آب در این جغرافیا دیگر یک «منبع» نیست؛ یک حافظه است. حافظهای که هر سال، عمیقتر از قبل در لایههای خاک فرو میرود و نشانههای فراموشی را بر پیشانی دشت میگذارد. دشت قزوین، که زمانی یکی از حاصلخیزترین پهنههای کشاورزی کشور خوانده میشد، امروز بیش از آنکه به فراوانی شهرت داشته باشد، به افت سطح آبهای زیرزمینی شناخته میشود. بر اساس دادههای رسمی منتشرشده از سوی شرکت آب منطقهای استان، طی دو دهه گذشته سطح آب سفرههای زیرزمینی در برخی نقاط دشت قزوین بیش از ۱۵ تا ۲۰ متر کاهش یافته است؛ عددی که در گزارشهای تخصصی شاید تنها یک شاخص هیدرولوژیک تلقی شود، اما در واقعیت، ترجمهای است از فرسایش تدریجی آینده.
مسئله آب در قزوین، مسئله کمبارشیِ مقطعی نیست؛ مسئله ناهماهنگی ساختاری میان الگوی کشت، سیاستهای اقتصادی و نظام مدیریت منابع است. استان قزوین با دارا بودن دهها هزار هکتار اراضی کشاورزی، سهم قابل توجهی در تولید محصولات باغی و زراعی کشور دارد. اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا میزان برداشت آب با ظرفیت تجدیدپذیری سفرههای زیرزمینی همخوان است؟ گزارشهای وزارت نیرو در سالهای اخیر نشان میدهد که بخش عمدهای از مصرف آب استان، در بخش کشاورزی متمرکز است؛ سهمی که در برخی برآوردها به بیش از ۸۵ درصد کل مصرف میرسد. این عدد، وقتی در کنار راندمان پایین آبیاری سنتی قرار میگیرد، تصویری نگرانکننده میسازد.
بحران آب، پیش از آنکه بحران طبیعت باشد، بحران حکمرانی است. سالهاست کارشناسان نسبت به تداوم برداشت بیرویه از چاههای مجاز و غیرمجاز هشدار دادهاند. طبق آمارهای رسمی، هزاران حلقه چاه در استان فعال است که بخشی از آنها فاقد مجوز یا خارج از سقف تعیینشده برداشت میکنند. هر چاه، در ظاهر یک نقطه کوچک روی نقشه است؛ اما در جمع، شبکهای از مکشهای مداوماند که نفس زمین را کوتاه کردهاند. زمین وقتی بیش از توانش خالی شود، فرو مینشیند؛ و فرونشست، تنها یک پدیده زمینشناختی نیست، نشانهای است از تخریب برگشتناپذیر سرمایه طبیعی.
در تحلیل مسئله آب، نمیتوان تنها به اقلیم اشاره کرد و از ساختار بازار گذشت. کشاورزی استان همچنان در بسیاری از مناطق بر پایه محصولاتی استوار است که نیاز آبی بالایی دارند. تصمیمگیری برای کشت، اغلب تابع قیمت لحظهای بازار است نه ظرفیت اکولوژیک دشت. زمانی که سود کوتاهمدت بر پایداری بلندمدت ترجیح داده شود، بحران به تعویق میافتد، اما از بین نمیرود. اینجا جایی است که مدیریت بازاریابی نیز وارد میدان میشود. اگر زنجیره ارزش محصولات کمآببر تقویت نشود، اگر بازارهای تضمینی برای آنها شکل نگیرد، کشاورز در برابر انتخاب اقتصادی خود تنها میماند و ناگزیر به همان الگوی پرمصرف بازمیگردد.
آب در قزوین، مسئلهای صرفاً فنی نیست که با چند طرح انتقال یا تجهیز چاهها حل شود. مسئله، تغییر پارادایم است؛ عبور از «توسعه مبتنی بر برداشت» به «توسعه مبتنی بر بهرهوری». راندمان آبیاری در برخی اراضی سنتی همچنان پایینتر از استانداردهای مطلوب است. گرچه طی سالهای اخیر طرحهای توسعه آبیاری نوین اجرا شده، اما گستره آن هنوز پاسخگوی حجم کل اراضی نیست. سرمایهگذاری در فناوریهای نوین آبیاری، بدون آموزش و انگیزه اقتصادی برای بهرهبرداران، به نتیجه پایدار نمیرسد.
در سوی دیگر، صنعت نیز سهم خود را دارد. قزوین به عنوان یکی از قطبهای صنعتی کشور شناخته میشود. هرچند سهم مصرف آب در صنعت نسبت به کشاورزی کمتر است، اما کیفیت پسابها و مدیریت بازچرخانی آب در برخی واحدها نیازمند نظارت دقیقتر است. توسعه صنعتی، اگر با استانداردهای محیطزیستی همراستا نباشد، بحران آب را از کمیت به کیفیت منتقل میکند. مسئله تنها میزان برداشت نیست؛ مسئله کیفیت منابع باقیمانده است.
اما آنچه بحران آب را به سطحی عمیقتر میبرد، بُعد اجتماعی آن است. کاهش منابع آب، مستقیماً معیشت کشاورزان را تحت تأثیر قرار میدهد. هر متر افت سطح آب، به معنای افزایش هزینه پمپاژ، افزایش مصرف انرژی و کاهش سودآوری است. وقتی هزینه تولید بالا رود و قیمت فروش ثابت بماند، انگیزه برای ادامه فعالیت کاهش مییابد. اینجاست که مهاجرت روستایی، تغییر کاربری اراضی و حتی افزایش آسیبهای اجتماعی میتواند به عنوان پیامدهای غیرمستقیم بحران آب ظاهر شود. آب، ستون پنهان امنیت اجتماعی است.
نقد وضعیت موجود، به معنای نادیده گرفتن اقدامات انجامشده نیست. طی سالهای اخیر، برنامههایی برای انسداد چاههای غیرمجاز، نصب کنتورهای هوشمند و توسعه سامانههای آبیاری تحت فشار اجرا شده است. اما پرسش اینجاست که آیا سرعت اصلاحات با سرعت افت منابع همخوان است؟ اگر روند کاهش سطح آب ادامه یابد، اقدامات تدریجی ممکن است کافی نباشد. سیاستگذاری در حوزه آب، نیازمند جسارت تصمیمهای سخت است؛ تصمیمهایی که شاید در کوتاهمدت با مقاومت مواجه شوند، اما در بلندمدت از فروپاشی جلوگیری کنند.
در این میان، نقش آگاهی عمومی و مشارکت اجتماعی تعیینکننده است. بحران آب، مسئلهای نیست که صرفاً در اتاقهای جلسات حل شود. تغییر الگوی مصرف شهری، فرهنگسازی در مصرف خانگی، حمایت از محصولات کمآببر و مطالبهگری برای شفافیت دادههای آبی، همگی بخشی از راهحلاند. شهروندی که بداند هر لیتر آب چه مسیری را طی کرده تا به شیر خانهاش برسد، احتمالاً در مصرف آن بازنگری خواهد کرد.
نگاه آیندهپژوهانه به بحران آب قزوین، ما را به یک انتخاب دوگانه میرساند: یا دشت را همچنان منبعی پایانناپذیر فرض کنیم و هر سال با امید به بارشی جبرانی چشم بدوزیم، یا بپذیریم که الگوی توسعه باید بازتعریف شود. اقتصاد استان، اگر بخواهد پایدار بماند، ناگزیر از تنوعبخشی و کاهش وابستگی به کشاورزی پرمصرف است. صنایع دانشبنیان، خدمات پیشرفته و گردشگری میتوانند بخشی از فشار را از منابع آب بردارند، به شرط آنکه برنامهریزی کلان استان به سوی این تغییر جهت داده شود.
زمین حافظه دارد؛ و حافظه زمین در قزوین، سالها برداشت بیملاحظه را ثبت کرده است. هر ترک بر خاک، هر افت بر نمودار، یادآور این واقعیت است که منابع طبیعی، سرمایههایی تجدیدناپذیر در مقیاس انسانیاند. بحران آب، اگرچه امروز در قالب عدد و نمودار ظاهر میشود، اما فردا ممکن است در قالب مهاجرت، رکود اقتصادی و کاهش کیفیت زندگی خود را نشان دهد.
قزوین در نقطهای ایستاده که هنوز فرصت اصلاح دارد. هنوز میتوان با همگرایی میان دولت، کشاورزان، صنعتگران و دانشگاهیان، مدلی نو از مدیریت آب طراحی کرد؛ مدلی که بر دادههای دقیق، شفافیت اطلاعات و مشارکت ذینفعان استوار باشد. توسعه پایدار، واژهای تزئینی نیست؛ ضرورت بقاست.
آب، اگرچه بیرنگ است، اما آینده را رنگ میزند. انتخاب امروز ما، رنگ فردای دشت قزوین را تعیین خواهد کرد؛ یا سبزیِ احیا، یا خاکستریِ فرسودگی. بحران آب را نمیتوان انکار کرد؛ اما میتوان آن را مدیریت کرد، اگر ارادهای فراتر از مصلحتهای کوتاهمدت شکل گیرد. زمین هنوز سخن میگوید؛ پرسش این است که آیا گوش شنوا داریم یا نه.
انتهای یادداشت./
نظر شما