گروه سیاسی ایسکانیوز، رکورد تورم ۸۰ سالهی ایران شکسته شد؛
احتمالاً تا چند دهه پیش، هیچکس فکرش را هم نمیکرد که روزی برسد و با چنین جمله و عددی روبرو شویم. رسیدن نرخ تورم نقطه به نقطه به ۸۳.۹ درصد در اردیبهشتماه، تنها یک عدد در گزارشهای مرکز آمار نیست، بلکه یک شوک الکتریکی به پیکرهی جامعه است.
وقتی تورم ماهانه ۸.۸ درصد است و حالا بخش خدمات و کالاهای غیرخوراکی یعنی همان چیزهایی که هر روز به آنها نیاز داریم با شتابی بیشتر از اقلام خوراکی در حال بالا رفتن است، یعنی صدای زنگ خطر برای معیشت هر خانهای در این کشور، حالا به یک جیغ بلند تبدیل شده است.
حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، در گفتوگو با ایسکانیوز در تحلیل این وضعیت به تناقضهای عمیق بودجهای اشاره میکند. او میگوید دولت حتی در ابتداییترین محاسبات هم دچار خطا شده است؛ در حالی که جمعیت کشور ۹۰ میلیون نفر است، در جدول بودجه برای ۸۳ میلیون نفر کالابرگ پیشبینی شده است. این یعنی میلیونها نفر از همان ابتدا در محاسبات دولت «گم» شدهاند و هرگونه ادعای جابجایی منابع بین دهکها، بدون متمم بودجه، چیزی جز یک «توهم» نیست.
بیایید از اعداد فاصله بگیریم و به خیابان نگاه کنیم. تورم فقط به جیب مصرفکننده دهنکجی نمیکند، بلکه جلوی کاسبانی که یک عمر چرتکه به دست بودهاند، قد علم کرده و خودنمایی میکند. قیمتها هر ساعت برای رکوردزنی و روکمکنی با یکدیگر مسابقه گذاشتهاند؛ خرید ابتداییترین نیازها حالا برای خیلی از مردم به یک تجمل تبدیل شده و در نتیجه، مغازهداران در ویترینهایشان به اصطلاح خودمانی «پشه میپرانند».
شاید این گلایهها روی نمودار آقایان اقتصادی خیلی خودش را در مقابل دو دوتا چهارتای کلان کشور نشان ندهد، اما واقعیت کف بازار حرف دیگری میزند. اگر با منطق استدلال ستونهای رنگی روی کاغذ پیش برویم، بله درست است؛ به عنوان مثال در صادرات فلان کالا رشد داشتهایم یا تولید محصول داخلی ما افزایش یافته، اما نمود این رشد و درآمد دولت، میان سفرههای مردم چقدر است؟
صمصامی در همین گفتگو این تضاد را با یک فریب ریاضی توصیف میکند؛ او میگوید دولت برای تأمین منابع کالابرگ، نرخ ارز را بالا میبرد، اما این افزایش نرخ ارز در دیماه گذشته، بیش از ۵ میلیون تومان به هزینههای هر سفره اضافه کرد. در واقع، دولت عملاً ۵ میلیون تومان از مردم گرفت تا یک میلیون تومان به آنها برگرداند!
میان نمودارهای کاغذی و واقعیت کف بازار
حالا در روزگاری که باید ارزهای خارجی را به چشم یک تابلوی تزیینی دور از دسترس نگاه کرد و طلا حکم الماس هزار قیراطی را پیدا کرده، حتی وقتی یک وعده غذا در رستوران یا یک سفر کوتاه خانوادگی تبدیل به کالای لوکس شده، باید پرسید این وضعیت چه تاثیری بر روان جامعه و بهویژه نسل جوان دارد؟
وقتی اجارهبها کمرشکن شده و هزینههای جاری زندگی از کنترل خارج شده، دیگر جای تعجبی نیست که آمار ازدواج و تشکیل خانواده به شدت افت کند. چگونه جوانی میتواند رویای تشکیل خانواده را در سر بپروراند، وقتی برای تامین هزینههای اولیه زندگی، با دیواری از تورم و بیثباتی روبروست؟ آن هم در شرایطی که حتی اگر فرد در خوشبینانهترین حالت شغلی داشته باشد، بازهم حقوقش حتی کفاف خرید یک گرم طلا برای پسانداز روز مبادا را هم نمیدهد.
در این میان، برخی از شرایط جنگی و تنشها میگویند. بله، نمیتوان منکر فشارهای خارجی شد، اما سوال اینجاست: ما در ۴۷ سال تاریخ انقلاب، مگر اولین بار است که جنگ را تجربه میکنیم؟ بزرگترهایی که سن و سالشان قد میدهد میگویند در سختترین سالهای دفاع مقدس یا شدیدترین دوران تحریمها، وضع معیشت مردم به این کمدی سیاه تبدیل نشده بود؛ آن زمان فشار بود، اما بیتدبیری سیستماتیک نبود.
سیرک آماری؛ وقتی عدالت در دهکها گم میشود
در میانهی این طوفان، وقتی مردم با اضطراب به قیمتها نگاه میکنند، سخنگوی دولت با یک آرامش عجیب، از کلمات جدیدی استفاده میکند: «مطلوبات» و «مقدورات»! بله، در دنیای عجیب ادبیات دولتی، افزایش کالابرگ یک مطلوب است، اما چون مقدور نیست، پس فعلاً خبری از آن نیست. این دقیقاً همان جایی است که طنز تلخ ماجرا شروع میشود. وقتی دولت میگوید مطلوب است اما مقدور نیست، در واقع دارد به زبان ساده میگوید: ما میدانیم چه میخواهیم، اما تواناییاش را نداریم. این یعنی پذیرش شکست در قالب یک عبارت شیک اداری. واقعاً جای تأسف است که وقتی سفرههای مردم در حال کوچک شدن است، پاسخ مسئولان، بازی با واژگان و جملات توخالی باشد.
اما اگر فکر میکنید این بیمنطقی فقط در کلمات است، بیایید نگاهی به سیستم دهکبندی بیندازیم؛ همان سیستمی که قرار بود عدالت را توزیع کند، اما حالا به یک سیرک دیجیتال تبدیل شده است.
وقتی در دنیای واقعی، کسی که هر روز با بحران مالی دستوپنجه نرم میکند در دهک ۹ قرار میگیرد و در مقابل، کسی که چندین ملک در تهران دارد در دهک ۵ شناسایی میشود، یعنی ما با یک سیستم کور طرف هستیم. سیستمی که واقعیت برایش غیرقابل لمس است و فقط اعداد را کاغذ جابهجا میکند.
چطور میشود انتظار داشت مردمی که میبینند ثروتمندان در دهکهای پایین جای گرفتهاند، به تصمیماتی که بر اساس این دهکها گرفته میشود، اعتماد کنند؟ حالا وسط این آشفتگی، تصمیم جدیدی گرفته شده که قرار است یارانه دهکهای بالا را حذف و به گروههای دیگر بدهد. اما تا زمانی که این سیستم شناسایی معیوب اصلاح نشود، هر حرکتی شبیه به جراحی با تبر است که فقط درد را بیشتر میکند.
اما به اعتقاد بسیاری از کارشناسان این حوزه، راهکار جایگزین، «آزمون وسع» است؛ سیستمی که در آن تراکنشهای بانکی و مالکیت واقعی املاک رصد شود تا دقیقاً مشخص گردد چه کسی نیازمند است. تا زمانی که پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان کامل نشود و آزمون وسع جایگزین دهکبندی نگردد، منابع حمایتی هرگز به مقصد نخواهند رسید.
بر اساس توصیه رهبری، ما از تفرقه دوری میکنیم، اما دلسوزی برای نظام یعنی فریاد زدن علیه همین بیکفایتیهای اجرایی. دولت باید بداند که با کلمات نمیتوان شکم مردم را سیر کرد؛ مردم به دنبال عدالتی هستند که در بازار و سفرهشان دیده شود، نه فقط در نطقهای تلویزیونی و آمارهای کاغذی. تا این سیاه چالههای اداری اصلاح نشوند و مدیریت منابع ارزی به جای کالاهای غیرضروری، صرف نهادههای دامی و مواد اولیه تولید شود، اعتماد عمومی هزینهای است که هر روز بابت این تصمیمات غلط پرداخت خواهد شد.
انتهایپیام/
نظر شما