به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، برنامههای گفتوگومحور همواره ستون فقرات برنامهسازی تلویزیونی و پلتفرمی بودهاند. از روزگاری که «صندلی داغ» به عنوان اولین تاک شو در تلویزیون با اجرای زنده یاد منوچهر نوذری و سپس مجریانی چون داریوش کاردان، احمد نجفی و امیرحسین مدرس در سالهای ۸۳ تا ۸۶ به روی آنتن رفت و الگویی برای ساخت تاک شوهای بدی قرار گرفت تا دوران طلایی «خندوانه» و «دورهمی»، توانستند با تلفیق بازی، موسیقی و گفتوگو، مرز میان برنامهسازی در رسانه ملی را بازتعریف کنند.

در آن دوران، اگرچه انتقاداتی به سبک اجرا یا انتخاب مهمان وارد بود، اما با این حال یک «ساختار» و یک «هدف» وجود داشت. اما امروز، در عصر سلطه پلتفرمها، یوتیوب و اینستاگرام، شاهد سقوط از هنر گفتوگو به تجارت حرفهای تکراری هستیم؛ گذاری از برنامهسازی خلاقانه به سوی تولید انبوه محتوای زرد که تنها با تکیه بر جذابیت چهرهها، در حال هدر رفتن منابع مالی و زمانی مخاطب است.

مشکل اساسی در موج جدید تاکشوهای پلتفرمی، تمرکز کل فرآیند تولید به یک فرمول ساده است، «یک میزبان خوشچهره + یک سلبریتی تکراری = بازدید بالا». در این معادله، خلاقیت در جایگاه صفر قرار دارد. برنامههایی نظیر «روشن»، «۲شات»، «آپارات کست»، «منشور» یا «بفرمایید جام» در فیلیمو، و یا برنامههایی همچون «رک شو» اثر مجید واشقانی و «در جام» با اجرای مهیار حسن در نماوا، یا اگر بخواهیم نگاهی گذرا به زمان گذشته داشته باشیم، برنامههایی نظیر «همرفیق» با اجرای شهاب حسینی، یا حتی «شبآهنگی» با اجرای حامد آهنگی همگی در یک دایره تکراری گرفتار شدهاند.
در این برنامهها، ما شاهد یک چرخه بازگشت به عقب هستیم. مهمانان، چه از فضای سینما باشند، چه ورزش یا هنر، همگی از یک لیست محدود انتخاب میشوند. این تکرار چهرهها، نه تنها باعث خستگی مخاطب میشود، بلکه باعث میشود روایتهای جدیدی که میتوانست از لایههای زیرین زندگی هنرمندان استخراج شود، در سطح جملات کلیشهای، تعریفهای سطحی و پاسخهای از پیش آمادهشده باقی بماند. وقتی مخاطب میداند که مهمان قرار است بر اساس یک سناریوی ذهنی از پیش تعیین شده، چه حرفی بزند، انگیزهای برای تماشای کامل برنامه باقی نمیماند.

یکی از معضلات جدی که با آن روبرو هستیم، تغییر ماهیت تولید از برنامه کامل به برشهای زرد اینستاگرامی است. امروزه هدف اصلی تولیدکنندگان، ساخت یک اثر منسجم نیست؛ بلکه هدف، تولید قطعاتی کوچک و جنجالی است که در اینستاگرام و یوتیوب قابلیت وایرال شدن داشته باشند.
هزینههای قابل توجهی که صرف تولید این برنامهها و بهویژه هزینههای سنگین توزیع و تبلیغات برای انتشار برشهای کوتاهتر میشود، در واقع نوعی هدررفت سرمایه فرهنگی است. به جای اینکه این بودجه صرف تحقیق برای یافتن موضوعات نو، یا استفاده از تیمهای نویسندگی قوی برای طراحی پرسشهای عمیق شود، صرف بازاریابی برای جنجالهای بیمحتوا میشود. در موارد فاجعهتری در فضای یوتیوب، برنامههایی مانند «کد ۷۶۰۰» با اجرای مازیار لرستانی یا تاکشوهای امیرحسین قیاسی مانند «پامپ» و تاکشوهای ابوطالب حسینی و... ، دقیقاً از همین الگوی جذب مخاطب با تکیه بر جنجال پیروی میکنند. در این فضا، شخصیت مهمان، فدای چند ثانیه خنده یا یک اظهارنظر بحثبرانگیز میشود که لزوماً هیچ ارزش افزودهای برای مخاطب ندارد.

برنامههای مذکور همگی دارای یک سبک مشخص و تکراری و بدون خلاقیت هستند و مخاطب با یک موج بیهویتی روبرو است. برنامهسازان امروز، به جای اینکه بپرسند چگونه میتوانیم یک گفتوگوی متفاوت خلق کنیم؟، میپرسند چگونه میتوانیم از همان فرمول موفق برنامههای قبلی، بدون هیچ زحمتی، استفاده کنیم؟. این یعنی جایگزینی خلاقیت با کپیبرداری و کپیپیست کردن پرسشهای تکراری.
واقعا سوال اینجاست که چرا برنامهسازان ما در ساخت برنامه، هیچگونه خلاقیتی ندارند و مدام به سمت ساخت تاکشوهای بیروح میروند؟
تولید یک تاکشو با میزبان ثابت و مهمانهای تکراری، ریسک مالی بسیار کمتری نسبت به تولید مستندهای گفتوگومحور یا برنامههای با سناریوی پیچیده دارد. در دنیای پلتفرمها، تکرار امنتر از نوآوری است. از سوی دیگر در اکثر این برنامهها، خبری از تیمهای نویسندگان خلاق نیست. گفتگوها بر پایه سوالات اینستاگرامی پیش میرود. بدون وجود نویسندهای که پیش از برنامه، درباره پیشینه و دیدگاههای مهمان تحقیق کند، گفتگو تنها به سطحیترین لایههای زندگی او ختم میشود. همچنین الگوریتمهای یوتیوب و اینستاگرام، محتوای سریع، جنجالی و کوتاه را پاداش میدهند. برنامهسازان به جای مقابله با این روند و تلاش برای ارتقای سطح ذائقه مخاطب، خود را تسلیم این الگوریتمها کردهاند تا در رقابت برای دیده شدن، عقب نمانند.
از دیگر مواردی که میتوان از آن به عنوان یک بحران در عرصه برنامهسازی گفتوگو محور نام برد پرداخت مبالغ کلان و پولهای عجیب و غریب برای یک ساعت گفتوگو در اینگونه برنامهها است که اگر صحت داشته باشد میتوان از چرخه مالی وحشتناکی که در پشت پرده تولید و توزیع این برنامهها وجود دارد نام برد.
مهدی خرمدل از فعالین توییتر در صفحه شخصی خود نوشت:
تاکشوهای پربیننده فارسی (داخلی) که در یوتیوب بارگزاری میشوند «تا» ده هزار دلار به مهمانان پرداخت داشتند. به خاطر همین تغییرات مناسبات، بسیاری از هنرمندان دیگر حاضر نیستند با رسانهها بدون دریافت پول مصاحبه کنند!

وضعیت فعلی، نشاندهنده یک بحران در زیستبوم تولید محتوای ویدئویی در ایران است. اگر پلتفرمها و تولیدکنندگان بر این باور باشند که مخاطب تنها با تکرار چهرهها و شنیدن حرفهای زرد سرگرم میشود، در بلندمدت با پدیدهای روبهرو میشویم که بیش از امروز باید شاهد برنامههای تکراریتر و زردتر باشیم.
ما به برنامههایی نیاز داریم که پس از پایان، مخاطب را به فکر فرو ببرد، نه اینکه تنها با چند لحظه خنده یا کنجکاوی گذرا، از آن عبور کند. تا زمانی که خلاقیت در اولویت دوم یا حتی سوم قرار داشته باشد، تاکشوها تنها به ماشینهایی برای تولید نویزهای بصری تبدیل خواهند شد که هزینههای سنگین تولید را در مقابل، هیچ میراث فرهنگی یا فرهنگی برای جامعه به جای نمیگذارند.
انتهای پیام/
نظر شما