جشنواره موسیقی محلی جنوب کرمان در آزمون اثرگذاری؛ فاصله میان بودجه‌های عمومی و مشارکت واقعی مردم

در جنوب کرمان، جایی که موسیقی محلی، روایت‌های شفاهی، صنایع‌دستی، آیین‌های بومی و شیوه‌های زندگی نسل‌های مختلف بخشی از هویت فرهنگی منطقه را شکل داده‌اند، تحولی آرام اما عمیق در حال وقوع است؛ نسلی که فرهنگ را دیگر تنها در جشنواره‌های رسمی، برنامه‌های مناسبتی و نهادهای سنتی جست‌وجو نمی‌کند و بخش مهمی از تجربه فرهنگی خود را در شبکه‌های اجتماعی، محتوای دیجیتال و ارتباطات فراتر از مرزهای جغرافیایی به دست می‌آورد.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ فرهنگ در زندگی روزمره مردم تنها به برنامه‌هایی که بر صحنه تالارها یا در قالب جشنواره‌ها برگزار می‌شوند محدود نیست. زبان و گویش محلی، شیوه روایت داستان‌ها، موسیقی، خوراک، پوشاک، روابط خانوادگی و آیین‌های اجتماعی، همگی بخشی از تجربه فرهنگی یک جامعه را تشکیل می‌دهند. این عناصر در طول زمان تغییر می‌کنند و در ارتباط با شرایط اقتصادی، فناوری، مهاجرت و ارتباط میان نسل‌ها شکل تازه‌ای به خود می‌گیرند.

جنوب کرمان با تنوع جغرافیایی و اجتماعی خود، نمونه‌ای قابل توجه از این پویایی فرهنگی است. شهرستان‌هایی مانند جیرفت، عنبرآباد، کهنوج، منوجان، رودبار جنوب، قلعه‌گنج و فاریاب، با وجود اشتراکات تاریخی و منطقه‌ای، در برخی سنت‌ها، شیوه‌های زندگی و بیان فرهنگی تفاوت‌هایی دارند. شناخت این تنوع برای سیاست‌گذاری فرهنگی اهمیت اساسی دارد؛ زیرا برنامه‌ای که برای یک منطقه مناسب است، لزوماً پاسخگوی نیازهای تمام شهرستان‌ها و گروه‌های اجتماعی نخواهد بود.

در چنین بستری، یکی از مهم‌ترین چالش‌های نهادهای فرهنگی، فاصله احتمالی میان اهداف رسمی برنامه‌ها و تجربه واقعی مخاطبان است. ممکن است یک جشنواره با هدف معرفی میراث محلی طراحی شود، اما بخش‌هایی از جامعه آن را متناسب با علایق یا شرایط خود ندانند. در مقابل، رویدادی کوچک که با مشارکت مستقیم هنرمندان و شهروندان شکل گرفته است، می‌تواند ارتباط عمیق‌تری با زندگی روزمره مردم برقرار کند.

این تفاوت نشان می‌دهد که کیفیت یک رویداد فرهنگی را نمی‌توان تنها با تعداد اجراها، حضور مسئولان یا شمار شرکت‌کنندگان سنجید. میزان مشارکت داوطلبانه، تنوع مخاطبان، فرصت ارائه آثار برای هنرمندان محلی و استمرار فعالیت پس از پایان برنامه، می‌تواند تصویری دقیق‌تر از اثربخشی فرهنگی ارائه دهد.

یکی از ویژگی‌های مهم فرهنگ، تغییرپذیری آن است. آیین‌های محلی در طول تاریخ ثابت نمانده‌اند و بسیاری از آنها در ارتباط با تحولات اجتماعی و اقتصادی دگرگون شده‌اند. موسیقی، صنایع‌دستی و شیوه‌های روایت نیز با تجربه نسل‌های تازه تغییر می‌کنند. بنابراین حفاظت از میراث فرهنگی به معنای جلوگیری از هرگونه نوآوری نیست، بلکه می‌تواند شامل مستندسازی گذشته و فراهم‌کردن امکان ادامه حیات آن در شرایط جدید باشد.

برای نمونه، یک موسیقی‌دان جوان در جنوب کرمان ممکن است به استفاده از سازها و نغمه‌های محلی در قالبی معاصر علاقه‌مند باشد. چنین تجربه‌ای الزاماً به معنای کنارگذاشتن هویت بومی نیست؛ می‌تواند تلاشی برای برقراری ارتباط میان گذشته و ذائقه نسل جدید باشد. ارزش هنری و فرهنگی این آثار باید بر اساس کیفیت اجرا، شناخت ریشه‌ها و نوع مواجهه با میراث ارزیابی شود.

در مقابل، استفاده سطحی از عناصر محلی نیز می‌تواند مسئله‌ساز باشد. زمانی که یک آیین یا نماد فرهنگی تنها برای جذابیت تبلیغاتی به کار گرفته می‌شود، ممکن است زمینه تاریخی و معنای اجتماعی آن نادیده گرفته شود. در چنین شرایطی، مشارکت صاحبان دانش بومی و هنرمندان محلی می‌تواند از بازنمایی نادرست یا تقلیل فرهنگ به مجموعه‌ای از تصاویر تزئینی جلوگیری کند.

جنوب کرمان از منظر تاریخی نیز ظرفیت‌های قابل توجهی برای تولید روایت فرهنگی دارد. پیشینه باستان‌شناسی حوزه هلیل‌رود، میراث شفاهی روستاها، صنایع‌دستی و تجربه‌های اجتماعی مرتبط با کشاورزی، مجموعه‌ای متنوع از موضوعات پژوهشی و هنری ایجاد کرده‌اند. این ظرفیت‌ها می‌توانند دستمایه تولید فیلم مستند، ادبیات داستانی، موسیقی، نمایش و محتوای دیجیتال قرار گیرند.

با این حال، تبدیل چنین ظرفیت‌هایی به آثار فرهنگی باکیفیت نیازمند زیرساخت و نیروی انسانی است. آموزش تخصصی، دسترسی به تجهیزات، امکان انتشار آثار و وجود بازار فرهنگی، همگی در شکل‌گیری جریان خلاقیت نقش دارند. اگر هنرمندان محلی تنها هنگام برگزاری مناسبت‌های رسمی مورد توجه قرار گیرند، فرصت توسعه حرفه‌ای و استمرار فعالیت آنان محدود خواهد شد.

یکی از مسائل مهم در سیاست‌گذاری فرهنگی کشور، تفاوت میان حمایت از تولید فرهنگی و مدیریت مستقیم محتوای آن است. نهادهای عمومی می‌توانند با تأمین امکانات، آموزش و حمایت مالی، فرصت‌های تازه‌ای برای هنرمندان ایجاد کنند. اما میزان اثرگذاری این حمایت‌ها به شفافیت معیارها، تنوع گروه‌های برخوردار و حفظ فضای خلاقیت در چارچوب قانون وابسته است.

برای جنوب کرمان، این مسئله با محدودیت امکانات فرهنگی در بعضی مناطق پیوند دارد. دسترسی به سالن مناسب، تجهیزات صوتی و تصویری، کارگاه‌های آموزشی و خدمات حرفه‌ای تولید محتوا ممکن است در تمام شهرستان‌ها یکسان نباشد. بدون بررسی دقیق وضعیت موجود نمی‌توان درباره میزان این نابرابری حکم قطعی صادر کرد، اما گستردگی جغرافیایی منطقه ضرورت توزیع متوازن امکانات را آشکار می‌کند.

یکی از راهکارهای قابل بررسی، ایجاد شبکه همکاری میان مراکز فرهنگی شهرستان‌هاست. در چنین الگویی، تجهیزات، مربیان و برنامه‌های آموزشی می‌توانند بر اساس برنامه‌ای مشترک میان مناطق مختلف مورد استفاده قرار گیرند. این شیوه ممکن است به افزایش بهره‌وری منابع کمک کند، مشروط بر آنکه نیازهای محلی در طراحی برنامه‌ها نادیده گرفته نشوند.

موضوع دیگر، جایگاه نسل جوان در مدیریت فرهنگی است. جوانان امروز تنها مخاطبان رسانه‌های رسمی یا برنامه‌های حضوری نیستند؛ بسیاری از آنان خود تولیدکننده محتوا، برگزارکننده رویداد و فعال در شبکه‌های اجتماعی‌اند. این تغییر، رابطه سنتی میان نهاد فرهنگی و مخاطب را دگرگون کرده است.

در الگوی سنتی، معمولاً برنامه‌ریزان درباره موضوع و قالب یک رویداد تصمیم می‌گیرند و سپس مخاطبان برای حضور دعوت می‌شوند. اما در رویکرد مشارکتی، گروه‌های هدف از مرحله شناسایی نیاز تا طراحی و ارزیابی برنامه نقش دارند. چنین تفاوتی می‌تواند بر احساس تعلق و میزان استقبال اثر بگذارد.

برای مثال، اگر قرار باشد جشنواره‌ای درباره فرهنگ بومی در یکی از شهرستان‌های جنوب کرمان برگزار شود، حضور جوانان تنها به اجرای موسیقی یا فعالیت داوطلبانه محدود نمی‌شود. آنان می‌توانند در انتخاب موضوع، تولید محتوای تصویری، طراحی هویت بصری و شیوه معرفی رویداد نیز مشارکت داشته باشند. این مشارکت زمانی معنادار است که نظر آنان بر تصمیم‌های نهایی اثر بگذارد.

در مقابل، مشارکت نمادین ممکن است نتیجه معکوس ایجاد کند. اگر از جوانان خواسته شود در برنامه‌ای حضور داشته باشند، اما هیچ اختیاری در طراحی و اجرای آن نداشته باشند، احساس اثرگذاری آنان افزایش نخواهد یافت. بنابراین واگذاری مسئولیت باید همراه با اختیار مشخص، آموزش و پاسخ‌گویی باشد.

در این میان، تغییر ذائقه فرهنگی نباید صرفاً به‌عنوان مسئله‌ای منفی تفسیر شود. سلیقه هنری افراد تحت تأثیر تجربه‌های شخصی، شرایط اجتماعی و دسترسی به رسانه‌ها تغییر می‌کند. علاقه یک نوجوان به موسیقی معاصر یا قالب‌های جدید روایت، لزوماً به معنای بی‌علاقگی او به فرهنگ بومی نیست.

در بسیاری از موارد، مسئله اصلی شیوه معرفی میراث فرهنگی است. محتوایی که با زبان آموزشی خشک و تکراری ارائه می‌شود، ممکن است برای بخشی از مخاطبان جذابیت کمتری داشته باشد؛ در حالی که همان موضوع در قالب مستند کوتاه، پادکست، بازی آموزشی یا روایت تصویری می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. البته موفقیت این روش‌ها باید بر اساس تجربه واقعی مخاطبان سنجیده شود.

گسترش فناوری دیجیتال همچنین امکان معرفی فرهنگ محلی را فراتر از محدوده جغرافیایی فراهم کرده است. هنرمندی در جیرفت یا کهنوج می‌تواند اثر خود را از طریق بسترهای آنلاین به مخاطبانی در شهرهای دیگر عرضه کند. این فرصت به‌ویژه برای فعالانی اهمیت دارد که امکان حضور مداوم در بازارهای فرهنگی بزرگ را ندارند.

اما فضای دیجیتال در کنار فرصت‌ها، چالش‌هایی نیز دارد. حقوق مالکیت فکری، استفاده بدون اجازه از آثار، انتشار اطلاعات نادرست و وابستگی اقتصادی به پلتفرم‌ها از جمله موضوعاتی هستند که تولیدکنندگان محتوا باید با آنها آشنا باشند. آموزش سواد رسانه‌ای و حقوق حرفه‌ای می‌تواند به استفاده مسئولانه‌تر از این فضا کمک کند.

در بحث بازنمایی فرهنگی، تمایز میان انتقاد، تفسیر متفاوت و انتشار اطلاعات خلاف واقع اهمیت دارد. یک رویداد ممکن است از سوی برگزارکنندگان موفق ارزیابی شود، اما برخی مخاطبان درباره هزینه‌ها، کیفیت اجرا یا محتوای آن دیدگاهی انتقادی داشته باشند. وجود چنین تفاوتی به‌خودی‌خود نشانه سوءاستفاده سازمان‌یافته یا اقدام خصمانه نیست.

از سوی دیگر، انتشار عامدانه محتوای جعلی یا تحریف‌شده نیز می‌تواند به اعتماد عمومی آسیب بزند. مواجهه مؤثر با این مسئله نیازمند بررسی شواهد، ارائه اطلاعات دقیق و امکان اصلاح اشتباهات است. نسبت‌دادن هر نقد یا روایت متفاوت به عامل خارجی، بدون مدارک روشن، ممکن است به تضعیف گفت‌وگوی فرهنگی و کاهش اعتماد مخاطبان منجر شود.

