نه فقط صدای ممتد دستگاههای احیا نه فقط بوی تند الکل در راهروهای باریک بیمارستانهای دولتی همدان امروز در میانه یک تراژدی انسانی ایستادهاند که نامش انتظار است. این ساختمانهای سنگی که قرار بود پناهگاه دردمندان باشند اکنون به دالانهای طولانی نوبتدهی تبدیل گشتهاند که در آنها زمان نه با ساعت که با تپشهای مضطرب بیماران اندازه گیری میشود. فروردین هزار و چهارصد و شش در حالی از راه رسیده است که صفهای طولانی برای یک ویزیت ساده یا یک جراحی حیاتی به بخشی جدایی ناپذیر از زیست شهری در پایتخت تاریخ تبدیل شده است.
وضعیت درمان در مراکز دولتی همدان فراتر از یک چالش مدیریتی ساده است. ما با لایههای پیچیدهای از فقر اقتصادی و فشار ساختاری روبرو هستیم که مستقیم بر گرده قشر آسیبپذیر سنگینی میکند. وقتی یک بیمار برای انجام یک ام آر آی ساده باید هفتهها در لیست انتظار بماند یعنی زنجیره عدالت در سلامت دچار گسستی عمیق شده است. این تضاد میان ادعای قطب پزشکی غرب کشور بودن و واقعیت تلخ نوبتهای چند ماهه زخمی است که با آمارهای صوری روی کاغذ درمان نمیشود.
مقایسه سیستم نوبتدهی در مراکز دولتی ما با استانداردهای نظامهای سلامت موفق در جهان نشان میدهد که ما در چاه سنتیگرایی و بروکراسی فرسوده گرفتار شدهایم. در حالی که در بسیاری از کشورها سیستمهای هوشمند مبتنی بر اولویتبندی پزشکی جایگزین صفهای فیزیکی شدهاند در همدان همچنان شاهد حضور مردمی هستیم که از سپیده دم پشت درهای بسته بیمارستان بعثت یا فیاضبخش به صف میایستند. این فرسودگی سیستم نه تنها کرامت انسانی را مخدوش میکند بلکه منجر به تشخیصهای دیرهنگام و هزینههای جبرانناپذیر جانی میشود.
هجوم بیماران از استانهای همجوار به همدان فشار مضاعفی بر منابع محدود استانی وارد آورده است. همدان بار درمان غرب کشور را به دوش میکشد بدون آنکه زیرساختهای آن متناسب با این نقش استراتژیک توسعه یافته باشد. این ناترازی میان عرضه و تقاضا باعث شده است که کادر درمان زیر بار خستگی مفرط کمر خم کنند و کیفیت خدمات در سایه کمیت مراجعات قربانی شود. استهلاک تجهیزات پزشکی در اثر استفاده بیش از حد لایه دیگری از این بحران است که پایداری درمان را به خطر میاندازد.
چرا با وجود وعدههای مکرر برای هوشمندسازی نوبتدهی همچنان بازار سیاه نوبت و واسطهگری در حاشیه برخی بیمارستانها خودنمایی میکند. این سوال تلخی است که پاسخ آن را باید در عدم شفافیت و نظارتهای ضعیف جستجو کرد. وقتی نوبت به کالایی کمیاب تبدیل شود راه برای فساد باز میگردد. عدالت اجتماعی حکم میکند که دسترسی به پزشک متخصص نه بر اساس شانس یا روابط بلکه بر اساس فوریتهای پزشکی و استحقاق شهروندی باشد. اما آنچه در واقعیت رخ میدهد فرسنگها با این آرمان فاصله دارد.
در لایههای فرهنگی ما با پدیدهای به نام خوددرمانی در اثر ناامیدی از مراکز دولتی روبرو هستیم. وقتی بیمار از صفهای طولانی خسته میشود به جای پیگیری درمان علمی به راهکارهای غیرتخصصی روی میآورد که این خود بحرانهای بهداشتی جدیدی را برای جامعه رقم میزند. فرار مغزها و مهاجرت پزشکان متخصص از بخش دولتی به خصوصی یا خارج از کشور نیز ریشه در همین ساختار معیوب دارد. وقتی پزشک احساس کند در سیستم دولتی تنها یک اپراتور در صفهای بیپایان است انگیزه خود را برای تحقیق و ارائه خدمات باکیفیت از دست میدهد.
تضاد میان هتلینگهای نوساز در برخی بخشها و کمبود امکانات اولیه در بخشهای دیگر استعارهای از توسعه نامتوازن در بخش سلامت است. ما ویترینها را زیبا میکنیم اما در تامین داروهای حیاتی و تجهیزات مصرفی لنگ میزنیم. امنیت روانی جامعه زمانی تامین میشود که هر شهروند بداند در لحظه حادثه چتر حمایتی دولت بر سر اوست. اما امروز این چتر سوراخهای بسیاری دارد که باران بیعدالتی از آن به درون زندگی مردم نفوذ میکند.
این یادداشت صدای لرزان پیرمردی است که از روستاهای دورافتاده اسدآباد برای یک نوبت سونوگرافی به مرکز استان آمده و با در بسته روبرو شده است. بیدارباشی برای مدیرانی که در اتاقهای عایق صدا نشستهاند و فریادهای فروخورده در راهروهای بیمارستان را نمیشنوند. توسعه پایدار یعنی انسانی که سالم باشد تا بتواند چرخهای تولید را بچرخاند. اگر سلامت را از جامعه بگیریم تمام طرحهای توسعهای دیگر نقش بر آب خواهد بود.
تلخی ماجرا اینجاست که ما فرصتها را در میان جلسات بی ثمر اداری ذبح میکنیم. تجهیز بیمارستانهای شهرستانها برای کاهش بار مرکز استان راهکاری است که سالهاست بر زمین مانده است. تمرکززدایی از درمان تنها راه نجات همدان از بنبست نوبتدهی است. باید پذیرفت که با رویکردهای قدیمی نمیتوان دردهای جدید را درمان کرد. ما به یک رنسانس در مدیریت منابع انسانی و فیزیکی در بخش درمان نیاز داریم تا دوباره اعتماد به سیستم دولتی بازگردد.
در پایان باید گفت که بیمارستانهای دولتی همدان نیازمند اکسیژن تدبیر هستند. صفهای نوبتدهی تنها یک مشکل اداری نیستند بلکه نمادی از ناکارآمدی در توزیع عادلانه فرصتها میباشند. ما ایستادهایم تا روزی را ببینیم که هیچ بیماری پشت درهای بسته نماند و تنها دغدغه یک دردمند بازگشت سلامتیاش باشد نه نوبتهای دور و درازی که شاید هیچگاه فرا نرسند. پایتخت تاریخ نباید در ارائه ابتداییترین حقوق شهروندی یعنی سلامت لکنت داشته باشد. زمان برای اصلاح ساختارها تنگ است و دردهای مردم منتظر امضاهای ما نمیمانند.
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما