به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، در عصر دیجیتال که مرزهای اطلاعاتی و فرهنگی دنیا با سرعتی بیسابقه در حال جابهجایی است، پرسش از کارآمدی نظام آموزشی در تبیین هویت ملی و پاسخگویی به نیازهای نسل جدید، خود چالشی جدی برای جامعه و شهروندان است. دانشآموزی که در بستر هویت سیال رسانهها و قدرت بیحد و مرز هوش مصنوعی رشد میکند، دیگر زیر بار الگوهای سنتی تدریس و سخنرانیهای یکطرفه معلمان نمیرود. چنین حال و وضعی تنها شیوه مدیریت آموزشی را زیر ضربات چالشیاش نگرفته، بلکه نسل تصویر و رسانه را به بیراهه رویگردانی از ریشههای فرهنگی و تاریخیاش هم کشانده است.
در ادامه گفتوگوی ایسکانیوز با مرتضی نظری، پژوهشگر مسائل نظام آموزشی و تعلیم و تربیت را بخوانید:
نظری در واکنش به اینکه محتوای کتابهای درسی در حوزهی مطالعات اجتماعی و تاریخ، با یکجانبهگرایی و گزینشگری در مفاهیمی چون زبان، هنر و تنوع فرهنگی روبهرو است، گفت: کتاب درسی به عنوان متن و برنامهی رسمی یک نظام آموزشی، باید آینه فرهنگ و هویت ملی باشد.
این پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت با بیان اینکه کتابهای درسی در دهههای گذشته تغییرات بسیاری داشتهاند، ادامه داد: اما وقتی کارنامهی امروز را بررسی میکنیم، با دانشآموزانی مواجه هستیم که پس از پایان دورهی آموزش عمومی، دچار نوعی «بدهویتی» شدهاند؛ یعنی نه شناخت درستی از تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران دارند و نه تصویر درستی از ارزشها و آیینهای خود در ذهنشان نهادینه شده است.
وی در مورد اینکه آیا این وضعیت را میتوان هویت مصنوعی نامید، گفت: میتوان آن را هویت مخدوش نامید، زمانی که دانشآموزان با شخصیتهایی مانند کوروش کبیر مواجه میشوند، با اطلاعاتی گزینشی و گاه بدون پشتوانهی مستند روبرو هستند.
این تحلیلگر مسائل نظام آموزشی با طرح انتقاد از نارسایی محتواهای درسی مدارس، تصریح کرد: کتابهای درسی فرصت لازم را فراهم نکردهاند تا با دانشآموزان درباره بزرگان تاریخ، فرهنگ، ادب و دورانهای باستان و پس از اسلام گفتگو شود. در واقع، با این تصور که اگر چشم بر فرهنگ ایران باستان بسته شود، فرهنگ دینی تقویت میشود، هم به شناخت دانشآموزان از فرهنگ ایرانی آسیب رساندهایم و هم به فرهنگ دینی آنها.
بحران هویت در عصر اطلاعات
نظری در واکنش به این نکته که نسل جدید دانشآموزان با واقعیتهای متنوع جهانی و فضای باز رسانهای مواجه است، اظهار کرد: دقیقاً همینطور است. ما نه تصویر درستی از هویت ایرانی به دانشآموزان ارائه دادهایم و نه اصول اخلاقی و ارزشی ریشهدار را به آنها منتقل کردهایم. در چنین شرایطی، دانشآموزان دچار نوعی اغتشاش هویتی و مشوش شدن تصویر خود از کشور، تاریخ و فرهنگشان شدهاند.
او با بیان اینکه امروز هیچ چیز از دید دانشآموزان پنهان نمیماند، گفت: نظام آموزشی ما بر اساس منطق کمبود اطلاعات پیش میرود؛ یعنی تصور میکنیم دانشآموزان دچار کمیابی اطلاعات هستند و باید به آنها اطلاعات بدهیم. در حالی که در عصر جدید، حتی اگر معلم و کتاب درسی را بیش از پیش مجهز کنیم، دانش و اطلاعات موجود در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بسیار فراتر از آنهاست.
این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت با طرح این دیدگاه که در این وضعیت، کار اصلی آموزش و پرورش ارائه اطلاعات و دانش نیست، اضافه کرد: ما باید به دانشآموزان رویکردهای معنایابی و قدرت تحلیل را آموزش دهیم، زیرا آنها در میان انبوه اطلاعات غرق شدهاند. تلاش برای انتقال صرف دانش به دانشآموزی که دسترسی بیحد و مرزی به اطلاعات دارد، بیفایده و بینتیجه است.
وی با اشاره به این پدیده افزود: به همین دلیل است که امروز شاهد سبقت سواد دانشآموز از معلم هستیم؛ چرا که دانشآموز با هوش مصنوعی و اینترنت، همواره از معلم بهروزتر یا دستکم همسطح اوست.
این تحلیلگر حوزه نظام آموزشی درباره نیازهای تحصیلی دانشآموزان گفت: آنچه آنها بهشدت به آن نیاز دارند، توانایی گفتگو و قدرت تحلیل است تا بتوانند میان حجم انبوه اطلاعات، تشخیص دهند که چه چیزی را باید باور کنند.
نظری در پاسخ به این پرسش که مدرسه سعی در انتقال یک هویت ثابت و یکپارچه دارد، در حالی که دانشآموز در فضای مجازی با مفهوم هویت سیال و کمرنگ شدن مرزهای فرهنگی مواجه است، اظهار کرد: این شکاف میان هویت رسمی مدرسه و هویت سیال فضای مجازی، در کنار نبود سواد دیجیتال کافی در نظام آموزشی، چالش بزرگی را ایجاد کرده است که نیاز به بازنگری جدی دارد.
نظری درخصوص چرایی بروز گسست نسلی میان دانشآموزان با نسلهای پیشین، اظهار کرد: ما با جامعهای روبهرو هستیم که در آن فاصله میان نسل دانشآموزان با والدینشان، بسیار بیشتر از فاصله نسل والدین با پدربزرگ و مادربزرگهایشان است؛ به عبارتی، شکاف فرهنگی میان این نسل با نسلهای پیشین بسیار عمیقتر شده است.
وی این اتفاق را حاصل وجود سه ویژگی کلیدی در این نسل دانست و افزود: نخست اینکه این نسل تسلط بسیار بالاتری بر زبان انگلیسی دارند؛ دوم اینکه آنها نسل تصویر و رسانه هستند؛ نسلی که به سبک توییتری کوتاه، گویا و مختصر فکر میکنند و تحمل محتواهای طولانی را ندارند؛ در واقع میتوان آنها را نسل فستفودی یا نسل شتاب نامید که در کارشان درنگ و تأمل وجود ندارد و انتظار دارند بلافاصله به اصل مطلب برسند.
نظری با طرح این مسئله که برنامههای آموزشی و فرهنگی با روحیات این نسل همخوانی ندارد، گفت: برای همین آنها این برنامهها را پس میزنند.
او با بیان اینکه ما از غیرجذابترین روشها برای صحبت با این نسل استفاده میکنیم، افزود: برای آموزش فرهنگ و هویت ایرانی، از روشهای سخنرانی استفاده میکنیم که با روحیه این نسل که با انیمیشن، بازیهای ویدئویی، موسیقی و فیلم عجین شده است، کاملاً در تضاد است.
این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت در واکنش به این تحلیل که ما دچار خلاءهای روششناختی هستیم، اظهار کرد: بله، باید در سطح برنامهریزی و سیاستگذاری دچار تغییرات اساسی شویم.
این تحلیلگر مسائل نظام اموزشی با ابراز اینکه دانشآموزان کنونی، نسل تحرک، تصویر و موسیقی هستند، ادامه داد: در حالی که در نظام آموزشی ما، با نگاهی مبتذل این هنرها را صرفاً ابزاری برای گذران وقت میدانند، اما تحقیقات اجتماعی، روانشناسی و عصبشناسی نشان میدهد هنر و موسیقی میتوانند جذابیت یادگیری را برای کودکان چندین برابر کنند.
او با تاکید بر اینکه هنر نباید صرفاً ابزاری باشد، اضافه کرد: موسیقی باعث تعادل شخصیت میشود و آنچه ما به آن نیاز داریم، «تفکر موسیقایی» شامل نظم، هارمونی و یکپارچگی است.
او با اشاره به دیگر جنبههای هنری گفت: حوزههایی نظیر نقاشی، مجسمهسازی و نویسندگی خلاق، قوهی خلاقیت کودکان را بهشدت تقویت میکنند.
او با بیان اینکه علاوه بر تسلط بر زبان و رسانه، این نسل از نظر سواد آیتی، برنامهنویسی و کدنویسی نیز توانمندی بالایی دارند، افزود: به همین دلیل از هوش مصنوعی بهطور گسترده استفاده میکنند.
وی با طرح این نکته که ما باید ارتفاع خود را در ارتباط با کودک و نوجوان کاهش دهیم، اظهار کرد: نظام آموزشی و فرهنگی ما با رویکردی آمرانه و دستوری و از موضع بالا به پایین با دانشآموزان برخورد میکند که این مسئله مانعی بزرگ در مسیر جذب و همراهی آنهاست.
نظری در پاسخ به اینکه آیا ریشههای فرهنگی و تاریخی برای نسل جدید به مادهای مرده و بیارتباط با زندگی روزمره تبدیل شده، گفت: من با این موضوع کاملاً مخالفم. تاریخ و فرهنگ برای آنها میتواند پویا باشد. اگر داستانهای شاهنامه صرفاً در قالب کتابهای درسی قدیمی ارائه شوند، بیارتباط میمانند، اما وقتی این روایتها به انیمیشن تبدیل شده و در پلتفرمهای دیجیتال میلیونها بار دیده میشوند، معنا پیدا میکنند.
این کارشناس تعلیم و تربیت با اشاره به اینکه مشکل اصلی در منابع آموزشی و شیوه ارائه است، افزود: روشهای فعلی جذابیت خود را از دست دادهاند. مدرسه هنوز بر پایه سبک سخنرانی و ارائه یکطرفه است که در آن معلم فقط میگوید و دانشآموز تنها شنونده است. این سبک ادارهی آموزش و پرورش، چه در کلاس و چه در سیاستگذاری، کاملاً شکست خورده است.
وی در خصوص کسانی که از اصلاح یا تحول در آموزش و پرورش سخن میگویند، گفت: اگر منظورشان همان روشهای بیست سال گذشته است باید از این اشتباهات دست بردارند. این روشهای آموزشی، سیاستگذاری و برنامهریزی، صرفاً آب در هاون کوبیدن است و نتیجهاش را هم شاهد هستیم.
بحران در شیوه مدیریت آموزشی
نظری با ابراز اینکه میانگین پایین نمرات دانشآموزان نشاندهنده عدم جذابیت کتابهای درسی است، اظهار کرد: دانشآموزان با این نمرات پایین درواقع با صدای بلند فریاد میزنند که این کتابها و این شیوه ادارهی کلاس جذابیت ندارد.
او با اذعان به اینکه دانشآموزان ما از نظر استعداد و هوش سطح پایینی ندارند، خاطرنشان کرد: این سبک سیاستگذاری و مدل مدیریت آموزشی و کلاسداری ماست که عقب مانده است. ما با متر و معیاری که خودمان تعیین کردهایم، میخواهیم دانشآموزان این نسل را بسنجیم؛ در حالی که باید خودمان را و روشمان را تغییر دهیم.
او با طرح این دیدگاه که مدل طراحی آموزشی و سیاستگذاری باید تغییر کند، گفت: من ناامید نیستم، زیرا در حال حاضر از معلمانی و کلاسهایی که کمی خلاقیت به خرج میدهند و مدرسه را به ذائقه و میل دانشآموزان نزدیک کردهاند، نتایج خوبی میگیریم. اگرچه این موفقیتها بسیار محدود و موردی است، اما نشان میدهد که خلاقیت در مدیران و معلمان میتواند تغییر ایجاد کند.
وی با بیان اینکه یکی از موانع اصلی این خلاقیت، حجم بالای دستورات است، اضافه کرد: آموزش و پرورش روزانه ۹ بخشنامه به مدارس صادر میکند؛ این یعنی برای معلم و مدیر مدرسه استقلال قائل نیستید و همهچیز را برای آنها تعیین تکلیف میکنید. در حالی که وظیفهی اصلی وزارت آموزش و پرورش، سیاستگذاری کلان و حمایت از معلم است، نه دخالت در کار او. هدف باید کاهش دخالت و افزایش حمایت باشد.
تنوع فرهنگی و انسجام ملی
نظری در پاسخ به اینکه آیا توجه به خردهفرهنگها، گویشها و زبانهای محلی در تقویت تعلق خاطر دانشآموز به هویت فرهنگی کشور موثر است، گفت: زبان فارسی زبان مشترک و ملی تمام ایرانیان است، اما این هرگز به معنای نادیده انگاری تنوع زبانی و قومی نیست. کسانی که به زبان فارسی حمله میکنند و میگویند این زبان متعلق به یک قوم خاص است، دچار اشتباه هستند؛ ما قومی به نام فارس نداریم. مگر استاد شهریار تبریزی به فارسی شعر نگفته؟ مگر روز درگذشت شهریار روز زبان و ادب فارسی نیست؟
او با بیان اینکه زبان فارسی باید محترم شمرده شود، افزود: این که زبان فارسی زبان مشترک همه اقوام و بسیار ایرانی است، به این معنا نیست که اگر معلمی از قوم ترک، کرد، بلوچ، گیلک، مازنی یا عرب در خوزستان، برای ارتباط بهتر و توضیح بهتر مطالب، از زبان مادری و محلی خود استفاده کند، اشکالی داشته باشد. ما باید این بوم رنگارنگ ایران و زبانهای مادری را حفظ کنیم.
نظری با بیان این نکته که نباید با نگاهی یکجانبه از برخی فرهنگها و زبانها چشمپوشی کرد، گفت: هیچ منافاتی وجود ندارد و در کنار زبان فارسی، باید به سایر زبانها و تنوعهای فرهنگی نیز بها داد.
وی با تأکید بر این موضوع که ما به آشتی میان نظام آموزش و پرورش با شکوه و افتخارات گذشته نیاز داریم، اظهار کرد: باید از بدبینیهای کاذب عبور کرد؛ نباید تنها در موقعیتهای بحرانی، زمان جنگ یا در زمان وقوع حملات به کشور، به سراغ اسطورههایی مانند آرش کمانگیر، رستم و تهمتن برویم.
او با طرح این دیدگاه که نگاه به مفاخر ملی نباید صرفاً برای تجلیل از گذشته باشد، افزود: باید به افتخارات، پهلوانان و اسطورههای ایرانی بهگونهای بنگریم که ابزاری برای ترسیم آینده باشند. هدف از بازگویی این داستانها، نه بازگشت به گذشته بلکه آشنایی دانشآموزان با این اسطورههای اخلاقی، فرهنگی و ایرانی است تا آنها را به عنوان بخشی از هویت خود بپذیرند.
این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت با بیان اینکه بهرهگیری از هویت ملی باید در خدمت ساخت آینده باشد، گفت: ما نباید جامعه را به عقب برگردانیم؛ بلکه هدف ما استفاده از این ریشههای عمیق برای ساختن آیندهای نو است.
انتهای پیام/
نظر شما