در این روستا دو خانواده زندگی می کند/ در روستاهای باغمادی کسی حق  ندارد بیمار شود!

روستاهای باغمادی در ماهورستان سفلی آخرین منطقه از حوزه استحفاظی اصفهان است که اکثر اهالی این روستا ها به دلیل نبود امکانات به شهر کوچ کرده اند و تنها چند نفر از اهالی، روستا را با چنگ و دندان نگاه داشته اند.

ناهید سمیعی‌: به جرات می توان ادعا کرد که بوی خاک باران خورده، خانه های کاهگلی، کوچه باغ های سبز؛باغ های پرمیوه ؛آسمان پر ستاره و ... از نوستالوژی های شیرین همه ماست که وقتی از شلوغی و سرو صدای ناشی از سرعت و فناوری خسته می شویم دلمان هوای مکانی دنج و روستایی می کند.

روستاهای باغمادی در ماهورستان سفلی،تقریبا بدون امکانات است که مردمان مهربان و صمیمی و قانع اش به تازگی برق مهمان خانه هایشان شده است.

همیشه منتظرآمدن کسی هستم

پیرزنی خسته و ناتوان ؛ کمی دورتر از جاده اصلی وادارمان می کند بایستیم.

"منتظرتان بودم " این اولین جمله ای است که پیرزن می گوید و حس تنهاییش را می ریزد به دلمان . وسعت تنهایی و بیان جمله صادقانه اش را می توانی ازنشستن او روی تخته سنگ کنار جاده و انتظار کشیدن و محل زندگی اش حس کنی .

نبات خانوم می گوید:«امروز از صبح منتظر بودم کسی به دیدنم بیاید درست مثل هر روز که منتظر کسی می مانم و تا غروب نمی آید.» پیرزن حرف می زند و با اینکه کاملا متوجه صحبت هایش نمی شویم اما محبت از صدا و کلامش میریزد .

از زمانه گله دارد ؛ از تنهاییش و از اینکه چرا یکی از مسئولان نمی آید و سراغی از وضعیت زندگیش نمی گیرد. تعارفمان می کند که به خانه اش برویم و تاکید می کند که فکر نمی کنم در خانه کوچکم جا بگیرید و ما باورمان نمی شود اینجا در این فضای بی در و پیکر خانه ای باشد که جایی برای چند نفر نداشته نباشد.

اگر بتوانی از راهروی باریکی که با سنگ و چوب ساخته شده و هر آن بیم فروریختنش می رود بگذری در کنار دبه های آب به دری چوبی می رسی که دستگیره ندارد و زنجیری به آن آویزان است در را که باز می کنی جز سیاهی و تاریکی هیچ نمی بینی اتاقی دو دردو بدون هیچ پنجره ای؛ نوری؛ صدایی . به راستی چگونه می شود در این خانه کوچک زندگی کرد؟‍! کلید برق را که بزنی جز چند تکه وسایل ضروری زندگی چیزی نمی بینی . یک دست رختخواب کهنه یک چراغ و چند کاسه وبشقاب و... پیرزن ،خانه اش ،تنهایییش که گسترده شده تا لب جاده و هر روز انتظار کسی را می کشد.

امکانات بدهند برمی گردیم

در مسیر روستای باغمادی هیچکس حرف نمی زند انگار نوع زندگی , تنهایی و حرف های پیرزن درگیرمان کرده که ناگهان تابلوی نارنجی رنگ روستا جلوی راهمان سبز می شود . روستایی با 25 خانوار ؛ با 53 مرد و 45 زن که همه با کشاورزی و دامداری روزگار می گذرانند .

همه خوشحال به نظر می رسند شاید از اینکه مدتی است برق مهمان تاریکی خانه هایشان شده اما نه مدرسه ای؛ نه خانه بهداشتی ؛ نه آب شرب تصفیه شده ای و نه حتی خانه بهداشتی .

باغمادی یعنی چه؟ من می پرسم و یکی از اهالی پاسخ می دهد که زمانی باغی کنار جوی آبی بود الان باغ هست و آبش خشک شده و دیگر توضیح نمی دهد که کلمه مادی اش از کجا آمده؟

شیرعلی می گوید :در باغات اطراف زردآلو و بادام کشت می شود که آن هم به دلیل خشکسالی ونبود آب کفاف خودشان را می دهد و نمی توانند به فروش برسانند و همین بی آبی و کمبود امکانات باعث شده تا اهالی به خمینی شهر و بویین و میاندشت و شاهین شهر مهاجرت کنند و به مشاغل آزاد و کارگری روی بیاورند.

از درد دل اهالی معلوم است که دل آنهایی هم که رفته اند در روستا جامانده و اگر شرایط و حداقل امکانات فراهم شود دوست دارند که برگردند وروستا را دوباره آباد کنند.

لطفا بیمار نشوید

اینجاکسی حق ندارد بیمار شود . تعجب نکنید اگر کسی بیمار شود نه بیمارستان و درمانگاهی هست و نه حتی خانه بهداشتی و نه وسیله نقلیه ای که او را به مراکز درمانی برساند به این کمبودها اگرنداری و تنگدستی روستاییان را اضافه کنید متوجه می شوید که بیمار یا مجبور به تحمل درد است و یا درد از پایش می اندازد و کسی از مسئولان هم که متوجه نمی شود و...

حذف یارانه ها هم شده درد مضاعف مردم این روستا . تا همین سال گذشته زنان خودشان نان می پختند و مشکلی نبود. گلاب خانوم می گوید:«شما را بخدا آیا نباید فرقی میان شهرهای برخوردار و این روستاهای خالی از سکنه که حفظ سنگر کرده ایم و با سختی مانده ایم باشد؟»

ننه سلطان ؛بزرگ روستا

ننه سلطان بزرگ روستاست، سراغش که می رویم صورت چروکیده اش باز می شود به خندیدن و می گوید:«اینجا را دوست دارم مخصوصا الان که برق هم داریم اما خوب می دانم همه آنهایی هم که مجبور شدند و به شهرهای دیگر رفتند دوست دارند برگردند .»

ننه ادامه می دهد:«خاک اینجا دامنگیر است براحتی کسی که اهل روستاست نمی تواند دل بکند شما امکانات و شرایط زندگی را فراهم کنید و ببینید چطور اهالی روستا بر می گردند.»

او تاکید می کند:« در گذشته 800 خانوار 6-5 نفره در این روستا زندگی می کردند و مهربانی و صفاهم بیشتر بود الان تنها شده ایم همه کوچ کرده و رفته اند .»

فقط دو خانواده در روستای ماهورستان سفلی زندگی می کنند

کوچکترین روستای دنیا می دانید کجاست ؟ درست خواندید اینجا گوشه ای از زمین خداوند و روستایی از توابع فریدن اصفهان است و فقط 2 خانواده در آن زندگی می کند . تعجب می کنید ؟ ما هم از تعجب دهانمان باز ماند مگر می شود در یک روستا که تا همین یک سال پیش 35 خانوار زندگی می کردند دو خانواده مانده باشند و با کشاورزی و باغداری و دامداری روزگار بگذرانند .

اینجا قطعه ای از بهشت است سبز و خوش آب و هوا با انواع میوه های رنگارنگ و شیرین .

محمد ابدالی یکی از ساکنان روستا می گوید:«ماهورستان سفلی به معنی تپه های پایینی است و قدمت آن به چند صد سال پیش برمی گردد و جمعیت زیادی در ماهورستان بالایی شامل اقوام مسلمان ؛ارامنه و کپرنشینان ساکن بوده اند ولی امروزه ماهورستان سفلی با اینکه فقط دو خانوار در آن زندگی می کنند با هوای خوب ؛فضای سبز طبیعی و باغات مختلف و تولید میوه ودامداری و تولید گوشت مرغوب و شیر و ماست گاهی میزبان عده ای از مسئولان و شهروندان اصفهانی و شهرستان های اطراف است.»

بیشتر جوانانی که در این روستا به دنیا آمده اند تحصیلات دانشگاهی دارند

ابدالی توضیح می دهد که جوانان بیشتر خانواده های و اهالی ساکن روستا تحصیلکرده هستند و در ادارات دولتی و خصوصی تهران و شهرهای بزرگ کار می کنند و خانواده خودشان را مثال می زند و می گوید:«با اینکه پدرمان تاپنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده اعضای خانواده ما همه تحصیلات عالیه دارند دو برادرم لیسانس حسابداری؛ دو خواهرم لیسانس مدارک پزشکی یک خواهرم دندانپزشک و خودم لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و3 فرزند دیگر خانواده ای در این روستا کارشناسی خوانده و معلم هستند و یکی دیگر مهندس کشاورزی است .»

این روستا آخرین منطقه از حوزه استحفاظی استان اصفهان است و پشت کوه های زاگرس استان لرستان قرار دارد .از آثار باستانی روستا می توان به حوض آب شرب مصرفی ؛سفال های قدیمی خانه های سنگ چین و نزدیک به هم و قبرستانی که هر قوم داشتند را می توان اشاره کرد.

20103

کد مطلب: 663105

وب گردی

وب گردی