نیروگاه‌ها و صنعت؛ سهم قزوین از انرژی ملی

میلاد یعقوبی*

قزوین در نقشه جغرافیای ایران، صرفاً یک استان میانی میان پایتخت و شمال‌غرب نیست؛ گره‌گاهی است در شبکه‌ای پیچیده از صنعت، انرژی و ترانزیت. اگر ایران را به مثابه پیکره‌ای صنعتی تصور کنیم، قزوین یکی از مفاصل آن است؛ جایی که تولید، توزیع و مصرف انرژی درهم می‌آمیزند. اما پرسش اساسی این است: سهم واقعی قزوین از انرژی ملی چیست؟ و این سهم چگونه در نسبت با توسعه صنعتی استان تعریف می‌شود؟

در قلب این معادله، نیروگاه شهید رجایی قزوین قرار دارد؛ یکی از نیروگاه‌های بزرگ حرارتی کشور که در دهه‌های گذشته، نقشی کلیدی در تأمین برق شبکه سراسری ایفا کرده است. این نیروگاه با واحدهای بخاری و سیکل ترکیبی، بخش قابل‌توجهی از برق مصرفی استان و حتی استان‌های همجوار را تأمین می‌کند. حضور چنین زیرساختی، قزوین را از منظر تولید انرژی در جایگاهی فراتر از یک مصرف‌کننده صرف قرار می‌دهد.

اما انرژی، صرفاً عددی در تراز تولید و مصرف نیست؛ بنیان شکل‌گیری مزیت صنعتی است. قزوین طی سال‌های گذشته به یکی از قطب‌های صنعتی کشور تبدیل شده است؛ از صنایع غذایی و دارویی گرفته تا قطعه‌سازی و شیمیایی. شهرک‌های صنعتی متعدد، به‌ویژه در محور قزوین–البرز، شبکه‌ای از تولید را شکل داده‌اند که به برق پایدار و دسترسی مطمئن به انرژی وابسته‌اند. در این میان، نزدیکی به تهران و دسترسی به شبکه انتقال، موقعیت استان را تقویت کرده است.

اما این مزیت، همزمان یک چالش نیز هست. تمرکز بالای صنعت در کنار نیروگاه‌های حرارتی، فشار مضاعفی بر منابع آب و محیط‌زیست وارد می‌کند. نیروگاه‌های حرارتی، به‌ویژه در اقلیم نیمه‌خشک قزوین، برای خنک‌سازی به منابع آبی وابسته‌اند؛ و این در شرایط بحران آب، معادله‌ای پیچیده می‌سازد. توسعه صنعتی بدون ملاحظه ظرفیت‌های اکولوژیک، می‌تواند در بلندمدت هزینه‌هایی فراتر از منافع کوتاه‌مدت ایجاد کند.

در سطح ملی، سیاست‌های کلان انرژی به سمت تنوع‌بخشی و افزایش سهم انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت کرده‌اند. برای قزوین، این یک فرصت استراتژیک است. دشت‌های باز و اقلیم نسبتاً آفتابی استان، ظرفیت بالقوه‌ای برای توسعه نیروگاه‌های خورشیدی فراهم می‌کند. اگرچه سهم انرژی تجدیدپذیر در استان هنوز محدود است، اما سرمایه‌گذاری در این حوزه می‌تواند وابستگی به سوخت‌های فسیلی را کاهش داده و تصویر صنعتی استان را به سمت پایداری سوق دهد.

نکته مهم دیگر، نسبت میان «تولید انرژی» و «ارزش افزوده صنعتی» است. اگر قزوین صرفاً تولیدکننده برق برای شبکه سراسری باشد، اما صنایع آن در حلقه‌های پایین زنجیره ارزش باقی بمانند، سهم واقعی استان از انرژی ملی محدود به نقش تأمین‌کننده خواهد بود. اما اگر انرژی تولیدی به توسعه صنایع دانش‌بنیان، فناوری‌محور و صادرات‌گرا پیوند بخورد، آنگاه انرژی به موتور خلق ثروت پایدار تبدیل می‌شود.

در این چارچوب، بازتعریف سیاست صنعتی استان اهمیت می‌یابد. جذب صنایع کم‌مصرف و با فناوری بالا، به‌جای صنایع انرژی‌بر سنتی، می‌تواند تعادل میان تولید انرژی و مصرف را منطقی‌تر کند. همچنین ارتقای بهره‌وری انرژی در شهرک‌های صنعتی، از طریق نوسازی تجهیزات و مدیریت هوشمند مصرف، می‌تواند فشار بر شبکه را کاهش دهد.

قزوین از منظر ژئواکونومیک، در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند به هاب توزیع انرژی و صنعت در غرب پایتخت تبدیل شود. اما تحقق این جایگاه، نیازمند هماهنگی میان سیاست‌گذاری انرژی، برنامه‌ریزی شهری و استراتژی توسعه صنعتی است. بدون چنین هماهنگی‌ای، انرژی تولیدی استان ممکن است صرفاً به تأمین نیازهای بیرونی اختصاص یابد، بی‌آنکه بازتابی متناسب در رفاه و اشتغال محلی داشته باشد.

در نهایت، سهم قزوین از انرژی ملی را نمی‌توان تنها با مگاوات سنجید؛ این سهم در نسبت میان زیرساخت، صنعت، محیط‌زیست و آینده تعریف می‌شود. اگر انرژی در خدمت توسعه متوازن قرار گیرد، قزوین می‌تواند از یک گره صنعتی به یک قطب پایدار انرژی و تولید تبدیل شود. اما اگر نگاه کوتاه‌مدت بر تصمیم‌ها حاکم بماند، این مزیت جغرافیایی و زیرساختی، به فرصتی نیمه‌تمام بدل خواهد شد.

قزوین امروز در نقطه‌ای ایستاده است که می‌تواند میان دو مسیر انتخاب کند: ادامه الگوی سنتی تولید و مصرف انرژی، یا حرکت به سوی مدلی هوشمند، پایدار و ارزش‌آفرین. سهم واقعی استان از انرژی ملی، در کیفیت این انتخاب رقم خواهد خورد.

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1297412

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =