علیمحمد احمدی دانشآموخته مهندسی مکانیک در دانشگاه علم و صنعت و ارشد و دکترای مدیریت استراتژیک در موسسه عالی آموزش و پژوهش در برنامه ریزی و تز دکتری ایشان اولین تز دکتری مدیریت استراتژیک در ایران است. وی از مبارزین قبل و بعد از انقلاب و زاده الیگودرز است. احمدی به دلیل حسن خلق و مردمی بودن در دورههای سوم و ششم با رای بالای مردم الیگودرز به مجلس راه یافت و جزو نیروهای خط امام و اصلاحطلب به شمار می رود. در روزهایی که اوضاع جبهههای غرب کشور حال و روز خوبی نداشت، احمدی معاون سیاسی، امنیتی و مسئول هماهنگی مسایل جنگ استانداری کرمانشاه بود. وی در حال حاضر یکی از مدیران ارشد مجموعه وزارت نفت است .
به گزارش ایسکانیوز، دکتر احمدی در گفتوگوی پیشرو، ناگفتههایی از روزهای پایانی جنگ ، عملیات مرصاد و چگونگی شهادت برادرش «محمد حسن» را با هفته نامه ستاره صبح در میان گذاشته است که در ادامه میخوانید.
ابتدا از ایشان خواستم درباره خود و کارهای مهمی که در صنعت کشور انجام دادهاند ، برای مخاطبین ما صحبت کنند . انتظار این بود که او از چگونگی ساخت انرژیهای نو، طراحی و اجرای اولین نیروگاههای بادی و خورشیدی در ایران که وی بانیاش بوده تا کارهایی که در صنعت نفت و سازمان انرژی اتمی انجام داده سخن بگوید ، اما وی با توجه به همزمانی این ایام با وقایع مهم جنگ در مرداد سال ۱۳۶۷ که در چنین روزهایی سخت و بحرانی بر کشور حاکم بود و با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی و عملیات «مرصاد» خطر تجزیه کشور از میان رفت سخن گفت.
احمدی: به یاد دارم، برخلاف پیام صریح فرمانده کل قوا مبنی بر حفظ جزیره فاو و در غیاب نیروهای اصلی مستقر که فاو را فتح و حفظ کرده بودند، ظرف چند روز آن موقعیت استراتژیک را تصرف و بعد از آن تنگه چزابه، جزایر مجنون و تمام خط مقدم تا دهلران و سومار و حتی شهر گیلانغرب در خطر تصرف دشمن قرار گرفت.
پیشنهاد برادر شهیدم چه بود ؟
در آن مقطع، من با فرمانده وقت یکی از تیپهای کرمانشاه برای تعیین تکلیف صحبت کردم که چه باید کرد؟ گفت: روحیه رزمندگان ضعیف شده ، ضمناً تجهیزات کافی هم نداریم! ناگفته نماند که برادرم، شهید محمدحسن احمدی از فرماندهان اطلاعات عملیات لشکر ۶ ویژه پاسداران پیشنهاد داده بود که چند خاکریز پدافندی عمود بر محورهای منتهی به جبهههای غرب ایجاد کنیم تا نیروهای خودی با آرپیجی پشت خاکریز مستقر شوند و سدی در مقابل پیشرویهای متجاوزین ایجاد شود. ولی متأسفانه حتی آرپیجی در انبارهای جبهه غرب وجود نداشت و به اتمام رسیده بود.
به مهندس اکبر ترکان مدیرعامل وقت سازمان صنایع دفاع ملی که سابقه آشنایی و همکاری من با ایشان به ابتدای تأسیس جهاد سازندگی استان لرستان بر میگشت، تماس تلفنی گرفتم و تقاضای دو فروند هواپیمای C 130 حامل مهمات و به ویژه آرپیجی نمودم. بلافاصله و در مدت کمتر از ۲۴ ساعت محموله رسید. در حدفاصل کرمانشاه تا اسلامآباد غرب چند خاکریز دفاعی ایجاد کردیم و آرپیجیها به تیپ نبی اکرم (ص) تحویل داده شد تا پشت خاکریزها مستقر شوند.
مشاهده از آسمان
اوضاع ناامید کننده بود. سپاهیان اعزامی از تهران، انسجام و روحیه کافی برای حضور در جبههها نداشتند. سرانجام با رییس عقیدتی سیاسی وقت هوانیروز کرمانشاه (حجت الاسلام انصاری) صحبت کردم که بر اساس فرموده خداوند متعال در آیه شریفه «حرض المؤمنین علی القتال» باید دست به کار شویم تا با سرکشی به جبههها به تشویق نیروها بپردازیم. لذا با یک هلیکوپتر جنگی کبری به طرف قرارگاه فرماندهی عملیاتی غرب پرواز نمودیم. وقتی به موقعیت استثنایی و امن قرارگاه واقع در میان کوههای سر به فلک کشیده در فاصله حدود ۱۵۰ کیلومتری مرز غرب فرود آمدیم، متوجه شدیم کسی در قرارگاه نیست و این مکان تخلیه شده بود . در طول پرواز از کرمانشاه به طرف مرز، خطوط مواصلاتی یا خطوط مقدم را با دوربین مشاهده نمودیم که نیروها در حال عقب نشینی از جبهه بودند. سرانجام به طرف موقعیت جدید قرارگاه (حدود ۵۰ کیلومتر عقبتر) پرواز کردیم تا بعد از عبور از راههای زیرزمینی به مقرّ جدید فرماندهی برسیم. در آنجا با چند تیمسار نیروی زمینی ارتش که فرماندهی عملیات رزمی را به عهده داشتند ملاقات نموده و آنها را تشویق نمودیم . اما هنگامی که از فرماندهی علت عقب نشینی را پرسیدیم، پاسخ دادند: استراتژی ، حفظ نیروها است نه حفظ زمین!! در پاسخ گفتم با عمل به این استراتژی، نیروهای دشمن تا تهران که هیچ، تا مشهد هم پیش میروند!
چون موقع برگشت شب شد و امکان پرواز هلیکوپتر وجود نداشت به اتفاق جناب انصاری با خودرو برگشتیم و در طول مسیر شاهد عقب نشینی نیروهای خودی بودیم. در یک نقطه نتوانستم خودم را کنترل کنم و با یکی از فرماندهان برخورد تندی کردم. در آن موقعیت مرتباً با ارسال دورنگار مشاهدات خود را با ستاد فرماندهی کل قوا (مستقر در نخست وزیری) و مخصوصاً معاونت لجستیک ستاد (جناب مهندس بهزاد نبوی) در میان گذاشتم و سرانجام با تصمیم سنجیده امام و با صدور نامه تاریخی ۲۵ تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شد و کشور را نجات دادند.
چگونگی ورود سازمان مجاهدین خلق از عراق به ایران
قبل از آن، روزی که از استانداری به طرف هوانیروز در حال حرکت بودم، برادر شهیدم محمدحسن که فرمانده اطلاعات در عملیات کرکوک بود وقتی که به دیدنم آمد پوستش رنگ پریده بود زیرا روزهای زیادی را در غارها به سر برده و شبها برای انجام شناسایی بیرون میآمد آن روز هم طبق معمول آمده بود تا مسایلی که در اثر مشاهده برخی انحرافات از مسیر انقلاب برایش پیش آمده را مطرح کند و به بحث ادامه خدمتش در سپاه و تحصیل در دانشگاه هنر بپردازد. اما آنروز به علت مشغله در جبهه و استانداری فرصت گفتوگو حاصل نشد و ادامه مباحث به هفته بعد موکول گردید. هفت روز بعد و درست وقتی در حال برگشت به کرمانشاه بود منافقین هم تا اسلامآباد غرب پیش آمده بودند و اینجانب هم در پی تدبیر مقابله با این قائله و مشورت با تهران بودم.
داستان از این قرار بود که در روز ۳ مرداد ۱۳۶۷، نیروهای منافقین به پشتوانه ارتش عراق از محور سرپل ذهاب وارد ایران شدند و فاصله « تنگه پاتاق» تا « منطقه چارزبر » در ۳۴ کیلومتری کرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی کردند. به دلیل هجوم همزمان ارتش عراق به جبهه جنوب بخش عمدهای از توان نظامی ایران در جبهههای جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند. علت عدم درگیری تا این محل با نیروهای ایران، یکی این بود که توپخانه عراق تا بعد از سرپل ذهاب از پیشروی منافقین حمایت فعال میکرد. دیگر اینکه، طبق گفتههای بعدی سران ارشد نظام (از جمله آیتالله هاشمی رفسنجانی) جمهوری اسلامی آگاهانه برای ارتش به اصطلاح آزادیبخش مسعود رجوی تله گذاشته بود. به بیان خود رفسنجانی: «ما در را باز کردیم تا همه را درون کیسه کنیم و درش را ببندیم». انتخاب آگاهانه نام «مرصاد» به معنی کمین برای عملیات، میتواند صحت ادعای بالا و تله یا کمین برنامهریزی را تأیید نماید. البته در گیرودار جنگ، رزمندگان از این تاکتیک مطلع نبودند.
اطلاع رسانی لحظه به لحظه
در خاطرم هست از حدود ساعت ۱۱ سوم مرداد که اولین دورنگار را به ستاد فرماندهی کل قوا (مهندس موسوی) ارسال کردم و شروع حمله منافقین با امداد هوایی و لجستیکی صدام، را اعلام نمودم تا عصر روز چهارم مرداد که از اسلامآباد عبور کرده بودند ۱۴ فقره گزارش لحظه به لحظه ارسال کردم. خوشبختانه وقتی منافقین از اسلامآباد به طرف کرمانشاه حرکت کردند، با خاکریزهای تجهیز شده به نیرویهای آرپیجیزن روبرو شده و تا حدودی زمینگیر شدند. تا اینکه امدادهای بعدی با پیام دردناک و در عین حال سرنوشتساز امام به دادِ مردم رسید و صحنه و سرنوشتِ عملیاتی که «فروغ جاویدانش» نامیده شده بود در تنگه مرصاد (دشت چارزبر) عوض شد.
البته، روز قبل تمام راهها و اتوبانهای منتهی به کرمانشاه معبر عقب نشینی اهالی و برخی از مسئولین شده بود و من با تشکیل جلسات مستمر شورای تأمین امنیت استانداری با حضور تمامی اعضاء از جمله فرماندهان ارتش،سپاه و اطلاعات و اخبار آخرین وضعیت جبهه و پشت جبهه مخصوصاً شهر کرمانشاه را که منافقین بر اساس برنامه عملیات «فروغ جاویدان» طراحی شده بود را اطلاعرسانی و با توجه به شرایط موجود از شهر حفاظت میکردیم.
درست سه روز بعد از شکست مهاجمین و منافقین در عملیات افتخارآفرین مرصاد زمانی که در حال برگزاری و اداره جلسه شورای تأمین با حضور فرماندهان نظامی و اطلاعاتی بودم خبر شهادت برادر عزیزم، محمدحسن را شنیدم. حسن که طبق قرار قبلی برای ملاقات من به استانداری آمده بود، با دیدن شرایط شهر به قرارگاه رمضان (که خود از فرماندهان اطلاعاتی و عملیاتی بود) رفته بود و با حمل یک تیربار به مقابله با منافقین میشتابد. روز اول با غرشها و فریادهایش چنان درخششی در پهنه دشت چارزبر برای عقب راندن منافقین ایجاد میکند که او را نشان کرده و روز بعد در سینه کش تنگه مرصاد، تکتیرانداز قلبش را نشانه گرفته و در نزدیکی محل استقرار من به شهادت میرسد.
مهندس علیمحمد احمدی در پایان این گفتوگو گفت : امید است امروز که ایران راه پیشرفت و تعالی در عرصههای بینالمللی را در پیش گرفته با حفظ و حراست از دستاوردهای ارزشمند این عزیزان یاد و ارزش کسانی که چه در قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب سینه سپر کردند و مهاجمان را پس زدند گرامی داشته و به گفته بنیانگذار جمهوری اسلامی نگذارند انقلاب به دست نااهلان بیفتد.
کد مطلب: 322523