در میان انبوه جمعیت در هیاهوی تجمعی که غبار سردرگمی بر چهرهها نشسته بود، چشمانم به مشت گرهخوردهی کودکی افتاد. دست کوچکش، که هنوز لطافت کودکی در آن موج میزد با تمام قدرت گره شده بود؛ مشتی که نمادی از ارادهای ناگفته در وجودی ناآگاه بود. او در دنیای معصومانه خود، شاید درکی از چرایی این گردهمایی و اتفاقات پیرامونش نداشت، اما در عمق نگاهش، جرقهای از فهمی عمیقتر از آنچه تصور میشد، دیده میشد.
کودکان، با آن قلبهای پاک و ذهنهای بیغلوغش، گویی از حسی درونی بهرهمندند که بزرگترها در پیچیدگیهای روزگار، آن را از دست دادهاند. همان مشت گرهخوردهی کودک در سکوت خود، فریاد بلندتری از هر شعاری داشت. پیامی بود از نسلی که هنوز طعم تلخی تبعیض و ناعدالتی را نچشیده، اما غریزهاش او را به ایستادگی فرا میخواند.
او با مشت گرهکردهاش، گویی به زبان مادریاش، که همان زبان عشق به وطن است، سخن میگفت. پای ایرانتان بایستید! این جمله، گرچه بر زبانش جاری نشد، اما از عمق جانش برخاسته بود. نگذارید ایرانتان را از شما بگیرند. هشداری بود از سوی کسی که هنوز تعلقات و وابستگیهای دنیوی، او را از اصل خویش دور نکرده است.
آن مشت کوچک، نشان از صلابتی داشت که در برابر هیچ بیگانهای نباید خم شود. گویی میگفت: ما، وارثان این سرزمین کهن هستیم و از میراثمان دست نخواهیم کشید. در آن هیاهو، صدای او، صدای وجدان بیدار نسل آینده بود؛ صدایی که از ترس واهمه نداشت و در برابر زور، سر تسلیم فرود نمیآورد.
با دیدن آن صحنه، یقین کردم که کودکان، نه تنها چیزی را نمیفهمند، بلکه بهتر از ما درک میکنند. درکشان ناب و خالصانه است، بدون آنکه آلوده به منافع شخصی یا ترسهای واهی شده باشد. آنها حقیقت را آنگونه که هست میبینند و احساس میکنند و مشت گرهکردهشان، تجلی همین حقیقت بود.
این مشت، پیام همبستگی را نیز با خود داشت.
همه با هم هستیم، ما مثل کوه پشت هم هستیم. این ندایی بود از سوی نسلی که همدلی و اتحاد را نه یک شعار، بلکه یک اصل حیاتی میداند. در کنار هم، نیرویی بیانتها هستند که هیچ قدرتی یارای ایستادگی در برابرش را ندارد.
ایران همیشه ایران میماند، سربلند و همیشه در اوج. این آرزوی قلبی هر ایرانی است و کودکی که با مشت گرهکردهاش این پیام را ناگفته فریاد میزند، تجسمی از همین امید به آینده است. آیندهای که با حضور کودکان و جوانان این مملکت، روشن و پر از افتخار خواهد بود.
و اینک در افق فردای این سرزمین پر افتخار، نه تنها در مشتهای گرهکردهی کودکان، که در نگاه پرسشگر نوجوانان و شور جوانی جوانان، آینهی تمامنمای امیدی درخشان را میبینیم. آنان، که میراثدار این خاک کهن و پرچمدار آرمانهای بلند این ملتاند، با کولهباری از دانش و عشقی بیکران به میهن، بنای اقتدار و سربلندی ایران فردا را خواهند ساخت. ریشههای این سرزمین، با همت و تلاش آنان، استوارتر از همیشه، در خاک تاریخ فرو خواهد رفت و شاخ و برگ این درخت کهن، در سایهسار بالندگی نسل نو، تا ثریا، اوج خواهد گرفت.
ریحانه امیدی*
انتهای یادداشت/
نظر شما