وقتی از قزوین سخن میگوییم، اغلب تصویر خیابانهای اصلی، بازار تاریخی، برجها و مراکز تجاری در ذهن تداعی میشود؛ نمایشی از توسعه و پیشرفت، که چشمهای رهگذران و گردشگران را مینوازد. اما در گوشه و کنار همین شهر، محلههایی وجود دارند که کمتر به آنها توجه شده، سکوتشان شنیده نشده و ظرفیتهای انسانی و اجتماعیشان هنوز در پردهای از فراموشی باقی مانده است. محلههای حاشیهای قزوین، با تمام پیچیدگیهای اقتصادی، فرهنگی و انسانی، آیینهایاند از واقعیتهای اجتماعی، پتانسیلهای مغفول و داستانهایی که هر کدام میتواند روایت یک تحول باشد.
در دل این محلهها، زندگی جریان دارد؛ زندگیای که ساده و پیچیده همزمان است. کوچههای باریک، خانههای متراکم و محوطههای کوچک بازی کودکان، تصویر یک جامعه در حال تلاش را نشان میدهند؛ جامعهای که با کمبود زیرساخت، دسترسی محدود به خدمات شهری و فرصتهای اقتصادی کمتر، روزگار میگذراند اما هنوز سرشار از امید و ظرفیتهای بالقوه است. این سکوت، اگرچه گاه به نوعی محرومیت و حاشیهنشینی اشاره دارد، اما همزمان گنجینهای از استعدادهای انسانی، مهارتهای محلی و شبکههای اجتماعی فعال است که کمتر دیده شدهاند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این محلهها، جمعیت جوان و پویای آن است. نوجوانان و جوانانی که از صبح تا شب در تلاشاند تا سهمی از زندگی بهتر برای خود بسازند، اغلب بدون دسترسی به فرصتهای آموزش حرفهای، کارآفرینی یا فعالیتهای فرهنگی و تفریحی. بسیاری از این نوجوانان استعدادهای هنری، علمی و ورزشی دارند که بدون حمایت و برنامهریزی، به هدر میروند. اگر این استعدادها با سیاستگذاری هدفمند، حمایت اجتماعی و دسترسی به امکانات پرورش داده شود، میتواند به نیروی محرکه تحول اجتماعی و اقتصادی شهر بدل شود.
زنان محلههای حاشیهای، بخش مهمی از این ظرفیتهای فراموششده هستند. آنان که اغلب نقشهای چندگانه مادر، همسر، کارگر خانگی یا تولیدکننده صنایعدستی کوچک را بر دوش دارند، میتوانند موتور محرک توسعه محله باشند، اگر به آنها اعتماد شود و ابزار و زیرساخت لازم داده شود. آموزشهای مهارتی، تسهیلات مالی خرد و ایجاد شبکههای حمایتی میتواند زنان را به فعالان اجتماعی و اقتصادی موثر تبدیل کند، همان گونه که پژوهشهای جهانی نشان داده است، حضور فعال زنان در توسعه محلی، همبستگی اجتماعی و نوآوری را افزایش میدهد.
مشکل اصلی اما، نبود نگاه برنامهریزی شده به این محلههاست. سیاستگذاران شهری بیشتر به ظاهر شهر و پروژههای بزرگ توجه کردهاند و کمتر به ظرفیتهای درونی محلههای حاشیهای پرداختهاند. این سیاست، عملاً نیمی از پتانسیل انسانی شهر را در سایه گذاشته است. زندگی در این محلهها با کمبود خدمات شهری، محدودیتهای فرهنگی و اقتصادی و فرصتهای شغلی محدود، همواره در معرض نابرابری و محرومیت قرار دارد، اما این واقعیت، تنها بخشی از داستان است؛ زیرا در این محلهها، فرهنگ همبستگی، شبکههای اجتماعی فعال و مهارتهای سنتی هنوز زندهاند و میتوانند سکوی پرتابی برای توسعه باشند.
یکی از مثالهای ملموس این ظرفیت، بازارهای کوچک محلی است که در دل محلهها شکل گرفتهاند. این بازارها نه تنها محل تأمین نیازهای روزمره ساکنان هستند، بلکه مکانی برای مهارتآفرینی و تجربههای اقتصادی کوچک نیز هستند. زنان و مردان، گاه با سرمایه اندک و مهارت محدود، کسبوکاری کوچک ایجاد کردهاند که اگر حمایت شود، میتواند به یک زنجیره اقتصادی محلی منسجم تبدیل شود. این همان ظرفیت فراموششدهای است که میتواند هویت محله را شکل دهد و سهمی واقعی از اقتصاد شهری برای ساکنان ایجاد کند.
اهمیت آموزش و پرورش اجتماعی در این محلههاست. بسیاری از نوجوانان و جوانان، بدون دسترسی به برنامههای فرهنگی، هنری و آموزشی متنوع، در معرض آسیبهای اجتماعی قرار دارند. حضور مؤسسات فرهنگی، کتابخانههای کوچک، برنامههای ورزشی و کارگاههای مهارتی میتواند نه تنها زمینهساز رشد فردی آنان باشد، بلکه شبکههای اجتماعی محله را تقویت کند و حس تعلق و مشارکت در توسعه شهری را افزایش دهد.
از منظر محیط زیستی نیز این محلهها ظرفیتهای نادیدهشدهای دارند. حیاطها، باغچهها، زمینهای کوچک بلااستفاده و فضاهای عمومی نیمهفراموش، میتوانند به فضاهای سبز محلهای، محل فعالیتهای اجتماعی و بازارچههای محلی تبدیل شوند. این رویکرد، علاوه بر افزایش کیفیت زندگی، حس تعلق به محله و همبستگی اجتماعی را نیز تقویت میکند و از شهر صرفاً یک محیط فیزیکی، به زیستبوم انسانی تبدیل میکند.
مسئله دیگر، ارتباط محلههای حاشیهای با مرکز شهر و امکانات شهری است. حملونقل عمومی محدود، نبود مسیرهای ایمن پیادهروی و کمبود دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی، مانع حضور فعال ساکنان در زندگی شهری و مشارکت در اقتصاد محلی میشود. اصلاح این نقیصهها، نه تنها عدالت اجتماعی را بهبود میبخشد، بلکه ظرفیتهای محله را بالفعل میکند و از این سکوت فراموششده، صدای توانمندی و پویایی به گوش شهر میرساند.
محلههای حاشیهای قزوین را میتوان به مثابه بستر بالقوهای دانست که منتظر توجه، برنامهریزی و سرمایه اجتماعی است. این محلهها، اگر چه در نگاه نخست تصویر محرومیت و عقبماندگی را القا میکنند، اما در عمیقترین لایههای خود، شبکهای از روابط انسانی، مهارتها، فرهنگ همبستگی و استعدادهای بالقوه را در خود جای دادهاند. تبدیل این ظرفیتهای خام به نیروی توسعه پایدار، مستلزم نگاه ژرف و استراتژیک است؛ نگاهی که محله را نه به عنوان یک حاشیه فراموششده، بلکه به عنوان قلب زنده و فعال جامعه ببیند.
سکوت محلههای حاشیهای قزوین، اگرچه پر از چالش است، اما ظرفیت فراموششدهای را نیز در خود دارد؛ ظرفیت انسانی، فرهنگی و اجتماعی که میتواند به موتور محرک توسعه محلی و حتی شهری تبدیل شود. سرمایهگذاری در آموزش، مهارت، زیرساخت و شبکههای حمایتی، میتواند این سکوت را به صدای تحول تبدیل کند؛ صدایی که از دل جامعه برخاسته، روایتگر امید، تلاش و ظرفیتهای فراموششده است.
در نهایت، پرسش اصلی این است: آیا سیاستگذاران و مدیران شهری قزوین آمادهاند این سکوت را بشنوند و از آن برای توسعه انسانی و اجتماعی بهره ببرند؟ یا همچنان نیمی از جامعه، در حاشیه، ظرفیتهایش نیمهفعال باقی خواهند ماند؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها مسیر توسعه اجتماعی استان را مشخص میکند، بلکه آینده انسانی قزوین را نیز رقم خواهد زد؛ آیندهای که در آن محلههای حاشیهای، نه نقطه ضعف، بلکه نقطه قوت و موتور پویایی شهری باشند.
انتهای یادداشت./
نظر شما