پروانه‌هایی که به سوی نور پر کشیدند

سیده ثمین خباز سرابی*

جهان در پرتوی خنده هایشان می‌درخشد و شوق زندگی در چشم هایشان بیداد می‌کند. جهان کوچکشان پر شده از رنگ های شاد و زیبا است.

با به صدا در آمدن زنگ تفریح؛ صدای شوق حیاط کوچک دبستان را پر می‌کند. هر کدام با شوق به سویی می‌دوند، بازی‌های کودکانه، جهانی پر امید، جایی که هرکدام به دور از اندوه مشغول بازی و شادی و دغدغه‌های کوچک و رنگارنگ خود هستند. زنگ کلاس به صدا در می‌آید، می‌روند تا در میان کلمات آینده را بسازند، می‌روند تا با همان دستان کوچک بنویسند و بیاموزند تا رنگ حقیقت بزنند بر رویای‌های بزرگ آینده هایشان.

هرکدام برای خود رویایی بی‌نظیر دارد: یکی می‌خواهد پزشک شود، یکی بازیگر، یکی مهندس، یکی می‌خواهد عادل ترین قاضی شود، یکی می‌خواهد بزرگترین نقاش و هنرمند دنیا شود. جهانشان بزرگ و وسیع همانند رویاهایشان است. اما ناگهان در میان تدریس معلم و شوق آموختن و آینده همه چیز می‌ایستد و خاموش می‌شود.

خنده ها بی‌صدا می‌شود.

شوق آینده و آرزو ها تاریک می‌شود.

دست ها دیگر نمی‌نویسند...

معلم ها دیگر نمی‌آموزند...

صدای خنده‌ها در میان بمباران ظلمت به سکوت می‌رسد. رنگ‌ها؟ رنگ‌ها در میان سرخی خون از بین می‌روند. دیوارهای مدرسه همزمان با رویاها سقوط می‌کند و همه چیز را دفن می‌کند.

جهان کودکی‌شان ناتمام ماند، رویاهایشان هرگز رنگ و بوی رسیدن نگرفتند.حال دیگر صدای خنده نمی‌آید، دیگر نور شوق نمی‌درخشید. حال فقط صدای گریه‌های خانواده‌هایی به گوش می‌رسد که در یک صبح زیبا کودکانشان را با هزاران امید و آرزو به سوی دبستان راهی کرده بودند.

حال؟ حال دیگر حتی صبح هم زیبا نبود..

دیگر مادران چشم انتظار و امیدوار برای بازگشت کودکانشان نبودند. پدران شانه‌هایشان خمیده شده بود و تنها در انتظار بیرون آورده شدن جسم فرشته‌ی کوچکی بود که روح پاکش در بهشت بود.

دیگر خبری از لباس‌های رنگارنگ مدرسه نبود، زیرا خون آنها را به رنگ سرخ در آورده است و فرشتگان کوچک؛ قربانی موشک ظلمت شدند و به سوی بهشت پر کشیدند.

* نویسنده و فعال رسانه‌ای

انتهای پیام/

کد مطلب: 1298839

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha