طلای سبزی که در آغوش زمین ذوب می‌شود؛ تحلیل لایه‌های پنهان فرونشست

زهرا اسکندری*

گویی زمین دشت رفسنجان امروز زبان گشوده است تا با دهان زخم خورده و شکاف‌های عمیق خود، از دردی سخن بگوید که سال‌ها در رگ‌های تشنه‌اش پنهان مانده بود؛ شهری که روزگاری با عطر شکوفه‌های پسته، شکوه تمدن کویری را به رخ جهان می‌کشید، اکنون در فروردین هزار و چهارصد و پنج با حقیقتی هولناک روبرو است. این سرزمین که بر شانه‌های طلای سبز تکیه زده، در حال غرق شدن در حفره‌های سکوتی است که خود با دست‌های خود و با استخراج بی‌رویه آب از اعماق قرون، برای خویش حفر کرده است. ما با تراژدی سقوطی روبرو هستیم که نه با صدای انفجار، بلکه با لرزش‌های نامحسوس و ترک‌های خزنده بر دیوارهای خشتی، مرگ تدریجی یک تمدن را نوید می‌دهد.

فرونشست در رفسنجان فراتر از یک پدیده زمین‌شناختی ساده، به مثابه بر ملا شدن یک فریب بزرگ در نحوه برخورد با طبیعت است؛ جایی که توهمِ بی‌پایان بودن منابع زیرزمینی، ما را به سوی انتحاری اقلیمی سوق داد. دشت رفسنجان که در دهه‌های گذشته به واسطه ثروت پسته‌کارانش، نماد تجمل و قدرت اقتصادی در جنوب شرق ایران بود، اکنون زیر فشارِ سنگینِ تخلیه سفره‌های آب، در حال مچاله شدن است. وقتی زمین در سال چندین سانتی‌متر فرو می‌رود، یعنی پیوند مقدس میان انسان و خاک گسسته شده و زمین دیگر تابِ تحملِ بارِ سنگینِ طمع ما را ندارد. این فروریزش، جراحی بدون بیهوشی بر پیکره دشت است که هر روز فاصله‌ی ما را با بیابان‌زایی مطلق کمتر می‌کند.

مقایسه وضعیت امروز رفسنجان با استانداردهای مدیریت آب در دشت‌های مشابه جهانی نشان می‌دهد که ما در یک بن‌بستِ خودساخته گرفتار شده‌ایم؛ در حالی که در مناطق خشک دنیا، آب به عنوان «سرمایه بازگشت‌ناپذیر» تقدیس می‌شود، در این دیار، پمپ‌های عظیم با مکشی بی‌رحمانه، آخرین نفس‌های زمین را به بهای آبیاری غرقابی باغات به یغما برده‌اند. اکنون که سطح آب به اعماق غیرقابل دسترس رسیده، لایه‌های رسی زمین تحت فشار طبقات فوقانی فشرده شده و فضاهای متخلخلی که روزگاری انبار آب بودند، برای همیشه بسته می‌شوند. این یعنی حتی اگر باران‌های سیل‌آسا نیز ببارند، دیگر زمینی برای ذخیره وجود ندارد؛ ما در حالِ تخریبِ مخازنِ طبیعی هستیم که میلیون‌ها سال زمان برای شکل‌گیری‌شان صرف شده بود.

در ابعاد اقتصادی، ثروت بادآورده‌ای که از صادرات پسته به دست آمد، اکنون باید صرفِ مرمتِ زیرساخت‌هایی شود که در اثر فرونشست در حال نابودی هستند؛ خطوط لوله آب، ریل‌های راه‌آهن و جاده‌های ترانزیتی رفسنجان، همگی تحت تأثیر این جابجایی‌های پنهان زمین، در معرض تخریب قرار گرفته‌اند. پسته که قرار بود ضامنِ توسعه‌ی پایدار منطقه باشد، به دلیل عدم مدیریت صحیح منابع آب، خود به عاملِ ویرانیِ خانه‌ی پدری تبدیل گشته است. تضاد میان خانه‌های مجلل پسته‌کاران در مرکز شهر و ترک‌های عمیقی که بر پیشانیِ همان بناها نشسته، استعاره‌ای تلخ از پیروزیِ کوتاه‌مدتِ اقتصاد بر ماندگاریِ محیط‌زیست است.

بحرانِ اجتماعی ناشی از این فرارِ زمین، لایه دردناک دیگری از این یادداشت است؛ روستاهایی که به دلیل فرونشست و تخریبِ چاه‌ها، در حال تخلیه شدن هستند، موجی از مهاجرت‌های اقلیمی را به سوی حاشیه شهرها روانه می‌کنند. وقتی زمین زیر پای کشاورز خالی می‌شود، هویت او نیز فرو می‌ریزد. باغداری که عمری را پای درختان سبز گذرانده، اکنون باید شاهد خشک شدنِ ریشه‌ها و فرو رفتنِ اتاق‌های کاهگلی‌اش در کام زمین باشد. این فروریزشِ اجتماعی، هزینه‌ای است که با هیچ مبلغ دلاری حاصل از فروش محصول جبران نخواهد شد؛ چرا که ما در حال از دست دادنِ نسلی هستیم که پاسبانِ زیست در کویر بوده‌اند.

تضاد میان شکوهِ جشنواره‌های پسته و سکوتِ سنگینِ دشت‌های فرونشسته، نشان از یک گسستِ جدی در نگاهِ مسئولان به واقعیت‌های میدانی دارد؛ چرا با وجودِ هشدارهای مکرر کارشناسان در دهه‌های گذشته، همچنان تغییر الگوی کشت و هوشمندسازیِ آبیاری در پیچ‌وخمِ منافعِ کوتاه‌مدتِ لابی‌های قدرت معطل مانده است. شعارِ «رفسنجان قطبِ طلای سبز»، زمانی معنا پیدا می‌کند که زمینی برایِ رویشِ دوباره باقی مانده باشد. امنیتِ ملی ما نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در ثباتِ همین خاک‌هایِ حاصلخیز نهفته است که اکنون با هر سانتیمتر فرونشست، بخشی از اقتدارِ غذایی و زیستی ما را به اعماق می‌برند.

مردم رفسنجان دچار نوعی «اضطرابِ پنهانِ اقلیمی» شده‌اند؛ آن‌ها می‌دانند که زیر پایشان خالی است اما به روالِ عادی زندگی ادامه می‌دهند، گویی در انتظاری عبث برای معجزه‌ای هستند که فرآیندِ فیزیکی زمین را متوقف کند. اما زمین با کسی شوخی ندارد؛ وقتی تعادلِ هیدرولیکی به هم می‌خورد، پاسخِ طبیعت قاطع و بی‌رحمانه است. فرونشست، صدایِ اعتراضِ خاکی است که بیش از توانش از آن بهره‌کشی شده است. ما نیازمندِ یک رنسانسِ فکری در حوزه مدیریتِ منابعِ طبیعی هستیم تا بفهمیم که توسعه بدونِ در نظر گرفتنِ ظرفیتِ زیستی، چیزی جز انتحار نیست.

این مطلب بیدارباشی برای تمام کسانی است که فکر می‌کنند فرونشست تنها یک عدد در گزارش‌های زمین‌شناسی است. خیر؛ فرونشست یعنی مرگِ قنات‌ها، یعنی کج شدنِ ستونِ خانه‌ها، یعنی ناامن شدنِ جاده‌هایی که خونِ تجارت در آن‌ها جریان دارد. رفسنجان امروز نیاز به اکسیژنِ تدبیر دارد، نه وعده‌هایِ سرِ خرمن برای انتقالِ آب که خود پروژه‌ای طولانی و پرهزینه است. راه نجات، در بازگشت به خردِ نیاکانمان است؛ همان خردی که با قنات، تعادل میانِ برداشت و بارش را حفظ می‌کرد. ما باید یاد بگیریم که با زمین آشتی کنیم، قبل از آنکه زمین ما را در کامِ خود ببلعد.

تلخیِ ماجرا اینجاست که ما فرصت‌های طلایی برای احیایِ دشت را در سال‌هایِ پرآبی فدایِ افزایشِ سطحِ زیرِ کشت کردیم. امروز که چاه‌ها به تهِ دیگ رسیده‌اند، دیگر نه پولی برای تغییرِ تکنولوژی مانده و نه آبی برایِ نجاتِ درختانِ تشنه. پایتختِ طلای سبز، امروز شبیه به پهلوانی است که از درون پوک شده و با وزشِ اولین نسیمِ بحران، فرو خواهد ریخت. اگر امروز فکری به حالِ پلمبِ چاه‌های غیرمجاز و تغذیه مصنوعیِ دشت نشود، فردا رفسنجان تنها در کتاب‌هایِ جغرافیایِ باستان به عنوان شهری یاد خواهد شد که قربانیِ حرصِ صاحبانش گشت.

در پایان باید گفت که فرونشست در دشت رفسنجان، آیینه‌ی تمام‌نمایِ مدیریتِ ما بر منابعِ ملی است. ما باید بینِ «سودِ زودگذر» و «ماندگاریِ تمدنی» یکی را برگزینیم. آینده روشنِ این دیار در گروِ شجاعت در تصمیم‌گیری‌هایِ سخت است؛ شجاعتی برای تعطیل کردنِ بخش‌هایِ غیراقتصادی و بازگرداندنِ حق‌آبه به دلِ خسته زمین. پایتختِ پسته جهان نباید به پایتختِ فرونشست تبدیل شود. بیایید اجازه ندهیم که آیندگان، ما را به عنوانِ نسلی به یاد آورند که برایِ چند کیسه پسته بیشتر، خانه‌ی پدری را به حراج گذاشتند.

زمین زیر پای ما در حالِ فریاد زدن است؛ آیا گوشی برای شنیدن این ارتعاشاتِ هولناک وجود دارد؟ فرصت برای نجات رفسنجان تنگ است و نبضِ زمین، هر لحظه کندتر از قبل می‌زند.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1302165

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha