به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ ثبت ملی شش اصله گردوی کهنسال در شهرستان بافت در نگاه نخست خبری درباره اضافه شدن چند اثر به فهرست میراث طبیعی کشور است، اما عمق ماجرا به مراتب بیشتر از یک فرآیند ثبتی است. مسئولان محلی از شناسایی ۲۰ درخت گردوی کهنسال در نقاط مختلف بافت خبر دادهاند که شش اصله از آنها با قدمتی در حدود ۶۰۰ سال وارد فهرست آثار ملی شدهاند؛ یعنی فقط ۳۰ درصد از مجموعه شناساییشده فعلاً به مرحله ثبت رسیده است. در کنار آنها سه چنار کهنسال روستای ترنگ نیز ثبت ملی شدهاند و پرونده چنارهای شاهولایت خَبر و گردوهای باغهای بندر گوغر در دست پیگیری است. همین مجموعه نشان میدهد بافت با یک یا دو «درخت استثنایی» مواجه نیست، بلکه احتمالاً دارای یک منظومه تاریخی از درختان دیرزیست، باغهای قدیمی، دانش کشاورزی محلی و سکونتگاههای روستایی است؛ منظومهای که اگر به صورت یکپارچه مطالعه شود، میتواند جایگاه این شهرستان را از مقصد ییلاقی استان به یکی از کانونهای مهم میراث طبیعی و کشاورزی ایران ارتقا دهد.
اهمیت این شش درخت زمانی روشنتر میشود که مقیاس ملی بررسی شود. ایران در مرداد ۱۴۰۰ پرونده «درختان دیرزیست ایران» را به فهرست موقت میراث جهانی یونسکو ارائه کرده است؛ پروندهای که ۱۶ استان از یزد و سیستانوبلوچستان تا کرمان، فارس، قزوین و مازندران را دربرمیگیرد. یونسکو در توضیح این پرونده اعلام کرده بیش از دو هزار اصله درخت دیرزیست در ایران شناسایی و اطلاعات آنها ثبت شده است و از درختان کهنسال به عنوان ذخایر ژنتیکی، گیاهشناختی، فرهنگی و تاریخی یاد میکند. در همان پرونده، چنار با ۳۹۸ نمونه ثبتشده بیشترین فراوانی را میان نمونههای معرفیشده دارد و گردو، ارس، سرو و بنه نیز در میان گونههای پرتکرار قرار دارند. سرو ابرکوه با برآورد حدود چهار هزار سال، ارسهای شهرستانک، ابرسیج و سرانی با حدود دو هزار و ۷۰۰ تا دو هزار و ۸۰۰ سال قدمت، بخشی از این شبکه ملی هستند. نکته تعیینکننده آن است که «درختان دیرزیست ایران» هنوز در فهرست موقت یونسکو قرار دارند و این به معنای ثبت جهانی قطعی آنها نیست؛ اما حضور کرمان در این پرونده، اهمیت شناسایی دقیق نمونههای جدید استان را دوچندان میکند.
اگر برآورد ۶۰۰ ساله بودن گردوهای بافت دقیق باشد، آغاز زندگی این درختان تقریباً به سده پانزدهم میلادی بازمیگردد؛ یعنی نسلهای متعدد از مردم منطقه در زیر سایه آنها متولد شدهاند، باغها تقسیم شده، الگوهای مالکیت و کشاورزی تغییر کرده، دورههای خشکسالی و سرمای شدید گذشته و ساختار اقتصادی روستاها دگرگون شده است، اما این موجودات زنده همچنان بخشی از منظر منطقه باقی ماندهاند. تفاوت بنیادی یک درخت ۶۰۰ ساله با یک بنای ۶۰۰ ساله نیز همینجاست؛ بنای تاریخی پس از مرمت میتواند برای دههها نسبتاً ثابت بماند، اما درخت یک موجود زنده است که هر سال با تنش آبی، تغییر دما، آفات، بیماریهای قارچی، فشردگی خاک، جادهسازی، گردشگری، قطع ریشه و شیوه آبیاری مواجه میشود. بنابراین حفاظت از آن نمیتواند به نصب تابلو و ممنوعیت قطع محدود بماند؛ ثبت ملی فقط نقطه آغاز مسئولیت است.
قوانین ایران نیز اساساً چنین برداشتی از میراث طبیعی دارند. آییننامه اجرایی تبصره ماده ۲ قانون تشکیل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، میراث طبیعی را محدودهها و نمونههای دارای کیفیت ویژه طبیعی و زیستی تعریف کرده و برای آثار مشمول، شناسایی، پژوهش، ثبت، تعیین حریم، تدوین ضوابط حفاظتی و بهرهبرداری پایدار را پیشبینی کرده است. همین چارچوب نشان میدهد ارزش ثبت زمانی بالفعل میشود که «حریم» و «ضابطه» نیز وارد میدان شوند. برای گردوهای بافت این موضوع به شکل کاملاً عملی معنا پیدا میکند: شعاع ریشه درخت چقدر است، چه میزان خاک اطراف تنه باید از ساختوساز و تردد خودرو مصون بماند، کیفیت و شوری آب آبیاری چگونه است، آیا آثار پوسیدگی داخلی وجود دارد، وضعیت قارچها و آفات چگونه ارزیابی میشود و در صورت مالکیت خصوصی باغ، هزینه نگهداری تخصصی میان مالک و دولت چگونه تقسیم خواهد شد. بدون پاسخ به این پرسشهای مدیریتی، «ثبت» میتواند به افتخاری روی کاغذ تبدیل شود در حالی که خود درخت همچنان پیرتر و آسیبپذیرتر میشود.
دادههای بینالمللی نشان میدهد کشورهایی که حفاظت از درختان کهنسال را جدی گرفتهاند، از مرحله شمارش عبور کرده و به مدیریت تکدرخت رسیدهاند. چین در فاصله ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱ طی یک پیمایش ملی ۵.۰۸ میلیون درخت کهنسال و مشهور را شناسایی کرد؛ ۲۴۶ هزار و ۶۰۰ اصله از آنها در مناطق شهری قرار داشتند، ۶۸ هزار و ۲۰۰ درخت بیش از ۵۰۰ سال عمر داشتند و ۱۰ هزار و ۷۴۵ اصله نیز بیش از هزار ساله بودند. مقررات ملی جدید این کشور که از ۱۵ مارس ۲۰۲۵ اجرایی شده، درخت بالای ۱۰۰ سال را «درخت کهنسال» تعریف میکند و در کنار حفاظت قانونی، دولت به سمت سامانه هوشمند، پلاکگذاری یکپارچه و مدل «یک درخت، یک پرونده» حرکت کرده است. در همین نظام، نه فقط سن و مکان، بلکه وضعیت سلامت، اقدامات احیایی و شرایط محیط رشد درخت نیز وارد پایگاه داده میشود. اگر بافت بخواهد از ثبت شش گردو یک پروژه ماندگار بسازد، چنین الگویی بسیار مهمتر از افزایش صرف تعداد پروندههای ثبت ملی است: هر یک از ۲۰ گردوی شناساییشده باید پرونده دیجیتال مستقل، مختصات جغرافیایی، تصویر سالانه، ابعاد تنه و تاج، سابقه آبیاری، بیماریها، وضعیت مالکیت و برنامه درمان داشته باشد.
ابعاد خطر نیز با سن درخت افزایش پیدا میکند. نتایج دومین سرشماری ملی چین نشان داده از میان درختان کهنسال منفرد، بیش از یک میلیون نمونه در وضعیت طبیعی قرار داشتهاند، اما حدود ۱۵۷ هزار و ۷۰۰ اصله ضعیف و حدود ۲۶ هزار و ۳۰۰ درخت در وضعیت در معرض نابودی بودهاند. این نسبتها قابل انتقال مستقیم به بافت نیستند، اما یک اصل مدیریتی را روشن میکنند: کهنسالی خود به معنای سلامت نیست. حتی درختی که شش قرن دوام آورده میتواند در چند سال بر اثر افت آب زیرزمینی، تغییر سیستم آبیاری، آسیب ریشه، آسفالت اطراف، هرس غیرعلمی یا بیماری از دست برود. برای همین نظام حفاظت چین درختان بالای ۵۰۰ سال را در بالاترین سطح حفاظتی قرار داده است. شش گردوی بافت بر اساس همین معیار تطبیقی همگی در ردهای قرار میگیرند که باید مراقبت فوقالعاده برای آنها تعریف شود.
انگلستان مسیر دیگری اما با همان فلسفه را دنبال کرده است. دستورالعمل مشترک Natural England و Forestry Commission، درختان باستانی و کهنسال را «زیستگاه غیرقابل جایگزین» میداند؛ زیرا ارزش آنها فقط چوب و تاج سبز نیست، بلکه پوسیدگیهای طبیعی تنه، حفرهها، خاک پیرامون، قارچها، حشرات، تنوع ژنتیکی و سابقه فرهنگی آنها طی صدها سال شکل گرفته است. در نظام برنامهریزی انگلستان، طرح توسعهای که موجب نابودی یا تخریب چنین درختانی شود اصولاً باید رد شود مگر در شرایط کاملاً استثنایی، و حتی کاشت درخت جدید نیز جایگزین واقعی یک درخت باستانی تلقی نمیشود. این نگاه برای بافت اهمیت بنیادین دارد؛ اگر یک گردوی ۶۰۰ ساله بر اثر توسعه جاده روستایی، احداث پارکینگ گردشگری یا ساخت تأسیسات پیرامون آن آسیب ببیند، کاشت ۱۰۰ نهال گردو نمیتواند آنچه از بین رفته را جبران کند. زمان، یکی از اجزای خود اثر طبیعی است و نمیتوان ۶۰۰ سال را دوباره تولید کرد.
ارزش علمی این گردوها حتی ممکن است از ارزش ظاهری و گردشگری آنها بیشتر باشد. سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد در دومین گزارش جهانی منابع ژنتیکی جنگلی تأکید کرده است که منابع ژنتیکی درختان پایه تابآوری، سازگاری و بهرهوری اکوسیستمهای درختی در برابر تنشهای محیطیاند. این گزارش بر دادههای ۷۷ کشور که بیش از سهچهارم جنگلهای جهان را نمایندگی میکنند استوار است. یک گردوی چندصدساله که دورههای متوالی خشکسالی، سرمای زمستان، بیماری و تغییر اقلیم محلی را پشت سر گذاشته، از منظر ژنتیکی میتواند حامل ویژگیهایی باشد که برای اصلاح ارقام آینده ارزشمند است. این گزاره به معنای اثبات وجود ژن خاص در گردوهای بافت نیست؛ چنین نتیجهای فقط با نمونهبرداری و مطالعه ژنومی به دست میآید. اما دقیقاً به همین دلیل باید دانشگاهها، مراکز تحقیقات کشاورزی و مؤسسات ژنتیک گیاهی وارد پروژه شوند تا ثبت میراثی با پژوهش علمی پیوند بخورد.
کرمان پیشتر نیز در مطالعات ژرمپلاسم گردو جایگاه داشته است. پایگاه فنی FAO در فهرست منابع ژنتیکی گردو، نمونههایی از ژنوتیپهای گردوی کرمان را ثبت کرده و برای بعضی نمونهها ویژگیهایی مانند کیفیت مغز، بهرهوری یا کهنسالی گزارش شده است. این پیشینه نشان میدهد ایجاد «بانک ژنتیکی گردوهای کهنسال بافت» ایدهای صرفاً تبلیغاتی نیست. نمونهبرداری مولکولی از ۲۰ درخت شناساییشده، بررسی خویشاوندی ژنتیکی آنها، تکثیر رویشی نمونههای ارزشمند و نگهداری مواد ژنتیکی میتواند یک بیمه زیستی برای آینده باشد؛ بهویژه در شرایطی که تغییر اقلیم و نوسانات دما آینده باغداری مناطق کوهستانی ایران را پیچیدهتر کرده است.
مقایسه با تویسرکان همدان نیز نشان میدهد «گردو» چگونه میتواند همزمان موضوع کشاورزی، میراث و توسعه محلی باشد. FAO در سال ۲۰۲۳ نظام سنتی باغداری گردوی تویسرکان را به عنوان «نظام میراث کشاورزی مهم جهانی» یا GIAHS به رسمیت شناخت. در ارزیابی این سازمان، باغداری گردو در تویسرکان فقط یک فعالیت تولیدی نیست؛ منبع درآمد و اشتغال خانوارهاست، بر صنعت، تجارت و گردشگری اثر دارد و شیوههای سنتی ایجاد باغ در شیبها، تراسبندی سنگی و حفاظت خاک و آب بخشی از ارزش آن محسوب میشود. این تجربه برای بافت بسیار آموزنده است. اگر پرونده گردوهای کهنسال تنها بر «سن درخت» متمرکز شود، بخش بزرگی از میراث نادیده میماند؛ شیوه آبیاری قدیمی، تقسیم آب، معماری باغ، اصطلاحات محلی، روش برداشت، آیینهای مرتبط با گردو و دانش باغداران مسن همگی میتوانند اجزای یک «منظر فرهنگی کشاورزی» باشند.
در سطح داخل کشور، استان فارس نیز در سال ۱۴۰۳ بیش از ۷۰ درخت کهنسال شهرستان کوار را به فهرست آثار ملی وارد کرد و تعداد پروندههای میراث طبیعی ثبتشده این استان در آن مقطع به ۹۰ پرونده رسیده بود. قزوین نیز نمونههایی مانند ارس حدود هزار و ۵۰۰ ساله هنیز و چند چنار و گردوی چندصدساله را ثبت کرده است. این مقایسه یک پیام روشن برای کرمان دارد: مسابقه استانها بر سر افزایش «تعداد آثار ثبتشده» به تنهایی ارزش حفاظتی ایجاد نمیکند. معیار واقعی موفقیت باید درصد آثار دارای حریم مصوب، تعداد درختان دارای پرونده سلامت، بودجه احیا، مشارکت مالکان، پایش سالانه، کاهش موارد آسیب و میزان پژوهش علمی تولیدشده باشد. اگر بافت ۲۰ درخت را شناسایی کند اما فقط شش مورد ثبت و پس از آن نیز برنامه مراقبت منظم نداشته باشد، ظرفیت واقعی همچنان نیمهاستفاده باقی میماند.
گردشگری ضلع سوم این معادله است و درست در همین نقطه امکان خطا بیشتر میشود. مسئولان بافت از برنامه معرفی درختان به عنوان جاذبه گردشگری، رشد مراکز پذیرایی، احداث هتل چهارستاره با سرمایهگذاری دو همتی و جذب مسافر در جشنواره گردو و موسیقی نواحی سخن گفتهاند. در ظاهر، اتصال درختان کهنسال به این ظرفیت میتواند به افزایش توقف گردشگر در روستاها، فروش محصولات محلی و ایجاد درآمد مکمل برای خانوارها کمک کند؛ اما گردشگری بدون «ظرفیت برد» میتواند خود به تهدید تبدیل شود. فشردگی خاک بر اثر تردد بازدیدکنندگان، پارک خودرو نزدیک ریشه، نصب سازه و نورپردازی نامناسب، ریختن پسماند، شکستن شاخهها و حتی دستکاری تنه برای گرفتن عکس، خطرهایی واقعی برای یک موجود چندصدساله هستند. برنامه گردشگری پایدار یونسکو نیز تأکید دارد که توسعه گردشگری در سایتهای میراثی باید همزمان با مدیریت و حفاظت از خود میراث طراحی شود، نه اینکه حفاظت پس از افزایش گردشگر به مسئلهای ثانویه تبدیل شود.
بنابراین برای بافت، «جاذبه گردشگری» شدن نباید به معنای ساخت سکو، پارکینگ و غرفه تا پای تنه باشد. مدل مناسب میتواند بر ایجاد مسیرهای پیاده مشخص، فاصله حفاظتی، تابلوهای روایتمحور، راهنمای محلی، رزرو گروهی برای نقاط حساس، فروش محصول و صنایعدستی در فاصلهای ایمن و اتصال چند روستا در قالب «مسیر درختان کهنسال بافت» استوار شود. به جای آنکه گردشگر برای دیدن یک درخت پنج دقیقه توقف کند، میتوان او را در یک مسیر شامل گردوهای کهنسال، چنارهای ترنگ، کوچهباغهای تاریخی، روستای خَبر، پارک ملی خَبر، غار ترنگ و تولیدات محلی هدایت کرد. در چنین مدلی، درآمد گردشگری در چند نقطه توزیع میشود و فشار بازدید نیز روی یک درخت متمرکز نمیماند.
موضوع خَبر نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. آغاز فرآیند معرفی این منطقه به عنوان دهکده گردشگری در کنار پرونده کوچهباغهای بافت نشان میدهد شهرستان در حال انباشتن چند دارایی مکمل است: طبیعت، میراث روستایی، باغ، درخت کهنسال، موسیقی نواحی، محصول کشاورزی و زیرساخت اقامت. این داراییها اگر جدا از یکدیگر تبلیغ شوند، مجموعهای از نقاط پراکنده خواهند بود؛ اما اگر زیر یک هویت مقصد مشترک قرار گیرند، میتوانند زمان ماندگاری گردشگر و مصرف خدمات محلی را افزایش دهند. مهمتر آنکه برند مقصد بافت برخلاف بسیاری از شهرها مجبور نیست از صفر ساخته شود؛ مفهوم «باغ، ارتفاعات، گردو، درخت کهنسال و زندگی روستایی» یک روایت نسبتاً منسجم طبیعی برای آن فراهم میکند.
با این حال، توسعه گردشگری پیش از تعیین وضعیت مالکیت و منافع جامعه محلی میتواند منشأ تعارض شود. بسیاری از درختان کهنسال ایران در باغها، اراضی روستایی یا املاک خصوصی قرار دارند. حتی آمار سرشماری چین نیز نشان میدهد مدیریت درختان تاریخی بدون سازوکار روشن مسئولیت و هزینه دشوار است؛ به همین دلیل مدلهای جدید این کشور علاوه بر «یک درخت، یک پرونده» به تأمین مالی، بیمه و مسئولیت نگهداری نیز پرداختهاند. در بافت نیز باغداری که صاحب یک درخت ثبتشده است نباید احساس کند ثبت ملی صرفاً محدودیتهایی بر زمین او تحمیل کرده است. اگر منافع عمومی از حفاظت وجود دارد، باید بخشی از هزینه مراقبت تخصصی، اصلاح خاک، درمان بیماری، مدیریت بازدیدکننده و خسارت ناشی از محدودیتهای حفاظتی نیز در یک سازوکار عمومی یا مشارکتی دیده شود.
تغییر اقلیم لایه دیگری است که حفاظت از این میراث را فوریتر میکند. FAO هشدار داده تغییر اقلیم میتواند زمان، شدت و فراوانی اختلالهایی مانند آفات، بیماریها و رخدادهای حدی را تغییر دهد و تضعیف خدمات اکوسیستمی درختان، از تنظیم چرخه آب تا حفاظت خاک و تنوع زیستی، آسیبپذیری اجتماعی و محیطی را افزایش دهد. برای شهرستانی کوهستانی مانند بافت، این وضعیت میتواند خود را در تغییر زمان سرمای دیررس، دورههای خشکی طولانیتر، تنش گرمایی یا جابهجایی الگوی آفات نشان دهد. بنابراین پرونده سلامت گردوهای ۶۰۰ ساله باید «اقلیم» را هم وارد محاسبه کند؛ ثبت میزان بارش، دمای حداقل و حداکثر، رطوبت خاک و رخدادهای خسارتزا در طول زمان میتواند این درختان را حتی به ایستگاههای زنده مطالعه تغییر اقلیم محلی تبدیل کند.
ارزش اکولوژیک آنها نیز نباید با محاسبه ساده سایه یا جذب کربن تقلیل داده شود. رویکرد علمی جدید در جهان، درختان کهنسال را به دلیل مجموعهای از ریززیستگاههایی که طی دههها و قرنها ایجاد میکنند مهم میداند؛ حفرهها، چوب مرده، شکافهای تنه و ساختار تاج میتواند برای گروههای مختلف جانداران زیستگاه ایجاد کند. انگلستان به همین دلیل آنها را «غیرقابل جایگزین» طبقهبندی کرده است. در بافت هنوز داده منتشرشده جامعی درباره تنوع زیستی وابسته به این شش درخت وجود ندارد و نسبت دادن گونههای مشخص بدون مطالعه میدانی درست نیست، اما همین خلأ اطلاعاتی میتواند به موضوع پژوهش تبدیل شود؛ بررسی قارچها، گلسنگها، حشرات، پرندگان و سایر جانداران مرتبط با درختان دیرزیست میتواند ارزش حفاظتی آنها را دقیقتر آشکار کند.
ثبت ملی شش گردوی بافت از این منظر پایان یک پرونده نیست؛ آغاز ایجاد یک «سامانه میراث زنده» است. نخست باید تمام ۲۰ درخت شناساییشده و نمونههای جدید احتمالی در یک سرشماری علمی تکمیل شوند؛ سپس سن با روشهای معتبرتر برآورد، مختصات و عرصه ریشه ثبت، حریم حفاظتی مشخص، معاینه سلامت سالانه انجام و اطلاعات در بانک داده عمومی قرار گیرد. همزمان نمونهبرداری ژنتیکی، مستندسازی تاریخ شفاهی باغداران، مطالعه نظام سنتی آب و باغداری و طراحی مسیر گردشگری کمفشار میتواند ارزشهای پراکنده را به یک پرونده منسجم تبدیل کند. این مدل نه به بودجههای عظیم، بلکه به همکاری واقعی میان میراث فرهنگی، جهاد کشاورزی، منابع طبیعی، دانشگاه، دهیاری، شهرداری و صاحبان باغ نیاز دارد.
بافت اکنون ۲۵ اثر ملموس و ناملموس ثبت ملی دارد، چند پرونده جدید طبیعی و تاریخی را دنبال میکند و همزمان در حال توسعه ظرفیت اقامتی و برگزاری رویدادهای فرهنگی و کشاورزی است. شش گردوی ۶۰۰ ساله در چنین بستری میتوانند نقطه اتصال چند سیاست باشند: حفاظت طبیعت، حفظ دانش کشاورزی، پژوهش ژنتیکی، توسعه روستا و گردشگری. تجربه جهانی نشان میدهد ارزش درخت کهنسال نه به تعداد عکسهایی که گردشگران کنار آن میگیرند، بلکه به توان جامعه در تحویل سالم آن به نسل بعد وابسته است. چین بیش از پنج میلیون درخت را وارد نظام داده و پایش کرده، انگلستان آنها را زیستگاه غیرقابل جایگزین میشناسد و FAO در تویسرکان نشان داده است که باغ گردو میتواند همزمان میراث کشاورزی، معیشت، حفاظت آب و خاک و مقصد گردشگری باشد. بافت اکنون مواد اولیه ساخت نسخه بومی همین الگو را در اختیار دارد.
آنچه باید از این پس تغییر کند، معیار موفقیت است. افزایش تعداد لوحهای ثبت ملی خبر خوبی است، اما شاخص اصلی نباید شمار لوحها باشد؛ باید شمار درختانی باشد که پس از ۱۰، ۲۰ و ۵۰ سال همچنان زنده، سالم و دارای محیط پیرامونی حفاظتشده باقی ماندهاند. اگر گردوهای کهنسال بافت به پروندههای علمی، بانک ژنتیکی، حریم واقعی، برنامه درمان، روایت تاریخی و درآمد مسئولانه برای روستا متصل شوند، ثبت شش درخت میتواند آغاز شکلگیری یکی از جدیترین پروژههای میراث طبیعی کرمان باشد. در آن صورت، «میراث زنده» دیگر تعبیر شاعرانهای برای یک خبر فرهنگی نخواهد بود؛ به مدلی تبدیل میشود که در آن تاریخ همچنان رشد میکند، محصول میدهد و زیر سایه خود آیندهای اقتصادی، علمی و زیستمحیطی برای بافت میسازد.
خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای خبر./
نظر شما