در روزگاری که نسبتهای خویشاوندی بر اساس آزمایشهای دقیق ژنتیکی تعیین میشود، جای تأسف دارد که گروهی از روشنفکران شبکههای مجازی و وطنفروشانِ سلفیگیر در گوشه و کنار این سرزمین، ناگهان دو «عمو»ی از زیرِ بوته به عمل آمده برای خود پیدا کردند: یکی «دونالد جی. ترامپ»، عیسی مسیحِ عصرِ حاضر و فروشندهٔ برجستهٔ بمبهای خوشهای به نیت کمک به مردم ایران و دیگری «بنیامین نتانیاهو»، قهرمانِ بلامنازعِ ساختمانسازی روی خونِ کودکانِ غزه و مشاورِ افتخاریِ جلوگیری از پیشرفتِ ایران (در قالب ترور دانشمندان و فرماندهان ایرانی).
سؤال جدی این است که ترامپ و نتانیاهو، عموی چه کسانی هستند؟!
این همهپرسیِ عمویابی به تازگی ابعاد تازهای پیدا کرده است. گویا این آقایان که در سخنرانیهای شلوغِ خود، گاه ایران را «تهدیدی هستهای» و گاه «لانهٔ تروریسم» مینامند، ناگهان به مقام «عموی مهربان» برای ملت ایران منصوب شدهاند! آن هم در شرایطی که «مهربانی» ایشان تا کنون در قالب حمایت از آشوبهای دیماه با هدایت یک چاهزادهٔ مقیم خارج (رضا پهلوی)، طراحی حملات نظامی به خاک ایران و تأسفبارتر از همه، چراغ سبز به بمباران یک مدرسه در میناب تجلی یافته است؛ مدرسهای که دانشآموزان آن طعم شهادت را پیش از طعم موفقیت در مسیر آرزوهایشان چشیدند.
آیا ما در تاریخ ثبت کردهایم که روزی یکی از این دو عمو برای «دی ماه ۱۴۰۴» با رضا پهلوی جلسهٔ آنلاین برگزار کرده و گفته: دوستان، من سلاح را میدهم، شما آشوب را مدیریت کنید؟ اصولاً کدام عمو، برادرزادهٔ خود را به سمت شلیک به نیروهای غیرمسلحِ حافظِ امنیت یک کشور تشویق میکند، آن هم در حالی که خودش از پشت میز بیلیاردِ کاخ سفید تنها یک چیز تکرار میکند: «Help is on the way!»
به راستی، این کمک چه بود؟
کمک، همان بمبهای خوشهای بود که به جای گسترهٔ علم و دانش، روی مدرسهٔ میناب ریخت تا فرزندان این مرزوبوم بدانند که «عموی آمریکایی» چه محبت عمیقی به «برادرزادههای ایرانی» خود دارد. کمک، همان موشکهایی بود که ناوچهٔ دنا و پرسنلِ غیور آن را در پهنهٔ وسیع اقیانوس هند نشانه رفت تا هیچکس نگوید حمایت از اغتشاشات و تجزیهطلبیها و در کل نابودی ایران، فقط پولی و رسانهای است؛ بلکه نظامی هم هست. کمک، همان حملهٔ نظامی مستقیم به خاک ایران بود که در سایهٔ سکوتِ رسانههای همیشه مدافعِ حقوق بشر به شهادت کودکان بیگناه، تخریب بیمارستانها و اماکن تاریخی و مذهبی انجامید؛ گویی که این عموهای مهربان با «مدارس» و «بیمارستانها» هم عکس یادگاری سلفی گرفتهاند با این مضمون: «ببینید چطور به برادرزادههایمان محبت میکنیم.»
اما جالبترین بخش این ماجرا، ادعای عمومیتِ این رابطهٔ خویشاوندی است. به راستی، اگر فرض کنیم جناب ترامپ و نتانیاهو «عموی» برخی از هممیهنان ما هستند، باید پرسید: آیا کودکان میناب که زیر آوار موشکها رفتند، خبر از وجود چنین عموهایی داشتند؟ آیا خانوادههای داغدیدهٔ تمام شهدا در جنگ تحمیلی سوم، در مجلس ختم خود برای این عموها جا باز کرده بودند و بالاخره آیا آن دو در شب شهادتِ مظلومانهٔ رهبر معظم انقلاب برای تسلیتگویی حاضر شدند، یا باز مشغول ارسال توییتهای دروغینِ «کمک در راه است» بودند؟
شگفتآورتر آنکه در میان این آتش و خون، برخی مدعیاند مقاومت و ولایت فقیه ریشهٔ ناامنیهاست! نه آقایان؛ ریشهٔ ناامنی، عموهای قرضیای هستند که هر از چند گاهی برای حفظ «دموکراسی»، چندین کودک بیگناه و مردم غیرنظامی را به خاک و خون میکشند. از منظر اینها، دموکراسی یعنی اینکه «حق انتخاب بین مرگ با بمب خوشهای یا موشک نقطهزن.»
خلاصه کلام اینکه: قدیمها صدام دایی بود و حالا ترامپ عمو. رسمالخط جدید «عمو» و «برادرزاده» در قاموسِ سیاسیِ برخی، نه بر پایهٔ خون، که بر پایهٔ آزادگی و وعده و وعیدهای دروغین تعریف میشود. هر کسی که بمبافکنهایش را به سمت مردم این سرزمین نشانه بگیرد، به چشم این گروه «عمو» میشود و هر کسی که برای حفظ امنیتِ مرزها و مردم جان بدهد، ناگهان «جیرهخور» لقب میگیرد.
در پایان، تنها یک خواهش از آن دسته از هموطنان که هنوز فکر میکنند ترامپ و نتانیاهو «عموی ملت ایران» هستند دارم: لطفاً در ویرایش بعدیِ شجرهنامهٔ خیالیِ خود، قید کنید که این «عموها» کدام صفحه از کتابِ تاریخِ جنایتهای بینالمللی را در فهرست «افتخارات خانوادگی» خود گنجاندهاند. مبادا کسی خیال کند «عمو بودن» یعنی دلسوزی و فداکاری؛ چرا که در این تعریف جدیدِ وطنفروشان، «عمو» یعنی کسی که برای حفظ رتبهٔ اولِ ضحاکِ زمان، از کشته شدن کودکان و مردم بیگناه استقبال میکند.
«العجل، یا صاحبالزمان، از شر این همه عموی ناخوانده»
نرگس فرهادپور*
انتهای یادداشت/
نظر شما