گروه سیاسی ایسکانیوز، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، واقعهای که سالهاست تصاویر سیاه و سفید خیابانهای تهران و روی دست گرفتن تصاویر محمد مصدق و قیل و داد دارو دسته بی مخها، تلخی یک کودتا را روایت میکند.
شاید روایت آن روزها، اگر از زبان بازماندگان یا شاهدان عینی شنیده شود، بوی غبارهای خیابانی، فریادهای خفه شدهی مردم و صدای چکمههای نظامی را بدهد که بر روی دموکراسی نوپای ایران چوب زدند.
در آن لحظات، برای بسیاری از مردم، کودتا یعنی شکست یک مرد، یا بازگشت یک شاه؛ اما اگر دوربین تاریخ را کمی عقبتر ببریم و از زاویهی اسناد محرمانه در واشنگتن و لندن به این صحنه نگاه کنیم، میبینیم که خیابان های پایتخت، تنها نقطهی کوچکتری از یک نقشهی بسیار بزرگتر و منفعتطلبانهتری بود.
اتفاقاتی که در تهران افتاد، خیلی فراتر از یک تغییر حکومت یا برکناری یک نخستوزیر بود. میدان بهارستان در واقع اولین «آزمایشگاه» آمریکا بود تا یاد بگیرد چطور دولتهای ملی را در کل دنیا سرنگون کند. بررسی اسناد از طبقهبندی خارج شدهی سیا و مکاتبات دیپلماتیک آن دوران نشان میدهد که واشنگتن، در ابتدا دنبال بازگرداندن انحصار نفتی بریتانیا نبود، بلکه دنبال تعریف یک نظم جدید بود؛ نظمی که در آن، استقلال ملی کشورهای ثالث، در برابر منافع سرمایهداری غرب، هرگز جایی نداشته باشد و شکست بخورد.
راستش، آنچه در تهران اتفاق افتاد، شروع یک الگوی تکرارشونده بود؛ الگویی که آمریکا سالها بعد در آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا برای خفه کردن هر صدای استقلالطلبانه از آن استفاده کرد.
از تضاد منافع تا اتحاد در غارت
شاید نگاه به شکافهای اولیه میان واشنگتن و لندن، زوایای پنهان این ماجرا را روشن کند. خیلیها تصور میکنند آمریکا و انگلیس از همان اول یکدل بودند، اما اسناد وزارت خارجه آمریکا (سری FRUS) روایت متفاوتی دارد. در دوران ترومن، آمریکا ملیشدن نفت را تا حدی پذیرفت و حتی به بریتانیا توصیه کرد که با واقعیتهای جدید کنار بیاید تا نفوذ انحصارگرایانه بریتانیا در خاورمیانه کمتر شود. اما بازی زمانی عوض شد که کارت ترس از کمونیسم روی میز آمد.
با روی کار آمدن ایزنهاور، نگاه واشنگتن کلاً تغییر کرد. در گزارشهای امنیتی سال ۱۹۵۲، آنها به جای حق ملی شدن نفت، روی آسیبپذیری ایران در برابر نفوذ شوروی زوم کردند. در واقع، آمریکا از تضاد منافع با انگلیس گذشت تا الگوی ملیشدن را سرکوب کند؛ چون میترسید اگر مصدق موفق شود، این مدل استقلال در تمام کشورهای نفتخیز جهان پخش شود و سرمایهگذاریهای آمریکا در خارج از مرزهایش به لرزه بیفتد. پس پردهی کمونیسم، فقط یک پوششی بود برای یک هدف ساده و اقتصادی: جلوگیری از هرگونه استقلال منابع در کشورهای جهان ثالث.
عملیات Ajax؛ مهندسی سقوط
جزئیات اجرایی کودتا اما حرفهای دیگری میزند. عملیات TPAJAX صرفاً یک توطئه نظامی ساده نبود، بلکه یک «مهندسی اجتماعی» دقیق بود. اسناد سیا نشان میدهد که آمریکا برای اولین بار از ابزار جنگ روانی و جعل افکار عمومی استفاده کرد. استخدام مزدوران برای ایجاد شورشهای ساختگی در تهران و نمایش قدرت در خیابانها، بخشی از یک سناریو بود تا این توهم ایجاد شود که ملت ایران علیه مصدق است.
این همان تکنیکی است که سالها بعد در عملیات PBSUCCESS در گواتمالا پیاده شد؛ یعنی اول یک هرجومرج مصنوعی بساز و بعد یک «منجی» معرفی کن تا نظم را برگرداند. اما در لایههای زیرین این اسناد، معاملهی نفتی هم خودنمایی میکند. پیش از تأیید نهایی طرح کودتا، رئیسجمهور و وزیر خارجه آمریکا از بریتانیا تضمین خواستند که در مسئله نفت انعطاف نشان دهد. انعطافی که بیشتر شبیه یک معامله بود؛ آمریکا کمک میکرد مصدق برکنار شود و در مقابل، بریتانیا باید اجازه میداد شرکتهای آمریکایی هم در غارت نفت ایران شریک شوند.
کنسرسیوم ۱۹۵۴؛ غارت به نام توافق
بعد از سقوط دولت مصدق، هدف غرب فقط تثبیت دولت جدید نبود؛ آنها باید مسئله نفت را جوری حل میکردند که هم ملی شدن نفت (روی کاغذ) لغو نشود تا مردم معترض نمانند، و هم در عمل، کنترل نفت دوباره به دست غرب بیفتد. راه حل آنها «کنسرسیوم ۱۹۵۴» بود. توافقی که میگفت بهرهبرداری عملیاتی از صنعت نفت به یک گروه بینالمللی واگذار شود.
اگرچه به ظاهر ملی شدن نفت لغو نشد، اما در باطن، نفت ایران دوباره بین پایتختهای غربی تقسیم شد. اسناد رسمی آمریکا صراحتاً از مشارکت پنج شرکت آمریکایی صحبت میکنند که مجموعاً ۴۰ درصد از سهم این کنسرسیوم را در اختیار گرفتند. این یعنی کودتا، مسیر را برای آمریکا باز کرد تا نه به عنوان یک میانجی، بلکه به عنوان تصاحبکننده و مسلط بر منابع، وارد صنعت نفت ایران شود و به عبارت سادهتر، بیاید روی منابع ما «جا خوش کند» تا منافعش تأمین شود. در حقیقت، ساختار جدید از نظر حقوقی با دوران AIOC متفاوت بود، اما نتیجه یکسان بود: ثروت نفت ایران به جای سرمایهگذاری در داخل، به جیب شرکتهای چندملیتی غرب میرفت.
میراث ۲۸ مرداد؛ از نفت تا تحریمهای مدرن
بزرگترین ضربهی کودتای ۲۸ مرداد، فقط سرنگونی یک شخص نبود، بلکه تخریب تجربه دموکراتیک ایران بود. آمریکا با این کار ثابت کرد که حاکمیت ملی فقط زمانی پذیرفته است که با منافع اقتصادی آنها در تضاد نباشد. در اسناد سیا آمده: «الگوی فعلی تجارت بینالمللی نفت آسیب ندیده است... هیچ ضربهای به سرمایهگذاریهای ما زده نشده». این جمله، کلید درک نگاه آمریکا به ایران است؛ ایران برای آنها یک کشور مستقل نبود، بلکه یک منبع سرمایهگذاری بود که هرگونه تلاش برای استقلال در آن، باید با خشونت سرکوب شود.
تاریخ ۲۸ مرداد، در واقع نقطه شروع رابطهای بود که در آن، منافع نفتی غرب بر اراده ملت ایران اولویت یافت. این الگوی مداخلهجویانه که از سال ۱۳۳۲ شروع شد، در سالهای بعد تکامل یافت و از کودتای نظامی به تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی مدرن تبدیل شد. هنوز هم هر بار که ایران سعی میکند بر منابع خود یا سیاستهای مستقلش تأکید کند، سایه همان دستورالعمل سال ۱۳۳۲ بر روی میز تصمیمگیرندگان واشنگتن حاضر است.
امروز هم این میراث شوم مداخلهجویی غرب وحشی، هر بار خودش را در یک چهره نشان میدهد؛ یکبار با رنگ و لعاب منافقین و به راه انداختن رعب و وحشت، و یکبار در لباس آزادیخواهی و بازگرداندن بازمانده خاندانی که آمریکا حتی رگ و پیشان را هم به رسمت نمیشناسد. واشنگتن حالا به جای کودتاهای نظامی کلاسیک، به کودتاهای نرم، تحریکات داخلی و جنگهای هیبریدی روی آورده است تا اراده ملی ایران را تخریب کند. این تلاشهای مستمر برای ایجاد ناثباتی در لایههای اجتماعی و سیاسی و حتی غارت منابع ایران ، در واقع نسخهی بهروزشده همان دستورالعمل سال ۱۳۳۲ است؛ با این تفاوت که امروز هدف، نه تنها تصاحب منابع، بلکه فلج کردن کامل ساختار تصمیمگیرنده در ایران است تا مسیر برای بازگشت به همان دوران قیمومت غرب هموار شود.
شاید تجربه ۲۸ مرداد در تاریخ اینگونه روایت شود که در محاسبات قدرتهای جهانی، مفاهیمی چون دموکراسی و حقوق ملتها فقط زمانی معنا دارند که با نظم نفتی و مالی غرب در تضاد نباشند. کودتای ۱۳۳۲، تلاشی بود برای قرنطینه کردن ایدهی استقلال ملی تا سایر کشورهای جهان به دنبال مسیر مصدق نروند. امروز هر چه از آن تاریخ فاصله گرفتهایم، بیشتر میبینیم که غارت سازمانیافته منابع ایران در دوران کنسرسیوم، پیشدرآمدی بود بر سیاستهای جاری غرب در قبال خاورمیانه؛ سیاستهایی که در آن، ثروت کشورهای منطقه، ابزاری برای تضمین رفاه و قدرت غرب است.
انتهای پیام/
نظر شما