معمای عقلانیت در اتاق جنگ؛ بازخوانی میراث شهید لاریجانی در ترازوی امنیت ملی

در اربعین شهادت علی لاریجانی، آنچه بیش از سوگ او اهمیت دارد، بازخوانی پروژه‌ی ناتمام بازگشت عقلانیت به اتاق جنگ است. لاریجانی با حکم مستقیم رهبر انقلاب و در اوج بحران‌های منطقه‌ای، ماموریت یافت تا دوگانه‌ی میدان و دیپلماسی را از نو تعریف کند.

به گزارش گروه سیاسی ایسکانیوز، نیمه‌های مهرماه ۱۴۰۳ بود که علی لاریجانی با حکم رهبر معظم انقلاب به ساختمان شماره ۲۸ خیابان پاستور بازگشت، آن هم نه برای اینکه یک صندلی را بعد از علی‌اکبر احمدیان در جایگاه دبیری شورای عالی امنیت ملی پر کند؛ بلکه آمده بود تا ثابت کند در عصر جنگ‌های ترکیبی، امنیت ملی با شعار تأمین نمی‌شود.

او که پیش‌تر در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ این سمت را برعهده داشت، در شرایطی به شعام بازگشت که پرونده‌های منطقه‌ای، مذاکرات هسته‌ای، سیاست‌گذاری‌های دفاعی و تقابل با غرب در مرحله‌ای حساس قرار گرفته‌ بودند.

بازگشت اوبه صدر تصمیم‌سازی‌های امنیتی، نه یک اتفاق اداری، که یک پیام راهبردی از سوی عالی‌ترین مقام کشور بود. انتصابی که پس از دوره‌ای از بی‌مهری‌های جناحی و فشارهای سیاسی، نشان‌دهنده یک واقعیت عمیق بود: در روزهای سخت و در آستانه طوفان، نظام به عقلانیت آزموده و سیاست‌مداران استخوان‌دار بازمی‌گردد.

اما آن روزها شاید پرسش کلیدی آن بود که چرا علی لاریجانی پس از حدود پنج سال خروج از دایره تصمیم‌سازی اجرایی، دوباره به جایگاه اول امنیتی کشور باز می‌گشت؟ پرسش که پاسخش را باید در هم‌زمانی چند تحول کلیدی جست‌وجو کرد؛ نخست، وضعیت پرونده‌های منطقه‌ای و جهانی ایران در پیله‌ای از معادلات پیچیده؛

ازجمله تنش احتمالی دوباره با اسرائیل، مسیر مبهم در مذاکرات هسته‌ای با آمریکا و نیز روابط تیره و سرد با تروئیکای اروپایی و بیم فعال‌سازی مکانیسم ماشه. در آن شرایط، نظام به فردی نیاز داشت که علاوه بر تسلط بر مناسبات بین‌المللی، تجربه تصمیم‌گیری راهبردی در پرونده‌های کلان را نیز داشته باشد؛ کسی که بتواند هم نظام را نمایندگی کند و هم با غرب تعامل راهبردی داشته باشد.

حکم رهبری شهید برای انتصاب وی، خط بطلانی بر پروژه خالص‌سازی بود و پیامی روشن به بدنه مدیریتی کشور داشت که: بحران، جای آزمون و خطا نیست. رهبری با این انتخاب، بر لزوم حضور چهره‌ای تأکید کردند که هم مورد اعتماد لایه‌های عمیق قدرت باشد و هم زبان تعامل با جهان را بداند.

تصمیمی که ثابت کرد دکترین رهبری، بقای ملی و استفاده از تمام ظرفیت‌های نظام بر هرگونه مرزبندی سیاسی اولویت دارد. رهبر انقلاب با بازگرداندن لاریجانی به حساس‌ترین لایه تصمیم‌گیری، عملاً به جریانات انحصارطلب پیام دادند که در میانه جنگ، کشور نیازمند مغزهای استراتژیک است و نمی‌توان با حذف نخبگان، به مصاف تهدیدات جهانی رفت.

دکترین بیروت؛ فراتر از یک سفر دیپلماتیک

شاید ماندگارترین فکت مدیریتی لاریجانی در مأموریت آخرش، حضور در ضاحیه بیروت آن هم تحت شدیدترین تهدیدات نظامی بود. اما نگاه حرفه‌ای به این سفر، فراتر از شجاعت فیزیکی است. در حالی که دشمن عزمش را برای نابودی زیرساخت‌های مقاومت جزم کرده بود، لاریجانی با تکیه بر فهم فیلسوفانه از قدرت، پشت میز نشست و نشان داد که کلمات یک سیاستمدار کهنه‌کار می‌تواند برد عملیاتی داشته باشد. او در این سفر ثابت کرد که میدان و دیپلماسی نه دو جزیره جداگانه، بلکه دو تیغه از یک قیچی هستند.

یکی از وجوه تمایز شهید لاریجانی در این نبرد اخیر، درک عمیق او از جنگ روایت‌ها بود. او بخوبی می‌دانست که موشک‌ها تنها در میدان عمل نمی‌کنند، بلکه در فضای مجازی است که پیروزی یا شکست یک عملیات تثبیت می‌شود.

با آغاز جنگ تحمیلی رمضان از سوی دشمن آمریکایی_ صهیونی ، لاریجانی در روزهای پایانی، شخصاً بر پیوست‌های رسانه‌ای تصمیمات امنیتی نظارت داشت. او با استفاده هوشمندانه از ادبیات مدرن و حضور غیرمنفعلانه در پلتفرم‌های مجازی، تلاش کرد تا انحصار روایتگری دشمن را بشکند.

فرماندهی در جبهه سوم؛ جنگ روایت‌ها و فضای مجازی

فکت مهم در اینجا، تغییر لحن خروجی‌های رسانه‌ای نهادهای امنیتی بود؛ او به‌جای بیانیه‌های خشک و کلیشه‌ای، به سمت تولید محتوای اقناعی حرکت کرد.

این کهنه‌کار سیاست به درستی درک کرده بود که در این میدان، کسی برنده است که نه لزوما بلندتر فریاد می‌زند، بلکه منطقی‌تر روایت می‌کند. او با تفکیک میان تبلیغات سنتی و دیپلماسی عمومی دیجیتال، لایه‌های خاکستری جامعه را مخاطب قرار داد و توانست از ریزش سرمایه اجتماعی در بزنگاه‌های سخت نظامی جلوگیری کند؛ اقدامی که فضای مجازی را از تهدیدی علیه امنیت ملی، به فرصتی برای تبیینِ اقتدار تبدیل کرد.

باوری که می‌گفت اگر نتوانیم افکار عمومی را در فضای مجازی نسبت به ضرورت اقدام متقابل قانع کنیم، پیروزی در میدان نظامی پایدار نخواهد بود. این رویکرد پیشرو، سدی در برابر موج ناامیدی و شایعات هدفمند دشمن ایجاد کرد.

لاریجانی فضای دبیرخانه را از یک نهاد صرفاً هماهنگ‌کننده به یک اندیشکده‌ی اجرایی تبدیل کرد. او با فراخوان نخبگانی که در سال‌های اخیر کنار گذاشته شده بودند، نشان داد که بقای ملی جدی‌تر از بازی‌های جناحی است. این یک راهکار عملیاتی برای آیندگان است؛ اینکه امنیت کشور نباید فدای تنگ‌نظری شود، چرا که در روز واقعه، سیستم به مغزهای متفکر نیاز دارد، نه به تاییدکنندگان بی‌عمل.

چهل روز پیش، لاریجانی در حالی به شهادت رسید که هنوز زخم بی‌مهری‌ها بر پیکره او باقی بود. اما با یک ویژگی بزرگ او قهر نکرد. این نجابت استراتژیک هزینه‌های گزافی را از روی دوش نظام برداشت. او ثابت کرد که منتقد نجیب، بسیار کارآمدتر از مرید نادان است. و راهکار خروج از بحران‌های فعلی، باز کردن گره کور مشارکت نخبگان در تصمیمات کلان است.

لاریجانی با شهادتش، یک استاندارد جدید تعریف کرد. او نشان داد که یک مدیر تراز امنیت ملی، باید همزمان تاریخ بداند، فلسفه بفهمد، زبان بین‌الملل را بلد باشد و در فضای مجازی، فرماندهی روایت را به دست بگیرد.

امروز در اربعین او، بزرگترین ادای دین به او، نه فقط مرثیه‌سرایی، بلکه نهادینه کردن عقلانیت او است. لاریجانی رفت، اما منطق لاریجانی امروز تنها راه پیش روی سیستمی است که می‌خواهد در دنیای پرآشوب امروز، نه تنها دوام بیاورد، بلکه تأثیرگذار باقی بماند.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1303776

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha