هندسهٔ نوین جنگ و صلح در ایران

بیژن کیـا*

جهان معاصر با سرعتی سرسام‌آور دچار تغییرات و چالش‌هایی است که گویا تمامی ندارد. واژه‌ها در گفتمان‌های جدید معانی‌شان ممکن است آن چیزی نباشد که پیش از این درک می‌شد. بدون شک، ابعاد و هندسه «جنگ و صلح» تغییر کرده و هر دو معنی پیشینی خود را از دست داده‌اند.

صلح

دیگر نمی‌توان به شیوهٔ تولستوی صلح را در سکوت توپخانهٔ دشمن جست‌وجو کرد. شخصیت‌های رمان جنگ و صلح، سه گزینه برای انتخاب داشتند: فرار، تسلیم، مبارزه. اما انسانِ گرفتار در عصر دیجیتال و رسانه پیش از انتخاب، نیازمند درک صحیح از موقعیت است تا دچار خطای شناختی نشود. در جنگ کلاسیک، دشمن مشخص است اما در جنگ‌های امروزی دشمن با شیوه‌های مختلف و از طریق مهندسی افکار عمومی به ادراک‌سازی برای جامعهٔ هدف می‌پردازد. آمریکا و اسرائیل در جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان تقاضای آتش‌بس دادند اما باید دانست آتش‌بس هرگز به معنای صلح نبوده و نخواهد بود.

صلح واقعی و پایدار زمانی محقق می‌شود که جوامع بشری علیه یکدیگر نه دست به اسلحه ببرند و نه اقدام به جنگ شناختی نمایند. اگر صلح را همچون گذشته با معیار فعالیت قوای نظامی در نظر بگیریم، بدون شک در دام جنگ شناختی گرفتار خواهیم شد. نخستین گام دشمن به‌خصوص در زمانی که صلحی ظاهری بر کشور حاکم است، تعریف مفهوم «دیگری» است. رسانه‌های بیگانه فارسی‌زبان در دو دهه اخیر نیروهای نظامی و انتظامی ایران را نه به‌عنوان حافظان تمامیت ارضی کشور که گروهی بریده از جامعهٔ ایرانی تعریف کردند.

دیگری‌سازی

چگونه در جنگ‌های امروزی مفهوم «دیگری» ساخته می‌شود؟ برای ایجاد یا تقویت یک مفهوم واژگانی لازم است توان تولید و انتشار وسیع روایت‌سازی وجود داشته باشد. مفاهیم از طریق روایت در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد و در حافظه ثبت می‌شود. به‌عنوان مثال «سیب» اسم است «سیب سرخ» ترکیبی وصفی است و رنگ سیب را توصیف می‌کند. جملهٔ «سیب‌های سرخ گندیده را دور انداختم» روایتی توصیفی و پویا است که تغییر یا حرکتی را نشان می‌دهد.

جنگ روایت‌ها

بهترین و موفق‌ترین جنگ‌ها آن‌هایی هستند که بدون شلیک حتی یک گلوله بتواند پروسهٔ ادراک‌سازی تا شکل دادن کنش مورد نظر در افراد جامعهٔ هدف را به نتیجه برساند. روایت‌ها چه مکتوب، تصویری، صوتی، قراردادی یا ترکیبی در صورت تکرار و انتشار می‌توانند ادراک‌ساز باشند.

جنگ شناختی

شکل دادن به ادراک فردی و جمعی در نهایت به تغییر جهت افکار عمومی و کنش‌های مورد نظر مهاجمان منجر می‌شود. شکل‌های متنوع روایت از متن گرفته تا صوت یا تصاویر می‌تواند تأثیر عمیقی بر نگرش‌ها و احساسات جامعهٔ هدف بگذارد. فیلم «سگ را بجنبان» با بازی داستین هافمن و رابرت دنیرو بر اثرگذاری روایت در مهندسی افکار عمومی اشاره دارد.

رسانه‌ها

رسانه‌ها به‌عنوان پل ارتباطی میان واقعیت‌ها و افکار عمومی عمل می‌کنند. مهم‌ترین عناصر در این مبحث عبارتند از: مرجعیت رسانه و دوم حباب اطلاعات (زندان داده‌ها). اعتبار یک شبکهٔ تلویزیونی یا یک سایت خبری می‌تواند برای مخاطب ایجاد مرجعیت کند.

اینترنت

اینترنت آزاد یا بین‌الملل واژهٔ زیبایی است که واقعیت ندارد. اینترنت یا ملی است یا استعماری. دارک وب بخشی از وظیفه‌اش حضور در جهان اقدامات ضد امنیتی در کشورهای هدف است. رسانه‌های اجتماعی به ابزاری برای انتقال اطلاعات جهت‌دار تبدیل شده‌اند، قطع یا محدود کردن دسترسی به این فضاها می‌تواند روایت رسمی را تقویت یا تضعیف کند.

روایت اول و کنش اول رسانه‌ای

شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال نه‌تنها اخبار را منتقل می‌کنند، بلکه حافظهٔ جعلی جمعی را شکل می‌دهند (تونل زمان با تصاویر گزینشی از شمال شهر تهران، ایرانی زیبا و اتوپیایی را در ذهن مخاطب خود می‌سازد.) مهم‌ترین دستاوردی که یک رسانه در جنگ می‌تواند در دست بگیرد سرعت عمل در تولید و انتشار روایت مورد نظر بعد از رخداد و اتفاق است. ما ایرانی‌ها در تولید و انتشار روایت اول ضعیف عمل می‌کنیم و به همین دلیل بیشتر در موقعیت واکنشی قرار می‌گیریم. رسانهٔ معاند فرضی نادرست را مطرح می‌کند و رسانه ملی در موقعیت تدافعی قرار می‌گیرد بنابراین بخش اعظم انرژی و هزینهٔ خود را صرف رد کردن ادعای آن رسانه می‌کند و هنگامی که تصور می‌شود توانسته پاسخ معاندین را بدهد با دروغ و شایعهٔ بعدی روبه‌رو خواهد شد. بنابراین ابتکار عمل را از دست می‌دهد و فرصتی برای کنش روایتی نخواهد داشت.

کلان‌داده‌ها

منابع عظیم و بانک داده‌ها برای تجزیه و تحلیل‌های چندوجهی جوامع هدف و اعضای آن. کلان‌داده بسیار قیمتی و ارزشمند است. انسان‌ها با هر کنش در فضای مجازی خواسته یا ناخواسته کلان‌داده‌ها را تقویت کرده، احتمال خطر سوءاستفاده از آن را افزایش می‌دهند.

هوش مصنوعی

بدون تردید هوش مصنوعی یکی از ابزارهای مهم و تعیین‌کننده در جنگ‌های امروزی و نبردهای آینده محسوب می‌شود. هوش مصنوعی به دو شکل مستقیم (پیدا کردن هدف، شناسایی، ردیابی افراد مؤثر جبههٔ مخالف، تجزیه و تحلیل رفتار و حتی طراحی شیوهٔ جنگ) و غیرمستقیم (تجزیه و تحلیل افکار عمومی و انواع سنجش‌های فردی و اجتماعی مورد نظر) عمل می‌کند.

پس از بررسی مفاهیم بنیادین جنگ و صلح در عصر جدید، اکنون باید این مفاهیم را در وضعیت خاص ایران نیز واکاوی کرد. پیش‌تر اشاره شد که نمی‌توان صلح را نبود درگیری نظامی دانست. صلح پایدار هنگامی شکل می‌گیرد که بازدارندگی جامع و مانع وجود داشته باشد. متعاقب جنگ اخیر، آمریکا و اسرائیل در مقابله با ایران می‌توانند یکی از سه راهبرد زیر را دنبال کنند:

۱ـ مذاکره و سازش

۲ـ ادامه جنگ (حمله سریع، کوتاه و کوبنده)

۳ـ سکوت آتش (نه جنگ و نه صلح)

راهبرد نخست، بدترین گزینه برای ایران و بهترین دستاورد برای آمریکا خواهد بود زیرا مقدمهٔ اضمحلال و نابودی ایران خواهد شد. به نظر می‌رسد راهبرد اول به دلیل تسلط آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای بر مذاکرات و عدم پذیرش مذاکرات در افکار عمومی به نتیجه نمی‌رسد.

راهبرد دوم بدترین گزینه برای آمریکاست زیرا مدیریت جنگ را از دست خواهد داد و اقتصاد نیز بشدت صدمه خواهد دید اما برای ایران بهترین گزینه خواهد بود زیرا از این نبرد بعنوان کشوری اثرگذارترین خواهد آمد البته چنانچه تاب‌آوری اجتماعی وجود داشته باشد. نکته مهم اینست که ایران بدلیل رعایت اخلاق و توصیه‌های انسانی رهبر جوان انقلاب هیچوقت آغازکنندهٔ جنگ نخواهد بود بنابراین تنها امکان شکل‌گیری راهبرد دوم خطای محاسباتی دشمن است.

راهبرد سوم ایران را از درون آسیب‌پذیر خواهد کرد و فساد اقتصادی و الیگارشی ایران پیاده‌نظام اسرائیل و آمریکا خواهند بود. این راهبرد برای دشمنان ایران کم‌هزینه و کارآمد به نظر می‌رسد. اجماع دشمنان ما ممکن است روی راهبرد سوم ایجاد شود. اینک می‌توانیم بپرسیم چرا راهبرد سوم برای دشمنان ایران گزینهٔ مطلوبی است؟ پاسخ: اگر اقتصاد آسیب‌پذیر ایران ترمیم نشود شرایط برای چرخهٔ معیوب جنگ و صلح مهیا خواهد شد. به بیان ساده‌تر در راهبرد سوم دشمن می‌تواند کشور را درگیر چرخه‌ای کند که مفسدان اقتصادی داخلی بازیگر اصلی آن خواهند بود.

چرخهٔ جنگ و صلح در ایران

اقتصاد غیرشفاف و رانتی که حاصل سیاست‌های لیبرالی و ضعف نظارت بر آن است، موجب فعالیت مافیای دلال‌ها، واسطه‌ها و فاسدان اقتصادی می‌شود که نتیجهٔ آن را در قالب جهش مستمر ارزش دلار و رشد توقف‌ناپذیر تورم مشاهده می‌کنیم. تورم فشاری خردکننده بر بدنهٔ جامعه تحمیل می‌کند و تنگنای اقتصادی به اعتراضات خیابانی منجر می‌شود که در اثر آن شاهد کاهش ضریب امنیت ملی خواهیم بود. در این مرحله فعالیت عناصر دشمن اعتراض به اغتشاش بدل می‌کند که واکنش نیروهای نظامی و انتظامی را در پی دارد. بعد از مدتی فروکش کردن اعتراضات و اغتشاشات افسردگی و رکود اجتماعی را بوجود می‌آورد که موجب بالارفتن احتمال جنگ خواهد شد. جنگ بعد از مدتی با اعلام آتش‌بس یا مذاکره متوقف شده و آرامش نسبی بر جامعه بازمی‌گردد اما مفسدان اقتصادی موجب تکرار مرحلهٔ نخست (تورم و گرانی) خواهند شد و ایرانیان ناخواسته در چرخهٔ جنگ و صلح گرفتار خواهند آمد. تصور می‌کنم آمریکای صهیونیستی دونالد ترامپ، راهبرد سوم را اجرایی کند و ایران ناگزیر در چرخهٔ جنگ و صلح گرفتار شود. ممکن است دوباره به اغتشاشات مجدد برسیم که همزمان با حملات مجدد نظامی آمریکا و اسرائیل خواهد بود و جنگی دیگر را تجربه خواهیم کرد.

به شکل خلاصه چرخهٔ جنگ و صلح شامل مراحل زیر است:

۱ـ اقتصاد غیرشفاف و رانتی

۲ـ مافیای دلال‌ها، واسطه‌ها و فاسدان اقتصادی

۳ـ جهش مستمر ارزش دلار و رشد توقف‌ناپذیر تورم

۴ـ فشار اقتصادی بر مردم

۵ـ اعتراضات خیابانی

۶ـ کاهش ضریب امنیت ملی

۷ـ فعالیت عناصر دشمن و استحالهٔ اعتراض به اغتشاش

۸ـ واکنش نیروهای نظامی و انتظامی

۹ـ فروکش کردن اعتراضات

۱۰ـ بالارفتن احتمال جنگ

۱۱ـ آرامش نسبی جامعه

۱۲ـ تکرار مرحلهٔ نخست (تورم و گرانی)

به نظر می‌رسد برای استقرار صلح پایدار لازم است به‌تدریج و پیوسته این چرخه از طریق ارادهٔ جدی و هماهنگی سه قوه با پشتیبانی افکار و ارادهٔ مردمی به‌شدت تضعیف شود تا پالایش و بازسازی اقتصاد ملی ایرانیان صورت گیرد. بدین ترتیب، تحقق صلح پایدار در ایران منوط به شکستن چرخهٔ معیوب اقتصاد رانتی ـ امنیتی و بازگشت به معنای حقیقی صلح یعنی نفی هرگونه جنگ شناختی و نظامی علیه یکدیگر است.

بیژن کیا، نویسنده و کارشناس فرهنگی دانشگاه شیراز*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1305772

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha