از نان حلال تا نَفَس شهادت، روایت همسر شهید احمدرضا ذوالفقاری

خانه‌ای ساده، خاطراتی بزرگ و دلتنگی‌ای که در سکوت جاری است؛ هفته کار و کارگر بهانه‌ای شد برای شنیدن روایت همسر شهید احمدرضا ذوالفقاری؛ کارگری شریف که با صبر، قناعت و عشق به خانواده زیست و سرانجام در مسیر کار و جهاد، مُهر شهادت بر زندگی‌اش نشست.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از اصفهان؛ به مناسبت هفته کار و کارگر، به دیدار خانواده شهید احمدرضا ذوالفقاری از کارگران شریف و پرتلاش شهرک صنعتی جی اصفهان رفتیم. در این دیدار، پای صحبت‌های همسر شهید نشستیم؛ خانمی با چهره‌ای آرام اما پر از دلتنگی که خاطرات همسر فداکارش را با عشق، صبر و اندوه بازگو می‌کند.

وقتی وارد منزل‌شان شدیم، حاضران از نوری خاص در فضا سخن گفتند. نوری که هیچ چراغی نمی‌توانست از خود ساطع کند مگر به برکت حضور یاد و نام شهیدی مظلوم چون شهید ذوالفقاری. شهیدی که نوا و زمزمه روضه همواره در خانه‌شان طنین‌انداز می‌شد و فداکاری و جهاد در راه خدا و خانواده از اصلی‌ترین ویژگی ایشان بوده است.

سرگذشت شهید ذوالفقاری، از تولد تا شهادت، روایت عجیبی از لطف و تقدیر الهی است. شهید و خانواده‌اش اصالتاً اهل خمین هستند. مادر شهید زمانی که ایشان را باردار بود، به زیارت امام رضا (ع) می‌رود و در روز ۲ آذر سال ۱۳۶۰ قسمت می‌شود تا مهرِ صادره از مشهد بر شناسنامه او نقش ببندد. ایشان پس از تشکیل خانواده، صاحب دو فرزند پسر می‌شوند که اکنون آقا احسان ۱۸ سال و آقا کیان ۸ ساله دارند. آقا کیان دوم دبستان را سپری می‌کند و آقا احسان هم سال آخر دبیرستان است و در کنار درس، فوتبالیست حرفه‌ای و عضو تیم جوانان سپاهان است.

شهید به همراه خانواده برای آینده و پیشرفت فرزندانش راهی اصفهان می‌شوند و با تلاش بی‌وقفه، زندگی خود را پیش می‌برد تا سرانجام در هنگام کار با ویژگی‌هایی ابوالفضل‌گونه به شهادت برسد. گویی جواز شهادتش از همان روز اول و به دست امام رضا (ع) امضا شده بود. همسر شهید با آرامش در کنار ما نشستند تا به سوالات کنجکاوانه و مشتاقانه ما در باره زندگی این شهید والا مقام پاسخ دهند.

از ویژگی‌های اخلاقی شهید در زندگی مشترکتان بگید، چگونه مردی بودند؟

همسر شهید نفس عمیقی کشیدند و شروع به روایت کردند: شریک زندگی فقط در خوشی‌ها نیست؛ در خوشی و ناخوشی است و چقدر شهید ذوالفقاری شریک خوبی برای خوشی و ناخوشی بود. وقتی من به مدت دو سال با سرطان دست‌ و پنجه نرم می‌کردم و شیمی‌درمانی می‌شدم، همسرم با صبر و آرامش از من پرستاری کردند و هم بیرون از خانه و هم در خانه مدیریت داشتند. با این وجود، هیچ‌ وقت منتی به سر من یا فرزندان‌مان نداشتند و غر نمی‌زدند.

بغض گلویشان را پر کرد اما ادامه دادند: گاهی‌وقت‌ها خودم از بیماری‌ام خسته می‌شدم و گلایه و ناشکری می‌کردم اما همسرم همیشه با صبوری و مهربانی با حرف‌هایش آرامم می‌کرد و می‌گفت این حرف‌ها را نزن، خدا نیرویی در وجود تو دیده که این بیماری را به تو داده. خدا می‌خواهد تو را امتحان کند.

photo26602165981.jpg

شهید ذوالفقاری چگونه با دنیا و مادیات برخورد می‌کردند؟

همسر شهید پاسخ دادند: شهید ذوالفقاری بسیار قانع و دور از تجملات بودند و از مادی‌گرایی پرهیز داشتند. قبل از عید، به ایشان گفتم که آقا، امسال برای عید مبل‌ها را بدهیم برای شست‌وشو اما ایشان گفتند: خانم، شما خیلی دنیا را جدی گرفته‌ای و به دنیا چسبیده‌ای، بعد از جنگ هر کاری خواستی برایت انجام می‌دهم. جوری از عدم وابستگی به دنیا حرف می‌زد که گویی شهادتش به او الهام شده بود و این دنیا و زیبایی‌هایش به پیش چشمش دیده نمی‌شد.

از وضعیت معیشتی در دوران زندگی مشترک بفرمایید.

همسر شهید: همسرم با حداقل حقوق کارگری زندگی‌مان را خیلی خوب می‌چرخاند و واقعاً ما برکات نان حلال کارگری را در زندگی‌مان دیدیم. الان که ما خودمان بدون ایشان، خرید می‌کنیم؛ متوجه این موضوع می‌شویم که با این تورم و گرانی‌ها، همسرم هیچ‌وقت به ما نگفت "ندارم، الان نه، بعداً."

نحوه‌ی آشنایی و ازدواج چگونه بود؟

همسر شهید: پسرعمه و دختر دایی بودیم. شهید بعدها به من گفت که از قبل ازدواج، اخلاق و رفتارم را زیر نظر داشته بود و بعد هم خواهرشان برای خواستگاری پا پیش گذاشتند. با اینکه برای ازدواجشان زود بود اما با اخلاق خوبی که همسرم داشتند این وصلت انجام شد.

از زندگی با چنین انسانی چه احساسی دارید؟

همسر شهید: خیلی خوشحالم، خیلی خوشحالم که انتخابم ایشان بوده چون اخلاقش خیلی عالی بود و مشخص بود اصلاً زمینی نیست. شهید من، شهید بود که شهید شد و واقعا لیاقت شهادت را داشت.

پس از شهادت ایشان، چگونه با نبودشان کنار آمده‌اید؟

همسر شهید اشک‌هایشان را آرام پاک می‌کنند و ادامه می‌دهند: هیچ‌ وقت فکر نمی‌کردم بدون حضور ایشان بتوانم از پس کارهای خانه که باید بیرون بروم، بربیایم، اما الان هر لحظه حضور همسرم را احساس می‌کنم. احساس می‌کنم هنوز هم هست، هنوز هم کمکم می‌کند.

photo26602176095.jpg

لطفا نحوه شهادت ایشان توضیح دهید.

همسر شهید ذوالفقاری در تشریح نحوه شهادت همسرش با آرامش و ایمان می‌گوید: خدا همسرم را خیلی قشنگ خرید. ما هر شنبه در منزلمان سفره حضرت ام‌البنین داشتیم. ایشان هم روز شنبه ۲۳ اسفند در کارخانه، با زبان روزه از ناحیه دست چپ جانباز شدند و بعد از یک هفته تحمل درد و جراحت جانبازی، در روز شنبه اول نوروز ابوالفضل‌گونه به شهادت رسیدند.

در میان حاضران، خانم مسنی که همسایه این خانواده است، با بغضی سنگین از شهید یاد می‌کند و می‌گوید: شهید ذوالفقاری واقعاً مثل بچه خودم بود. الان خیلی ناراحتم و اعصاب و روان خودم و خانواده‌ام که با خانواده شهید در ارتباطی نزدیک بودیم، به‌هم ریخته‌ است. آقای ذوالفقاری خیلی مظلوم بود، خیلی.

همسر شهید در ادامه صحبت همسایه‌اش اضافه می‌کند: مادر شهید در بستر بیماری هستند و فقط نفس می‌کشند. ایشان هنوز هم خبر ندارند که فرزندشان به شهادت رسیده است. با این حال، حمایت‌های همسایه‌ها، اهالی محل و مردم اصفهان باعث شده است که ما در روزهای سخت فراق، کمتر سنگینی دوری از شهر و دوری از خانواده را احساس کنیم.

در این دیدار، بیش از هر چیز، محبت عمیق شهید به خانواده و فرزندانش در روایت‌ها به چشم می‌آمد. شهید چنان به فرزندان خود علاقه و توجه داشت که آن‌ها نیز وابستگی عاطفی شدیدی به پدر داشتند. فرزند کوچک‌تر خانواده، آقا کیان که دانش‌آموز کلاس دوم دبستان است، هر روز عصر به سر خیابان می‌رفت تا پدر از کارخانه بازگردد و خود را به آغوش گرم او برساند.

در بخش دیگری از این دیدار، احسان ذوالفقاری، فرزند شهید، از آخرین خاطره‌ای که از پدر در ذهن دارد؛ این‌گونه روایت می‌کند: آخرین خاطره‌ای که از پدر به یاد دارم، روز اعلام شهادت رهبر بود که همه خانواده سر سفره سحر بودیم و ناباورانه تلویزیون شهادت رهبر را اعلام کرد. پدر همینکه متوجه شهادت رهبر شدند، از سفره عقب رفت و ناراحت و غمگین گوشه‌ای نشست.

او همچنین در ادامه، از روحیه خانواده‌ دوستی پدر سخن می‌گوید و می‌افزاید: پدر خیلی خانواده‌دوست بود، آن‌قدر که به خاطر خود من که در تست فوتبال سپاهان قبول شده بودم؛ از خمین مهاجرت کردیم و شهر، خانه و خانواده را ترک کردیم و به اصفهان آمدیم. من اصلاً باور نمی‌کردم پدر به خاطر من، از شهرش، خانواده و مادر بیمارش دور بشود.

photo26602176147.jpg

به گزارش ایسکانیوز اصفهان، این دیدار گواهی بود بر روح بلند این شهید و عشق بی‌دریغش به خانواده و میهن. در پایان، پس از مرور خاطرات و ذکر مصائب حضرت ابوالفضل العباس (ع)، با آرزوی سلامتی و آرامش برای خانواده شهید و تعجیل در فرج مولایمان امام زمان (عج)، این جلسه پربار به پایان رسید اما آنچه بیش از همه در ذهن ما ماند، نه فقط روایت شهادت مظلومانه شهید ذوالفقاری، بلکه تصویر روشن یک زندگی سرشار از ایمان، محبت، ایثار و خانواده‌دوستی است. مردی که هم در خانه پناه دل اهلش بود و هم در محل کار، با صبر و اخلاص، راه بندگی را تا آخرین لحظه پیمود. اشک‌های همسر، بغض همسایه و دلتنگی فرزندان، همه در کنار هم، تصویری کامل از عشقی می‌سازند که با شهادت پایان نیافته، بلکه عمیق‌تر و ماندگارتر شده است. شهید ذوالفقاری رفت، اما نام و یادش در خانه‌ای که سفره حضرت ام‌البنین در آن پهن می‌شد، در نگاه منتظر فرزند و در قلب مادری که هنوز از خبر شهادت فرزندش بی‌اطلاع است، زنده مانده است.

خبرنگار: یاسمن دهقانی

انتهای پیام/

کد مطلب: 1305252

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha