آموزش عالی ایران نباید فقط با گذشته خود مقایسه شود/ رقبای علمی منطقه را رصد کنیم

پژوهشگر ارشد دانشگاه علم و فناوری نروژ با تأکید بر ضرورت رصد مستمر وضعیت علمی و فناوری کشورهای منطقه گفت: ایران نباید تنها براساس میزان پیشرفت خود نسبت به سال‌های گذشته قضاوت شود، بلکه باید به‌ طور منظم بررسی کند کشورهای رقیب در چه حوزه‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند و با چه سرعتی در حال پیشرفت هستند؛ چراکه پژوهش در جهان، همزمان عرصه همکاری و رقابت است.

به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ آینده دانشگاه‌ها در افق ۲۰۵۰ تنها به افزایش ظرفیت آموزشی یا توسعه رشته‌های جدید وابسته نیست؛ بلکه به این پرسش اساسی گره خورده است که دانشگاه قرار است چه نقشی در تولید دانش و حل مسائل کشور ایفا کند. علیرضا قیوم‌زاده، دانش‌آموخته دکتری فیزیک از دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان و دارنده رتبه دوم جایزه جوان خوارزمی در علوم پایه، از پژوهشگرانی است که سال‌ها در خارج از ایران در حوزه فیزیک فعالیت کرده است. او ۲ دوره پسادکتری را در دانشگاه علم و فناوری نروژ و دانشگاه رادبود هلند گذرانده و در دانشگاه علم و فناوری نروژ نیز به ‌عنوان پژوهشگر ارشد و استاد پژوهشی فعالیت داشته است.

قیوم‌زاده در این گفت‌وگو با نگاهی انتقادی به ساختار فعلی آموزش عالی ایران، از ضرورت تغییر شیوه پذیرش دانشجوی دکتری، جایگزینی پرداخت‌های مقاله‌محور با نظام گرنت، ایجاد یک نهاد ملی تأمین مالی پژوهش و استفاده از داوران بین‌المللی می‌گوید. او همچنین بر ضرورت گسترش همکاری‌های علمی با دانشگاه‌های چین، روسیه و کشورهای منطقه تأکید دارد و معتقد است دانشگاه‌های ایران باید از مقایسه صرف با گذشته خود فاصله بگیرند و بدانند رقبای منطقه‌ای آنها در حوزه علم و فناوری چه مسیری را طی می‌کنند.

در نگاه این پژوهشگر، مسئله فقط کمبود بودجه یا مهاجرت استادان نیست؛ بلکه نبود یک برنامه منسجم برای پژوهش، می‌تواند آینده دانشگاه ایرانی را تهدید کند. او هشدار می‌دهد که اگر اصلاحات بنیادین انجام نشود، ممکن است نظام پژوهش ایران به‌تدریج جایگاه خود را در نقشه علمی جهان از دست بدهد:

با توجه به اینکه چشم‌انداز این گفت‌وگو افق ۲۰۵۰ را دنبال می‌کند، از نگاه شما مهم‌ترین اصلاحات در ساختار آموزش عالی و نظام پژوهش کشور چه باید باشد؟

یکی از مسائل مهم، موضوع استخدام دانشجویان دکتری و پست‌دکتری است که به نظر من سال‌هاست به یک معضل در ایران تبدیل شده است. فکر می‌کنم از اواسطه دهه ۱۳۸۰ به بعد، تعداد زیادی دانشجوی دکتری می‌گیریم؛ از بی‌کیفیت‌ترین دانشگاه‌های کشور تا باکیفیت‌ترین دانشگاه‌ها، تقریباً هر استادی، هر تعداد که بخواهد، می‌تواند دانشجو بگیرد. این وضعیت جالبی نیست.

در کشورهای دیگر، اصولاً دوره دکتری شغل محسوب می‌شود و دانشجو حقوق دریافت می‌کند. بنابراین استاد راهنما باید پیش از پذیرش دانشجو، یک پروپوزال نوشته باشد و این پروپوزال در سطح ملی به تصویب برسد. در نتیجه، هر سال بودجه محدودی برای دوره‌های دکتری وجود دارد و تنها پروپوزال‌هایی که تأیید می‌شوند، از آن استفاده می‌کنند.

اگر این الگو در ایران هم اجرا شود، چند مشکل را هم‌زمان حل می‌کند. استاد پیش از پذیرش دانشجو باید مشخص کند چه پروژه‌ای می‌خواهد تعریف کند و از سوی دیگر، دولت می‌تواند اولویت‌های پژوهشی پنج یا ۱۰ سال آینده را تعیین کند. به این ترتیب، بودجه و نیروی انسانی بیشتر به سمت حوزه‌های اولویت‌دار هدایت می‌شوند.

در بسیاری از کشورها هم همه پروپوزال‌ها پذیرفته نمی‌شوند. مثلاً در نروژ، حداکثر حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد پروپوزال‌ها در هر سال پذیرفته می‌شوند. بنابراین هم تعداد دانشجویان دکتری کنترل می‌شود، هم کیفیت پژوهش بالا می‌رود و هم تحقیقات جهت‌دار می‌شوند.

موضوع مهم دیگر، شیوه تأمین مالی پژوهش است. من سال‌هاست این مسئله را می‌بینم. از دوره دکتری یادم می‌آید که در دهه ۸۰، مثلاً مؤسسه نانو، معاونت نانو و معاونت نخبگان برای هر مقاله مبالغی پرداخت می‌کردند. این مبالغ در عمل بیشتر به پول توجیبی تبدیل می‌شدند؛ در حالی که گرنت چنین ماهیتی ندارد.

گرنت به دانشگاه داده می‌شود و دانشگاه یا استاد برای دریافت آن درخواست می‌دهد. این پول مستقیماً وارد جیب فرد نمی‌شود، بلکه در چارچوب پروژه برای حقوق هیئت علمی، حقوق دانشجوی دکتری و پست‌دکتری، سفرهای علمی، آزمایشگاه، محاسبات و سایر هزینه‌های مرتبط با پژوهش هزینه می‌شود.

به نظر من باید پرداخت پول به مقالات متوقف شود و همه‌چیز به سمت گرنت برود. ما باید یک آژانس ملی تأمین مالی پژوهش داشته باشیم که برای پروپوزال‌هایی که استادان ارسال می‌کنند، گرنت و بودجه تعریف و تخصیص دهد.

برای داوری این پروپوزال‌ها هم باید از هیئت علمی بین‌المللی استفاده کرد. البته در شرایط فعلی ایران ممکن است نتوانیم از استادان اروپایی و آمریکایی استفاده کنیم، اما می‌توان از استادان چینی، روس، هندی و حتی کشورهای منطقه کمک گرفت. در پاکستان و عربستان هم دانشگاه‌ها و استادان خوبی وجود دارند. می‌توان از این افراد برای داوری استفاده کرد و در نهایت یک پنل بین‌المللی داشت.

این کار باعث می‌شود در ارزیابی پروژه‌ها، مسائل شخصی و سوگیری‌های داخلی کمتر وارد شوند و تأمین مالی پژوهش براساس کیفیت و اولویت‌های علمی انجام شود.

در کنار اصلاح نظام پذیرش و تأمین مالی پژوهش، دانشگاه‌های ایران برای رسیدن به استانداردهای علمی بالاتر در افق ۲۰۵۰ چه کار باید بکنند؟

دانشگاه‌های کشور باید روابط بین‌الملل علمی داشته باشند. واقعیت این است که در شرایط فعلی با غرب خیلی نمی‌توانیم رابطه داشته باشیم، اما در چین دانشگاه‌های بسیار خوبی وجود دارند و حتی خود غربی‌ها نیز علاقه‌مند به همکاری با دانشگاه‌های چینی هستند.

من فکر می‌کنم باید یک رابطه سیستماتیک و هدفمند با دانشگاه‌های چین داشته باشیم. همچنین با دانشگاه‌های کشورهای منطقه باید همکاری کنیم. ممکن است به دلیل مسائل سیاسی، روابط ما با بعضی از کشورهای منطقه خوب نباشد، اما حداقل با چین، روسیه و کشورهایی که در حال حاضر با ما رابطه دارند یا رابطه نزدیک‌تری دارند، باید همکاری علمی جدی انجام شود.

دانشجو باید بین دانشگاه‌ها رفت‌وآمد داشته باشد، کنفرانس برگزار شود و همکاری‌ها هم به شکل آنلاین و هم حضوری انجام شوند. ممکن است در شرایط فعلی با کشورهای اروپایی، غربی و آمریکای شمالی نتوانیم روابط گسترده‌ای داشته باشیم، اما چین به‌تنهایی از نظر علمی قابل مقایسه با بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی است و حتی در برخی حوزه‌ها از آنها بهتر است.

بنابراین ارتباط علمی با این دانشگاه‌ها و همکاری‌های جدی با آنها باید هم در سطح کلان و هم در سطح دانشگاهی دنبال شود. من گرچه می‌دانم یک‌سری گرنت‌های مشترک میان ایران و چین یا ایران و روسیه وجود دارد، اما احساس نمی‌کنم که در این همکاری‌ها اتفاق شاخصی در حال رخ دادن باشد.

به نظرم این مسئله باید در سطح وزارت علوم و دولت مجوزهای لازم را دریافت کند، اما پس از آن، دانشگاه‌ها باید آزادی عمل داشته باشند که به صورت مستقل با دانشگاه‌های دیگر، مثلاً در چین، قرارداد ببندند.

این آزادی عمل باید به دانشگاه‌ها داده شود، چون هر دانشگاه خودش می‌داند نیازهایش چیست، در چه حوزه‌هایی برتری دارد و احتمالاً با چه دانشگاه‌هایی در خارج از کشور می‌تواند همکاری کند. دولت نیز باید از این روابط حمایت کند.

این روابط بین‌الملل بسیار مهم است. ما که از سوی غرب ایزوله شده‌ایم، ممکن است تا چهار یا پنج سال آینده هم مشخص نباشد که شرایط بهتر می‌شود یا نه؛ اما حداقل باید از همین الان روابط علمی خود را با دانشگاه‌های شرق تقویت کنیم. اگر در آینده روابط ما با غرب هم عادی شد، می‌توانیم همکاری با آنها را نیز ادامه دهیم.

از نگاه شما مهم‌ترین عوامل افت کیفیت و استانداردهای علمی دانشگاه‌های ایران در سال‌های اخیر چه بوده است؟

درباره علت افت کیفیت دانشگاه‌ها، همچنان احساس می‌کنم که از اواسطه دهه ۱۳۸۰ و به دلیل برخی دعواهای سیاسی، ناگهان ظرفیت پذیرش بعضی دانشگاه‌ها، هم در دوره لیسانس و فوق‌لیسانس و به‌خصوص در دوره دکتری، بسیار زیاد شد.

در این دوره، «صندلی خالی» تبدیل به معیار شد؛ در حالی که اصولاً صندلی خالی نباید معیار پذیرش باشد. تعداد اعضای هیئت علمی باید معیار پذیرش دانشجو در دوره‌های لیسانس، فوق‌لیسانس و دکتری باشد.

وقتی تعداد دانشجویان براساس ظرفیت خالی کلاس‌ها تعیین شود، طبیعی است که حجم ورودی دانشگاه‌ها افزایش پیدا کند و کیفیت آموزشی و پژوهشی تحت تأثیر قرار بگیرد.

بخش دیگری از مسئله، شرایط اقتصادی است که باعث شده برخی استادان از کشور خارج شوند. حتی بعضی از آنها در خارج از کشور دیگر عضو هیئت علمی دانشگاه نیستند و در صنعت یا پژوهشگاه‌ها فعالیت می‌کنند، اما در هر صورت دیگر به معنای واقعی در دانشگاه حضور ندارند. این هم مشکلی است که فعلاً خیلی نمی‌توان جلوی آن را گرفت، چون اگر واقع‌بینانه نگاه کنیم، احتمالاً وضعیت اقتصادی در سه یا چهار سال آینده آن‌قدر خوب نمی‌شود که ماندن در دانشگاه برای این افراد جذاب باشد.

در چنین شرایطی، یکی از راه‌های کنترل آسیب، کاهش تعداد دانشجویان دکتری و پست‌دکتری و تمرکز بر کیفیت آنهاست. وقتی تعداد دانشجویان متناسب با ظرفیت واقعی دانشگاه و اعضای هیئت علمی نباشد، کیفیت آموزش و پژوهش هم کاهش پیدا می‌کند.

در نهایت، مسئله اصلی این است که نباید صرفاً به دنبال افزایش تعداد دانشجو یا تعداد مقاله باشیم. اگر هدف ارتقای کیفیت علمی کشور است، باید ظرفیت پذیرش، منابع انسانی و بودجه پژوهشی متناسب با توان واقعی دانشگاه‌ها تنظیم شود و منابع به پروژه‌هایی اختصاص پیدا کنند که از نظر علمی و ملی اهمیت دارند.

با توجه به محدودیت منابع، دولت و نظام پژوهشی کشور چگونه باید اولویت‌های علمی و فناوری را در بازه‌های پنج ‌ساله و ۱۰ ساله تعیین و برای آنها برنامه‌ریزی کنند؟

در هر دوره پنج‌ساله و ۱۰ ساله باید یک‌سری اولویت‌های اصلی برای کشور داشته باشیم. مثلاً بگوییم در پنج سال آینده هوش مصنوعی، اپتیک و چند موضوع دیگر اهداف اصلی ما هستند و در پنج سال بعد، موضوعات دیگری را در اولویت قرار دهیم. این مسئله مهم است که بدانیم می‌خواهیم روی چه حوزه‌هایی بیشتر سرمایه‌گذاری کنیم.

به هر حال منابع کشور محدود است. در تمام دنیا هم سرمایه‌ها محدود هستند، به‌جز چند کشور مثل آمریکا و چین که اصولاً می‌توانند در همه موضوعات به میزان زیادی سرمایه‌گذاری کنند. سایر کشورها، حتی کشورهای اروپایی، اصولاً منابع کافی ندارند که بخواهند هم‌زمان روی ۵۰ موضوع مهم سرمایه‌گذاری کنند.

بنابراین باید چند اولویت مشخص کنیم و بخش بیشتری از بودجه را به سمت آنها ببریم. البته باید مقدار محدودی از بودجه هم برای موضوعات دیگر باقی بماند. مثلاً به‌ صورت فرضی می‌توان گفت ۶۰ یا ۷۰ درصد بودجه به سمت چند موضوع اصلی پنج سال یا ۱۰ سال آینده برود و ۳۰ یا ۴۰ درصد دیگر به موضوعات دیگری اختصاص پیدا کند که در اولویت اصلی نیستند، اما همچنان موضوعات مهمی هستند.

در نهایت، پژوهش را نمی‌توان در هیچ زمینه‌ای تعطیل کرد؛ از علوم بنیادی گرفته تا کارهای مهندسی و کاربردی، همچنان باید روی حوزه‌های مختلف هزینه شود. اما اولویت‌بندی باید محدودیت داشته باشد، چون به هر حال منابع مالی محدود هستند.

مشکلاتی که الان در پروژه‌هایی مثل شتاب‌دهنده ملی، تلسکوپ ملی و پروژه‌های مشابه پیش آمده، به همین دلیل است که چند پروژه بسیار بزرگ را از ابتدا تعریف کرده‌ایم، اما بودجه آنها را به‌ط ور کامل تأمین نکرده‌ایم و گفته‌ایم «ان‌شاءالله هر سال و به امید سال بعد، بودجه آن تأمین می‌شود». در نتیجه، این پروژه‌ها روی زمین مانده‌اند. تا جایی که من اطلاع دارم، با وجود اینکه بیش از ۱۰ یا ۱۵ سال از شروع برخی از آنها گذشته، هنوز هیچ‌کدام به‌طور کامل به پایان نرسیده‌اند.

ما باید برنامه‌ریزی میان‌مدت داشته باشیم؛ حداقل برنامه پنج‌ساله تا ۱۰ ساله داشته باشیم و وقتی بودجه‌ای تصویب می‌شود، واقعاً بودجه باشد؛ یعنی برنامه و منابع مالی آن به شکلی دیده شود که پنج یا ۱۰ سال آینده را پوشش دهد.

در این مسیر، ما به مشاورانی نیاز داریم که تجربه داشته باشند. این مشاوران می‌توانند خارجی هم باشند. باز هم می‌گویم که احتمالاً در چند سال آینده نمی‌توانیم خیلی از کشورهای غربی مشاور بگیریم، اما حداقل می‌توانیم از کشورهای چین، هند و کشورهایی که با ما روابط نسبتاً خوبی دارند، استفاده کنیم.

این کشورها می‌توانند در زمینه نوع پژوهش‌هایی که باید مورد حمایت قرار بگیرند، نحوه سرمایه‌گذاری در پژوهش و همچنین مدیریت پژوهش به ما مشاوره بدهند. این تجربه می‌تواند در طراحی یک نظام اولویت‌گذاری و سرمایه‌گذاری بلندمدت در پژوهش کشور بسیار مهم باشد.

اگر روند فعلی آموزش عالی و پژوهش در ایران ادامه پیدا کند، آینده دانشگاه و جایگاه پژوهش کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه تغییراتی برای جلوگیری از این وضعیت ضروری است؟

اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، فکر می‌کنم با توجه به صحبت‌هایی که در قسمت‌های قبلی داشتم، این روند در نهایت به نابودی پژوهش و دانشگاه در ایران می‌انجامد. ما نیاز داریم که تغییرات جدی و بنیادی در این حوزه ایجاد شود و پژوهش جهت‌دار شود؛ همانطور که در بخش‌های قبلی توضیح دادم.

به نظر من وضعیت فعلی چندان خوب نیست. من بعد از چند سال که به ایران آمده بودم، از چند دانشگاه کشور بازدید کردم و به نظر نمی‌رسد وضعیت جالبی داشته باشند. البته بخشی از این مسئله به وضعیت کلی کشور مربوط می‌شود؛ شرایط اقتصادی و سیاسی و فشارهایی که به مردم وارد می‌شود، طبیعتاً روی دانشگاه‌ها هم تأثیر می‌گذارد.

اما بخش دیگری از مسئله این است که به نظر می‌رسد دانشگاه دیگر برنامه مشخصی ندارد و کشور هم برنامه مشخصی برای پژوهش ندارد. انگار عملاً دانشگاه‌ها در ایران شبیه مدرسه شده‌اند؛ یعنی قرار است درسی ارائه شود، دانشجو آن را بگذراند، مدرکی بگیرد و از دانشگاه خارج شود. پژوهش به معنای واقعی، بسیار کم شده است.

البته هنوز استادانی هستند که به ‌صورت فردی و براساس علاقه شخصی خود، روحیه پژوهشی‌شان را حفظ کرده‌اند و در موضوعات مختلف پژوهش انجام می‌دهند، اما به‌ صورت سیستماتیک، من چنین وضعیتی را نمی‌بینم.

البته باید بگویم که من خیلی هم با اوضاع فعلی کشور آشنا نیستم. حدود ۱۵ سال است که از ایران خارج شده‌ام و بعد از دوره دکتری از کشور خارج شدم، اما کم‌وبیش با ایران و دانشگاه‌های ایران در ارتباط بوده‌ام. به نظر می‌رسد که نیاز به تغییرات اساسی داریم؛ وگرنه این احتمال وجود دارد که سیستم پژوهش ایران به‌طور کامل از نقشه پژوهش دنیا حذف شود و این اتفاق بسیار خطرناکی است.

من نمی‌دانم آیا مسئولان به این خطر توجه دارند یا نه.

کشورهای مختلف، خودشان را ابتدا با کشورهای منطقه و همسایه و سپس به‌ طور کلی با کشورهای جهان مقایسه می‌کنند و با استفاده از داده‌های علمی واقعی، بررسی می‌کنند که در حوزه‌های مختلف، در کجای نقشه علمی جهان قرار دارند.

برای مثال، اسرائیل در مطالعه‌ای تحت عنوان «آیا ایران در جنگ فناوری برنده می‌شود؟»، وضعیت دانشگاه و علم در ایران را در فاصله سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۵ رصد کرده است.

این مقاله در سال ۲۰۱۶ استدلال می‌کند که ایران با سرعت در حال کاهش فاصله علمی و فناوری خود با اسرائیل بود؛ روندی که از رشد چشمگیر آموزش در رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات (STEM)، افزایش تولیدات علمی، توسعه دانشگاه‌ها و حمایت دولت از علم ناشی می‌شد. در این مقاله از هرتزی هالوی، رئیس وقت اطلاعات نظامی اسرائیل، نقل شده است که اسرائیل و ایران عملاً وارد یک «جنگ فناوری» شده‌اند و او هشدار داده بود که ایران در حال نزدیک شدن و کم‌کردن فاصله خود با اسرائیل است.

در این مقاله، نسبت به این موضوع ابراز نگرانی شده که اگر ایران با همان سرعتی که در آن بازه زمانی پیشرفت کرده، به مسیر خود ادامه دهد، ممکن است از اسرائیل پیشی بگیرد. آنها این روند را تهدیدی برای قدرت نرم منطقه‌ای و جهانی خود می‌دانند. سؤال اینجاست که آیا ما نیز چنین رصد و ارزیابی منظمی از وضعیت کشورهای منطقه داریم؟

در کنار رصد کشورهای مختلف، چه کشورهای دوست و چه رقیب، باید با کشورهای مختلف جهان نیز همکاری داشته باشیم. در یک محیط ایزوله، راه به جایی نخواهیم برد و به برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت و البته باثبات نیاز داریم؛ زیرا نتایج مدیریت علمی معمولاً در کوتاه‌مدت قابل مشاهده نیست.

می‌خواهم بگویم که آنها به این مسائل دقت می‌کردند و ما را رصد می‌کردند. اما نمی‌دانم آیا ما هم کشورهای منطقه را رصد می‌کنیم یا نه. آیا حواسمان هست که دانشگاه‌ها و پژوهش در کشورهای منطقه چگونه در حال پیشرفت هستند؟ آیا می‌دانیم آنها چه کار می‌کنند و در چه حوزه‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند؟ یا اینکه در یک دنیای ایزوله خودمان گرفتار شده‌ایم و فقط خودمان را با خودمان مقایسه می‌کنیم؟

به نظر من این نکته بسیار مهم است. حداقل باید خودمان را با کشورهای منطقه مقایسه کنیم و بدانیم که بقیه در حال انجام چه کاری هستند. چون پژوهش در دنیا، درست است که همکاری بین کشورهاست، اما از طرف دیگر رقابت هم هست. این مسئله‌ای است که باید حواسمان به آن باشد.

امیدوارم مسئولان هم به این موضوع توجه داشته باشند.

برای اینکه دانشگاه‌های ایران بتوانند استادان توانمند داخل و خارج از کشور را جذب و حفظ کنند، چه تغییراتی باید در نظام استخدام و ارتقای اعضای هیئت علمی ایجاد شود؟

نکته دیگری که دوست دارم به آن اشاره کنم، موضوع استخدام هیئت علمی است. ظاهراً فرایند استخدام اعضای هیئت علمی در ایران، براساس چیزهایی که از دوستان شنیده‌ام، بسیار طولانی و دشوار است.

ممکن است فردی سال‌ها در خارج از کشور، حتی در دوره پست‌دکتری، در دانشگاه‌های مختلف و با سمت‌های مختلف کار کرده باشد، اما وقتی به ایران برمی‌گردد، ناگهان باید کار خود را از مرتبه استادیاری شروع کند. در حالی که به نظر من باید این فرایند ساده‌تر شود و فرد بتواند از همان ابتدا متناسب با سوابق و تجربه‌اش، مثلاً به ‌عنوان دانشیار یا حتی استاد تمام، کار خود را آغاز کند.

ظاهراً در شرایط فعلی چنین چیزی امکان‌پذیر نیست و این خودش یک معضل است. کسی که مثلاً ۶ یا هفت سال بعد از دوره دکتری خود در خارج از کشور و در دانشگاه‌های مختلف با سمت‌های مختلف کار کرده، وقتی می‌خواهد به ایران برگردد، اینکه مجبور باشد کارش را از مرتبه استادیاری شروع کند، خیلی منطقی و جذاب نیست.

از طرف دیگر، ظاهراً حتی همان فرایند استخدام در مرتبه استادیاری هم مدت زیادی طول می‌کشد تا کامل شود و ممکن است فرد برای ماه‌ها حقوق دریافت نکند یا به‌صورت حق‌التدریس فعالیت کند. طبیعی است که چنین شرایطی جذابیت بازگشت و استخدام در دانشگاه‌های ایران را کاهش می‌دهد.

به نظر من در استخدام اعضای هیئت علمی هم باید از همان قاعده‌ای که درباره نظام تأمین مالی پژوهش گفتم، استفاده کنیم. یعنی برای موقعیت‌های هیئت علمی، چند داور بین‌المللی داشته باشیم که به ‌عنوان مشاور نظر بدهند.

برای مثال، فرض کنید من برای یک موقعیت هیئت علمی در یکی از دانشگاه‌های ایران درخواست داده‌ام. می‌توان رزومه من را برای دو داور خارجی ارسال کرد تا آنها درباره سوابق علمی و کارهای پژوهشی من نظر بدهند. اگر مثلاً ۱۰ نفر برای یک موقعیت دانشگاهی درخواست داده باشند، داوران بین‌المللی می‌توانند بگویند که این سه نفر از بقیه بهتر هستند و دلایل خود را هم ارائه کنند.

بعد از آن، خود دانشگاه می‌تواند از میان آن سه نفر انتخاب کند. به این ترتیب، از یک طرف باید آزادی دانشگاهی وجود داشته باشد و دانشگاه اختیار انتخاب داشته باشد و از طرف دیگر، باید یک نظارت بیرونی هم بر این فرایند وجود داشته باشد. به نظر من این نظارت بیرونی می‌تواند از طریق داوران خارجی انجام شود.

این مسئله فقط درباره استخدام نیست؛ وضعیت ارتقای اعضای هیئت علمی به رتبه‌های بالاتر هم نیاز به تجدیدنظر دارد. به نظر می‌رسد در این حوزه، فرایندهای بسیار طولانی، خسته‌کننده و حتی در برخی موارد غیرعلمی حاکم است.

البته اینها براساس شنیده‌های خودم است، چون من در ایران نبوده‌ام، اما وقتی با همکاران صحبت می‌کنم، به نظر می‌رسد این فرایندها تفاوت زیادی با حداقل چیزی که من در نروژ تجربه کرده‌ام دارد.

در این زمینه هم ما نیاز داریم از تجربه دیگران استفاده کنیم؛ از تجربه دانشگاه‌های دیگر و نظام‌های دانشگاهی موفق. باز هم با توجه به اینکه در حال حاضر با کشورهای غربی رابطه چندانی نداریم، احتمالاً باید از تجربه چین و کشورهای همسایه استفاده کنیم.

این موضوع، یعنی اصلاح فرایند استخدام و ارتقای اعضای هیئت علمی و استفاده از تجربه‌های بین‌المللی، نکته مهمی است که می‌خواستم به صحبت‌های قبلی اضافه کنم.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1317621

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha