افق ۲۰۵۰ برای اصلاح دانشگاه‌ها زیادی دور است/ تغییر را با برنامه ۵ ساله آغاز کنیم

مهرزاد وریزادگان، مدرس و محقق دانشگاه علوم کاربردی آیندهوفن هلند، معتقد است اصلاحات اساسی در نظام دانشگاهی نباید تا افق ۲۰۵۰ به تعویق بیفتد و بسیاری از تغییرات موردنیاز باید در همین پنج سال آینده آغاز شود؛ چراکه دانشگاه‌ها در اروپا و احتمالاً آمریکا، بخشی از این تحولات را از هم‌اکنون آغاز کرده یا به مرحله اجرا رسانده‌اند.

به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ مهرزاد وریزادگان، مدرس و محقق دانشگاه علوم کاربردی آیندهوفن و همچنین استاد مهمان دانشگاه ژنگژو چین، استاد مهمان دانشگاه ویلنیوس در لیتوانی و استاد همکار دانشگاه علوم‌ کاربردی لاهه، معتقد است دانشگاه‌ها برای مواجهه با تحولات جمعیتی، فناوری و نیازهای جدید جامعه، ناگزیر از بازتعریف مأموریت و ساختار خود هستند. او در گفت‌وگو با ایسکانیوز، از ضرورت عبور دانشگاه‌ها از کمیت‌گرایی، مدرک‌محوری و ارزیابی‌های صرفاً مبتنی بر تعداد مقاله و دانشجو می‌گوید و تأکید می‌کند دانشگاه آینده باید بر حل مسائل واقعی، تولید سرمایه انسانی و ایجاد اثرگذاری اجتماعی و اقتصادی متمرکز باشد.

به گفته او، در افق ۲۰۵۰ همه دانشگاه‌ها نباید مأموریت یکسانی داشته باشند؛ بخشی باید بر پژوهش‌های مرزی، بخشی بر فناوری و کاربردی‌سازی و بخشی نیز بر حل مسائل جامعه و توسعه مهارت‌ها متمرکز شوند.

وریزادگان همچنین معتقد است ادامه نظام ارزیابی مبتنی بر تعداد مقاله، دانشجو و رشته، بدون توجه کافی به کیفیت یادگیری، اثرگذاری اجتماعی و حل مسئله، از عوامل افت کیفیت دانشگاه‌هاست. او در این گفت‌وگو بر ضرورت اصلاح نظام انگیزشی، تقویت ارتباط واقعی دانشگاه با صنعت و جامعه، کاهش وابستگی به بودجه دولتی و حرکت وزارت علوم از مدیریت مستقیم دانشگاه‌ها به سمت حکمرانی و تنظیم‌گری تأکید می‌کند.

از نگاه او، دانشگاه مطلوب سال ۲۰۵۰ «کارخانه مدرک‌سازی» نیست، بلکه باید به بخشی از زیرساخت فکری و حل مسئله کشور تبدیل شود؛ دانشگاهی که در کنار بهره‌گیری از هوش مصنوعی و فناوری‌های نوین، تفکر انتقادی، قضاوت اخلاقی، خلاقیت و توانایی تحلیل مسائل را در انسان‌ها تقویت کند.

در ادامه مصاحبه ما را با وی می‌خوانید:

مأموریت‌ها و چشم‌اندازهای دانشگاه در افق ۲۰۵۰ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ دانشگاه آینده چه تفاوتی با دانشگاه امروز خواهد داشت؟

فکر می‌کنم دانشگاه‌های ۲۰۵۰ را نمی‌توان و نباید با منطق توسعه کمی که در دهه‌های گذشته داشتیم، اداره کرد. عواملی مانند کاهش تدریجی جمعیت دانشجویی، سالمندی جمعیت، ظهور و گسترش هوش مصنوعی، تغییر مهارت‌ها و افزایش پیچیدگی مسائل سیاسی و اجتماعی، مأموریت دانشگاه را تغییر می‌دهد.

فکر می‌کنم نخستین اصلاحی که باید انجام شود، تفکیک مأموریت دانشگاه‌ها است. به این معنا که قرار نیست همه دانشگاه‌ها مدعی پژوهش‌های مرزی باشند و مرزهای دانش را گسترش دهند. همه دانشگاه‌ها قرار نیست آموزش عمومی ارائه کنند و همه دانشگاه‌ها نیز قرار نیست توسعه فناوری و حل مسائل منطقه‌ای را بر عهده بگیرند.

بخشی از دانشگاه‌ها باید دانشگاه‌های پژوهشی سطح بالا باشند. بخشی دیگر باید مأموریت فناوری و کاربردی داشته باشند و بخشی از دانشگاه‌ها نیز می‌توانند مسئله‌محور باشند و بر برآورده کردن نیازهای مهارتی جامعه و یادگیری مادام‌العمر تمرکز کنند.

اصلاح دومی که فکر می‌کنم لازم است، بازبینی در ساختار آموزش عالی است. بعضی از واحدهای دانشگاهی و بعضی رشته‌ها، به‌خصوص آنهایی که فاقد تقاضا، کیفیت علمی یا مأموریت روشن هستند، باید یا منحل شوند، یا با واحدهای دیگر ادغام شوند یا بازطراحی شوند تا اثربخشی بیشتری داشته باشند.

در نتیجه، منابع موجود کشور و منابعی که در دسترس است، باید روی دانشگاه‌هایی متمرکز شود که ظرفیت واقعی و ارزش واقعی ارائه می‌دهند.

در نهایت، تغییر سومی که فکر می‌کنم لازم است انجام شود، تغییر نقش وزارت علوم است. وزارت علوم باید از مدیریت دانشگاه‌ها به سمت حکمرانی و تنظیم‌گری حرکت کند؛ به این معنا که دانشگاه استقلال داشته باشد و البته در برابر استقلالی که به آن داده می‌شود، پاسخگو نیز باشد.

یکی از مسائل مهم آموزش عالی، کاربردی‌سازی علوم و پاسخگویی دانشگاه به نیازهای کشور است. دانشگاه چگونه می‌تواند میان تولید علم و حل مسائل واقعی جامعه تعادل برقرار کند؟

کاربردی‌سازی علم به این معنی نیست که همه پژوهش‌ها باید به محصول تجاری منجر شوند. می‌دانیم که بخشی از علم، برای مثال علوم بنیادی یا علوم انسانی، اثر خود را در بلندمدت یا در سیاست‌گذاری، فرهنگ و توسعه اجتماعی نشان می‌دهد. بنابراین اینکه الزاماً همه چیز به محصول تجاری منجر شود، درست نیست.

مسئله اصلی این است که به‌خصوص در پژوهش‌های کاربردی، باید مطمئن شویم ارتباط با مسئله واقعی از همان ابتدا شکل می‌گیرد. باید مشخص شود اصل مسئله چیست، صاحب یا ذی‌نفع مسئله چه کسی است و نتیجه این پژوهش و تحقیق چگونه قرار است اجرا شود.

برای مثال، کشور می‌تواند مجموعه‌ای از چالش‌های ملی مانند آب، انرژی، سلامت، سالمندی، آلودگی هوا، بهره‌وری صنعتی، امنیت غذایی و از این دست را تعریف کند و دانشگاه‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان برای حل آنها با یکدیگر رقابت کنند.

نکته مهم دیگر این است که دفاتر ارتباط با صنعت یا عناوین مشابهی که در دانشگاه‌ها داریم، نباید صرفاً واحدهای اداری باشند که فقط وجود داشته باشند. این دفاتر باید در واقع مرکز حرفه‌ای انتقال فناوری، توسعه کسب‌وکار و مالکیت فکری باشند.

معیار موفقیت آنها نیز نباید تعداد تفاهم‌نامه‌هایی باشد که امضا می‌کنند یا تعداد قراردادهایی که اجرا شده است. برعکس، موفقیت آنها باید بر اساس میزان فناوری منتقل‌شده، اثرگذاری واقعی و ارزش‌آفرینی ایجادشده در صنعت و جامعه سنجیده شود.