در چنین شرایطی، رسانه‌های محلی می‌توانند نقشی مهم در افزایش شفافیت داشته باشند. انتشار برنامه زمانی، معرفی هنرمندان، بیان اهداف و ارائه گزارش مالی قابل فهم از رویدادهای عمومی، به شهروندان کمک می‌کند اطلاعات لازم برای ارزیابی برنامه‌ها را در اختیار داشته باشند.

همچنین فراهم‌کردن امکان گفت‌وگو با مخاطبان پس از برگزاری جشنواره‌ها می‌تواند به اصلاح برنامه‌های آینده کمک کند. دریافت نظر شرکت‌کنندگان، هنرمندان و کسب‌وکارهای محلی می‌تواند جنبه‌هایی از عملکرد رویداد را آشکار کند که در گزارش‌های رسمی کمتر دیده می‌شوند.

یکی از موضوعات قابل توجه، نقش بودجه عمومی در فعالیت‌های فرهنگی است. منابعی که از محل اعتبارات عمومی برای برگزاری برنامه‌ها اختصاص می‌یابند، باید با معیارهای مشخص هزینه شوند. شفافیت درباره انتخاب مجریان، هزینه خدمات، حمایت از هنرمندان و نتایج برنامه‌ها می‌تواند امکان نظارت عمومی را افزایش دهد.

این موضوع به‌ویژه در مناطقی اهمیت دارد که امکانات فرهنگی محدود است و تخصیص منابع به یک رویداد ممکن است بر فرصت اجرای برنامه‌های دیگر اثر بگذارد. تصمیم‌گیری درباره اولویت‌ها باید بر اساس نیازسنجی، تنوع مخاطبان و آثار مورد انتظار انجام شود.

در چنین ساختاری، ارزیابی اقتصادی جشنواره‌ها نیز اهمیت پیدا می‌کند. برگزاری یک رویداد فرهنگی ممکن است برای هنرمندان، ارائه‌دهندگان خدمات، فروشندگان صنایع‌دستی و کسب‌وکارهای محلی فرصت درآمدزایی ایجاد کند. با این حال، میزان واقعی این منفعت به تعداد بازدیدکنندگان، الگوی هزینه‌کرد و سهم فعالان محلی از خدمات بستگی دارد.

برای مثال، جشنواره‌ای که بخش عمده تجهیزات و خدمات اجرایی آن از خارج منطقه تأمین می‌شود، ممکن است با وجود استقبال مناسب، اثر اقتصادی محدودتری بر کسب‌وکارهای محلی داشته باشد. در مقابل، مشارکت تولیدکنندگان بومی و استفاده از ظرفیت‌های موجود می‌تواند بخشی از هزینه‌ها را به فرصت اقتصادی در همان منطقه تبدیل کند.

صنایع‌دستی جنوب کرمان یکی از زمینه‌هایی است که می‌تواند از ارتباط میان فرهنگ و اقتصاد بهره ببرد. تولیدات دست‌ساز، هنرهای مرتبط با بافت و دوخت و دیگر مهارت‌های محلی، در صورت برخورداری از آموزش طراحی، بسته‌بندی و بازاریابی، امکان دسترسی به بازارهای گسترده‌تری خواهند داشت.

با این حال، تجاری‌سازی میراث فرهنگی باید با توجه به حقوق و نقش صاحبان مهارت انجام شود. زمانی که یک محصول بومی به کالایی قابل فروش در بازارهای بزرگ‌تر تبدیل می‌شود، لازم است سهم تولیدکنندگان محلی از ارزش اقتصادی آن حفظ شود. در غیر این صورت، ممکن است بخش اصلی منفعت نصیب واسطه‌هایی شود که ارتباط محدودی با جامعه تولیدکننده دارند.

نقش زنان در انتقال میراث فرهنگی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیاری از مهارت‌های خانگی، روایت‌های شفاهی و آیین‌های محلی از طریق روابط خانوادگی و فعالیت‌های روزمره به نسل‌های بعد منتقل شده‌اند. برنامه‌ریزی فرهنگی زمانی تصویر کامل‌تری از میراث منطقه ارائه می‌دهد که تجربه و مشارکت زنان را نیز مورد توجه قرار دهد.

این موضوع نباید تنها به حضور زنان در بخش نمایشگاه یا اجرای برنامه‌های خاص محدود شود. مشارکت در طراحی، پژوهش، مدیریت و تصمیم‌گیری فرهنگی می‌تواند امکان معرفی دقیق‌تر تجربه‌های اجتماعی را فراهم کند. البته میزان واقعی حضور و موانع مشارکت در شهرستان‌های مختلف نیازمند بررسی مستقل است.

از منظر تاریخی، تنوع فرهنگی جنوب کرمان حاصل ارتباط طولانی‌مدت جوامع محلی با محیط طبیعی و مسیرهای مبادلاتی منطقه است. کشاورزی، کوچ، تجارت و تعامل میان سکونتگاه‌ها در شکل‌گیری شیوه‌های زندگی و بیان فرهنگی نقش داشته‌اند. مطالعه این پیوندها می‌تواند به بازشناسی ریشه‌های فرهنگی کمک کند و مانع تقلیل هویت منطقه به چند نماد مشهور شود.

در این زمینه، مستندسازی میراث ناملموس از اهمیت زیادی برخوردار است. ثبت روایت‌های شفاهی، شیوه ساخت ابزارهای سنتی، واژگان محلی و آیین‌های اجتماعی می‌تواند بخشی از دانش فرهنگی را برای پژوهشگران و نسل‌های آینده حفظ کند. چنین فعالیتی باید با رضایت و مشارکت صاحبان دانش انجام شود و حقوق معنوی آنان مورد توجه قرار گیرد.

همچنین لازم است میان ثبت یک میراث و زنده‌ماندن آن تفاوت قائل شد. قرارگرفتن نام یک آیین در فهرست‌های رسمی می‌تواند به شناخت و حمایت از آن کمک کند، اما اگر امکان اجرای طبیعی آن در جامعه از بین برود، ثبت اداری به‌تنهایی برای تداوم میراث کافی نخواهد بود.

در این میان، نقش مدرسه و آموزش عمومی قابل توجه است. آشنایی دانش‌آموزان با تاریخ، ادبیات و مهارت‌های بومی می‌تواند فرصت شناخت فرهنگی را افزایش دهد. اما این آموزش زمانی اثرگذارتر خواهد بود که با تجربه عملی، حضور هنرمندان محلی و روش‌های جذاب یادگیری همراه شود.

برای مثال، دعوت از یک استادکار محلی برای آموزش فرایند تولید یک محصول سنتی می‌تواند ارتباط مستقیم‌تری میان دانش‌آموز و میراث فرهنگی ایجاد کند. چنین تجربه‌ای علاوه بر معرفی مهارت، امکان آشنایی با شرایط اقتصادی و اجتماعی صاحبان حرفه را نیز فراهم می‌کند.

در سطح ملی، استان‌هایی مانند سیستان و بلوچستان، هرمزگان و خراسان جنوبی دارای تنوعی از فرهنگ‌های محلی هستند که در برخی موضوعات با جنوب کرمان قابل مقایسه‌اند. تجربه این مناطق نشان می‌دهد که معرفی فرهنگ بومی می‌تواند در قالب موسیقی، صنایع‌دستی، روایت‌های محلی و گردشگری فرهنگی دنبال شود. با این حال، تفاوت شرایط اجتماعی و اقتصادی مانع از آن است که یک الگوی واحد برای تمام مناطق مناسب تلقی شود.

در سطح جهانی نیز سیاست‌های فرهنگی معاصر بر اهمیت تنوع بیان فرهنگی، مشارکت جامعه مدنی و فراهم‌کردن فرصت برابر برای تولید و بهره‌مندی از آثار تأکید دارند. در این رویکرد، حفاظت از هویت محلی با امکان گفت‌وگو و تعامل میان فرهنگ‌ها در تعارض ذاتی قرار ندارد. یک جامعه می‌تواند میراث خود را حفظ کند و هم‌زمان از تجربه‌های هنری دیگر مناطق بیاموزد.

برای جنوب کرمان، چنین نگاهی می‌تواند به تقویت ارتباط میان هنرمندان محلی و شبکه‌های حرفه‌ای کشور کمک کند. برگزاری کارگاه‌های مشترک، نمایش آثار و تبادل تجربه با هنرمندان دیگر استان‌ها می‌تواند فرصت رشد حرفه‌ای ایجاد کند، بدون آنکه هویت بومی نادیده گرفته شود.

البته تحقق این ظرفیت نیازمند زیرساخت‌های پایدار است. دسترسی به آموزش تخصصی، امکانات تولید، فضاهای نمایش و خدمات حقوقی از جمله نیازهایی هستند که می‌توانند در برنامه توسعه فرهنگی منطقه مورد توجه قرار گیرند. تمرکز صرف بر برگزاری رویدادهای کوتاه‌مدت ممکن است موجب شود این نیازهای ساختاری در اولویت پایین‌تری قرار گیرند.

یکی از چالش‌های مدیریتی در حوزه فرهنگ، تغییر معیار موفقیت است. اگر تعداد برنامه‌ها و میزان پوشش رسانه‌ای به مهم‌ترین شاخص ارزیابی تبدیل شود، ممکن است کیفیت محتوا و تجربه مخاطب در حاشیه قرار گیرد. در مقابل، استفاده از شاخص‌هایی مانند استمرار فعالیت هنرمندان، تنوع مشارکت‌کنندگان و کیفیت آموزش می‌تواند تصویر کامل‌تری ارائه دهد.

همچنین لازم است میان اهداف فرهنگی و نتایج اجتماعی تفاوت قائل شد. یک جشنواره ممکن است با هدف افزایش همبستگی برگزار شود، اما برای اثبات تحقق این هدف باید تجربه مخاطبان و آثار احتمالی برنامه بررسی شود. استفاده از مفاهیمی مانند امید، وحدت یا هویت بدون تعریف عملیاتی، امکان ارزیابی دقیق را محدود می‌کند.

از منظر پژوهشی، انجام مطالعات منظم درباره نیازهای فرهنگی جوانان جنوب کرمان می‌تواند به سیاست‌گذاری کمک کند. چنین مطالعاتی باید با روش‌های معتبر، نمونه‌گیری متناسب و رعایت محرمانگی انجام شوند. همچنین لازم است پرسش‌ها به‌گونه‌ای طراحی شوند که پاسخ‌دهندگان بتوانند دیدگاه واقعی خود را بدون نگرانی بیان کنند.

در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که نتایج پژوهش بیشتر منعکس‌کننده انتظارات برگزارکنندگان باشد تا تجربه واقعی جامعه. شناخت ذائقه فرهنگی نیازمند شنیدن دیدگاه‌های متنوع است؛ از مخاطبان فعال برنامه‌های رسمی تا افرادی که کمتر در چنین رویدادهایی شرکت می‌کنند.

در افق پنج‌ساله، یکی از مهم‌ترین اهداف توسعه فرهنگی جنوب کرمان می‌تواند ایجاد شبکه‌ای پایدار از هنرمندان، مؤسسات فرهنگی و مراکز آموزشی باشد. این شبکه در صورت برخورداری از ساختار شفاف و امکان مشارکت متنوع، می‌تواند به تولید آثار، تبادل تجربه و افزایش دسترسی عمومی کمک کند.

در همین بازه، توسعه امکانات فرهنگی در شهرستان‌های مختلف باید بر اساس نیاز واقعی برنامه‌ریزی شود. کیفیت فضاهای موجود، تعداد فعالیت‌های مستمر، هزینه استفاده و فاصله جغرافیایی مخاطبان از جمله عواملی هستند که می‌توانند در تعیین اولویت‌ها نقش داشته باشند.

در چشم‌انداز ده‌ساله، آینده فرهنگ جنوب کرمان به توانایی حفظ ارتباط میان نسل‌ها وابسته خواهد بود. اگر دانش بومی تنها در حافظه گروهی محدود باقی بماند و زمینه انتقال آن فراهم نشود، بخشی از میراث ناملموس ممکن است به‌تدریج کمرنگ شود. در مقابل، اگر نسل جوان امکان بازآفرینی مسئولانه این میراث را داشته باشد، فرهنگ محلی می‌تواند در قالب‌هایی تازه ادامه یابد.

خبرنگار: زهرا اسکندری

انتهای خبر./

کد مطلب: 1320885

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha