به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ پاسخ به بسیاری از مسائل پیچیده امروز، از تغییرات اقلیمی و تحولات فناوری گرفته تا شناخت بهتر پدیدههای زیستی و اجتماعی، به همکاری متخصصان حوزههای علمی مختلف نیاز دارد. با این حال، نظام تأمین مالی پژوهش در دانشگاهها همچنان تا حد زیادی بر مرزبندیهای سنتی رشتهها و معیارهای اختصاصی ارزیابی آنها استوار است؛ وضعیتی که میتواند پژوهشگران را برای عبور از این مرزها با دشواری مواجه کند.
تحلیلی از درخواستهای تأمین مالی شورای تحقیقات استرالیا نشان میدهد طرحهایی که حوزههای علمی بیشتری را به هم پیوند میدهند، شانس کمتری برای دریافت بودجه دارند. این یافته بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که آیا سیاستهای دانشگاهی و سازوکارهای تخصیص منابع، با تأکید روزافزون بر پژوهش میانرشتهای همخوانی دارند؟
پارادوکس میانرشتهای بودن چیست؟
«پارادوکس میانرشتهای بودن» به تفاوت میان آنچه مؤسسات دانشگاهی میگویند و آنچه در عمل انجام میدهند، اشاره دارد. دانشگاهها پژوهش میانرشتهای را ترویج میکنند، اما بهندرت حمایت عملی لازم را در اختیار پژوهشگرانی قرار میدهند که در پی ایجاد ارتباط میان رشتههای مختلف هستند. آژانسهای تأمین مالی نیز اعلام میکنند که از پژوهش میانرشتهای حمایت میکنند، با این حال دریافت بودجه برای طرحهایی که حوزههای دانشگاهی مختلف را به یکدیگر پیوند میدهند، بسیار دشوارتر از تأمین مالی طرحهایی است که بهروشنی در چارچوب یک رشته واحد قرار میگیرند.
اما آیا ممکن است این انتقاد صرفاً ناشی از نارضایتی پژوهشگران باشد؟ به هر حال، نرخ موفقیت در دریافت بودجه برای پژوهشهای بنیادی بهشدت پایین است و در بسیاری از برنامههای تأمین مالی، این نرخ در بهترین حالت بین ۱۰ تا ۲۰ درصد قرار دارد. غیرمعمول نیست که پژوهشگران احساس کنند ایدههای ارزشمندشان آنطور که شایسته است، تأیید و حمایت نمیشوند. آیا ممکن است پژوهشگران میانرشتهای تصور کنند که درخواستهایشان به دلیل عبور از مرزهای رشتهای با مشکل مواجه شدهاند، در حالی که واقعیت این است که طرحهایشان بهاندازه کافی خوب نبوده تا بودجه دریافت کنند؟
برای پاسخ به این پرسش، درخواستهای ارائهشده به برنامه «دیسکاوری» شورای تحقیقات استرالیا را تحلیل کردیم؛ برنامهای که به چند دلیل، نمونهای ایدهآل برای این بررسی بود. این برنامه، مهمترین سازوکار تأمین مالی پژوهشهای کنجکاویمحور در استرالیاست و همه حوزهها، بهجز پژوهشهای پزشکی، را پوشش میدهد. در هر طرح پیشنهادی، یک یا چند حوزه پژوهشی مشخص میشود و سهم نسبی هر حوزه نیز تعیین میشود. این اطلاعات مبنایی قابل بررسی برای ارزیابی میزان گستردگی رشتهای هر طرح فراهم میکند.
وقتی آبهای نیل به هم میپیوندند: خلق ارزش از طریق میانرشتهای بودن و همکاری
مهمتر از همه اینکه رئیس شورای تحقیقات علاقهمند بود بداند آیا طرحهای میانرشتهای در موقعیت نامساعدی قرار دارند یا خیر. به همین دلیل، تصمیم جسورانهای گرفت و دادههای مربوط به درخواستها را پس از حذف اطلاعات هویتی، در اختیار ما گذاشت. این اقدام اهمیت اساسی داشت؛ زیرا به اطلاعات مربوط به کمکهزینههای موفق و همچنین درخواستهای ناموفق دسترسی پیدا کردیم. بررسی هر دو گروه برای سنجش این موضوع ضروری بود که آیا نرخ موفقیت درخواستهای میانرشتهای بهطور ناعادلانهای پایینتر است یا خیر.
برای مقایسه میزان میانرشتهای بودن طرحها، معیارهایی را که در زیستشناسی حفاظت از محیطزیست به کار میروند، متناسبسازی کردیم. این معیارها نهتنها تعداد رشتههای مشخصشده در هر طرح، بلکه سهم نسبی هر رشته و میزان تفاوت میان سهم آنها را نیز در نظر میگرفتند.
برای مثال، طرحی که ریاضیات، موسیقی و زیستشناسی را با یکدیگر ترکیب میکند، امتیاز میانرشتهای بیشتری از طرحی میگیرد که فیزیولوژی، کالبدشناسی و ژنتیک را دربرمیگیرد. همچنین، طرحی که سهم رشتههای مختلف در آن تقریباً برابر است، میانرشتهایتر از طرحی محسوب میشود که یک حوزه در آن غالب است و سایر حوزهها سهم بسیار کمتری دارند.
یافتههای ما نشان داد که در همه حوزههای پژوهشی، با افزایش میزان میانرشتهای بودن طرح، احتمال دریافت بودجه کاهش مییابد. شواهد غیررسمی نشان میدهد که الگوی مشابهی احتمالاً در بسیاری از برنامههای ملی تأمین مالی پژوهش نیز وجود دارد. تحلیل برنامههای دیگر میتواند به پاسخگویی به این پرسش کمک کند، اما انجام چنین بررسیهایی مستلزم همکاری نهادهای تأمین مالی و دسترسی به دادههای ناشناس همه درخواستهاست.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
اگرچه ما وجود نوعی سوگیری علیه طرحهای میانرشتهای را نشان دادیم، نتوانستیم بررسی کنیم که چرا با افزایش میزان میانرشتهای بودن، نرخ موفقیت کاهش مییابد. با این حال، براساس تجربه خود در زمینه تهیه و ارزیابی درخواستهای تأمین مالی پژوهشهای میانرشتهای، میتوانیم چند توضیح احتمالی ارائه کنیم.
یکی از مهمترین عوامل احتمالی، دشواری جلب رضایت داورانی است که از رشتههای مختلف انتخاب شدهاند. رشتههای دانشگاهی در برداشت خود از پژوهش باکیفیت، پرسشهای ارزشمند و روشهای معتبر پاسخگویی به این پرسشها با یکدیگر تفاوت دارند. نوشتن طرحی که تنها یک رشته را هدف قرار میدهد، بسیار آسانتر است؛ زیرا میتوان آن را با انتظارات و معیارهای همان رشته هماهنگ کرد.
این تفاوت در ارزشها و معیارهای رشتهای، به شیوه رتبهبندی و ارزیابی پژوهشگران نیز گسترش مییابد. برای آنکه یک دانشمند از نظر دریافت بودجه شایسته به نظر برسد، معمولاً باید مقالات متعددی منتشر کرده باشد؛ ترجیحاً در مجلات دارای ضریب تأثیر بالا و اغلب در قالب پژوهشهای گروهی که در آنها نام او در کنار نام چندین نویسنده دیگر قرار میگیرد.
در مقابل، فیلسوفان معمولاً مقالات کمتری منتشر میکنند، اما کتابهای بیشتری مینویسند و اغلب آثارشان را بهتنهایی تألیف میکنند. بااینحال، حتی بهترین مجلات فلسفی نیز ضریب تأثیری پایینتر از بیشتر مجلات علمی دارند.
این تفاوتهای فرهنگی میان رشتهها در طرحهایی که در چارچوب یک رشته تعریف شدهاند و به دست متخصصان همان حوزه ارزیابی میشوند، مشکل چندانی ایجاد نمیکنند. اما طرحی که چند حوزه را به هم پیوند میدهد، مانند فلسفه زیستشناسی، ممکن است باعث شود یک پژوهشگر از نظر همکاران رشته خودش سابقهای درخشان داشته باشد، اما از نگاه پژوهشگران رشتهای دیگر، عملکردی ضعیف ارزیابی شود.
این وضعیت برای پژوهشگرانی که بهطور مستمر در پژوهشهای میانرشتهای فعالیت میکنند، نوعی جریمه ایجاد میکند؛ زیرا ممکن است رقابت با پژوهشگران هر یک از رشتههای تشکیلدهنده حوزه میانرشتهای، براساس معیارهای موفقیت مورد قبول همان رشته، برایشان دشوار باشد.
برای مثال، پژوهشگری را در نظر بگیرید که مقالات برجسته متعددی در حوزه زبانشناسی محاسباتی منتشر کرده است. ممکن است دانشمندان او را به دلیل تعداد ناکافی مقالات و کمکهزینههای پژوهشی، نامزد ضعیفی برای دریافت بودجه بدانند. در مقابل، زبانشناسان ممکن است تعداد زیاد مقالات چندنویسندهای و نبود کتابهای تخصصی تألیفی را نقطهضعف کارنامه او تلقی کنند.
همچنین، دستاوردهای یک همکاری موفق میان هنر و علم، مانند آثار هنری یا نمایشگاهها، ممکن است هیچ امتیازی به کارنامه علمی پژوهشگران همکار اضافه نکند؛ زیرا ارزیابی آنها عمدتاً براساس تعداد مقالات منتشرشده در مجلات داوریشده انجام میشود.
چگونه میتوان این مشکلات را حل کرد؟
شورای تحقیقات استرالیا در واکنش به یافتههای ما، از متقاضیان خواست مشخص کنند که آیا طرح پیشنهادیشان میانرشتهای است یا خیر. اکنون دو سوم همه درخواستها با گزینه «بله» مشخص میشوند.
میانرشتهای بودن از درون یک حوزه و از بیرون آن، متفاوت به نظر میرسد. برای مثال، پژوهشگرانی که تأثیر دما بر سوختوساز یک گونه مارمولک را بررسی میکنند، ممکن است طرح خود را میانرشتهای بدانند؛ زیرا این پژوهش هم بومشناسی و هم فیزیولوژی را دربرمیگیرد. اما از نگاه فردی خارج از این حوزه، چنین پژوهشی صرفاً زیستشناسی محسوب میشود.
در هر صورت، هنوز مشخص نیست که آیا با طرحهایی که خود پژوهشگران آنها را میانرشتهای معرفی میکنند، برخورد متفاوتی صورت میگیرد یا خیر.
راهکار جایگزین میتواند این باشد که نهادهای تأمین مالی، هیئتهای داوری اختصاصی برای ارزیابی طرحهای میانرشتهای تشکیل دهند. اعضای این هیئتها باید از رشتههای مختلف انتخاب شوند و تجربه انجام پژوهشهای میانرشتهای داشته باشند.
در این صورت، پژوهشگران میتوانند انتخاب کنند که مایلاند طرحشان بهوسیله هیئت میانرشتهای ارزیابی شود یا هیئتی که بر یک رشته مشخص تمرکز دارد.
برای مثال، آیا پژوهشگران یک طرح در حوزه بومشناسی ـ فیزیولوژی ترجیح میدهند پژوهششان را گروهی از زیستشناسان ارزیابی کنند یا هیئتی متشکل از هنرمندان، ریاضیدانان، دانشمندان علوم اجتماعی و فیزیکدانان؟
مزیت تشکیل هیئت ویژه برای طرحهایی که از سوی پژوهشگران میانرشتهای معرفی میشوند، این است که متقاضیان میدانند مخاطبان طرحشان چه کسانی هستند. در نتیجه، میتوانند بر توضیح ارزش پژوهش خود برای مخاطبانی با پیشینههای علمی متفاوت تمرکز کنند.
متقاضیانی که هیئت میانرشتهای را انتخاب میکنند، میدانند که باید سابقه پژوهشی، تجربه و دستاوردهای خود را در بستر مناسب توضیح دهند و نشان دهند که بهرهوری و ارزش کارشان فراتر از هنجارهای پذیرفتهشده در یک رشته خاص است.
مزیت دیگر این راهکار آن است که نهادهای تأمین مالی میتوانند به تعهدات اعلامشده خود عمل کنند، بهجای اکتفا به شعارها، منابع مالی مشخصی را به طرحهای میانرشتهای اختصاص دهند و حمایت عملی از آنها را در اولویت قرار دهند.
انتهای پیام/
نظر شما