۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰

چرخه هوشمند «تعهد و بدعهدی»

از خیال پردازی در امنیت‌سازی برجام تا فروپاشی تفاهم اسلام‌آباد
چرخه هوشمند «تعهد و بدعهدی»

* دکتر امید حسین امجدی

گروه بین‌الملل ایسکانیوز، زمانیکه رسانه‌ها با واژه های آرامبخشی چون «مدیریت تنش» یا «راهکار دیپلماتیک»، از یادداشت تفاهم اسلام‌آباد سخن می‌گفتند، واقعیتِ استراتژیک در مسیری متفاوت در جریان بود. و واضح تر از هر تحلیلی، گرفتار شدن در دو مسیر قدیمی و نخ نما که هر دو، نه ایجاد امنیت، بلکه زمینه را برای وقوع بحران‌های امنیتیِ بزرگ و جدی تر آماده می کند. واقعیت تحولات امروز که سراسر آن، نقض آشکار توافقات از طرف دولت ترامپ است، اتفاقی گذرا نیست، و قطعا نتیجه‌ مستقیمِ اعتماد بیش از حد به چهارچوب‌هایی است که نزد آن دولت، از کمترین سطح اعتبار برخوردار است.

در واقع موضوع اصلی، امروز، وجود تناقض فکری و تصمیم گیری در انتخاب یک مسیر بهتر نیست بلکه موضوع فوق العاده حساس، این است که هر دو مسیر، ایران را در وضعیتی متزلزل و خطرناک قرار می‌دهد که اولین دستاورد آن، رویارویی نظامی شدید و سپس فروپاشی امنیتیِ در سطح وسیع خواهد بود.

امنیتِ کاذب برجام، فراتر از پیش بینی ها، نابود شده و نقد برجام دیگر یک مساله صرفا اقتصادی نیست. صحبت از خطری است که منشاء آن تصوری خام و عجولانه از امنیت حاصل از تولد برجام بود.

ایران با این پیش فرض که با ورود بازیگران مهم بین المللی به توافق برجام، می تواند ساختاری قدرتمند برای برجام بسازد، در توان هسته ای خود محدویت هایی ایجاد نمود تا از تهدیدات امنیتی پیش رو کاسته و موفق به افزایش اعتمادسازی در صحنه بین المللی شود. اما نتیجه این راهبرد، صرفاً افزایش " نفوذ پذیری استراتژیک " ایران را در مقابل سیاست های آمریکا را بدنبال داشت و امنیت که ثمره این وعده "برجام " بود با خروج یک طرفه آمریکا تبدیل به " خلاء امنیت" شد و از همان لحظه زنگ خطرِ "برخورد بزرگ " با بزرگترین نقض کننده معاهدات بین المللی به صدا درآمد.

یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، آتش‌بسی که مستعد جرقه شدن بود

در حالیکه خطرِ «وابستگی» از عناصر جدانشدنی برجام بود، باید اذعان داشت، تفاهم ۱۴ ماده‌ای نیز خطرِ «بی‌ثباتی» است. این تفاهم حتی به سطح معمولی ترین قراردادِ های پایدار هم، نزدیک نشد، و صرفاً مفتخر به یک سری «آتش‌بسِ های موقت و موضعی» شد که قرار بود بر مبنای قاعده «تعهد در برابر تعهد» اجرا شود. اما اتفاقات تیر ۱۴۰۵ با حملات نظامی به جنوب و شرق ایران و منتفی شدن مجوزهای صادرات نفت، ثابت کرد این یادداشت، بیش از آنکه یک سدِ دفاعی باشد، به اصطلاح صرفا سعی در کنترلِ «فشارِ آب» در لبه‌ی یک سدِ شکسته را داشته است

در واقع امنیتِ ملی بر اساس توافقاتی بنا شد که دولت آمریکا در کوتاه‌ترین زمان ممکن آن را نقض نمود و بار دیگر ثابت نمود هر توافقی با آن دولت، کماکان «بازی با زمان» است و در این بازی طرفی که بیشتر اعتماد نموده، سخت تر آسیب دیده است.

تقاطع دو خطر و پیش به سوی بن‌بستِ استراتژیک

در ترکیب این دو رویکرد، خطری بزرگ پنهان شده است. اگر برجام ایران را به چهارچوبی تحت عنوان «تعهداتِ بزرگ و فاقد تضمین» سوق می داد، اینک تفاهم اخیر، ایران را در موقعیت «بی‌ثباتیِ مداوم» در کلیه زمینه ها محبوس خواهد کرد.

آمریکا با اقدامات یک‌جانبه و وحشیانه، تمام بندهای مربوط به امنیت دریایی و صادرات را نقض، و فضای امنیتیِ شکننده فعلی را به مرحله‌ی انفجار می رساند. و این وضعیت با حذف مدیریت تنش، زمینه ساز جنگ های مستقیم منطقه ای در آینده نزدیک، خواهد بود و این وضعیت یکی از اهداف قدیمی دولت آمریکا و رژیم دست نشانده و صهیونیست او و دیگر همسایه های فرصت طلب ایران بوده و خواهد بود.

گذار از «مدیریت بحران» به سمت «حذف ریسک»

یادداشت تفاهم اخیر به نوعی پوشاندن لباس جدید بر پیکر برجام است که صرفا و شاید آن " برخورد بزرگ " را به تاخیر بیندازد. مدیریت ریسک در جایی که از دیپلماسی به عنوان فرصت و فریب برای حمله و حملات شدید بعدی سوء استفاده می شود، بلاهت محض است حتی اگر مصلحت باشد.

