زرند را باید از دل زمین فهمید؛ از همان جایی که خاک دیگر فقط خاک نیست، بلکه انبار انرژی و ثروت است. اینجا زمین سخاوتمند بوده، اما سخاوتمندی اش مثل بسیاری از نعمت های بزرگ، یک قیمت پنهان داشته است. زرند شهری است که سال ها با معدن زندگی کرده، با زغال سنگ و صنایع وابسته به آن نفس کشیده و با کارگری که هر روز به دل زمین می رود، چرخ اقتصادش را چرخانده است. زرند از آن شهرهایی است که در ظاهر، ستون تولید کشور محسوب می شود؛ چون زغال سنگ فقط یک ماده معدنی نیست، سوخت صنایع است، پشتوانه فولاد است، و بخشی از نبض صنعتی ایران. اما سوال تلخ اینجاست: چرا شهری که روی ثروت ایستاده، خودش هنوز با احساس محرومیت زندگی می کند؟ چرا زرند با وجود معدن، هنوز گاهی شبیه شهری است که از توسعه فقط دود و گرد و غبار سهم برده است؟
زرند یک روایت دوگانه دارد. یک طرفش افتخار است، کار است، تولید است و نقش راهبردی در اقتصاد ملی. طرف دیگرش، خطر است، فرسایش است، فراموشی است و زخمی که هر روز زیر پوست شهر عمیق تر می شود. معدن در زرند مثل یک قلب بزرگ است که خون اقتصادی را به بیرون پمپاژ می کند، اما خودش به شهر اکسیژن نمی رساند. زرند درگیر همان تناقضی است که بسیاری از شهرهای معدنی ایران گرفتار آن شده اند: منابع دارند، اما رفاه ندارند.
در این شهر، کارگر معدن یک شخصیت معمولی نیست. او نماد زندگی سخت است. کسی که صبح را با تاریکی شروع می کند و گاهی با تاریکی برمی گردد. کسی که زیر زمین، جایی که هوا سنگین است و خطر همیشه نزدیک، کار می کند تا چرخ صنعت بچرخد. اما این کارگر، اغلب سهم کمی از این ثروت می برد. درآمدش شاید در مقایسه با برخی مشاغل دیگر بهتر باشد، اما امنیت روانی اش کمتر است. معدن یعنی احتمال حادثه، یعنی ترس از ریزش، یعنی مواجهه روزانه با خطر. زرند شهری است که هر از گاهی خبر تلخ حادثه معدن در آن منتشر می شود و جامعه را تکان می دهد. این حوادث فقط یک اتفاق صنعتی نیست؛ اینها زخم های اجتماعی اند که اعتماد مردم را فرسوده می کنند. وقتی شهری با معدن تعریف می شود، هر حادثه معدن، مثل لرزش قلب شهر است.
اما مسئله زرند فقط حوادث نیست. مسئله اصلی این است که معدن، همزمان که نان می دهد، نفس شهر را هم می گیرد. گرد و غبار، آلودگی ناشی از استخراج، تردد سنگین ماشین آلات و تخریب محیط زیست، بخشی از هزینه های توسعه معدنی است. این هزینه ها معمولا در گزارش های اقتصادی کمتر دیده می شود، اما مردم زرند هر روز آن را با ریه هایشان لمس می کنند. معدن برای اقتصاد ملی یک عدد است، اما برای مردم زرند یک تجربه روزمره است؛ تجربه ای که گاهی با بیماری های تنفسی، آلودگی آب و فرسایش زمین همراه می شود.
زرند همچنین با چالش زیرساختی مواجه است. شهرهای معدنی باید به تناسب درآمدی که تولید می کنند، زیرساخت های شهری قوی داشته باشند: بیمارستان مجهز، جاده های استاندارد، امکانات رفاهی، فضاهای فرهنگی، مدارس با کیفیت و سیستم حمل و نقل مناسب. اما در بسیاری از شهرهای معدنی، این رابطه برقرار نیست. زرند نیز در برخی حوزه ها هنوز از کمبود امکانات رنج می برد. مردم شهر وقتی می بینند که میلیاردها تومان ثروت از دل زمین بیرون می آید اما خیابان ها فرسوده است و امکانات رفاهی محدود، احساس بی عدالتی می کنند. این احساس، خطرناک تر از هر بحران اقتصادی است، چون بی عدالتی وقتی در ذهن مردم تثبیت شود، تبدیل به خشم خاموش می شود.
از زاویه اقتصادی، زرند نیز در دام تک محصولی بودن گرفتار است. اقتصاد شهر بیش از حد به معدن وابسته است. این وابستگی یعنی اگر معدن دچار رکود شود، اگر قیمت زغال سنگ افت کند یا اگر سیاست های کلان تغییر کند، شهر به شدت آسیب می بیند. شهرهای موفق دنیا، حتی اگر منابع معدنی داشته باشند، تلاش می کنند اقتصادشان را متنوع کنند؛ صنایع جانبی، خدمات، گردشگری و بخش های دیگر را توسعه می دهند. اما در زرند، تنوع اقتصادی هنوز محدود است. نتیجه این می شود که جوان زرندی یا باید وارد معدن شود یا به شهرهای دیگر مهاجرت کند. اینجا فرصت های شغلی خارج از معدن کمتر است و همین باعث می شود بخش بزرگی از استعدادهای انسانی شهر از دست برود.
مهاجرت جوانان، یکی از نشانه های تلخ این چرخه است. شهری که باید به دلیل ثروت معدنی اش جذاب باشد، نباید جوانانش را از دست بدهد. اما وقتی جوان احساس کند آینده اش فقط در یک مسیر محدود تعریف شده، ترجیح می دهد برود. این مهاجرت، شهر را پیر می کند. زرند اگر نتواند فرصت های جدید ایجاد کند، در آینده با بحران جمعیتی و اجتماعی روبه رو خواهد شد.
یکی دیگر از چالش های زرند، مسئله مسئولیت اجتماعی صنایع است. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، شرکت های معدنی موظف هستند بخشی از سود خود را صرف توسعه منطقه کنند. این یعنی ساخت مدرسه، بیمارستان، جاده، ایجاد مراکز فرهنگی و حتی حمایت از کسب و کارهای کوچک. این کار، فقط یک اقدام اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت برای پایداری اجتماعی است. اما در بسیاری از مناطق ایران، این مسئولیت اجتماعی یا جدی گرفته نمی شود یا به شکل پروژه های نمایشی محدود می شود. زرند نیاز دارد که مسئولیت اجتماعی صنایع معدنی از حالت شعار خارج شود و تبدیل به یک نظام عملی و شفاف گردد.
زرند همچنین در معرض خطر فرسایش منابع قرار دارد. معدن مثل کشاورزی نیست که هر سال دوباره محصول بدهد. معدن یک منبع محدود است. روزی تمام می شود یا هزینه استخراجش آنقدر بالا می رود که صرفه اقتصادی ندارد. این یعنی زرند باید از امروز به فکر دوران پس از معدن باشد. شهرهایی که آینده نگر نیستند، وقتی معدن تمام می شود، به شهرهای متروک تبدیل می شوند. تجربه شهرهای معدنی در جهان نشان داده که اگر از قبل برنامه ریزی نشود، شهر بعد از پایان استخراج، با بحران بیکاری گسترده و رکود اقتصادی روبه رو می شود. زرند نباید منتظر آن روز بماند.
راهکار نجات زرند، در توسعه پایدار است. یعنی ایجاد صنایع پایین دستی و تکمیلی، سرمایه گذاری در آموزش و مهارت، توسعه خدمات و حتی استفاده از ظرفیت های گردشگری صنعتی. زرند می تواند به شهری تبدیل شود که معدن را فقط به عنوان یک منبع استخراج نگاه نکند، بلکه از آن به عنوان موتور توسعه برای ساختن آینده استفاده کند. این یعنی درآمد معدن باید به زیرساخت شهری تبدیل شود، باید به سرمایه انسانی تبدیل شود و باید به اقتصاد متنوع تبدیل گردد.
زرند یک شهر با ظرفیت بزرگ است. اما این ظرفیت مثل زغال سنگ زیر زمین، اگر درست مدیریت نشود، می تواند به جای نور، دود تولید کند. زرند امروز در نقطه ای ایستاده که باید تصمیم بگیرد: یا معدن را فقط استخراج کند و روزی با زمین خالی بماند، یا معدن را تبدیل به فرصت کند و شهری بسازد که بعد از پایان زغال سنگ هم بتواند زنده بماند.
این شهر روی زغال و فولاد ایستاده، اما اگر زیر پایش را خالی بگذارند، دیر یا زود سقوط می کند. زرند باید سهم واقعی خود را از ثروت زمین بگیرد؛ سهمی که فقط پول نیست، بلکه امنیت، سلامت، رفاه و آینده است. معدن اگر قرار است نان بدهد، باید نفس شهر را هم حفظ کند. و این همان نقطه ای است که توسعه واقعی معنا پیدا می کند.
فعال رسانه*
انتهای یادداشت/
نظر شما