به نظر شما مهم‌ترین دلایل افت کیفیت و استانداردهای علمی دانشگاه‌ها چیست؟

دلایل متعددی وجود دارد. فکر می‌کنم در اینجا می‌توان به دو یا سه عامل اشاره کرد.

اولین دلیل و شاید مهم‌ترین دلیل، هم‌راستا نبودن نظام انگیزشی دانشگاه با مأموریت دانشگاه است. در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که شاخص‌هایی که اندازه‌گیری آنها آسان بوده، متأسفانه به هدف تبدیل شده‌اند؛ مثلاً تعداد مقاله، تعداد دانشجو، تعداد رشته، تعداد پایان‌نامه و سایر امتیازات رسمی که قابل شمارش هستند.

اینها تبدیل به هدف شده‌اند، در حالی که کیفیت یادگیری کمتر مورد توجه قرار گرفته است. عمق پژوهش، حل مسئله و اثرگذاری اجتماعی نیز کمتر مورد توجه قرار گرفته و شاید مورد کم‌لطفی واقع شده‌اند.

وقتی نظام ارتقا و تأمین مالی دولتی و بودجه‌هایی که دانشگاه‌ها دریافت می‌کنند بر کمیت تأکید داشته باشند، طبیعی است که دانشگاه هم به همان سمت حرکت کند. این بحث انگیزه است.

یادم می‌آید نمونه‌ای را درباره نظام ارزیابی پژوهش در انگلستان خوانده بودم که یک نظام ارزیابی چندبعدی پیشنهاد داده بود. در آنجا، مشارکت در دانش ۵۵ درصد وزن داشت، تعامل و اثرگذاری ۲۵ درصد و راهبرد افراد و محیط پژوهش ۲۰ درصد. یعنی ارزیابی چندبعدی بود.

نسخه‌ای که می‌توان برای ایران یا هر کشوری که می‌خواهد به سمت افزایش کیفیت دانشگاه حرکت کند، در نظر گرفت نیز همین است. ارزیابی باید چندبعدی باشد؛ نه صرفاً مقاله و پژوهش و تعداد. تأکید باید بر کیفیت باشد، نه کمیت.

استاد نیز باید بتواند در یکی از مسیرهایی که قبلاً ذکر کردم، یعنی پژوهش، کاربردی‌سازی یا علوم کاربردی، فعالیت کند. البته این مسئله به مأموریت دانشگاه و نوع دانشگاه نیز بستگی دارد و وزن این عوامل می‌تواند کمتر یا بیشتر باشد. بنابراین آیین‌نامه ارتقای یکسان برای همه دانشگاه‌ها اشتباه است.

دلیل دیگری که می‌توان به آن فکر کرد، گسترش ظرفیت بدون توجه به ظرفیت علمی است. ما تعداد رشته‌ها و دانشجویان و دوره‌های تحصیلات تکمیلی را در سال‌های اخیر سریع‌تر از کیفیت استادانمان گسترش داده‌ایم. بنابراین اگر استاد لازم و کافی در یک رشته یا موضوع وجود نداشته باشد، طبیعی است که کیفیت پایین بیاید؛ چون استاد بر یادگیری دانشجو اثرگذار است.

فکر می‌کنم انزوای علمی نیز مؤثر است. خاصیت علم این است که بدون جریان آزاد ایده، در گردش بودن علم، همکاری، تبادل داده، آزمایشگاه، کنفرانس و شبکه‌های بین‌المللی، کیفیت خود را از دست می‌دهد. علم و دانش با نشر گسترش پیدا می‌کند؛ دیگران روی آن نظر می‌دهند، نقد می‌نویسند و همین فرآیند به ارتقای آن کمک می‌کند.

اگر ما بین‌المللی نباشیم، اجتناب‌ناپذیر است که کیفیت در درازمدت پایین بیاید. نمی‌توانیم افت کیفیت را با این دستور که «مقالات را باکیفیت‌تر بنویسید» برطرف کنیم. باید معماری انگیزه‌ها و سازوکار انگیزه‌دهی در دانشگاه را متحول و اصلاح کنیم.

اگر بخواهیم دانشگاه مطلوب در افق ۲۰۵۰ را تصور کنیم، مهم‌ترین ویژگی‌های این دانشگاه چه خواهد بود؟

اگر بخواهم خیلی خلاصه عرض کنم، این دانشگاه‌ها باید مستقل، بین‌المللی، داده‌محور، مسئله‌محور و چندمنبعی باشند. فقط نباید به منابع دولتی یا بودجه‌های دولتی متکی باشند.

از کلیشه‌هایی که این روزها همه می‌شنویم هم فاصله می‌گیرم؛ اینکه دانشگاه باید مجهز به هوش مصنوعی باشد، انسان‌محور باشد و از این دست تعابیر. بله، اینها صحیح است، اما مهم‌تر از مجهز بودن به هوش مصنوعی این است که دانشگاه مستقل، بین‌المللی، برخوردار از جریان آزاد علم و متمرکز بر داده و مسائل واقعی باشد و به یک منبع درآمد یا بودجه دولتی متکی نباشد.

ویژگی دیگری که دانشگاه‌ها در افق ۲۰۵۰ باید داشته باشند این است که مدرک محصول اصلی دانشگاه نیست. دانشگاه نباید کارخانه مدرک‌سازی باشد. محصول اصلی دانشگاه باید قابلیت انسانی و ظرفیت انسانی باشد؛ یعنی انسانی که ظرفیت برخورد و تحلیل مسائل و ارائه راهکار برای آنها را داشته باشد.

این موضوع با روند تغییرات جهانی نیز هم‌راستاست. مجمع جهانی اقتصاد گزارشی با عنوان «آینده مشاغل» در سال ۲۰۲۵ منتشر کرد که اگر اشتباه نکنم، می‌گفت حدود ۳۹ درصد مهارت‌های موجود کارکنان تا سال ۲۰۳۰ تغییر می‌کند یا بخشی از اعتبار خود را از دست می‌دهد. در همان گزارش ذکر شده بود که ۵۹ نفر از هر ۱۰۰ نفر به آموزش مجدد یا ارتقای مهارت نیاز دارند.

بنابراین ما به دانشگاهی که یک بار مدرک بدهد و تمام شود و آن مدرک تبدیل به ویترین یا محصول دانشگاه شود، نیاز نداریم. ما به دانشگاهی احتیاج داریم که انسانی را تربیت کند که ذهنیت یادگیری مادام‌العمر، قابلیت تحلیل، درک مشکلات و ارائه راهکار داشته باشد.

در نتیجه، نمی‌توانیم بگوییم دانشگاه فقط باید بر مهارت‌های انسانی متمرکز باشد و فناوری را در اولویت دوم قرار دهد. منظور من این نیست. چیزی که می‌خواهم بگویم این است که باید یک تعادل و توازن میان مهارت‌های انسانی و فناوری وجود داشته باشد و هر دو در کنار هم باشند.

ویژگی دیگری که این دانشگاه باید داشته باشد، یادگیری مادام‌العمر است. دانشجویی که در سال ۲۰۵۰ می‌خواهد درس بخواند، لزوماً ۲۰ ساله نیست. ممکن است ۴۰، ۴۵، ۵۰ یا حتی ۶۰ ساله باشد و برای یادگیری یک مهارت جدید به دانشگاه بازگردد.

فرض کنید مدیری که ۲۰ یا ۳۰ سال پیش مدیریت کرده، لیسانس، فوق‌لیسانس یا دکترا داشته و اکنون برگشته است تا دانش روز و جدید را یاد بگیرد. بنابراین لزوماً دانشجو ۲۰ ساله نیست و ما باید دانشگاه را برای یادگیری مادام‌العمر بهینه‌سازی کنیم.

البته «توانمندسازی با هوش مصنوعی» و این موارد هم قطعا باید وجود داشته باشد، اما نباید قابلیت‌های انسانی را فراموش کنیم. تفکر انتقادی، قضاوت اخلاقی و مسئولیت‌پذیری باید وجود داشته باشد.

اگر انسانی تربیت کنیم که هر چیزی هوش مصنوعی به او داد، بگوید درست است و همان را بازنشر کند، چه کاری پیش رفته است؟

من اخیراً در یک کنفرانس درباره «هوش مصنوعی و استقلال یادگیری» صحبت کردم و در همین زمینه راهکار و چارچوبی ارائه دادم که چگونه می‌توان در استفاده از هوش مصنوعی، استقلال یادگیری و تفکر انتقادی را حفظ کرد.

بنابراین دانشگاه‌های آینده باید ضمن اینکه با دانش روز و روندهای روز هوش مصنوعی و سایر فناوری‌ها پیش می‌روند، انسان‌محوری را برجسته نگه دارند. انسان‌ها باید بتوانند تفکر انتقادی، قضاوت اخلاقی و خلاقیت داشته باشند.

البته دانشگاه ۲۰۵۰ باید رابطه جدی با جهان یا حداقل منطقه اطراف خود داشته باشد. دانشگاه مطلوب در افق ۲۰۵۰ باید بتواند استاد یا دانشجوی بین‌المللی جذب کند، برنامه‌های مشترک داشته باشد و پژوهش‌های جهانی یا منطقه‌ای را به صورت مشترک انجام دهد.

اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، دانشگاه‌های کشور در ۲۰ یا ۲۵ سال آینده و در افق ۲۰۵۰ چه وضعیتی خواهند داشت؟

حقیقتش این است که نمی‌خواهم از کلماتی مانند «فروپاشی» یا «بلااستفاده بودن» استفاده کنم؛ چرا که این واژه‌ها با داده‌ها سازگار نیستند. ما نمی‌توانیم انکار کنیم که ایران ظرفیت علمی، شبکه دانشگاهی و سرمایه انسانی بزرگ و قابل توجهی دارد.

اما ادامه روند فعلی احتمالاً خطر شکل‌گیری یک نظام آموزشی دو تکه را افزایش می‌دهد. یعنی از یک طرف تعداد محدودی دانشگاه قوی خواهیم داشت که همچنان پژوهش‌محور هستند، دانشجویان خوب جذب می‌کنند و اعتبار علمی خود را افزایش می‌دهند و از طرف دیگر، شاهد تعداد قابل توجهی دانشگاه خواهیم بود که نام خود را دانشگاه گذاشته‌اند، اما با صندلی‌های خالی، منابع محدود، رشته‌های کم‌تقاضا و ارتباط ضعیف با بازار کار مواجه هستند.

اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، فکر می‌کنم این فاصله و شکاف بیشتر شود. نشانه‌های این تغییر را همین الان نیز می‌بینیم.

مطلبی می‌خواندم، نمی‌دانم چقدر دقیق یادم مانده، که رئیس مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی گفته بود ما سه‌ونیم میلیون دانشجو داریم و البته اشاره کرده بود که در آینده کاهش جمعیت خواهیم داشت. همچنین اگر اشتباه نکنم، معاون آموزشی وزارت علوم گفته بود جمعیت دانشجویی از حدود چهار میلیون نفر به حدود ۳.۱ میلیون نفر کاهش یافته است.

در نتیجه، ما با صندلی خالی مواجه هستیم و پدیده صندلی خالی به یک چالش اساسی تبدیل شده است.

در سطح جهانی نیز این فشار وجود دارد. هوش مصنوعی بخشی از ارزش سنتی دانشگاه، یعنی انتقال اطلاعات را هم آسان‌تر و هم ارزان‌تر کرده است. اگر ۲۰ یا ۳۰ سال پیش برای یاد گرفتن مثلاً مدیریت، باید به دانشگاه می‌رفتید، اکنون همان مطالبی که در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت تدریس می‌شود، به وسیله هوش مصنوعی یا سایر موتورهای جست‌وجو در دسترس است.

بنابراین اگر دانشگاه‌هایی که فقط کلاس برگزار می‌کنند، بعد از پایان کلاس از دانشجو امتحان می‌گیرند و در نهایت پس از قبولی مدرک ارائه می‌دهند، بخواهند با همین مدل ادامه دهند، فکر می‌کنم در افق ۲۰۵۰ ارزش کمتری خواهند داشت؛ چون دانشگاه فقط کلاس و امتحان نیست و مسائل دیگری نیز اهمیت دارند که قبلاً به آنها اشاره کردم.

یک نکته دیگر هم که دوست دارم به آن اشاره کنم، وضعیت ایران در شاخص نوآوری است که شاید بتوان گفت هشداردهنده است. رتبه ایران در شاخص نوآوری جهانی در سال ۲۰۲۲، ۵۳ بود؛ در سال ۲۰۲۳ به رتبه ۶۲ رسید، در سال ۲۰۲۴ به رده ۶۴ نزول پیدا کرد و در سال ۲۰۲۵ به ۷۰ رسید.

یعنی ما شاهد کاهش رتبه ایران در شاخص نوآوری بوده‌ایم. این یک علامت است و باید به آن توجه کنیم.

اگر این اصلاحات صورت نگیرد، خطر اصلی این نیست که ایران دیگر مقاله تولید نکند؛ مقاله همچنان تولید خواهد شد. خطر اصلی این است که دانشگاه به جای اینکه مرکز تولید توانایی، ظرفیت انسانی و حل مسئله باشد، به یک نهاد، سازمان یا شرکتی برای صدور مدرک و تولید خروجی‌های کم‌اثر تبدیل شود؛ یعنی به کارخانه تولید مدرک.

دانشگاه‌های کشور چه ضعف‌هایی دارند که باید در بلندمدت اصلاح شوند؟

کم‌وبیش قبلاً به این موارد اشاره کردم، اما سعی می‌کنم خلاصه و تیتروار دوباره آنها را بیان کنم.

یکی از ضعف‌ها فقدان تمایز مأموریتی است. تقریباً همه دانشگاه‌ها مأموریت یکسانی دارند و به یک شکل ارزیابی می‌شوند.

مشکل دیگر، نظام انگیزشی کمی است. ما همچنان دانشگاه‌ها و رتبه‌ها را بر اساس کمیت ارزیابی می‌کنیم، در حالی که باید عوامل کیفی نیز در ارزیابی دخیل باشند.

از مشکلات دیگر می‌توان به ارتباط ضعیف آموزش با بازار کار و تحول بازار کار اشاره کرد. همان‌طور که گفتم، ۳۹ درصد مهارت‌ها تا سال ۲۰۳۰ نیاز به تغییر دارند و ۵۹ نفر از هر ۱۰۰ نفر به بازآموزی یا ارتقای مهارت نیاز دارند.

ضعف دیگر، ارتباط ضعیف و غیرسازمان‌یافته صنعت، دولت و جامعه با دانشگاه است. باید از تفاهم‌نامه‌ها و پروژه‌های پراکنده عبور کنیم و یک اکوسیستم ایجاد کنیم که در آن ارتباط واقعی شکل بگیرد و ارزش‌آفرینی اتفاق بیفتد.

ضعف بعدی، وابستگی زیاد به منابع مالی، به‌ویژه بودجه‌های دولتی و عمومی است. دانشگاه باید چندمنبعی شود.

ضعف دیگر نیز ارزیابی بر اساس خروجی و نتیجه است. ما می‌دانیم چند نفر وارد دانشگاه شده‌اند، چند نفر پذیرش گرفته‌اند و چه تعداد دانشجو فارغ‌التحصیل شده‌اند، اما خیلی کمتر می‌دانیم که پنج یا ۱۰ سال بعد، این افرادی که از دانشگاه خارج شده‌اند، چه ارزش اقتصادی و اجتماعی وارد جامعه کرده‌اند.

بالاخره باید یک روش سنجش یا شاخص وجود داشته باشد؛ مثلاً به ازای هر فارغ‌التحصیل، چه میزان ارزش‌آفرینی یا حل مسئله در جامعه اتفاق افتاده است.

با توجه به ضرورت استقلال مالی دانشگاه‌ها، مدل درآمدزایی دانشگاه و همچنین نظام حقوق و پاداش استادان در آینده چگونه باید طراحی شود؟

درباره این سؤال، پاسخ دقیق و فکرشده‌ای ندارم و فکر می‌کنم اگر استادان، سیاست‌گذاران یا کسانی که تجربه بیشتری در نظام آموزش عالی ایران دارند پاسخ دهند، بهتر است.

اما چیزی که با دانش اندک خودم به ذهنم می‌رسد این است که دانشگاه‌ها باید همان‌طور که گفتم، منابع مالی مختلف و چندین ستون مالی داشته باشند.

مثلاً بودجه پایه عمومی داشته باشند، بودجه پژوهشی و رقابتی داشته باشند که از قراردادهای صنعت و دولت و موارد مشابه تأمین شود، و همچنین از آموزش حرفه‌ای و یادگیری مادام‌العمر درآمد داشته باشند و از مالکیت فکری و سرمایه‌گذاری‌هایی که خودشان انجام می‌دهند نیز درآمد کسب کنند.

حقوق استاد نیز باید به مدلی تبدیل شود که حقوق پایه، نقش استاد در جامعه و نقش او در ارزش‌آفرینی متناسب با مأموریت دانشگاه، به‌علاوه عملکرد و اثرگذاری را در نظر بگیرد.

اعتقاد من این است که حقوق باید ترکیبی از این عوامل باشد. اما همان‌طور که عرض کردم، بهتر است پاسخ دقیق این سؤال را از استادان و متخصصان این حوزه دریافت کنیم.

اینکه پاداش را صرفاً بر اساس عملکردی مانند تعداد مقاله مشخص کنیم، واقعاً اشتباه است.

نسبت دانشگاه با جامعه و صنعت در افق ۲۰۵۰ چگونه باید تعریف شود و با چه شاخص‌هایی باید سنجیده شود؟

فکر می‌کنم یا سؤال را درست متوجه نشدم یا شاید منظور شما همین بوده است. اما آن‌طور که من متوجه شدم، هدف این نیست که در سال ۲۰۵۰ از «ارتباط دانشگاه با جامعه» صحبت کنیم. مگر دانشگاه از جامعه جداست که بخواهیم درباره ارتباط دانشگاه با جامعه یا صنعت صحبت کنیم؟

من فکر می‌کنم دانشگاه مطلوب باید جزئی از زیرساخت حل مسئله باشد، نه اینکه از جامعه جدا باشد.

دانشگاه باید مثلاً مانند یک اتاق فکر برای دولت باشد؛ یک شریک یا مشاور دولت باشد؛ یک شریک برای نوآوری در صنعت باشد؛ برای جامعه منبع دانش معتبر باشد و برای کسانی که می‌خواهند یاد بگیرند، امکان یادگیری مادام‌العمر را فراهم کند.

بنابراین در سال ۲۰۵۰ باید دانشگاه با شاخص‌های واقعی سنجیده شود، نه تعداد نشست‌ها، تفاهم‌نامه‌ها، فناوری‌های استفاده‌شده یا چنین شاخص‌های کلی.

دانشگاه بنگاه تجاری نیست، اداره دولتی یا کارخانه مدرک‌سازی هم نیست. دانشگاه باید زیرساخت فکری کشور باشد.

در پایان، با توجه به مجموعه دیدگاه‌هایی که مطرح کردید، آیا افق ۲۰۵۰ برای اجرای این اصلاحات بیش از حد دور نیست؟

من سایر مقالات شما را که دیدگاه‌های استادان دیگر را منعکس کرده بودید، خواندم. تقریباً همه استادان به‌درستی به این موارد اشاره کرده بودند و عمدتاً بر این موضوع متمرکز بودند که دانشگاه نباید مقاله‌محور باشد و باید مسئله‌محور شود. زیربنای پاسخ‌های آنها نیز همین بود و البته من هم موافق هستم.

اما فکر می‌کنم افق ۲۰۵۰ کمی دور است. اینکه این تحولات تا آن زمان رخ دهد، اتفاق خوبی است، اما اگر قرار است چنین تغییراتی در دانشگاه‌ها اتفاق بیفتد، بهتر است در پنج سال آینده شاهد آن باشیم؛ چراکه در بسیاری از دانشگاه‌های اروپا و احتمالاً آمریکا، این روند از همین حالا آغاز شده یا حتی به مرحله اجرا رسیده است.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1317960

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha