کمبود ۳۴۰۰ معلم در استان کرمان، آن هم در آستانه سال تحصیلی ۱۴۰۵، واقعیتی است که آثار آن را نمیتوان صرفا با تعداد کلاسهای دایر یا گزارشهای مربوط به ساماندهی نیروی انسانی سنجید. اعلام این رقم از سوی مدیرکل آموزش و پرورش استان در سوم مردادماه، همزمان با کمبود حدود ۲۰ هزار صندلی آموزشی و نیاز ۱۱۰۸ کلاس درس به تعمیر، تصویری چندوجهی از دشواریهای نظام تعلیم و تربیت ارائه کرد. در استانی که حدود ۷۰۱ هزار دانشآموز دارد و بیش از ۵۲۷ هزار نفر آنان در مدارس دولتی تحصیل میکنند، هر اختلال در تأمین معلم میتواند آثار متفاوتی بر کیفیت آموزش بر جای بگذارد. مسئله اساسی آن نیست که در پایان فرایند اداری چند نفر به کلاسها اختصاص یافتهاند؛ پرسش مهمتر این است که دانشآموزان در نقاط مختلف کرمان تا چه اندازه از فرصت یادگیری باکیفیت و معلم متخصص برخوردارند.
اهمیت موضوع زمانی آشکارتر میشود که تفاوت میان کمبود معلم و نبود معلم در کلاس را بهدرستی تشخیص دهیم. آموزش و پرورش میتواند با افزایش ساعات تدریس نیروهای موجود، استفاده از معلمان بازنشسته، بهکارگیری نیروهای حقالتدریس یا ساماندهی دانشجومعلمان، بخشی از کمبود را در کوتاهمدت جبران کند. این اقدامات در شرایط محدودیت منابع انسانی، راهکارهایی قابل بررسی هستند؛ اما پرشدن برنامه هفتگی مدارس لزوما به معنای رفع کمبود ساختاری نیست. کیفیت آموزش به تناسب تخصص معلم با درس، استمرار حضور، فرصت طراحی فعالیت آموزشی و امکان ارزیابی فردی دانشآموزان وابسته است. هنگامی که تمام توجه مدیریتی بر تأمین حداقل ساعات تدریس متمرکز شود، ممکن است ابعاد کیفی آموزش در حاشیه قرار گیرد. ازاینرو، موفقیت طرحهای ساماندهی باید فراتر از شمار کلاسهای دارای معلم و بر اساس کیفیت واقعی خدمات آموزشی ارزیابی شود.
گستردگی جغرافیایی کرمان، چالش توزیع نیروی انسانی را پیچیدهتر کرده است. شرایط مدارس مرکز استان با وضعیت برخی مناطق روستایی، شهرستانهای جنوبی و سکونتگاههای دور از مراکز خدماتی یکسان نیست. فاصله محل سکونت تا مدرسه، امکانات رفاهی، هزینه رفتوآمد، دسترسی به خدمات درمانی و فرصتهای حرفهای میتوانند بر تمایل معلمان برای خدمت در مناطق مختلف اثر بگذارند. البته برای تعیین شدت کمبود در هر شهرستان باید آمار تفکیکی رشته، مقطع و محل خدمت منتشر شود و نمیتوان بدون چنین اطلاعاتی درباره وضعیت قطعی یک منطقه داوری کرد. بااینحال، ضرورت عدالت در توزیع منابع روشن است. استانی با چنین وسعتی به سیاست یکسان برای تمام مدارس نیاز ندارد؛ بلکه باید متناسب با دشواری خدمت، ویژگی جمعیت دانشآموزی و سطح برخورداری مناطق، شیوههای متفاوتی برای جذب و نگهداشت معلم طراحی کند.
تراکم دانشآموزی، یکی دیگر از نشانههایی است که ضرورت عبور از میانگینهای کلی را آشکار میسازد. مدیرکل آموزش و پرورش کرمان میانگین تراکم کلاسهای استان را ۲۳ نفر اعلام کرده، اما همزمان به وجود کلاسهایی با بیش از ۵۰ دانشآموز در شهر کرمان طی سال گذشته اشاره داشته است. این تفاوت نشان میدهد میانگین استانی نمیتواند بهتنهایی توزیع واقعی امکانات را بازنمایی کند. کلاسی با جمعیت بسیار بالا، حتی در حضور معلم باتجربه، ممکن است با محدودیت زمانی برای پرسش و پاسخ، رسیدگی به تفاوتهای فردی و سنجش پیشرفت یادگیری مواجه شود. شرایط دانشآموزان نیز یکسان نیست؛ برخی به حمایت آموزشی بیشتری نیاز دارند و تراکم بالا میتواند ارائه این حمایت را دشوار کند. بنابراین، شاخص اصلی برنامهریزی نباید صرفا میانگین تعداد دانشآموزان باشد، بلکه لازم است پراکندگی کلاسهای پرتراکم و سهم دانشآموزان در معرض افت کیفیت نیز مشخص شود.
ابعاد اقتصادی کمبود معلم نیز کمتر از پیامدهای آموزشی آن اهمیت ندارد. خانوادههایی که توانایی مالی بیشتری دارند، در صورت کاهش کیفیت آموزش مدرسه ممکن است از کلاسهای تقویتی، آموزش خصوصی یا امکانات مکمل استفاده کنند. در مقابل، خانوارهای کمدرآمد با محدودیت بیشتری برای جبران کاستیهای احتمالی روبهرو هستند. به این ترتیب، اگر کیفیت آموزش عمومی میان مناطق و مدارس متفاوت باشد، سطح درآمد خانواده میتواند نقش پررنگتری در فرصت موفقیت تحصیلی پیدا کند. چنین وضعیتی به معنای اثبات افت کیفیت تمام مدارس دولتی نیست، اما نشان میدهد نابرابری منابع آموزشی چگونه ممکن است به بازتولید نابرابری اجتماعی منجر شود. آموزش عمومی باید سازوکاری برای تعدیل تفاوتهای اقتصادی باشد، نه نهادی که آثار آنها را تشدید کند. تحقق این هدف نیازمند توجه ویژه به دانشآموزانی است که خارج از مدرسه از حمایت آموزشی کافی برخوردار نیستند.
مسئله نیروی انسانی با وضعیت فضاهای آموزشی نیز ارتباط مستقیم دارد. کمبود حدود ۲۰ هزار صندلی و نیاز بیش از هزار کلاس به تعمیر، نشان میدهد بخشی از دشواریهای مدارس کرمان به امکانات فیزیکی مربوط است. محیط آموزشی مناسب تنها به وجود ساختمان محدود نمیشود؛ ایمنی، روشنایی، تهویه، تجهیزات پایه و تناسب ظرفیت کلاس با جمعیت دانشآموزی در کیفیت فعالیت روزانه مدرسه نقش دارند. حتی تأمین معلم کافی در فضایی نامناسب نمیتواند همه موانع یادگیری را برطرف کند. در مقابل، ساخت ساختمان جدید نیز بدون پیشبینی نیروی انسانی متخصص، بهتنهایی کیفیت آموزشی را تضمین نخواهد کرد. ازاینرو، مدرسهسازی و برنامهریزی نیروی انسانی باید دو بخش هماهنگ یک سیاست واحد باشند. تفکیک بودجه عمرانی از نیاز واقعی آموزشی، ممکن است به ایجاد ظرفیتهایی منجر شود که بهرهبرداری مطلوب از آنها به دلیل کمبود معلم یا تجهیزات امکانپذیر نباشد.
گزارشهای شهریورماه درباره طرحهای نوسازی مدارس، از برنامه تحویل پروژههای آموزشی و توسعه صدها کلاس درس در استان حکایت داشت؛ اقدامی که میتواند بخشی از فشار موجود بر فضاهای آموزشی را کاهش دهد. با وجود این، باید میان پروژه مصوب، ساختمان آماده تحویل و مدرسه بهرهبرداریشده تفاوت گذاشت. ارزیابی عملکرد عمرانی تنها با شمار کلاسهای ساختهشده کامل نمیشود و لازم است پراکندگی جغرافیایی پروژهها، میزان تراکم پیشین مدارس و جمعیت بهرهمند نیز بررسی شود. ممکن است احداث چند کلاس در منطقهای پرتراکم تأثیر بیشتری بر بهبود شرایط آموزشی داشته باشد تا اجرای پروژهای بزرگ در منطقهای با نیاز کمتر. بنابراین، عدالت عمرانی به توزیع مساوی تعداد پروژهها محدود نیست، بلکه تخصیص منابع باید متناسب با شدت محرومیت، روند رشد جمعیت دانشآموزی و ظرفیت استفاده واقعی از فضاهای جدید صورت گیرد.
در حوزه تأمین معلم، موضوع استخدام و نگهداشت نیروی متخصص نیازمند برنامهریزی بلندمدت است. در گزارش مردادماه، امکان جذب تنها ۱۰۰ نیروی جدید در برابر کمبود اعلامشده ۳۴۰۰ نفری مطرح شد؛ نسبتی که نشاندهنده فاصله چشمگیر میان ظرفیت جذب مورد اشاره و نیاز موجود است. البته این دو رقم بهتنهایی برای محاسبه کمبود نهایی سال تحصیلی کافی نیستند، زیرا بازنشستگی، جابهجایی نیروها، ساعات تدریس و سایر روشهای تأمین معلم نیز بر تراز نیروی انسانی تأثیر میگذارند. بااینحال، اتکای مکرر به راهکارهای کوتاهمدت نمیتواند جای برنامه پیشبینی نیروی انسانی را بگیرد. دستگاه متولی باید بتواند نیاز چند سال آینده را بر اساس تغییر جمعیت دانشآموزی، خروج نیروها و توزیع رشتهها برآورد کند. چنین رویکردی امکان هماهنگی بهتر میان تربیت معلم، استخدام و نیاز واقعی مناطق مختلف را فراهم میسازد.
فرایند جذب معلم در مناطق کمبرخوردار نیز نباید تنها با صدور حکم استخدامی پایان یابد. تجربه نظامهای آموزشی نشان میدهد نگهداشت نیروی انسانی به شرایط حرفهای و محیط خدمت وابسته است. معلمی که برای فعالیت در منطقهای دور از محل سکونت خود با هزینه بالای رفتوآمد یا دشواری دسترسی به امکانات ضروری روبهروست، ممکن است انگیزه کمتری برای استمرار خدمت داشته باشد. طراحی مشوقهای متناسب، حمایت از اسکان در مناطق نیازمند و فراهمکردن فرصتهای توانمندسازی حرفهای میتواند از گزینههای قابل بررسی باشد. البته اجرای چنین سیاستهایی باید با منابع مالی و ضوابط استخدامی کشور هماهنگ شود. هدف، ایجاد امتیازهای بدون پشتوانه نیست؛ بلکه کاهش عواملی است که موجب ناپایداری حضور معلم در مناطق دارای کمبود میشوند. توزیع عادلانه نیروی انسانی زمانی دوام میآورد که شرایط ماندگاری آن نیز فراهم شده باشد.
سرنوشت دانشآموزان بازمانده از تحصیل، لایه اجتماعی دیگری از مسئله آموزش در کرمان است. در برخی مناطق، فقر خانوار، ضرورت مشارکت کودکان در فعالیت اقتصادی، فاصله مدرسه و محدودیت دسترسی به امکانات میتوانند بر استمرار تحصیل اثر بگذارند. کمبود نیروی آموزشی در چنین شرایطی ممکن است یکی از عوامل تشدیدکننده دشواریها باشد، اما بدون داده مشخص نمیتوان آن را علت مستقیم ترک تحصیل دانست. ضرورت دارد دستگاههای مسئول میان دانشآموزان فاقد دسترسی به مدرسه، افراد ترکتحصیلکرده و کودکانی که با وجود ثبتنام در معرض افت یادگیری هستند، تمایز قائل شوند. این گروهها به مداخلات متفاوت نیاز دارند. بازگرداندن دانشآموز به مدرسه بدون رفع موانع اصلی حضور مستمر او، ممکن است به تکرار مسئله بینجامد. عدالت آموزشی زمانی تحقق مییابد که حضور در کلاس با امکان واقعی یادگیری و ادامه تحصیل همراه باشد.
از منظر توسعه اقتصادی، کیفیت آموزش عمومی یکی از عوامل شکلدهنده آینده بازار کار استان است. کرمان با ظرفیتهای گسترده در معدن، صنعت، کشاورزی و خدمات، برای بهرهگیری پایدار از فرصتهای اقتصادی خود به نیروی انسانی آموزشدیده نیاز دارد. ضعف احتمالی در مهارتهای پایه، سواد علمی و توان حل مسئله میتواند در سالهای بعد بر قابلیت اشتغال و بهرهوری اثر بگذارد. البته چنین پیامدی را نمیتوان صرفا از آمار کمبود معلم نتیجه گرفت و سنجش آن مستلزم دادههای معتبر درباره عملکرد تحصیلی و مهارتآموزی است. بااینحال، رابطه میان سرمایه انسانی و توسعه منطقهای اهمیت سیاستگذاری آموزشی را روشن میکند. سرمایهگذاری در مدرسه تنها هزینه مصرفی بودجه عمومی نیست، بلکه بخشی از ظرفیتسازی بلندمدت اقتصادی محسوب میشود. غفلت از کیفیت آموزش ممکن است در آینده به شکل افزایش هزینه آموزش مجدد، محدودیت فرصت شغلی و کاهش توان رقابت نیروی کار ظاهر شود.
در چنین ششرایطی، مسئولیت مدیریت آموزش استان باید از اعلام تعداد معلمان مورد نیاز به ارائه تصویری شفاف از نتیجه اقدامات گسترش یابد. انتشار دورهای آمار کمبود نیرو به تفکیک شهرستان، مقطع تحصیلی و رشته، همراه با اطلاعات تراکم کلاس، وضعیت تجهیزات و نیازهای تعمیراتی، میتواند مبنای تصمیمگیری دقیقتری فراهم کند. همچنین ضروری است روشهای جبران کمبود از نظر کیفیت آموزشی ارزیابی شوند؛ بهگونهای که مشخص باشد استفاده از نیروهای جایگزین چگونه بر استمرار تدریس و فرصت یادگیری دانشآموزان اثر گذاشته است. شورای آموزش و پرورش استان میتواند در حدود اختیارات قانونی خود، هماهنگی دستگاههای اجرایی و اولویتبندی منابع را دنبال کند. پاسخگویی نیز باید بر پایه شاخصهای قابل اندازهگیری باشد، نه صرفا برگزاری نشست یا اعلام تکمیل فرایند ساماندهی. اعتماد عمومی زمانی تقویت میشود که خانوادهها بتوانند تغییر واقعی کیفیت خدمات آموزشی را مشاهده کنند.
آغاز سال تحصیلی بدون کلاس فاقد معلم، هدفی ضروری است، اما نباید به نقطه پایان سیاست آموزشی تبدیل شود. اولویت فوری کرمان، شناسایی دقیق کمبودهای باقیمانده و حمایت از مدارس دارای تراکم بالا یا محرومیت بیشتر است؛ اولویت میانمدت، ساماندهی پایدار نیروی انسانی و هماهنگی ساخت مدرسه با نیاز واقعی جمعیت دانشآموزی خواهد بود. در افق بلندمدت نیز باید نظام ارزیابی کیفیت یادگیری و سیاستهای نگهداشت معلم تقویت شود. کمبود ۳۴۰۰ معلم تنها یک فاصله اداری میان تعداد نیروهای موجود و مورد نیاز نیست، بلکه نشانه ضرورتی برای بازنگری در شیوه تخصیص فرصتهای آموزشی است. آینده کرمان نه فقط در ظرفیت معادن و صنایع، بلکه در توانایی مدرسههای آن برای پرورش نسلی باسواد، توانمند و برخورد.
فعال رسانهای*
انتهای یاداشت./
نظر شما