ایسکانیوز - ستاره عزت آبادی: وضعیت سیاسی اجتماعی آشفته مصر و نزاع جریان های سکولار و سلفی در آن، سابقه ای طولانی دارد و مختص به امروز نیست. این جدال طولانی، تنها در مرزهای تفاوت ایدئولوژیک نمانده و حتی به جنگ و خون ریزی نیز کشیده شده؛ حکم گسترده اعدام برای رهبران و طرفداران اخوان المسلمین نمونه ای از این دست است. این وضعیت نابسامان و خشونت زا، ذهن بسیاری از متفکران عرب را به خود مشغول داشته است و هر کدام سعی کرده اند به نحوی، به حل این معضل کمک کنند. حسن حنفی، فیلسوف و متفکر مصری معاصر یکی از این افراد است. او که جریان اخوان المسلمین را تحت عنوان کلی سلفیه می خواند، بخشی از پروژه فکری خود را ایجاد وفاق و داوری میان سلفی گری و سکولاریسم قرار داده است.


حنفی بر این باور است که در نظر گرفتن دوگانه سلفی و سکولار، به مثابه دو گرایش متقابل، نادرست است. او معتقد است که این تقابل سازی، خواه تقابل دین و دولت، دین و علم و معاصر بودن و سنتی بودن در نگاه سکولاریسم، و خواه تقابل خدا و طبیعت، خدا و بشر، روح و بدن، جهان و زندگی پس از مرگ و مرد و زن در دیدگاه سلفیه، نادرست است.


حنفی که نگاه تاریخی به اندیشه های مسلط بر جامعه بر کل آثار اسلام شناسانه و نقادانه او سایه افکنده است، این تقابل انگاری ها را محصول تاریخ هرکدام از جریانات فوق می داند. او می گوید که غرب در روند تاریخی خاص خود، مجبور بود  این تقابل های ظاهری و سطحی را در مسیرش به سمت مدرنیته بپذیرد؛ زیرا هر چه مدرنیسم پیش تر می رفت، آشتی دادن کلیسا و دولت، عقل و دین، و ایمان و علم سخت تر می شد. غرب نهایتا با کنار گذاشتن امر کهن، امر نو را انتخاب کرد.


حنفی مدعی است که غرب، در تاریخ مدرنیزاسیون خود، امر جدید را همان عقل، علم، طبیعت و توانایی بشر برای فهمیدن، تحلیل کردن و نقد کردن می دید، در حالی که امر قدیم برای او شامل کلیسا، دین، ایمان، ارسطو و بطلمیوس بود. این آگاهی مبتنی بر دوئالیسم های متناقض در اروپا زمانی دردسر ساز شد که در سیر رشد و توسعه خود، پا را بر گلیم کل سیستم تعلیم و تربیت غرب و رسانه های گوناگون، و از طریق آن بر کل مستعمرات آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین گذاشت.


حنفی معتقد است از زمان طلوع رنسانس عربی در قرن هجده میلادی، که اشتیاق برای تجدد در فرهنگ عرب افزایش یافت این دوگانه انگاری وارد اندیشه بسیاری از متفکران شد. هنوز هم در میان کثیری از متفکران عرب، منطق «یا این-یا آن» بسیار پذیرفته شده است و این امر سبب گشته تا آرای این متفکرین، به جای آشتی دادن جنبه های ظاهرا متناقض، جامعه عرب را به دو گروه مقابل هم تقسیم کند. در نتیجه سنت کلاسیک اسلامی و امر جدید مهاجم، با هم مانند مدل غرب در ستیزه و ناسازگاری افتاده و هیچ کدام توان جذب دیگری را ندارد.


حسن حنفی، رویکرد هر یک از این دو جریان را برای حل بحران جامعه، فاقد خلاقیت و اجتهاد حقیقی و حاصل نوعی تقلید کورکورانه می داند. سلفی گری برخاسته از نگاه سنت گرایان، و سکولاریسم نشأت گرفته از دیدگاه مدرنیست هاست. اولی می کوشد واقعیت را در سنت کلاسیک مخفی سازد و دومی می کوشد بدون توجه به حیات سنت در فرهنگ جامعه، با نسخه گیری از غرب مسائل را حل کند. این دو راه حل ساختگی، در نابود کردن هر راه حل واقعی با یکدیگر مشترکند.


نکات مثبت و منفی دو جریان


به باور حنفی سلفیه و سکولاریسم هر دو ویژگی های مثبت و منفی دارند که در فرهنگ عرب در هم آمیخته اند. او نقاط ضعف سکولاریسم را، که مورد حمله جریان رقیب نیز قرار گرفته است، در دو محور عمده دسته بندی می کند:


نخست آنکه سکولاریسم فعلیِ مصر، نسَب به ماتریالیسم-سکولاریسم غربی می برد که به انکار خدا، رسالت پیامبری و وحی ختم می شود؛ در حالی که سلفیه توانسته است با تکیه بر «مقاصد الشریعت»، به وحدتی عالی از دین و جهان، روح و بدن، و حقوق خدا و حقوق انسان برسد.


دومین نقطه ضعف سکولاریسم، با توجه به تاریخ طولانی مصر و سایر کشورهای مسلمان در استعمار دیده می شود: فرد سکولار، گویی نماینده تمدن غرب و حامی قدرت آن است. در برابر اما سلفیه، با تکیه بر سنت خود و ترجیح دادن خود بر دیگری و با دفاع از ضعیف در برابر قوی، جایگاه مناسب تری دارد. به باور حنفی، تمام جنبش های آزادی خواه در مصر، تونس، لیبی و لبنان، به دنبال تقویت سنت خود بوده اند و موفقیت های آنها نشان می دهد که امر کهن همواره در روح عرب زنده است. به هر حال این بدان معنا نیست که سلفی گری خالی از نقص است.


حنفی معتقد است وابستگی تام سلفیه به سنت تاریخی و دینی، آن را در موقعیتی متزلزل قرار داده است. سلفیه واقعیت را از متن استنتاج کرده و آن را بر وقایع جزئی روزمره اطلاق می کند. به همین دلیل، در تحلیل کردن واقعیت بسیار ضعیف است و در بسیاری موارد به اجتناب از واقعیت، انکار و یا حتی جایگزین کردن آن رو می آورد؛ چنان که ابوالعلی مودودی و سید قطب چنین کردند. اما در مقابل، فرد سکولار، تحلیل های خود را بر مشاهده بنا می کند و قوانین اجتماعی را از تجارب فردی و جمعی نتیجه می گیرد.


مشکل بعدی سلفی گری، شیوه ایست که در سیاست دنبال می کند. واقعیت جدید نیازمند ایدئولوژی ها، استراتژی های سیاسی و برنامه های توسعه ی اجتماعی است و سلفی ها با محدود کردن خود به جهان قدیم، از تمام این امور غافل می مانند.


گفتگو به جای نزاع


حنفی برای حل جدال سلفیه و سکولاریسم، گفت و گویی را میان این دو جریان پیشنهاد می کند. به باور حنفی، تصادم و تقابل میان این دو جریان، برآمده از منطق و روشی است که در پیش گرفته اند. سکولاریسم حقایق پیشینی و فراتاریخی را نمی پذیرد و بر مشاهده و تجربه تکیه دارد. در برابر اما سلفیه متون مقدس را از بستر تاریخی شان خارج می کند و در جایگاهی فرازمانی-فرامکانی قرار می دهد. حنفی با طرح مباحث هرمنوتیک و تأویل متن، رویکرد سلفیون را مورد انتقاد قرار می دهد. به باور او، متن بخشی از یک کل است و برای فهمش باید آن را در تمامیت اش در نظر گرفت. از طرف دیگر او می کوشد نقصان سکولاریسم در انفصال از سنت را نشان دهد.


به باور حنفی، با این ملاحظات می توان دریافت که تفاوت روشی میان دو جریان سلفی و سکولار تقابل و تناقض نیست. بلکه کثرتی در شیوه رسیدن به هدفی واحد است. کثرتی که می تواند به برطرف کردن نقص هر روش بینجامد. این نگاه کثرت گرایانه به روش، باعث می شود که حاصل رقابت سلفی و سکولار، نه جنگ و خون ریزی، بلکه گفت و گویی سازنده در حیطه ی عمومی باشد.


حسن حنفی

کد مطلب: 96952

وب گردی

وب گردی