ناهید سمیعی: به جرات می توان ادعا کرد که بوی خاک باران خورده، خانه های کاهگلی، کوچه باغ های سبز؛باغ های پرمیوه ؛آسمان پر ستاره و ... از نوستالوژی های شیرین همه ماست که وقتی از شلوغی و سرو صدای ناشی از سرعت و فناوری خسته می شویم دلمان هوای مکانی دنج و روستایی می کند.
روستاهای باغمادی در ماهورستان سفلی،تقریبا بدون امکانات است که مردمان مهربان و صمیمی و قانع اش به تازگی برق مهمان خانه هایشان شده است.
همیشه منتظرآمدن کسی هستم
پیرزنی خسته و ناتوان ؛ کمی دورتر از جاده اصلی وادارمان می کند بایستیم.
"منتظرتان بودم " این اولین جمله ای است که پیرزن می گوید و حس تنهاییش را می ریزد به دلمان . وسعت تنهایی و بیان جمله صادقانه اش را می توانی ازنشستن او روی تخته سنگ کنار جاده و انتظار کشیدن و محل زندگی اش حس کنی .
نبات خانوم می گوید:«امروز از صبح منتظر بودم کسی به دیدنم بیاید درست مثل هر روز که منتظر کسی می مانم و تا غروب نمی آید.» پیرزن حرف می زند و با اینکه کاملا متوجه صحبت هایش نمی شویم اما محبت از صدا و کلامش میریزد .
از زمانه گله دارد ؛ از تنهاییش و از اینکه چرا یکی از مسئولان نمی آید و سراغی از وضعیت زندگیش نمی گیرد. تعارفمان می کند که به خانه اش برویم و تاکید می کند که فکر نمی کنم در خانه کوچکم جا بگیرید و ما باورمان نمی شود اینجا در این فضای بی در و پیکر خانه ای باشد که جایی برای چند نفر نداشته نباشد.
اگر بتوانی از راهروی باریکی که با سنگ و چوب ساخته شده و هر آن بیم فروریختنش می رود بگذری در کنار دبه های آب به دری چوبی می رسی که دستگیره ندارد و زنجیری به آن آویزان است در را که باز می کنی جز سیاهی و تاریکی هیچ نمی بینی اتاقی دو دردو بدون هیچ پنجره ای؛ نوری؛ صدایی . به راستی چگونه می شود در این خانه کوچک زندگی کرد؟! کلید برق را که بزنی جز چند تکه وسایل ضروری زندگی چیزی نمی بینی . یک دست رختخواب کهنه یک چراغ و چند کاسه وبشقاب و... پیرزن ،خانه اش ،تنهایییش که گسترده شده تا لب جاده و هر روز انتظار کسی را می کشد.

امکانات بدهند برمی گردیم
در مسیر روستای باغمادی هیچکس حرف نمی زند انگار نوع زندگی , تنهایی و حرف های پیرزن درگیرمان کرده که ناگهان تابلوی نارنجی رنگ روستا جلوی راهمان سبز می شود . روستایی با 25 خانوار ؛ با 53 مرد و 45 زن که همه با کشاورزی و دامداری روزگار می گذرانند .
همه خوشحال به نظر می رسند شاید از اینکه مدتی است برق مهمان تاریکی خانه هایشان شده اما نه مدرسه ای؛ نه خانه بهداشتی ؛ نه آب شرب تصفیه شده ای و نه حتی خانه بهداشتی .
باغمادی یعنی چه؟ من می پرسم و یکی از اهالی پاسخ می دهد که زمانی باغی کنار جوی آبی بود الان باغ هست و آبش خشک شده و دیگر توضیح نمی دهد که کلمه مادی اش از کجا آمده؟
شیرعلی می گوید :در باغات اطراف زردآلو و بادام کشت می شود که آن هم به دلیل خشکسالی ونبود آب کفاف خودشان را می دهد و نمی توانند به فروش برسانند و همین بی آبی و کمبود امکانات باعث شده تا اهالی به خمینی شهر و بویین و میاندشت و شاهین شهر مهاجرت کنند و به مشاغل آزاد و کارگری روی بیاورند.
از درد دل اهالی معلوم است که دل آنهایی هم که رفته اند در روستا جامانده و اگر شرایط و حداقل امکانات فراهم شود دوست دارند که برگردند وروستا را دوباره آباد کنند.

لطفا بیمار نشوید
اینجاکسی حق ندارد بیمار شود . تعجب نکنید اگر کسی بیمار شود نه بیمارستان و درمانگاهی هست و نه حتی خانه بهداشتی و نه وسیله نقلیه ای که او را به مراکز درمانی برساند به این کمبودها اگرنداری و تنگدستی روستاییان را اضافه کنید متوجه می شوید که بیمار یا مجبور به تحمل درد است و یا درد از پایش می اندازد و کسی از مسئولان هم که متوجه نمی شود و...
حذف یارانه ها هم شده درد مضاعف مردم این روستا . تا همین سال گذشته زنان خودشان نان می پختند و مشکلی نبود. گلاب خانوم می گوید:«شما را بخدا آیا نباید فرقی میان شهرهای برخوردار و این روستاهای خالی از سکنه که حفظ سنگر کرده ایم و با سختی مانده ایم باشد؟»
ننه سلطان ؛بزرگ روستا
ننه سلطان بزرگ روستاست، سراغش که می رویم صورت چروکیده اش باز می شود به خندیدن و می گوید:«اینجا را دوست دارم مخصوصا الان که برق هم داریم اما خوب می دانم همه آنهایی هم که مجبور شدند و به شهرهای دیگر رفتند دوست دارند برگردند .»
ننه ادامه می دهد:«خاک اینجا دامنگیر است براحتی کسی که اهل روستاست نمی تواند دل بکند شما امکانات و شرایط زندگی را فراهم کنید و ببینید چطور اهالی روستا بر می گردند.»
او تاکید می کند:« در گذشته 800 خانوار 6-5 نفره در این روستا زندگی می کردند و مهربانی و صفاهم بیشتر بود الان تنها شده ایم همه کوچ کرده و رفته اند .»

فقط دو خانواده در روستای ماهورستان سفلی زندگی می کنند
کوچکترین روستای دنیا می دانید کجاست ؟ درست خواندید اینجا گوشه ای از زمین خداوند و روستایی از توابع فریدن اصفهان است و فقط 2 خانواده در آن زندگی می کند . تعجب می کنید ؟ ما هم از تعجب دهانمان باز ماند مگر می شود در یک روستا که تا همین یک سال پیش 35 خانوار زندگی می کردند دو خانواده مانده باشند و با کشاورزی و باغداری و دامداری روزگار بگذرانند .
اینجا قطعه ای از بهشت است سبز و خوش آب و هوا با انواع میوه های رنگارنگ و شیرین .
محمد ابدالی یکی از ساکنان روستا می گوید:«ماهورستان سفلی به معنی تپه های پایینی است و قدمت آن به چند صد سال پیش برمی گردد و جمعیت زیادی در ماهورستان بالایی شامل اقوام مسلمان ؛ارامنه و کپرنشینان ساکن بوده اند ولی امروزه ماهورستان سفلی با اینکه فقط دو خانوار در آن زندگی می کنند با هوای خوب ؛فضای سبز طبیعی و باغات مختلف و تولید میوه ودامداری و تولید گوشت مرغوب و شیر و ماست گاهی میزبان عده ای از مسئولان و شهروندان اصفهانی و شهرستان های اطراف است.»

بیشتر جوانانی که در این روستا به دنیا آمده اند تحصیلات دانشگاهی دارند
ابدالی توضیح می دهد که جوانان بیشتر خانواده های و اهالی ساکن روستا تحصیلکرده هستند و در ادارات دولتی و خصوصی تهران و شهرهای بزرگ کار می کنند و خانواده خودشان را مثال می زند و می گوید:«با اینکه پدرمان تاپنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده اعضای خانواده ما همه تحصیلات عالیه دارند دو برادرم لیسانس حسابداری؛ دو خواهرم لیسانس مدارک پزشکی یک خواهرم دندانپزشک و خودم لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و3 فرزند دیگر خانواده ای در این روستا کارشناسی خوانده و معلم هستند و یکی دیگر مهندس کشاورزی است .»
این روستا آخرین منطقه از حوزه استحفاظی استان اصفهان است و پشت کوه های زاگرس استان لرستان قرار دارد .از آثار باستانی روستا می توان به حوض آب شرب مصرفی ؛سفال های قدیمی خانه های سنگ چین و نزدیک به هم و قبرستانی که هر قوم داشتند را می توان اشاره کرد.

20103