تله مذاکرات هسته ای (معاملات هسته ای) با چاشنی بازی با زمان، هرگز امنیت واقعی برای ایران و منطقه به ارمغان نحواهد آورد و به نظر می رسد وقت آن شده است که "حذف ریسک"، جایگزین "مدیریت ریسک" گردد تا با مشکل زمان در مدیریت بحران های بزرگ و موجودیتی، مواجه نباشیم.

اصول راهبردی متوازن: عبور از «واکنش های منفعل» به «بازدارندگی های فعال»

بازسازی امنیت ملی در عصر بی‌ثباتی نیازمند یک نقشه راه منسجم و پویا می باشد. بن بست های مکرر که منشاء آن نقض مداوم و یکجانبه آمریکا و سایر بازیگران همراه آن دولت است بشدت ایران را به سمت تغییر پاردایم از مدیریت بحران به پیش گیری از بحران سوق می دهد.
دیپلماسی به تنهایی توان عبور دادن ایران از این مرحله را نداشته و اتصال سه عامل : تقویت انسجام اجتماعی – افزایش تاب‌آوری اقتصادی –ارتقاء توانمندی های نظامی (خصوصا حریم آسمان و دریا) به دیپلماسی شجاعانه و هوشمند، بسیار ضروری می باشد

۱.ضرورت بازتعریف دکترین بازدارندگی: بدیهی است قدرت موشکی ایران بخش لایفنک و مقدس قدرت نظامی بوده و خواهد بود و هر گونه توسعه در این بخش کاملا ضروری می باشد ولی با توجه به تداوم رفتارهای غیر دیپلماتیک و تهاجمی آمریکا می بایست برای افزایش هزینه‌ی نقض عهد توسط قدرت‌های جهانی، به سمت «بازدارندگی چند وجهی» حرکت نمود:

«بازدارندگی چند وجهی»

بازدارندگی اقتصادی با رویکرد تکنولوژیک: در چنین وضعیتی اقدام به تاسیس شبکه‌های مالی و تبادلات تجاری مستقل از سیستم‌های مالی متمرکز جهانی، تاثیر قابل توجهی در جهت کاهش اثرگذاری تحریم‌ها خواهد داشت

بازدارندگی در حوزه سایبر و اطلاعات: نوسازی توانمندی‌های دفاعی در سایت ها و زیرساخت‌های فوق امنیتی در خصوص داده های اطلاعاتی، با هدف ایستادگی و توان رزم سایبری در مواجه با جنگ‌های نوین و جلوگیری از فروپاشی از درون است.

۲. دیپلماسی قدرت محور

فقدان دیپلماسی قدرت محور، عارضه ای است که محصول عادت کردن به انجام فرآیند های معمول سیاسی می باشد ولی موئلفه های دیپلماسی قدرت محور، می بایست مبتنی بر اصل مکانیسم پاسخ خودکار با قید شفافیت در تعیین و تشخیص پاسخ متقابل و از قبل پیش بینی شده، باشد. بله مفهوم منتج از این اصل، طراحی مکانیسم‌های پاسخِ خودکار است. هر تفاهم باید دارای بندهای مشخص برای «پاسخ‌های متقابل» باشد؛ به طوری که طرف مقابل بداند هر نقضِ مرحله‌ای، مستقیماً با یک پاسخِ مشخص و پیش‌بینی‌ شده، روبرو خواهد شد.

۳. تقویت امنیت داخلی و انسجام اجتماعی

ایجاد شکاف های اجتماعی یکی از روش های معمول دشمن، جهت تشدید فشار روانی بر سطوح مختلف جامعه است که توجه و تجویز صحیح نسخه های ضربتی و کوتاه مدت در مسائلی همچون:

الف) تاب‌آوری اقتصادی با تشویق روحیه خودکفایی در زنجیره‌های تأمین –با رویکرد کاهش حساسیتِ جامعه به نوسانات ناشی از تحریم‌ها

ب) هدایت و نظارت بر اصل خنثی سازی روایت دشمن از میدان - که مبتنی بر طراحی نقشه های دقیق است و القای حس واقعی امنیت روانی به جامعه، و جلوگیری از تاثیرات جنگ‌ روانی با حفظ و ارتقاء اعتماد عمومی به هویت ملی و پاسداشت دستاورد های بی بدیل ایران عزیز در ادوار مختلف
سخن پایانی

عمرِ مدیریتِ تنش با روش های سنتی به سر آمده و پیروزی ایران سربلند با آینده‌ ای برخوردار از امنیت ملی و قدرت جهانی، مستلزم حرکت در جهت توانمند سازی دو اصل «دیپلماسی قدرت محور» با «بازدارندگی چندوجهی» است. بنابراین انتخاب راهبرد نظاره گر و پاسخ دهنده، یقینا، نه هوشمندانه و نه در شآن ایران قوی می باشد. ایرانی که امروز با در اختیار داشتن پشتوانه و سرمایه عظیم و منحصر به فرد مردمی و منطقه ای و حتی جهانی باید با قدرت به عنوان " سازنده قواعد جدید بین المللی " از هر گونه تعرض به سرزمین خود جلوگیری کند.

* کارشناس مسائل بین الملل

انتهای پیام /

کد مطلب: 1313252

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha