به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ ۱۲۳ مترمربع غرفه اختصاصی کرمان در میان بیش از ۳۱۰ غرفه سیوسومین نمایشگاه بینالمللی فرش دستباف، تنها یک ویترین برای نمایش نقش و رنگ نبود؛ این حضور، تصویری کوچک از صنعتی بزرگ بود که نام کرمان را زمانی تا دورترین بازارهای جهان برد، اما امروز باید برای بازپسگیری سهمی از بازاری تلاش کند که طی سه دهه گذشته بخش بزرگی از آن از دست رفته است.
فرش کرمان زمانی فقط یک کالای صادراتی نبود؛ خود نام کرمان برای خریدار خارجی به نوعی ضمانت اصالت، رنگ، ظرافت و کیفیت بافت تبدیل شده بود. نقشههای لچک و ترنج، افشان، گلدانی، شکارگاه، گلفرنگ، سبزیکار، قاب قرآنی، بتهجقه و مجموعهای از طرحهای ریز و پیچیده، محصول دههها تجربه طراحان، رنگرزان و بافندگانی بود که هنر را به اقتصاد متصل کرده بودند. اما امروز مسئله اصلی دیگر اثبات کیفیت فرش کرمان نیست؛ مسئله این است که چرا محصولی با چنین سابقهای نتوانسته به همان اندازه که در حافظه تاریخی جهان حضور دارد، در تجارت معاصر نیز باقی بماند.
ابعاد بحران را باید در اعداد ملی دید. صادرات فرش دستباف ایران که در میانه دهه ۱۳۷۰ حتی از دو میلیارد دلار عبور کرده بود، در سالهای اخیر به چند ده میلیون دلار رسیده است. آمار سال ۱۴۰۴ از صادراتی در حدود ۴۲ میلیون دلار حکایت دارد و در ۱۰ ماه همان سال نیز بیش از ۳۰ میلیون دلار فرش دستباف به ۶۱ کشور صادر شده بود. این فاصله نه یک افت معمولی بلکه کوچک شدن چند دهبرابری بازاری است که ایران زمانی یکی از بازیگران اصلی آن بود. وقتی بازار ملی چنین انقباضی را تجربه کرده، فرش کرمان نیز ناگزیر بخشی از هزینه این عقبنشینی را پرداخته است.
کاهش صادرات فقط به معنای کم شدن ارزآوری نیست. هر متر فرش دستباف محصول زنجیرهای از اشتغال است؛ از دامداری و تولید پشم تا ریسندگی، رنگرزی، طراحی، نقشهکشی، چلهکشی، بافت، پرداخت، مرمت، بستهبندی، حملونقل، فروش و صادرات. کوچک شدن بازار نهایی به تدریج تمام این حلقهها را ضعیف میکند و اولین حلقهای که فشار را احساس میکند، بافندهای است که ماهها یا حتی سالها برای تکمیل یک تخته فرش وقت صرف میکند اما هنگام فروش با بازاری محدود مواجه میشود.
بازار آمریکا نمونه مهم دیگری است. این کشور یکی از بزرگترین واردکنندگان فرش در جهان است، اما محدودیتهای تجاری سالهای گذشته عملاً دسترسی مستقیم بخش بزرگی از فرش ایرانی به این بازار را از بین برده است. در چنین وضعیتی، تولیدکننده کرمانی علاوه بر رقابت با رقبای خارجی باید هزینه نبود دسترسی مستقیم به برخی بازارهای پردرآمد را نیز تحمل کند. این محدودیتها باعث شده بازیگران دیگر در زمانی که ایران حضور ضعیفتری داشته، شبکههای فروش خود را تثبیت کنند.
با این حال، تحریم تمام مسئله نیست. اگر همه مشکلات فقط ناشی از فشار خارجی بود، ضعف بیمه بافندگان، نبود شناسنامه، کمبود سرمایه در گردش، ضعف بازاریابی دیجیتال، پراکندگی تولید، فاصله طراح از بازار و ناتوانی در دسترسی منظم به مواد اولیه مرغوب توضیح داده نمیشد. بخش مهمی از احیای فرش کرمان به اقداماتی وابسته است که حتی در همین شرایط نیز میتوان در داخل استان انجام داد.
اولین حلقه، بازار است. سالها سیاست فرش بر افزایش تولید تمرکز داشت، در حالی که تولید بدون تقاضا میتواند به انباشت محصول و فشار بیشتر بر بافنده منجر شود. منطقی که اکنون در برنامههای احیای فرش کرمان مطرح شده از جهت تقدم بازار بر تولید اهمیت دارد؛ ابتدا باید خریدار، سفارش، کانال فروش و قدرت خرید ایجاد شود و سپس تولید متناسب با آن گسترش پیدا کند.
ارائه تسهیلات خرید فرش نیز در همین چهارچوب مطرح میشود. فرش دستباف کالایی بادوام اما گرانقیمت است و کاهش قدرت خرید خانوار، بازار داخلی آن را محدود کرده است. اگر سازوکار اعتباری واقعی، شفاف و کمهزینه برای خرید وجود داشته باشد، بخشی از تقاضای داخلی میتواند فعال شود. با این حال تسهیلات زمانی مفید است که به بدهی سنگین خانوار تبدیل نشود و افزایش قیمت ناشی از اعتبار، اثر حمایت را خنثی نکند.
حلقه دوم مواد اولیه است. فرش ممتاز با مواد اولیه متوسط تولید نمیشود. کیفیت پشم، نخ، رنگ و فرآیند رنگرزی مستقیماً بر دوام و ارزش نهایی اثر دارد. یکی از مزیتهای تاریخی فرش کرمان استفاده استادانه از طیف رنگی و ترکیببندیهای پیچیده بوده است. بازسازی این مزیت نیازمند تقویت رنگرزی تخصصی و جلوگیری از مواد نامرغوبی است که ممکن است در کوتاهمدت هزینه تولید را پایین بیاورد اما در بلندمدت اعتبار برند را تخریب کند.
حلقه سوم آموزش است. صنعت فرش فقط به بافنده نیاز ندارد؛ طراح دیجیتال، متخصص بازاریابی، عکاس محصول، کارشناس تجارت الکترونیک، مرمتگر، رنگرز، ارزیاب و صادرکننده متخصص نیز میخواهد. اگر رشتههای مرتبط با فرش به مهارتهای امروز بازار متصل نشوند، نظام آموزشی ممکن است نیرویی تربیت کند که توان هنری دارد اما زبان تجارت معاصر را نمیشناسد.
حلقه چهارم فناوری است. هوش مصنوعی، طراحی دیجیتال، واقعیت افزوده و فروش اینترنتی رقیب هنر دست نیستند؛ در صورت استفاده درست میتوانند ابزار فروش آن باشند. مشتری میتواند پیش از خرید تصویر فرش را در فضای خانه خود شبیهسازی کند، اطلاعات شناسنامه محصول را از طریق کد دیجیتال ببیند، فرایند بافت را مشاهده کند و مستقیماً با تولیدکننده ارتباط بگیرد. برای استانی که فاصله زیادی با بازارهای اصلی داخلی و خارجی دارد، دیجیتال شدن میتواند بخشی از محدودیت جغرافیا را از میان بردارد.
نمایشگاه بینالمللی تهران نیز اگر به همین زیرساخت متصل نشود، اثرش محدود خواهد ماند. چهار یا پنج روز حضور در غرفه، ملاقات با خریدار و نمایش محصول زمانی ارزش بلندمدت پیدا میکند که همه ارتباطها ثبت و پس از نمایشگاه پیگیری شوند. تعداد بازدیدکنندگان، مذاکرات تجاری، سفارشهای بالقوه، نوع طرحهای پرتقاضا و بازخورد خریداران باید به داده تبدیل شود تا دوره بعد تولیدکننده بداند بازار چه چیزی خواسته است.
۱۲۳ مترمربع غرفه کرمان میتواند محل شروع این دادهسازی باشد، نه پایان آن. اگر از هر خریدار حرفهای اطلاعات بازار گرفته شود، اگر سفارشها براساس مقصد و سلیقه طبقهبندی شوند و اگر تولیدکنندگان استان به یک بانک مشترک اطلاعات تجاری دسترسی داشته باشند، نمایشگاه از فضای فروش چندروزه به آزمایشگاه بازار تبدیل میشود. مشکل بسیاری از صنایع سنتی همین است که مشتری را ملاقات میکنند اما از او داده نمیسازند.
فرش گلسرخ اسفندقه نمونهای از ظرفیتی است که نشان میدهد برند فرش کرمان فقط به مرکز و شمال استان محدود نیست. جنوب کرمان نیز سبکها و مهارتهای خود را دارد و بیش از ۹۰۰ بافنده شناساییشده در این منطقه میتوانند بخشی از تنوع برند استانی را بسازند. اما حفظ این تنوع به شرطی ممکن است که بافنده بتواند از هنر خود زندگی کند. وقتی تنها حدود ۲۰۰ نفر از این جمعیت بیمهاند، احیای بازار بدون حمایت از نیروی انسانی ناقص خواهد ماند.
بیمه شاید از بیرون ارتباط مستقیمی با صادرات نداشته باشد، اما در واقع یکی از پایههای آن است. وقتی بافنده ماهر از حرفه خارج شود، جایگزینی او ساده نیست؛ مهارتی که طی سالها و گاهی در خانواده منتقل شده با یک دوره کوتاه آموزشی بازتولید نمیشود. خروج هر استادکار، بخشی از سرمایه ناملموس صنعت را از بین میبرد. به همین دلیل بیمه قالیبافان باید نه هزینه رفاهی بلکه سرمایهگذاری برای حفظ ظرفیت تولید دیده شود.
در کنار بیمه، مسئله دستمزد نیز تعیینکننده است. اگر سهم بافنده از قیمت نهایی پایین باشد، حتی رونق صادرات الزاماً به بهبود معیشت او منجر نمیشود. شفاف شدن زنجیره قیمت از کارگاه تا فروشگاه میتواند نشان دهد چه میزان از ارزش نهایی به بافنده، تولیدکننده، واسطه و فروشنده میرسد. احیای فرش کرمان هنگامی معنا دارد که نخستین حلقه تولید نیز از آن منتفع شود.
داستان فرش کرمان در نهایت داستان فاصله میان میراث و بازار است. در یک سوی آن نقوشی قرار دارند که چند قرن دوام آوردهاند و در سوی دیگر بازاری است که در چند سال تغییر میکند. اگر این دو نتوانند با یکدیگر گفتوگو کنند، میراث در موزه باقی میماند و بازار به سراغ رقیب میرود. هنر حفظ گذشته نیست؛ توانایی ادامه دادن گذشته در شرایط جدید است.
سیوسومین نمایشگاه بینالمللی فرش با بیش از ۳۱۰ غرفه، برای کرمان از همین جهت باید بیشتر از یک حضور تشریفاتی باشد. این نمایشگاه فرصتی است برای دیدن جایگاه واقعی فرش کرمان در کنار رقبا، شنیدن خواسته بازار و سنجیدن اینکه فاصله میان شهرت تاریخی و توان تجاری امروز چقدر شده است. هیچ نمایشگاهی به تنهایی نمیتواند صنعتی را احیا کند، اما میتواند صورت مسئله را شفاف کند.
صورت مسئله امروز روشن است؛ صادرات ملی از میلیاردها دلار به چند ده میلیون دلار رسیده، بخش بزرگی از بافندگان از بیمه کافی برخوردار نیستند، رقبا بازارهای جدید ساختهاند، قدرت خرید داخلی کاهش یافته و سلیقه مصرفکننده تغییر کرده است. در مقابل، کرمان هنوز نام، طرح، مهارت، تاریخ و نیروی انسانی دارد؛ داراییهایی که بسیاری از برندهای تازهوارد برای ساختن آنها دههها زمان نیاز دارند.
بنابراین مسیر بازگشت فرش کرمان الزاماً از افزایش تعداد دارهای قالی شروع نمیشود. مسیر میتواند از یک شناسنامه معتبر، یک بافنده بیمهشده، یک طرح متناسب با بازار، یک فروشگاه دیجیتال حرفهای، یک سفارش خارجی پیگیریشده و یک زنجیره کوتاهتر میان تولیدکننده و مشتری آغاز شود. اگر این حلقهها کنار هم قرار گیرند، افزایش تولید نتیجه بازار خواهد بود، نه تصمیمی جدا از آن.
کرمان روزگاری لازم نبود خود را به جهان معرفی کند؛ نامش روی فرش برای معرفی کافی بود. امروز شرایط تغییر کرده و حتی قدیمیترین برندها نیز باید هر روز دوباره خود را در بازار اثبات کنند. این شاید دشوارترین بخش احیای فرش کرمان باشد؛ پذیرش اینکه اعتبار تاریخی سرمایه بزرگی است، اما سود آن فقط زمانی پرداخت میشود که با قواعد تجارت امروز ترکیب شود.
۱۲۳ مترمربع غرفه در تهران میتواند ویترینی زیبا باشد، اما آینده فرش کرمان در هزاران متر کارگاه و خانهای تعیین میشود که بافندگان هنوز پشت دار نشستهاند. اگر محصول آنها مشتری داشته باشد، بیمه و درآمد داشته باشند، نسل جوان ادامه مسیر را ارزشمند بداند و برند کرمان دوباره در بازارهای جهانی دیده شود، آنگاه نمایشگاه را میتوان نقطه آغاز یک بازگشت دانست.
احیای فرش کرمان مسابقهای برای بازگشت به گذشته نیست؛ ساختن آینده صنعتی است که گذشتهای بزرگ دارد. اگر کرمان بتواند هنر چندصدساله خود را با بازار دیجیتال، طراحی معاصر، شناسنامهدار کردن محصول، بیمه بافنده، تولید سفارشی و تجارت بینالمللی پیوند دهد، فاصله میان میراث جهانی و بازار دوباره کوتاه خواهد شد. در غیر این صورت، ممکن است فرش کرمان همچنان بر دیوار موزهها و کتابهای تاریخ بدرخشد، اما سهم آن از اقتصاد واقعی هر سال کوچکتر شود؛ و این دقیقاً همان مرزی است که میان حفظ یک میراث و زنده نگه داشتن یک صنعت قرار دارد.
خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای خبر./
نظر شما