بازتاب ارزش علم در دل سختی‌ها

نازنین مظفری*

خبرهای اخیر درباره آسیب‌رسیدن به مراکز علمی و پژوهشی، فراتر از یک اتفاق ساده، تلنگری عمیق بر ارزش جایگاه دانش و تلاشگرانی است که در این عرصه گام برمی‌دارند. این وقایع، هرچند دردناک، بار دیگر بر اهمیت بنیادین علم، پویایی دانشگاه و نقش بی‌بدیل دانشجو به عنوان موتور محرکه پیشرفت و اقتدار جامعه تأکید می‌ورزند.

گاهی خبرها فقط «خبر» نیستند؛ ضربه‌اند. گاهی جمله‌ای کوتاه از میانِ موجی از اطلاعات عبور می‌کند اما در جان آدم می‌ماند، می‌کِشد، می‌سوزاند. آنچه این روزها درباره آسیب‌رسیدن به مراکز علمی و پژوهشی شنیده شد، از همان جنس خبرهاست. خبرهایی که ظاهرشان از ساختمان و تجهیزات می‌گوید، اما باطن‌شان زخمی است بر حافظه‌ جمعیِ علم و تلاش و امید.

دانشگاه فقط یک فضای فیزیکی نیست. هر آجرش، هر راهرویی که از آن عبور می‌شود، هر کلاس که نور صبحگاهی در آن می‌ریزد، لایه‌ای از هویت آدم‌هایی است که سال‌ها در آن قد کشیده‌اند. برای بسیاری، دانشگاه یک «مرحله» نیست؛ بخشی از زندگی است. جایی که جهان‌بینی شکل می‌گیرد، رؤیاها قد می‌کشند و آدمیزاد برای نخستین بار طعم ساختن آینده را می‌چشد.

وقتی سخنی از آسیب‌رسیدن به چنین مکان‌هایی شنیده می‌شود، درد فقط از فرو ریختن سقف یا شکستن پنجره نیست؛ از فرو ریختن حسِ امنیتِ جمعی است که علم بر آن بنا می‌شود. از گسست خاطراتی است که نسل‌های مختلف در گوشه‌گوشه‌ این فضاها جا گذاشته‌اند. درون بسیاری از ما با شنیدن این اخبار، بی‌آنکه بخواهیم، چیزی فرو می‌ریزد؛ چیزی خاموش می‌شود؛ چیزی بغض می‌شود.

اما در میانه همین تلخی، معنایی عمیق قابل تأمل است: اگر جایی هدف قرار می‌گیرد، یعنی مهم است. یعنی اثر دارد. یعنی آنچه در آن بنا می‌شود، فراتر از دیوار و ابزار است. دانشگاه و مؤسسه علمی، جایی است که مهم‌ترین نیروی یک جامعه را می‌سازد؛ نیرویی که نه به تجهیزات وابسته است و نه با غبار و خاکستر خاموش می‌شود.

این نیرو، «دانشجو» است.دانشجو نماد پویایی، پرسش‌گری و توان ساختن است. نیرویی است که هرگاه در مسیر رشد قرار می‌گیرد، خودبه‌خود مرز می‌سازد؛ نه مرز جغرافیا، بلکه مرز بلوغ، مرز آگاهی، مرز توانمندی. روزهایی که مراکز علمی خبرساز می‌شوند، درواقع روزهایی‌اند که ارزش دانش بیش از پیش آشکار می‌شود.

دانشجو باید بداند و باور کند که حقیقتاً حامل قدرت است؛ قدرت فهمیدن، تحلیل‌کردن، ساختن، و تغییر. علم نیرویی است که نه با تخریب خاموش می‌شود و نه با محدودیت متوقف. علم را نمی‌توان خاموش کرد؛ فقط می‌توان مسیرش را سخت‌تر کرد و همین سختی‌ها گاهی نسل‌هایی مقاوم‌تر و عمیق‌تر می‌سازد.

آنچه باقی می‌ماند نه ساختمان است، نه ابزار، نه آزمایشگاه. آنچه می‌ماند ذهنی است که اندیشیده، قلبی است که امیدوار مانده و نسلی است که آموخته چگونه دوباره بسازد، حتی اگر هزاربار از نو.

دانشگاه‌ها می‌توانند آسیب ببینند، اما «دانش» نه. دانشجو می‌تواند بغض کند، اما نمی‌شکند. فرهنگ علمی یک کشور ممکن است زخمی شود، اما محو نمی‌شود؛ چون ریشه‌هایش در انسان‌هایی است که باور دارند فهمیدن، ارزشمندترین شکل مقاومت است.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید به این حقیقت چنگ زد: علم، ایمان آرامی است که هیچ قدرتی توان خاموشی‌اش را ندارد. دانشجو، حامل امیدی است که با هر نور کم، اما پایداری، جهان را دوباره روشن می‌کنند.

نازنین مظفری*

انتهای یادداشت*

کد مطلب: 1301434

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha