برداشت سالانه حدود ۵.۵ میلیارد مترمکعب آب زیرزمینی در استان کرمان، تنها یک شاخص آماری از میزان مصرف منابع طبیعی نیست؛ این رقم تصویری از وابستگی عمیق ساختار تولید به ذخایری ارائه میکند که بازسازی آنها با آهنگ مصرف انسانی همخوانی ندارد. اظهارات مسئولان آب منطقهای در سال ۱۴۰۵ درباره ضرورت کنترل برداشت چاههای کشاورزی، بار دیگر مسئلهای دیرپا را به مرکز مباحث توسعه استان بازگردانده است. کشاورزی، بهعنوان مصرفکننده غالب منابع آب، همزمان یکی از مهمترین پایههای اشتغال و درآمد در بخش گستردهای از شهرستانهای کرمان محسوب میشود. همین وابستگی متقابل، تصمیمگیری را دشوار کرده است؛ زیرا کاهش برداشت بدون پیشبینی جایگزین اقتصادی میتواند معیشت تولیدکنندگان را تحت فشار قرار دهد و استمرار برداشت نامتوازن نیز ظرفیت تولید آینده را تهدید میکند. بنابراین، مسئله اصلی نه انتخاب میان کشاورزی و حفاظت از آب، بلکه اصلاح الگویی است که تداوم هر دو را به خطر انداخته است.
ابعاد بحران زمانی روشنتر میشود که میان برداشت آب زیرزمینی، مصرف بخش کشاورزی و میزان آب تجدیدپذیر تفاوت قائل شویم. رقم ۵.۵ میلیارد مترمکعب در اظهارات مدیرعامل شرکت آب منطقهای کرمان بهعنوان میزان تقریبی برداشت سالانه از سفرههای زیرزمینی مطرح شده و نباید آن را بدون تفکیک مصارف، معادل قطعی مصرف کشاورزی دانست. بااینحال، سهم غالب فعالیتهای زراعی و باغی در بهرهبرداری از منابع آب استان، اهمیت اصلاح این بخش را آشکار میسازد. برداشت زیاد نیز بهتنهایی برای تعیین میزان کسری مخزن کافی نیست؛ زیرا محاسبه ناپایداری آبخوان به اطلاعات تغذیه طبیعی، جریانهای ورودی و خروجی و تغییرات ذخیره نیاز دارد. با وجود این ملاحظات، وابستگی گسترده تولید به منابع زیرزمینی در اقلیمی کمآب، ضرورت بازنگری در شیوه تخصیص و بهرهبرداری را انکارناپذیر میکند. هر سیاستی که بدون شناخت دقیق این تفاوتها تدوین شود، ممکن است به جای کاهش فشار بر منابع، تنها شکل ظاهری مصرف را تغییر دهد.
جغرافیای اقتصادی کرمان نیز اجازه نمیدهد برای تمام شهرستانها نسخهای یکسان نوشته شود. باغهای پسته رفسنجان و انار، فعالیتهای کشاورزی زرند، مزارع و باغهای جیرفت و عنبرآباد، نخلستانهای بم و مناطق شرقی و تولیدات کشاورزی جنوب استان، از نظر محصول، اقلیم، دسترسی به بازار و منابع تأمین آب شرایط متفاوتی دارند. حتی در محدوده یک شهرستان، کیفیت آب، بافت خاک، عمق چاه و روش آبیاری میتواند هزینه تولید را دگرگون کند. بنابراین، اصلاح الگوی مصرف زمانی اثربخش خواهد بود که بر پایه ویژگی هر حوضه و اقتصاد واقعی بهرهبرداران طراحی شود. کاهش یکسان سهم برداشت برای تمام تولیدکنندگان، بدون توجه به بهرهوری، وضعیت حقوقی چاه و محدودیتهای فنی، ممکن است آثار نابرابری بر جای بگذارد. مدیریت علمی آب مستلزم شناخت همین تفاوتها و تدوین سیاستهایی است که هدف مشترک حفاظت از منابع را با شرایط محلی سازگار کنند.
در این میان، مفهوم بهرهوری آب باید جایگاه دقیقتری در تصمیمهای کشاورزی پیدا کند. افزایش محصول به ازای هر مترمکعب آب، یکی از شاخصهای مهم عملکرد تولید است، اما برای ارزیابی اقتصادی کافی نیست. دو محصول ممکن است مقدار مشابهی آب مصرف کنند، ولی ارزش افزوده، نیاز به نیروی کار، هزینه نهادهها و امکان صادرات آنها متفاوت باشد. حتی محصولی با درآمد فروش بالا، اگر هزینه تولید و ریسک بازار آن بسیار زیاد باشد، لزوما انتخاب اقتصادی پایداری نخواهد بود. ازاینرو، تصمیمگیری درباره الگوی کشت باید بر اساس مجموعهای از شاخصها شامل ارزش افزوده خالص، اشتغال، نیاز آبی، کیفیت منبع و میزان آسیبپذیری در برابر خشکسالی صورت گیرد. هدف چنین ارزیابیای حذف شتابزده محصولات موجود نیست؛ بلکه روشنکردن هزینه فرصت استفاده از آبی است که میتواند میان فعالیتهای مختلف تخصیص یابد. بدون این شناخت، ممکن است منابع محدود صرف فعالیتهایی شوند که بازده اجتماعی و اقتصادی متناسبی ندارند.
یکی از دشواریهای اساسی اصلاح مصرف، ماهیت سرمایهگذاری بلندمدت در باغداری است. کشاورزی که سالها برای احداث باغ، آمادهسازی زمین، حفر یا تجهیز چاه و نگهداری درختان سرمایهگذاری کرده، نمیتواند تنها بر اساس یک توصیه اداری، ساختار تولید خود را تغییر دهد. جایگزینی فعالیت اقتصادی نیازمند منابع مالی، زمان، مهارت و اطمینان نسبی از بازار فروش است. در باغهای چندساله، حتی کاهش مقطعی برداشت میتواند بر عملکرد دورههای بعد اثر بگذارد و هزینه اقتصادی تصمیم را افزایش دهد. ازاینرو، سیاست مدیریت تقاضا باید میان باغهای موجود، اراضی تازه توسعهیافته و فعالیتهای دارای امکان تغییر سریعتر تفاوت بگذارد. حمایت فنی، برنامههای تدریجی و تسهیلات متناسب با ظرفیت بازپرداخت میتوانند بخشی از فشار گذار را کاهش دهند. اصلاح الگوی کشت اگر بدون توجه به سرمایه انباشته تولیدکنندگان انجام شود، ممکن است به مقاومت اقتصادی و اجتماعی منجر شود و امکان اجرای پایدار سیاست را تضعیف کند.
گسترش سامانههای نوین آبیاری نیز با وجود اهمیت فراوان، نباید راهکاری مستقل و کافی برای نجات آبخوانها معرفی شود. تجهیزات قطرهای، مدیریت زمان آبیاری و استفاده از ابزارهای سنجش رطوبت میتوانند به کاهش تلفات آب در سطح مزرعه و بهبود مدیریت تولید کمک کنند؛ اما افزایش راندمان کاربرد آب لزوما به معنای کاهش برابر برداشت از منبع نیست. بخشی از آبی که در روشهای سنتی به زمین نفوذ میکند، ممکن است در شرایط مشخص به چرخه منابع زیرزمینی بازگردد و تغییر فناوری بر این جریان نیز اثر بگذارد. افزون بر آن، اگر کشاورز آب صرفهجوییشده را برای توسعه سطح زیر کشت استفاده کند، برداشت نهایی ممکن است کاهش محسوسی نداشته باشد. بنابراین، موفقیت سرمایهگذاری در فناوری آبیاری باید بر اساس حجم واقعی برداشت، مصرف خالص آب و تغییر وضعیت منابع ارزیابی شود. اصلاح فناوری زمانی به حفاظت پایدار منجر خواهد شد که با قواعد روشن برداشت و نظارت مؤثر همراه باشد.
در همین چارچوب، برنامه نصب کنتورهای هوشمند و حجمی بر چاههای کشاورزی اهمیت پیدا میکند. شرکت آب منطقهای کرمان در شهریور ۱۴۰۵ از ساماندهی پروانههای بهرهبرداری، بررسی چاههای غیرفعال و پیگیری تعدیل برداشت در مناطق ممنوعه خبر داده است. کنتور میتواند امکان اندازهگیری دقیقتر برداشت و مقایسه عملکرد بهرهبرداران با سقف مجاز را فراهم کند؛ اما نصب تجهیزات بهتنهایی تضمینکننده اصلاح مصرف نیست. صحت اندازهگیری، نگهداری دستگاه، جلوگیری از دستکاری و وجود سازوکار قانونی رسیدگی به اختلافات، پیششرط اثربخشی چنین طرحی است. از سوی دیگر، هزینه خرید و نصب کنتور برای بهرهبرداران خرد میتواند فشار مالی ایجاد کند و لازم است شیوه تأمین مالی آن عادلانه باشد. نظارت موفق زمانی شکل میگیرد که کشاورز میان قواعد قانونی، وضعیت واقعی منبع و منافع بلندمدت حفاظت از آب ارتباطی روشن مشاهده کند.
پدیده برداشت غیرمجاز نیز باید در چارچوبی فراتر از برخورد مقطعی بررسی شود. وجود چاههای فاقد مجوز یا برداشت بیشتر از سقف قانونی میتواند تلاش بهرهبردارانی را که به محدودیتهای مقرر پایبند هستند، کماثر کند و احساس نابرابری در اجرای مقررات به وجود آورد. بااینحال، همه موارد بهرهبرداری غیرمجاز از نظر منشأ، وضعیت حقوقی و شرایط معیشتی یکسان نیستند و رسیدگی به آنها باید مبتنی بر اسناد و ضوابط قانونی انجام شود. برخورد با اضافهبرداشت زمانی بازدارندگی بیشتری خواهد داشت که نظارت مستمر، شفافیت اطلاعات و امکان رسیدگی منصفانه به اعتراضات فراهم باشد. در کنار آن، لازم است نهادهای مسئول آثار اقتصادی اجرای محدودیتها بر خانوارهای وابسته به کشاورزی را بررسی کنند. اجرای قانون نباید به معنای نادیدهگرفتن معیشت باشد، همانگونه که دشواری معیشتی نیز نمیتواند مجوزی دائمی برای برداشت نامحدود از منبعی مشترک تلقی شود.
پیوند آب و انرژی، بخش دیگری از هزینه واقعی کشاورزی در کرمان را آشکار میکند. برداشت از منابع عمیقتر ممکن است به انرژی بیشتری برای پمپاژ نیاز داشته باشد و افزایش هزینه برق، تعمیر تجهیزات و نگهداری تأسیسات را به همراه آورد. از سوی دیگر، محدودیت برق در دورههای حساس آبیاری میتواند برنامه تولید را مختل کند و هزینه مدیریت مزرعه را افزایش دهد. این رابطه نشان میدهد سیاستگذاری آب و انرژی نباید در دو مسیر کاملا جداگانه انجام شود. تغییر تعرفهها یا زمانبندی تأمین برق، بدون ارزیابی شرایط تولید و نیازهای آبی، ممکن است پیامدهای پیشبینینشده داشته باشد. در مقابل، حمایت بدون شرط از مصرف انرژی نیز میتواند انگیزه کاهش برداشت را محدود کند. راهکار مناسب، هماهنگسازی سیاستهای حمایتی با اهداف بهرهوری است؛ بهگونهای که صرفهجویی واقعی و ارتقای فناوری تشویق شوند و فشار اقتصادی ناشی از اصلاحات، به شکل نامتناسب بر بهرهبرداران کوچک تحمیل نشود.
انتهای یادداشت./
نظر شما