلوغ‌کارتر، دوربین‌ها پرتحرک‌تر و پس‌زمینه‌ها درهم‌تر. آیدا پناهنده یکی از انگشت‌شمار فیلم‌سازان عصر حاضر است که در این ریخت‌شانسی همه‌گیر حل و هضم نشده است. همان رویکرد سینمایی‌هایش را در سریال اول یعنی «در انتهای شب» و حالا در «سرخ و سیاه» ادامه داده است.

دوم اینکه «سرخ و سیاه» در دو اپیزود ابتدایی، پر از تناسب است. پر از سکوت‌های دل‌چسب، لحظاتی گیرا که بدون شلوغ‌کاری‌های مرسوم، احساس مخاطب را تحریک می‌کند. میزانسن صحنه‌ای را مرور کنیم که نوروز، معلم خط، یک‌سوی پرده‌ و خواهر حاکم شهر به‌عنوان شاگرد خط در سمت دیگر پرده نشسته‌اند. وقتی دوربین در نمای معکوس به‌سمت خواهر می‌رود، در پیش‌زمینه زن را می‌بینیم.

کمی که به عمق برویم، پرده قرار دارد. پشت پرده نوروز نشسته و در انتهای پس‌زمینه هم پسربچه‌ها که سایه‌ای ازشان معلوم است، در حال رقص و شیطنت‌ هستند. اکثر لحظات سریال همین‌طور بعد و عمق دارند. پس‌زمینه و پیش‌زمینه دارند. «سرخ و سیاه» مثل سریال‌های هم‌زمانه نیست که با پن به در و دیوار و به‌صرف به‌کارگیری لباس تاریخی در تن بازی‌گران ادعای فضاسازی داشته باشد.

روی تمام جزئیات مکث می‌کند و برای ساخت هر فضایی سلیقه به‌خرج می‌دهد. صحنه‌ معرفی نورورز را به‌خاطر بیاوریم. جزییاتی از جای‌جای تابلوی نقاشی و بعد نمایی کلی‌تر و بازتر از آن نوروز را به مخاطب معرفی می‌کند. به‌طور کلی با دیدن این دو قسمت می‌توان فهمید برای ضبط اکثر پلان‌ها، زحمت و سلیقه‌ای به‌کار گرفته شده که بیش از هرعنصری متوجه آیدا پناهنده و علی قاضی (فیلم‌بردار) است.

بازی با نور در سکانس پایانی قسمت دوم از جمله درخشش‌های چشم‌گیر کار علی قاضی است. در کنارِ ایده‌ موتیف تایم‌لپس‌های شب تا صبح که در همین دو قسمت چندبار تکرار می‌شود. می‌توان فیلم‌برداری «سرخ و سیاه» را از همین حالا و خیلی شتاب‌زده از مهم‌ترین دستاوردهای فنی و هنری نمایش خانگی دانست.

نکته سوم، فیلم‌نامه در قسمت اول یک دایره‌ روایی را کامل می‌کند. با روایت زنی از پدر و مادرش آغاز شده و در پایان به همان نقطه می‌رسد. زن ما را به زندگی پدر و مادرش می‌برد؛ همان قصه‌ی نوروز با دختر کولی به‌اسم فانوس. این شیوه‌ حضور راوی جلوی دوربین در فضایی تاریخی با محوریت زندگی در عصر خان‌های خودمحور پیش‌ از هر چیزی نگارنده را به یاد سریال «پس از باران» می‌اندازد.

مسئله این است، آیا سریال برای زمان حال (روایت راوی در محبس) قصه‌ای تدارک دیده یا راوی تنها بهانه‌ای برای رفت‌وبرگشت به دوره‌های زمانی قبل است. نگرانی نگارنده این است این محبس زنان به ایده‌های فمنیستی خارج از ظرفیت درام تبدیل شده و مثل اپیزودهای آخرِ سریال قبلی پناهنده، سکته‌هایی در روایت ایجاد کند. این‌ها همه حدس و گمانه است.

آن‌چه تا این لحظه اهمیت دارد، لذت از تماشای سیلی از پلان‌های خوش‌رنگ و میزانسن‌های چندبعدی و مواجهه با تناسب است. از همان فونت نوشته‌های تیتراژ سریال می‌شود پی برد که سازندگان سریال با طبعی روان دور هم جمع شده‌اند و قرار نیست یکی از پیروان چشم‌بسته‌ مارکت نمایش خانگی با پایلوت‌هایی پرشده از قتل و سرقت و تجاوز به کودکان باشند.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1322935

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha