گروه فرهنگ و هنر ایکانیوز- در سپهر ادبیات پایداری ایران، نام «حمید حسام» فراتر از یک نویسندهی صرف، به مثابه یک «راوی امین» شناخته میشود. او با آثاری نظیر «وقتی مهتاب گم شد»، «خداحافظ سالار»، «مهاجر سرزمین آفتاب» و... ثابت کرده است که در ترسیم پرترههای انسانی از قهرمانان عصرِ جنگ، تبحری کمنظیر دارد. حسام، همسنگر دیروز شهداست؛ کسی که غبار جبههها بر جانش نشسته و زبان روایت آن حماسهها را بهخوبی میشناسد. اما وقتی چنین نویسندهی چیرهدستی، کولهبار خاطرات جنگ را زمین میگذارد و قلم را برای نگارش یک «سفرنامه» به مقصد عظیم اربعین برمیدارد، مخاطب توقع دارد با متنی مواجه شود که همان دقت، عمق و درگیری عاطفی آثار پیشین را داشته باشد. با این حال، کتاب «خس بیسروپا» نشان میدهد که میان «توانمندی در روایت حماسه» و «مهارت در نوشتن سفرنامه»، فاصلهای است که گاه حتی بزرگان ادبیات نیز در پر کردن آن دچار لغزش میشوند.
سفرنامه، به عنوان یک گونهی ادبی مستقل، ویژگیهای تعریفشدهای دارد. سفرنامه بیش از آنکه گزارش جابهجایی جغرافیایی نویسنده از مبدأ الف به مقصد ب باشد، روایت کشف است. سفرنامهنویس موفق باید بتواند با استفاده از جزئیات هوشمندانه، فضا را برای مخاطب بازسازی کند. مخاطب سفرنامه، از نویسنده انتظار دارد که دستش را بگیرد و او را به قلب حادثه ببرد؛ به شکلی که خواننده بتواند با تجربه، سختیها، لذتها، بوها و حتی سکوتهای سفر، «همذاتپنداری» و خودش را کنار نویسنده در آن سفر تجسم کند.
در سفرنامههای دینی و معنوی، بهویژه در مقولهی پیچیده و چندلایه پیادهروی اربعین، این ضرورت دوچندان میشود. از آنجا که بخش بزرگی از جامعهی ایران تجربهی این سفر را دارند، نویسنده باید زاویهی دیدی جدید ارائه دهد یا چنان جزئیاتی را به تصویر بکشد که حتی برای زائر باسابقه نیز تازگی داشته باشد. همچنین، برای آن اقلیتی که هنوز این سفر را تجربه نکردهاند، کتاب باید نقش نقشهی راه معنوی و عینی را ایفا کند به گونهای که خواننده از خلال کتاب، بایدها، نبایدها»، نحوه مواجهه با سختیها و تأثیرات روحی این سفر را دریابد.
متأسفانه «خس بیسروپا» از منظر استانداردهای سفرنامهنویسی، اثری به شدت تقلیلیافته است. این کتاب در بهترین حالت، یک سلسله یادداشتهای روزانه یا دفتر مناجاتهای شخصی نویسنده است که در پوشش سفرنامه ارائه شده است در حالی که از نویسندهای در تراز حمید حسام انتظار میرفت که لحظههای ناب پیادهروی، حواشی بینظیر پذیراییهای عراقی، تقابل فرهنگها و عمق تجربهی حضور در آن دریای انسانها را واکاوی کند، ما با متنی مواجهیم که در کلیگویی غرق شده است.
سفر سه روزهای که حسام روایت میکند، فاقد زنده بودن و ملموس بودن است که لازمهی یک سفرنامهی جذاب است. گویی نویسنده بیش از آنکه به تماشای دنیای پیرامون بنشیند، در لایههای درونی و ذهنی خود محبوس مانده است. برای خوانندهای که در جستجوی تجربهای واقعی از اربعین است، این کتاب نه پاسخی برای پرسشهایش و نه تصویری از ابعاد مختلف این همایش بزرگ دارد. اگر هنر قلم و جملات ادبی حسام را از این کتاب بگیریم، آنچه باقی میماند چیزی جز ملال و اتلاف وقت برای مخاطب نیست.
یکی از بزرگترین چالشهای این اثر، نحوهی ساختاربندی و انتشار آن است. کتابی ۱۶۷ صفحهای که نزدیک به ۳۵ صفحهی آن صرفاً به تصاویر سیاه و سفید غیرگویایی اختصاص یافته است، زنگ خطری برای مخاطب است. این حجم از تصویر، در فقدان یک متن غنی و جزئینگر، بیش از آنکه به فهم بهتر سفر کمک کند، محملی برای پر کردن صفحات و بالا بردن حجم کتاب به نظر میرسد.
این رویکرد ناشر، پیام صریحی را مخابره میکند و آن اینکه نام نویسنده، کالای اصلی است. در بازار نشرِ امروز، گویی اعتماد بر این است که با اتکا به اعتبار «حمید حسام» در حوزهی ادبیات پایداری، میتوان هر یادداشت و هر تجربهی شخصی نه چندان پرمحتوا را تحت عنوان یک اثر فاخر به بازار فرستاد. این نوع نگاه، نه تنها به مخاطب توهین است، بلکه در درازمدت به جایگاه حرفهای خود نویسنده نیز آسیب میزند.
حمید حسام، نویسندهای است که دینِ خود را به ادبیات دفاع مقدس ادا کرده است. او در «وقتی مهتاب گم شد»، لحظاتی را خلق کرده که در تاریخ ادبیات ما ماندگار خواهد بود. اما «خس بیسروپا» نشان داد که میان خاطرهنگاری جنگ و سفرنامهنویسی، تفاوت ماهوی وجود دارد. این کتاب، اثری است که در سایهی شهرت نویسندهاش ایستاده و از برقراری ارتباط مستقیم و صادقانه با مخاطب سفر اربعین بازمانده است. اربعین، اقیانوسی از جزئیات، روایتها و ناگفتههاست؛ حیف است که قلمی چنین توانا، به جای غوص در این اقیانوس، تنها به نشستن بر لب ساحل و نوشتن یادداشتهای شخصی بسنده کند.
کیانوش رضایی-خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما