به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ آینده آموزش عالی تنها به تغییر شیوههای آموزشی و ساختار رشتههای دانشگاهی محدود نمیشود و حتی نحوه ارزیابی و پرداخت به اعضای هیئت علمی نیز نیازمند بازنگری است. در شرایطی که دانشگاهها قرار است ارتباط نزدیکتری با صنعت و جامعه داشته باشند، میزان اثرگذاری واقعی استادان نیز نمیتواند صرفاً با شاخصهای سنتی علمی سنجیده شود.
احمد شریفی، دکتری مهندسی متالورژی از دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات، عضو سابق هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول و متخصص و فعالِ حوزه تأمین و تدارکاتِ مهندسی پروژههای EPC، معتقد است دانشگاه آینده باید میان تولید علم و حل مسائل واقعی جامعه و صنعت تعادل برقرار کند. از نگاه او، مقاله و پژوهش همچنان ارزشمند است، اما استادانی که در پروژههای صنعتی مشارکت میکنند، به توسعه فناوری و تجاریسازی کمک میکنند، کسبوکار ایجاد میکنند یا نیروی متخصص تربیت میکنند نیز باید متناسب با این اثرگذاری مورد ارزیابی و حمایت مالی قرار گیرند.
در ادامه مصاحبه ما را با او میخوانید:
با توجه به تحولات فناوری، بهویژه رشد و بلوغ هوش مصنوعی، دانشگاههای ایران در افق ۲۰۵۰ چه مأموریتها و اصلاحات ساختاری را باید در دستور کار قرار دهند؟
پیش از پاسخ به این پرسش، به نظرم باید بررسی کنیم که اساساً چه تصویری از آینده داریم. این تصویر باید براساس تجربیات فعلی و همچنین سیستمهایی مانند هوش مصنوعی شکل بگیرد که امروز بسیار پررنگ شدهاند و قطعاً در سالهای آینده به بلوغ بیشتری میرسند. هوش مصنوعی میتواند تحولات بسیار زیادی در سیستم آموزشی، جامعه و کشور ایجاد کند و ما باید این تغییرات را در ترسیم چشمانداز دانشگاهها در سال ۲۰۵۰ در نظر بگیریم.
به نظر میرسد با توجه به ظهور و گسترش هوش مصنوعی، دانشگاهها باید تا حدی از تخصصمحوری فاصله بگیرند. در آینده، توانمندی تخصصی یا همان مهارتهای سخت (Hard Skills) افراد، اگرچه همچنان اهمیت دارد، اما اهمیت سابق را نخواهد داشت. با حضور هوش مصنوعی، افراد مختلف میتوانند بخشی از ضعفهای تخصصی خود را با کمک این فناوری جبران کنند و هوش مصنوعی میتواند اختلاف مهارتی میان افراد را تا حد زیادی کاهش دهد.
در چنین شرایطی، توجه به مهارتهای نرم (Soft Skills) اهمیت ویژهای پیدا میکند. دانشگاههای آینده باید توجه بیشتری به مهارتهایی مانند حل مسئله، تصمیمگیری، خلاقیت، رهبری، کار تیمی و مهارتهای مشابه داشته باشند؛ حوزههایی که هوش مصنوعی نقش تعیینکنندهای در آنها ندارد. به نظرم این یکی از کلیدیترین مواردی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
موضوع دیگر، فاصله گرفتن از رشتههای سنتی و تخصصی و حرکت به سمت میانرشتهایهاست. سالهاست در بسیاری از کشورهای دیگر رشتههای میانرشتهای ایجاد شدهاند. برای مثال، سالها پیش در رشته خودم که متالورژی بود، میدانستم که در انگلستان رشتهای میان متالورژی و مکانیک و نمونههای مشابهی نیز میان الکترونیک و مکانیک و تلفیق آن ها با فناوری اطلاعات و حوزههای مختلف دیگر شکل گرفتهاند.
به نظر میرسد میانرشتهایها در آینده بیش از پیش باید مورد توجه قرار بگیرند. در ایران تاکنون توجه چندانی به این موضوع نشده و بسته به نیازهای کوتاهمدت، برخی رشتهها با یکدیگر تلفیق شدهاند؛ بنابراین توسعه رشتههای میانرشتهای چندان گسترده نبوده است. اما در افق ۲۰۵۰ دانشگاهها مجبورند به این سمت حرکت کنند، زیرا حل مسائل اساسی و کلیدی جامعه تنها از طریق تلفیق رشتهها و شکلگیری کار تیمی میان متخصصان حوزههای مختلف امکانپذیر است.
از سوی دیگر، دانشگاه آینده احتمالاً دیگر نمیتواند مانند گذشته دانشکدهمحور باشد؛ یعنی به این شکل که هر دانشکده روی یک رشته و حوزه تخصصی مشخص متمرکز باشد. به نظر میرسد باید دانشکدهها را براساس مسائل کلیدی و بنیادی آن زمان طراحی کنیم؛ مسائلی مانند آب، اقلیم و تغییرات آبوهوایی، انرژیهای نو، حملونقل هوشمند و سلامت.
همچنین با توجه به اینکه احتمالاً عمر افراد در آینده طولانیتر میشود و جمعیت سالمندان افزایش پیدا میکند، توجه به این قشر و مسائل مربوط به آنها نیز اهمیت بیشتری خواهد یافت. بنابراین دانشکدهها باید از فرم فعلی که بر یک حوزه خاص متمرکز هستند خارج شوند و فعالیت خود را مسئلهمحور کنند.
موضوع دیگر، جایگاه مدرک است. به نظر میرسد حتی همین امروز نیز مدرک موضوع اصلی در اشتغال نیست. بسیاری از افراد در حوزه تخصصی مدرک دانشگاهی خود مشغول به کار نیستند. در جلسات مصاحبه استخدامی نیز افرادی که با جویندگان کار مصاحبه میکنند، بیشتر به دنبال این هستند که بدانند فرد چه مهارتهایی دارد و از چه مهارتهای سخت و نرمی برخوردار است، نه اینکه صرفاً مدرک تحصیلی او چیست.
بنابراین دانشگاههای آینده باید از تمرکز صرف بر اعطای مدرک فاصله بگیرند و شاخصهای خود را تغییر دهند. باید ببینند دانشجو پس از دوره تحصیل به چه توانمندیهایی رسیده و چه مسئلهای را توانسته برای صنعت یا جامعه حل کند.
در چنین شرایطی، گواهی تحصیلی نباید صرفاً براساس تعداد درسها و واحدهای گذرانده شده تعریف شود. در کنار دروس، میتوان مجموعهای از پروژهها، تجربیات مبتنی بر صنعت، ارتباط با صنعت و گرهگشاییهایی که دانشجو از مسائل صنعت و جامعه داشته است را نیز در نظر گرفت. در نهایت، مجموعه این موارد میتواند معیاری برای اعطای یک گواهی تحصیلی به دانشجو باشد.
طبیعتاً روشهای تدریس و ارزیابی دانشجویان نیز تحت تأثیر این تغییرات قرار خواهند گرفت و باید متحول شوند. آموزش به شکل امروزی که استاد ۴۵ دقیقه، یک ساعت و نیم یا ۲ ساعت سخنرانی کند و مطالب صرفاً تئوریک را ارائه دهد و عدهای فقط شنونده باشند، احتمالاً باید تغییر کند.
استاد دیگر نباید صرفاً نقش معلم را داشته باشد؛ بلکه باید بیشتر نقش مربی و حتی منتور را ایفا کند. استفاده از ابزارهای هوشمند برای یادگیری و انتقال مطالب نیز اهمیت زیادی پیدا خواهد کرد. وقتی شرایط تدریس تغییر میکند، طبیعتاً شیوه ارزیابی دانشجو نیز باید تغییر کند.
در حوزه پژوهش نیز باید از این نگاه عبور کنیم که دانشجو یا استاد صرفاً روی موضوعی کار کند که نتیجه آن مقاله، کتاب یا گزارشی از یک طرح پژوهشی باشد. باید به این سمت حرکت کنیم که ببینیم پژوهش انجامشده چه اثری در جامعه داشته و چه مسئلهای را توانسته حل کند.
به نظر من این موارد، با توجه به مسائلی که امروز در دانشگاه، جامعه و صنعت با آنها مواجه هستیم و همچنین با توجه به ابزار قدرتمندی مانند هوش مصنوعی، میتوانند برای ترسیم چشمانداز دانشگاهها در افق ۲۰۵۰ اهمیت زیادی داشته باشند.
مأموریت دانشگاهها در افق ۲۰۵۰ چگونه باید بازتعریف شود و چه تغییراتی در ساختار آنها ضروری است؟
اساساً مأموریت دانشگاهها باید متناسب با شرایط آینده بازتعریف شود. دانشگاههای آینده دیگر لزوماً محلی برای انتقال دانش و تخصص آکادمیک به افراد و در نهایت صدور مدرک نخواهند بود. باید از این مرحله عبور کنیم و به سمت دانشگاهی برویم که باعث توسعه رفتارها و مهارتهای انسانی شود.
دانشجویانی که در چنین دانشگاهی تحصیل میکنند، باید در حوزه حل مسئله، ارتباطات بینفردی، کار تیمی و مهارتهای مشابه توانمند شوند. با توجه به اینکه هوش مصنوعی در جامعه آینده اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند و به بلوغ بیشتری میرسد، بسیاری از کارهای تخصصی که امروز دشوار هستند، در آینده با کمک این فناوری سادهتر خواهند شد.
بنابراین دانشگاه باید از انتقال صرف یکسری مطالب تخصصی در یک حوزه مشخص به دانشجو عبور کند و برای توانمند کردن دانشجویان در حوزه مهارتهای نرم، ظرفیتهای آموزشی خود را فعال کند.
در حوزه ساختار نیز دانشگاههای ما متأسفانه همچنان با مشکل ارتباط با صنعت مواجه هستند. اگرچه این وضعیت در طول سالهای اخیر تا حدی بهتر شده، اما بسیاری از دانشگاههای ما همچنان در حالت ایزوله قرار دارند. به غیر از تعداد محدودی از دانشگاههایی که از نظر رتبه و اعتبار در جایگاه بالاتری هستند و ارتباط بیشتری با صنعت و جامعه دارند، بسیاری از دانشگاهها همچنان عمدتاً محل انتقال دانشهای تخصصی و تئوریک هستند و در نهایت چند کار پژوهشی و مقاله از آنها منتشر میشود.
در چنین شرایطی ممکن است تولید علم اتفاق افتاده باشد، اما اثربخشی آن در جامعه و صنعت چندان دیده نمیشود.
بنابراین دانشگاههای ما در افق ۲۰۵۰ باید به سمت حل مسائل جامعه حرکت کنند. ارتباط دانشگاه با صنعت باید گستردهتر شود و ارتباط دانشگاه با جامعه نیز باید بهصورت جدی مطرح باشد. دانشگاه باید در حوزههای مختلفی که مردم با آنها درگیر هستند، ارتباط داشته باشد و برای حل مسائل و مشکلات جامعه نقش ایفا کند.
طبیعتاً دانشگاهی که قرار است معضلات جامعه را با نگاه علمی حل کند، دیگر نمیتواند محدودیت سنی برای تحصیل داشته باشد. افراد در هر سنی باید بتوانند متناسب با نیاز خود و مسئلهای که میخواهند در زندگی یا مسیر شغلیشان حل کنند، وارد دانشگاه شوند و آموزشهای لازم را ببینند. دانشگاه باید ارتباط خود را با جامعه در این زمینه نیز بسیار بیشتر از امروز طراحی کند.
دانشگاه چگونه میتواند ارتباط خود را با صنعت و جامعه تقویت و علوم را کاربردیتر کند؟
متأسفانه در کشور ما در این حوزه ضعف زیادی وجود دارد. در سالهایی که تدریس میکردم و حتی زمانی که خودم دانشجو بودم، با استادانی مواجه بودیم که کاملاً آکادمیک بودند. البته تعداد معدودی استاد هم بودند که همزمان در دانشگاه و صنعت فعالیت میکردند و به نظرم این استادان از نظر آموزش، یک سر و گردن بالاتر از استادانی بودند که صرفاً مطالب تئوریک و آکادمیک را برای دانشجویان ارائه میکردند.
خروجی این نوع آموزش این بود که دانشجو پس از فارغالتحصیلی وقتی وارد صنعت میشد، عملاً نمیدانست مطالبی را که در دانشگاه یاد گرفته است، کجا باید استفاده کند. یک گسست عمیق میان مطالبی که در دانشگاه به دانشجو منتقل شده بود و مهارتهایی که صنعت به آنها نیاز داشت، وجود داشت.
در چنین شرایطی، صنعت یا باید فارغالتحصیل یک رشته را پس میزد یا دوباره آموزشهای مورد نیاز خود را به او منتقل میکرد. در طرف دیگر، دانشجو نیز مجبور بود وارد دورههای آموزشی خارج از دانشگاه شود تا توانمندیها و مهارتهای خود را بهروز کند و مطالب کاربردی مورد نیاز فضای شغلی را یاد بگیرد و تازه بعد از آن جستوجوی کار و شغل آینده خود را آغاز کند.
این وضعیت بسیار نامطلوب است. ببینید چقدر هزینه صرف میشود تا یک دانشجو آموزش ببیند و یک مدرک و تخصص دریافت کند و بعد وارد صنعت شود و تازه متوجه شود که فضای صنعت کاملاً متفاوت است و نیازهای دیگری دارد.
اگر ارتباط نزدیکی میان صنعت و دانشگاه وجود داشته باشد، میتوانیم طراحی دروس دانشگاه را متناسب با نیازهای صنعت انجام دهیم. حتی میتوانیم از صنایع بپرسیم که در موقعیتهای شغلی خود به چه تخصصها و مهارتهایی نیاز دارند و متناسب با آن، دروس دانشگاهی را طراحی کنیم.
نباید دانشجو پس از فارغالتحصیلی تازه وارد دورههای تکمیلی شود تا مهارتهایی را که برای فضای شغلی نیاز دارد، یاد بگیرد. باید میان آموزشهای دانشگاه و مهارتهای کاربردی مورد نیاز محیط کار اشتراک وجود داشته باشد.
هرچه این دو فضا را به یکدیگر نزدیکتر کنیم، خروجی دانشگاه برای مشاغل آینده باکیفیتتر خواهد بود. بنابراین در افق ۲۰۵۰ باید به سمتی حرکت کنیم که ارتباط دانشگاه، جامعه و صنعت بسیار نزدیک و درهمتنیده باشد؛ به نحوی که دانشجو وقتی وارد یک رشته تحصیلی میشود، گویی برای قرار گرفتن در یک موقعیت شغلی مشخص در صنعت آموزش میبیند.
دانشجو باید بتواند از ابتدای تحصیل تا انتهای مسیر، حداقل چشماندازی از مسیر شغلی خود داشته باشد؛ مسیری که با کمک ارتباط دانشگاه و صنعت ترسیم شده و در ادامه از طریق طراحی گام به گام دروس کاربردی، دانشجو را به فردی ماهر و توانمند برای موقعیتهای شغلی آینده تبدیل میکند.
مهمترین علت افت کیفیت و استانداردهای علمی دانشگاهها را چه میدانید؟
به نظر من در اینجا فاصلهای میان شاخصهایی که نظام دانشگاهی برای ارتقای استادان و رتبهبندی آنها تعیین کرده و خروجیای که جامعه و اقتصاد کشور به آن نیاز دارد، وجود دارد.
در دانشگاه معمولاً اگر قرار باشد استادی ارزیابی، ارتقا و رتبهبندی شود، معیارها عمدتاً آکادمیک هستند؛ تعداد مقالات، پژوهشها، طرحهای پژوهشی و پروژههایی که با دانشجویان در مقاطع مختلف انجام داده است. طبیعی است وقتی شاخصها این موارد باشند، استادان نیز به همین سمت گرایش پیدا میکنند؛ یعنی تعداد مقالات و طرحهای پژوهشی خود را افزایش میدهند.
اما اینکه طرح پژوهشی انجامشده یا مقالهای که در یک ژورنال معتبر منتشر شده، چقدر توانسته در صنعت و جامعه اثرگذار باشد، معمولاً توجه چندانی دریافت نمیکند. به نظر میرسد این دقیقاً یکی از معضلات ماست.
در ترسیم چشمانداز دانشگاههای ۲۰۵۰ باید این موضوع را در نظر بگیریم که ارزیابی و رتبهبندی استادان و مسیر ارتقای آنها فقط براساس شاخصهای آکادمیک نباشد.
البته تعداد مقالات و پژوهشها مهم است، اما اثر پژوهش در حل معضلات جامعه و صنعت نیز اهمیت زیادی دارد. باید ببینیم یک استاد چند نیروی متخصص و توانمند تربیت کرده، پژوهشهای او به چند کسبوکار منجر شده، چقدر در حل مسائل اجتماعی و صنعتی اثر داشته و چقدر توانسته رضایت کارفرماهایی را که سفارش پژوهش دادهاند و نیاز یا معضلی داشتهاند، جلب کند.
این موارد باید در کنار شاخصهای آکادمیک قرار بگیرند. اگر چنین شاخصهایی لحاظ شوند، قطعاً کیفیت علمی دانشگاهها نیز در مسیر بهتری قرار خواهد گرفت.
اگر بخواهیم دانشگاه مطلوب کشور را در افق ۲۰۵۰ تصور کنیم، چه ویژگیهایی خواهد داشت؟
به نظر من در افق ۲۰۵۰ هرچه از مدرکمحوری به سمت ارتقای قابلیتهای افراد و توانمند کردن آنها حرکت کنیم، به دانشگاه مطلوب نزدیکتر میشویم.
باید از تخصصمحوری و رشتهمحوری به سمت مسئلهمحوری حرکت کنیم و رشتهها، همکاریها و حوزههای میانرشتهای را توسعه دهیم. در دانشگاه مطلوب، ترکیب دانشها و علوم و رشتههای مختلف اهمیت زیادی خواهد داشت.
دانشجو قرار نیست فقط دانش تخصصی یاد بگیرد. باید در افق ۲۰۵۰ به سمتی حرکت کنیم که دانشجو پس از آموزش بتواند یک مسئله را تعریف و حل کند، در کنار دیگران یک کار تیمی را شکل دهد و در نهایت با استفاده از ابزارهای مختلف، از جمله هوش مصنوعی، اثری در بخشی از جامعه یا صنعت ایجاد کند.
در چنین سیستمی، استاد نیز دیگر صرفاً مدرس یا انتقالدهنده مطالب نیست؛ بلکه نقش او بیشتر به مربی و تسهیلگر نزدیک میشود.
در دانشگاه مطلوب، ارتباط با صنعت و جامعه نیز باید نزدیک و تنگاتنگ باشد؛ بهگونهای که حتی بخشی از آموزشها در محیط واقعی صنعت و جامعه انجام شود. نباید تمام آموزشها در محیط آکادمیک اتفاق بیفتد و دانشجو تا پایان تحصیل هیچ ارتباطی با فضای کاری آینده خود نداشته باشد.
از سوی دیگر، کسب دانش مورد نیاز یک فرد، صنعت یا حوزه شغلی نباید لزوماً به یک محدوده سنی مشخص محدود باشد. افراد باید هر زمان که برای پیشبرد یک هدف یا مسیر شغلی به دانش خاصی نیاز دارند، بتوانند بهسهولت در مراکز علمی حضور پیدا کنند و دانش مورد نیاز خود را به دست آورند.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، جایگاه دانشگاههای کشور در ۲۵ سال آینده چگونه خواهد بود؟
اگر همین روند ادامه پیدا کند، قطعاً آسیبهای زیادی خواهیم دید. جایگاه دانشگاه در جامعه و میان مردم تنزل پیدا خواهد کرد و با یک سیستم آموزش عالی بسیار ضعیف مواجه خواهیم شد که فاصله زیادی با جامعه و نیازهای آن دارد.
در چنین شرایطی، افرادی بهعنوان خروجی دانشگاه وارد جامعه میشوند که توانمندی و کارایی لازم برای صنعت و جامعه را ندارند. ممکن است دانشجو مدرک تحصیلی داشته باشد، اما مهارت کافی برای حل بحرانها و مسائلی را که در آینده در محیط شغلی با آنها مواجه خواهد شد، نداشته باشد.
توانایی کار با افراد مختلف، مشارکت در پروژههای گوناگون، برقراری ارتباط کاری و مجموعه مهارتهایی که یک فرد برای حل بحران و مسئله در محیط کار به آنها نیاز دارد، در چنین سیستمی ضعیف خواهد بود.
از طرف دیگر، ممکن است استادانی داشته باشیم که تولید علم میکنند و تعداد مقالات خوبی دارند، اما صنعت و جامعه عملاً از نتیجه این مقالات و پژوهشها منفعتی نمیبرند و گرهی از مسائل آنها باز نمیشود.
در چنین شرایطی، افراد جامعه بهتدریج برای یادگیری مهارتهای مورد نیاز واقعی خود در مسیر کسبوکار و زندگی به سراغ مسیرهای موازی دانشگاه میروند؛ از آموزشهای خصوصی گرفته تا پلتفرمهای آموزشی، مؤسسات علمی و فنی و شرکتهای فناوری که آموزش ارائه میکنند.
با چنین سیستمی، جایگاه دانشگاه بهشدت متزلزل خواهد شد.
اما اگر از همین امروز به فکر اصلاح ساختار دانشگاه باشیم، دانشگاه میتواند در ۲۵ سال آینده به مرکزی معتبر برای تربیت نیروی انسانی و توسعه رفتارها و مهارتهای انسانی مورد نیاز صنعت و جامعه تبدیل شود. دانشگاههای ما میتوانند، به شرط اعمال اصلاحات لازم، به مراکزی معتبر برای توانمندسازی افراد تبدیل شوند.
مهمترین ضعفهایی که دانشگاههای کشور باید در بلندمدت برای اصلاح آنها برنامهریزی کنند چیست؟
به نظر من مهمترین ضعف فعلی، گسست بیش از حد میان دانشگاه، صنعت و جامعه است؛ انزوای زیادی که تعداد قابل توجهی از دانشگاههای ما دارند و عملاً آنها را از مراکزی برای توانمندسازی افراد مؤثر در جامعه، به محلی برای تولید مدرک و کارخانه صدور مدارک تحصیلی تبدیل کرده است.
موضوع دیگر، انعطافپذیری در ساختار برنامهریزی آموزشی است. دانشگاه باید متناسب با پیشرفتهای روز، ابزارهای جدید و بلوغ هوش مصنوعی و کاربرد آن در بخشهای مختلف زندگی، آمادگی داشته باشد که ساختار آموزشی و برنامهریزی خود را بهصورت کاملاً منعطف طراحی کند.
هر زمان احساس شد برخی دروس نیاز به بهروزرسانی دارند، چه در محتوا و چه در شیوه انتقال و آموزش، دانشگاه باید بتواند با خلاقیت روشهای خود را بهروز کند.
موضوع دیگر این است که دانشجویان باید از مدرکگرایی عبور کنند؛ اینکه دانشگاه صرفاً مکانی باشد که عدهای وارد آن شوند و یک مدرک تحصیلی دریافت کنند. دانشگاه باید ببیند جامعه به چه حوزهها و مهارتهایی نیاز دارد و پاسخگوی آن نیازها باشد، نه اینکه صرفاً مدارکی صادر کند که در نهایت به کار صنعت و جامعه نیایند.
همچنین نباید فاصله زیادی میان آموزشهای تئوریک و نظری و تجربیات عملی در جامعه وجود داشته باشد. این فاصله در حال حاضر وجود دارد و برای اصلاح مسیر دانشگاه باید به آن توجه کنیم.
دانشگاه امروز بیشتر بر آموزش و انتقال دانش تخصصی در رشتهها متمرکز است و به اندازه کافی برای توسعه مهارتهای نرم افراد طراحی نشده است. این موضوع باید در دانشگاههای آینده که قرار است پیشرو باشند و مرکزی برای توانمندسازی افراد محسوب شوند، بسیار پررنگتر شود.
آخرین توصیه شما به سیاستگذاران آموزش عالی کشور برای افق ۲۰۵۰ چیست؟
اگر بخواهم یک توصیه اصلی داشته باشم، این است که سیاستگذاران پیش از هر کاری باید مأموریت دانشگاه را مجدداً تعریف کنند و سپس نظام آموزش عالی کشور را با آن مأموریت جدید هماهنگ کنند.
نباید صرفاً به این فکر کنیم که چند درس را تغییر دهیم یا بگوییم محتوای دروس را بهروز و شیوه تدریس را اصلاح میکنیم و با این کار همهچیز تغییر خواهد کرد. اگر تمرکز فقط بر مطالب درسی و محتواهای آموزشی باشد، تحول اساسی در دانشگاه اتفاق نمیافتد.
اگر انتظار داریم دانشگاه متناسب با تغییرات روز خود را بهروز کند، باید در حوزه پذیرش دانشجو، ارزیابی استادان، بودجهای که به دانشگاهها اختصاص داده میشود، ارتباط مستمر دانشگاه با صنعت، مراکز پژوهشی و جامعه و همچنین آموزش مهارتها، بهویژه مهارتهای نرم، برنامهریزی جدیدی داشته باشیم.
در نهایت، سیاستگذاریهایی که برای افق ۲۰۵۰ انجام میشود نباید بر اساس مشاغل امروز باشد. قطعاً تا آن زمان، با توجه به تغییرات جهان، برخی مشاغل حذف، برخی با یکدیگر ادغام و برخی مشاغل کاملاً جدید ایجاد خواهند شد. بنابراین باید با پیشبینی این تغییرات، مأموریت دانشگاهها را بازطراحی کنیم.
مدل درآمدزایی دانشگاه و نظام پرداخت و حقوق استادان در آینده چه تغییراتی باید داشته باشد؟
در حال حاضر، آیتمهایی که در فیش حقوقی استاد و عضو هیئت علمی وجود دارد، مانند بسیاری از مشاغل، شامل حقوق پایه و موارد مختلف دیگر است. به نظر من این ترکیب میتواند حفظ شود، اما با تغییراتی همراه باشد.
در نظام پرداخت استادان باید آیتمهایی بهعنوان مشوق و گزینههای عملکردی در نظر گرفته شود تا اگر استادان در حوزههای مختلف موفق بودند، متناسب با عملکرد خود درآمد بیشتری کسب کنند. استادان باید از یک پایه حقوقی برخوردار باشند تا امنیت شغلی آنها از بین نرود، اما در کنار آن، یک سیستم پاداش مبتنی بر عملکرد و اثرگذاری نیز باید شکل بگیرد.
علاوه بر فعالیتهای آموزشی و پژوهشی، باید مواردی مانند میزان فعالیت استاد در پروژههای صنعتی، ارائه مشاوره تخصصی به جامعه، فعالیت در توسعه فناوری، تجاریسازی، ایجاد کسبوکار و شرکتهای دانشبنیان و همچنین میزان موفقیت او در تربیت نیروی متخصص نیز در نظر گرفته شود.
این موارد میتوانند بهعنوان شاخصهای ارزیابی قرار بگیرند و متناسب با آنها، آیتمهایی در حقوق استادان گنجانده شود.
خلاصه اینکه باید یک سیستم انگیزشی برای استادان داشته باشیم که پیام آن روشن باشد: مقاله ارزشمند است، اما حل مسئله، تربیت نیروی متخصص و ایجاد اثر علمی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه نیز به همان اندازه اهمیت دارد.
دانشگاه در افق ۲۰۵۰ چه نقشی میتواند در خلق ثروت و توسعه اقتصادی کشور داشته باشد؟
این موضوع بسیار جای بحث دارد و به نظرم متخصصان بیشتری باید درباره آن اظهارنظر کنند و خودم را در این زمینه صاحبنظر نمیدانم. اما چیزی که به نظرم میرسد این است که دانشگاهها نباید صرفاً آموزشدهنده نیروی انسانی باشند.
دانشگاه باید به سمتی حرکت کند که علاوه بر تربیت نیروی متخصص، بخشی از زنجیره خلق ثروت نیز باشد. دانشی که در دانشگاه تولید میشود باید بتواند به تولید فناوری منجر شود، فناوری وارد کسبوکار شود، کسبوکار اشتغال ایجاد کند و در نهایت ارزش اقتصادی به وجود آورد.
در این چرخه، همه منتفع میشوند؛ نیازی از جامعه رفع شده، دانشگاه در رفع آن نیاز نقش پررنگی داشته و به تناسب آن نیز میتواند منفعتی به دست آورد.
بهطور کلی فکر میکنم در چشمانداز ۲۰۵۰، دانشگاه میتواند در خلق ثروت نقش بسیار پررنگی داشته باشد. چیزی که در حال حاضر اساساً چنین نیست؛ دانشگاه امروز بیشتر مصرفکننده و هزینهبر است تا اینکه خودش در خلق ثروت نقش داشته باشد.
نسبت دانشگاه و جامعه در سال ۲۰۵۰ چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
به نظر من دانشگاه ۲۰۵۰ باید مرکزی برای حل مشکلات و معضلات واقعی جامعه باشد؛ یعنی نیازی از جامعه را رفع کند و در عین حال بتواند آنقدر اعتماد ایجاد کند که جامعه دانشگاه را مرجعی معتبر برای حل مشکلات خود بداند.
هرجا جامعه با معضلی مواجه شد، باید بتواند به دانشگاه مراجعه کند و از آن راهحل بخواهد.
در چنین شرایطی، دانشگاه در وهله اول باید محلی باشد که مسائل جامعه را دریافت و تعریف کند و سپس برای آنها راهحل ارائه دهد؛ راهحلهایی که در عمل قابلیت اجرا داشته باشند، نه صرفاً راهحلهای تئوریک.
دانشگاه باید بتواند اعتماد جامعه و صنعت را در این زمینه به دست آورد و آنها را در حل مسائل نیز شریک کند. در این دانشگاه، دانش و تخصص دیگر محدود به فضای داخلی دانشگاه نیست و میان دانشگاه، صنعت و جامعه به اشتراک گذاشته میشود.
بنابراین دانشگاه مطلوب ما در سال ۲۰۵۰ دانشگاهی است که از انزوا خارج شده و مرزهای خود را با جامعه به حداقل رسانده است. دیوارهای بزرگ و بلندی که امروز میان دانشگاه و جامعه وجود دارد، در آن سالها باید یا حذف شوند یا به کمترین ارتفاع ممکن برسند.
دانشجو، استاد، صنعتگر و بهطور کلی جامعه باید در یک اکوسیستم مشترک قرار بگیرند. در چنین شرایطی، دانشگاه میتواند موتور محرکی برای توسعه افراد و توسعه اجتماعی و اقتصادی کل کشور باشد.
اگر بخواهید تمام دیدگاه خود درباره دانشگاه ۲۰۵۰ را در چند جمله جمعبندی کنید، مهمترین ویژگی این دانشگاه چیست؟
اگر بخواهم همه صحبتهای قبلی را جمعبندی کنم، به نظر میرسد دانشگاه ۲۰۵۰ باید از اعطای صرف مدرک تحصیلی به افراد عبور کند و به مرکزی برای توسعه رفتارها و مهارتهای انسانی، مهارتهای ارتباطی و بهطور کلی مهارتهای نرم تبدیل شود.
دانشجویان باید به شکلی در دانشگاه تربیت شوند که هم در حوزه تخصصی حرفی برای گفتن داشته باشند و هم در حوزه مهارتهای نرم، مانند تفکر انتقادی، خلاقیت، حل مسئله، کار تیمی و سایر مهارتهایی که ذیل مهارتهای نرم قرار میگیرند، توانمند باشند.
اگر این دو بال، یعنی تخصص و مهارتهای انسانی، در کنار یکدیگر تقویت شوند، خروجی دانشگاه افرادی خواهند بود که میتوانند هر زمان معضلی در بخشی از جامعه شناسایی شد، با ارائه راهحلهایی مبتنی بر واقعیت و دارای قابلیت اجرا، به رفع آن نیاز کمک کنند.
این همان دانشگاهی است که میتواند در آینده واقعاً برای جامعه و صنعت اثرگذار باشد.
انتهای پیام/
نظر شما