به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز ایسکانیوز، استادیار دانشگاه علامه طباطبایی با تأکید بر ضرورت بازسازی ساختار دانشگاهها معتقد است دانشگاه آینده دیگر نمیتواند صرفاً محلی برای انتقال اطلاعات و صدور مدرک باشد، بلکه باید به مرکزی برای حل مسائل جامعه تبدیل شود. حمید صالحی میگوید هوش مصنوعی نیز با تغییر شیوههای آموزش و پژوهش، نقش استادان و نظام ارزیابی دانشجویان را دگرگون خواهد کرد.
به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ دانشگاهها در دهههای آینده با یکی از بزرگترین تغییرات تاریخی خود مواجه خواهند بود؛ تغییری که از یک سو تحت تأثیر فناوریهایی مانند هوش مصنوعی قرار دارد و از سوی دیگر، نیازمند بازتعریف رابطه دانشگاه با جامعه است. در شرایطی که دسترسی دانشجویان به منابع علمی گستردهتر شده، نقش دانشگاه، استاد و شیوههای ارزیابی علمی با پرسشهای تازهای روبهرو شده است.
حمید صالحی، استادیار دانشگاه علامه طباطبایی، در گفتوگو با ما با اشاره به چالشهای پیش روی آموزش عالی، بر ضرورت روزآمدسازی دانشگاه، کاربردی شدن علوم و حرکت به سمت دانشگاه مسئلهمحور تأکید میکند. بخشی از این گفتوگو را در ادامه میخوانید؛
یکی از وظایف اصلی دانشگاهها شناخت نیازهای جامعه و ارائه راهکارهای علمی برای حل مسائل است. به نظر شما دانشگاههای آینده چگونه باید این نقش را ایفا کنند و علوم چگونه باید کاربردی شوند؟
این پرسش بسیار مهمی است. در نهایت، دانشگاه و محیط علمی باید همواره به جامعه نگاه کند و ببیند مسائل و نیازهای واقعی آن چیست و براساس آن، راهکارهای علمی ارائه دهد.
برای پاسخ به این سؤال، مثالی میزنم. در مجلس شورای اسلامی کمیسیونهای مختلفی وجود دارد و در طول سال جلسات متعددی برگزار میشود که هزینههای قابل توجهی نیز به همراه دارد. با وجود این، تاکنون چند هزار قانون تصویب شده است، اما تنها بخش محدودی از آنها به مرحله اجرا رسیدهاند. این موضوع نشاندهنده وجود یک مسئله جدی در فرآیند سیاستگذاری و اجراست.
دانشگاه نیز وضعیتی مشابه دارد. اگر صرفاً برای دانشگاه بودجهای تعیین کنیم، ساختمانی ایجاد کنیم، تابلویی نصب کنیم، دانشجو جذب کنیم و تعداد دانشجویان را افزایش دهیم، باید این پرسش را مطرح کنیم که کارکرد واقعی این تعداد دانشجو که در رشتههای مختلف تحصیل میکنند چیست؟
اگر دانشجویان ندانند مسئله و درد اصلی جامعه چیست و قرار است پس از فارغالتحصیلی چه مشکلی را حل کنند، دانشگاه نمیتواند نقش واقعی خود را ایفا کند.
من معتقدم باید دانشگاه را بهعنوان یک «کلینیک حل مسائل جامعه» در نظر گرفت؛ البته نه یک کلینیک پزشکی، بلکه محیطی که برای شناخت، تحلیل و درمان مشکلات مختلف جامعه فعالیت میکند.
برای مثال، رشته علوم سیاسی باید مانند یک کلینیک برای شناسایی و حل مسائل سیاسی جامعه عمل کند. دانشجویی که در حوزه حقوق و قضا تحصیل میکند، باید در آینده بتواند به حل مشکلات نظام قضایی کمک کند. فردی که معماری یا مهندسی عمران میخواند نیز باید پس از فارغالتحصیلی بتواند در برابر مسائل واقعی کشور، از جمله مشکلات مربوط به ساختوساز، ایمنی ساختمانها و آسیبپذیری سازهها، نقش مؤثری داشته باشد.
برای مثال، در کشوری مانند ایران که با تعداد زیادی ساختمان و سازه مواجه است، دانشجویان این حوزهها باید بتوانند در حل مشکلاتی مانند ساختمانهای آسیبپذیر، مقاومسازی در برابر زلزله و سایر چالشهای مرتبط نقشآفرینی کنند.
اگر چنین نگاهی به دانشگاه داشته باشیم، آن زمان میتوان گفت دانشگاه برای جامعه برنامه دارد و آموزش عالی در مسیر حل مسائل واقعی کشور حرکت میکند.
اما متأسفانه امروز شرایط به گونهای است که بسیاری از دانشجویان وارد دانشگاه میشوند تا صرفاً مدرکی دریافت کنند. مسیر مشخصی برای گرفتن مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد یا دکتری طی میشود، اما پس از فارغالتحصیلی، بسیاری از افراد یا با مشکل اشتغال مواجه هستند یا وارد فعالیتهایی میشوند که ارتباط چندانی با رشته تحصیلیشان ندارد.
ریشه این مسئله آن است که ما برای دانشجویان برنامه مشخص و هدفمندی نداریم. دانشگاه باید از مرحله جذب دانشجو تا زمان فارغالتحصیلی و ورود او به جامعه، برای مسیر علمی، مهارتی و شغلی او برنامه داشته باشد.
شما در این زمینه تجربه کشورهای دیگر را هم مشاهده کردهاید. آیا نمونهای وجود دارد که نشان دهد دانشگاهها چگونه میتوانند از ابتدا مسیر دانشجویان را هدایت کنند؟
من ۱۲ سفر به ژاپن داشتهام. در یکی از سفرها، فردی که هر سال میزبان ما بود و برنامههای مختلفی برایمان تنظیم میکرد، حضور نداشت. وقتی پرسیدم چه اتفاقی افتاده است، گفتند او پس از فارغالتحصیلی مشغول به کار شده است.
برای من جالب بود که بدانم چه اتفاقی افتاده است. توضیح دادند که زمانی که او فارغالتحصیل شد، از سه مجموعه مختلف پیشنهاد کاری دریافت کرد. یکی از شرکتها به این دلیل به سراغ او آمده بود که او در دوران دبیرستان در فرمهای استعدادیابی نوشته بود به آکواریوم و ماهیها علاقه دارد و آن شرکت مرتبط با این حوزه به او پیشنهاد همکاری داده بود. یک شرکت دیگر به دلیل علاقهای که او در دوران مدرسه به طراحی خودرو نشان داده بود، پیشنهاد همکاری داده بود.
همچنین روزنامه هیروشیما نیز به دلیل اینکه او در دوران دبیرستان اعلام کرده بود به فعالیتهای خبرنگاری علاقهمند است، به او پیشنهاد کار داده بود. او نیز به دلیل اینکه خانوادهاش در هیروشیما بودند، این پیشنهاد را پذیرفته بود و پس از سه ماه دیگر در برنامههای ما شرکت نکرد، چون مشغول کار شده بود.
این نشان میدهد که در کشورهایی مانند ژاپن، برای مسیر آینده دانشآموز و دانشجو از ابتدا برنامه وجود دارد. استعدادها و علاقهمندیهای افراد شناسایی میشود و ارتباط میان آموزش و بازار کار از سالهای اولیه شکل میگیرد.
برای مثال، اگر دانشجویی علاقهمند به طراحی خودرو باشد، یک شرکت از همان ابتدا او را شناسایی میکند و منتظر میماند تا این فرد فارغالتحصیل شود و سپس او را جذب کند. اما ما متأسفانه در این زمینه بسیار بیبرنامه عمل میکنیم. دانشجو را رها میکنیم و برنامه مشخصی برای آینده او نداریم. و این موضوع باید خیلی زود حل شود تا در آینده به مشکل بزرگتری برنخوریم.
با توجه به این شرایط، مهمترین آسیب نظام دانشگاهی امروز چیست که در آینده باید آن را حل کنیم؟
امروز بخش زیادی از وقت دانشجویان یا در فضای مجازی میگذرد یا صرف استفاده از تلفن همراه میشود. بسیاری از افراد نیز پس از فارغالتحصیلی فقط مدرکی دریافت کردهاند، اما برنامه مشخصی برای آینده شغلی و اجتماعی آنها وجود ندارد.
نظام دانشگاهی و دولت باید برای دانشجویان برنامه داشته باشند. البته امروز با آمدن هوش مصنوعی، شرایط پیچیدهتر شده است، اما مسئله اصلی ما پیش از آن هم وجود داشته است.
متأسفانه دانشجو گاهی فقط به دنبال تمام کردن ترم و گرفتن نمره است. وقتی از او میپرسیم چرا وارد این رشته شده است، پاسخ مشخصی ندارد. بسیاری از دانشجویان میگویند صرفاً به دلیل اینکه این رشته رتبه یا جایگاه بالاتری داشته، آن را انتخاب کردهاند؛ در حالی که علاقه واقعیشان چیز دیگری بوده است.
ما باید استعدادها و علاقهمندیهای افراد را شناسایی کنیم و آنها را به سمت مسیر مناسب هدایت کنیم.
انتهای پیام/
نظر شما