کرمان و فرسایش آرام فرصت‌ها

زهرا اسکندری*

در کرمان، بسیاری از فرصت‌ها ناگهان از دست نمی‌روند؛ آرام فرسوده می‌شوند. مثل آبی که از دل خاک پایین می‌رود و دیر متوجه نبودنش می‌شویم. مثل جوانی که سال‌ها درس می‌خواند، مهارت می‌آموزد، در شهرش می‌ماند و منتظر روزنه‌ای برای کار و اثرگذاری می‌شود، اما سرانجام چمدانش را می‌بندد. مثل پروژه‌ای که روی کاغذ امید می‌آفریند، اما آن‌قدر در مسیر تصمیم و اجرا متوقف می‌ماند که وقتی به مرحله عمل می‌رسد، دیگر مسئله عوض شده است. کرمان امروز بیش از آنکه با نبود ظرفیت روبه‌رو باشد، با فرسایش ظرفیت‌ها روبه‌روست؛ ظرفیتی که هست، اما به‌موقع فعال نمی‌شود.

این استان از آن سرزمین‌هایی است که نمی‌توان آن را با یک تصویر ساده توضیح داد. کرمان هم معدن دارد، هم کشاورزی؛ هم تاریخ دارد، هم کویر؛ هم دانشگاه دارد، هم روستاهای دورافتاده؛ هم شهرهایی با ظرفیت صنعتی و تجاری، هم مناطقی که هنوز با مسئله راه، آب، اشتغال و خدمات اولیه درگیرند. همین گستردگی، کرمان را به استانی پیچیده تبدیل کرده است؛ استانی که تصمیم برای آن باید دقیق‌تر، سریع‌تر و چندلایه‌تر باشد. اما مشکل درست از جایی آغاز می‌شود که پیچیدگی استان با کندی ساختارهای تصمیم‌گیری تلاقی می‌کند.

کرمان سال‌هاست درباره ظرفیت‌هایش سخن گفته است. از معادن بزرگ، از پسته و خرما، از گردشگری کویر، از ارگ بم، از جنوب حاصلخیز، از صنایع، از دانشگاه‌ها و از موقعیت جغرافیایی سخن بسیار گفته شده است. اما پرسش اصلی این است که چرا این حجم از ظرفیت، هنوز به همان اندازه که باید در زندگی روزمره مردم دیده نمی‌شود؟ چرا در استانی با این همه امکان، هنوز بخشی از جوانان آینده خود را بیرون از کرمان جست‌وجو می‌کنند؟ چرا برخی روستاها زیر فشار کم‌آبی و نبود فرصت اقتصادی خالی‌تر می‌شوند؟ چرا سرمایه‌گذار، گاهی پیش از آنکه با ظرفیت استان مواجه شود، با پیچیدگی مسیر اداری روبه‌رو می‌شود؟

مسئله کرمان فقط کمبود اعتبار نیست، هرچند اعتبار مهم است. مسئله فقط خشکسالی نیست، هرچند آب حیاتی‌ترین مسئله استان است. مسئله فقط مهاجرت نیست، هرچند خروج نیروی انسانی زنگ خطر بزرگی است. مسئله اصلی، نبود پیوند منسجم میان ظرفیت، تصمیم و اجراست. اگر ظرفیت وجود داشته باشد اما تصمیم دیر گرفته شود، فرصت فرسوده می‌شود. اگر تصمیم گرفته شود اما اجرا کند باشد، اعتماد فرسوده می‌شود. اگر اجرا آغاز شود اما نظارت و تداوم نباشد، نتیجه فرسوده می‌شود. این چرخه، آرام و بی‌صدا توسعه را کند می‌کند.

در حوزه آب، این فرسایش به‌خوبی دیده می‌شود. سال‌ها درباره ضرورت اصلاح الگوی کشت، مدیریت منابع زیرزمینی، توسعه آبیاری نوین و کاهش مصرف سخن گفته شده است. اما آب منتظر جلسه و بخشنامه نمی‌ماند. سفره‌های زیرزمینی با زبان اداری سخن نمی‌گویند. اگر امروز تصمیمی با تأخیر گرفته شود، فردا ممکن است هزینه آن چند برابر باشد. در کرمان، هر تصمیم دیرهنگام در حوزه آب، فقط یک خطای مدیریتی نیست؛ می‌تواند به کاهش تولید، مهاجرت روستایی، نشست زمین، افزایش فقر و تغییر چهره اجتماعی مناطق منجر شود.

در حوزه اقتصاد نیز همین الگو دیده می‌شود. کرمان می‌تواند یکی از استان‌های پیشرو در پیوند معدن، صنعت، کشاورزی و فناوری باشد، اما این پیوند نیازمند تصمیم‌های سریع، شفاف و قابل پیش‌بینی است. سرمایه‌گذاری در جهان امروز به سمت جایی می‌رود که مسیر روشن‌تری داشته باشد. سرمایه‌گذار بیش از وعده، به زمان اهمیت می‌دهد. اگر برای یک مجوز، یک زیرساخت، یک پاسخ یا یک هماهنگی، ماه‌ها زمان صرف شود، فرصت به استان دیگری منتقل می‌شود. در رقابت توسعه، کندی خودش نوعی عقب‌ماندگی است.

فرسایش فرصت‌ها در حوزه نیروی انسانی دردناک‌تر است. جوانان کرمانی فقط به شغل نیاز ندارند؛ به چشم‌انداز نیاز دارند. به اینکه بدانند اگر بمانند، می‌توانند رشد کنند. اگر ایده‌ای دارند، شنیده می‌شود. اگر مهارتی دارند، جایی برای استفاده از آن هست. اگر درس خوانده‌اند، دانششان به کار استان می‌آید. وقتی این حس شکل نگیرد، مهاجرت تنها یک انتخاب اقتصادی نیست؛ به تصمیمی روانی و اجتماعی تبدیل می‌شود. جوانی که می‌رود، فقط یک نفر نیست؛ بخشی از آینده استان را با خود می‌برد.

در شهر کرمان نیز نشانه‌های این فرسایش دیده می‌شود. ترافیک، توسعه نامتوازن، فشار بر خدمات شهری، حاشیه‌نشینی و فاصله میان محله‌ها، فقط مشکلات عمرانی نیستند. این‌ها نشانه‌هایی از این واقعیت‌اند که شهر سریع‌تر از برخی پاسخ‌های مدیریتی رشد کرده است. شهری که جمعیت و نیازهایش تغییر می‌کند، نمی‌تواند با همان منطق گذشته اداره شود. مدیریت شهری باید از واکنش دیرهنگام عبور کند و به پیش‌بینی برسد. شهر امروز با داده، مشارکت مردم، حمل‌ونقل عمومی کارآمد، شفافیت و تصمیم‌های به‌موقع اداره می‌شود، نه فقط با طرح‌هایی که پس از شکل‌گیری بحران به میدان می‌آیند.

کرمان برای عبور از این وضعیت، بیش از هر چیز به تغییر در منطق اداره نیاز دارد. این تغییر به معنای نفی تلاش‌های انجام‌شده نیست، بلکه به معنای پذیرش این حقیقت است که مسائل امروز با ابزارهای دیروز حل نمی‌شوند. استان باید بتواند میان دستگاه‌ها هماهنگی واقعی ایجاد کند، تصمیم‌ها را کوتاه‌تر و شفاف‌تر کند، داده‌های دقیق را مبنای برنامه‌ریزی قرار دهد و از ظرفیت دانشگاه، بخش خصوصی، جوانان و نخبگان محلی به شکل واقعی استفاده کند. توسعه وقتی اتفاق می‌افتد که تصمیم از اتاق بسته بیرون بیاید و با زندگی مردم ارتباط پیدا کند.

یکی از خطرهای جدی در کرمان، عادی شدن مشکلات است. وقتی کم‌آبی عادی شود، مهاجرت عادی شود، کندی پروژه‌ها عادی شود، بیکاری جوانان عادی شود، فرسودگی اداری عادی شود، جامعه کم‌کم حساسیت خود را از دست می‌دهد. این بی‌حسی، از خود مشکل خطرناک‌تر است. زیرا تا وقتی مسئله دیده می‌شود، امکان اصلاح وجود دارد؛ اما وقتی مسئله به بخشی از عادت عمومی تبدیل شود، تغییر دشوارتر می‌شود.

با این حال، کرمان هنوز فرصت دارد. مزیت این استان آن است که برخلاف بسیاری از مناطق، فقط یک تکیه‌گاه ندارد. اگر آب محدود شده، هنوز می‌توان الگوی کشاورزی را اصلاح کرد. اگر بخشی از جوانان مهاجرت می‌کنند، هنوز می‌توان با ایجاد فرصت‌های نوآورانه آنان را به ماندن امیدوار کرد. اگر شهرها با فشار روبه‌رو هستند، هنوز می‌توان مدیریت شهری را داده‌محور و مشارکتی کرد. اگر سرمایه‌گذاری کند شده، هنوز می‌توان مسیرهای اداری را کوتاه و قابل اعتماد ساخت.

آینده کرمان در گروی یک انتخاب است: یا فرصت‌ها همچنان آرام و بی‌صدا فرسوده می‌شوند، یا استان تصمیم می‌گیرد پیش از آنکه مسئله به بحران تبدیل شود، آن را ببیند و برایش پاسخ بسازد. کرمان سرزمینی کم‌ظرفیت نیست؛ سرزمینی است که باید ظرفیت‌هایش را از انتظار بیرون بکشد. توسعه در این استان، بیش از هر چیز، مسابقه‌ای با زمان است. و در این مسابقه، هر تصمیم دیرهنگام، بخشی از فردای کرمان را از امروز کم می‌کند.

فعال رسانه‌ای*
انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1309424

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha