از «پیری نسل» تا «سقوطی ناگزیر»؛ روایت‌هایی تکان‌دهنده از تنهایی، انتخاب و ندامت

مهلا هاشمی در دو فیلم کوتاه «زاد» و «بَند» سراغ دغدغه‌هایی رفته که مستقیماً با زیست امروز ما گره خورده‌اند؛ از تنهایی و پیریِ نسل جوان در آینده‌ای نزدیک تا تصمیمی که به سقوطی ناگزیر می‌انجامد. آثاری از تولیدات باشگاه فیلم مهر که «بَند» برای آن جایزه ویژه جشنواره فیلم فجر اصفهان را نیز کسب کرد. این گفت‌وگو روایتی است از دغدغه، انتخاب و ضربه نهایی در سینمای کوتاه.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از اصفهان، فیلم‌های کوتاه «زاد» و «بَند» به کارگردانی مهلا هاشمی، هر دو محصول باشگاه فیلم مهر هستند؛ آثاری دغدغه‌مند که یکی با نگاهی آینده‌نگر به بحران تنهایی و پیری نسل می‌پردازد و دیگری روایتی تلخ از تصمیمی سرنوشت‌ساز را به تصویر می‌کشد. «زاد» به تهیه‌کنندگی متین عمیدی و «بَند» به تهیه‌کنندگی حامد گلناری ساخته شده‌اند. فیلم «بَند» نیز موفق شد جایزه ویژه اختتامیه جشنواره فیلم فجر اصفهان را از آن خود کند. در این گفت‌وگو، مهلا هاشمی از دغدغه‌های اجتماعی، جهان‌بینی شخصی و تکنیک‌های سینمایی‌اش در ساخت این دو اثر سخن می‌گوید.

«زاد»؛ آینده‌ای نزدیک، تنهایی‌ای محتمل

«زاد» به موضوعی کلان مانند «پیری نسل» می‌پردازد. چگونه توانستید این دغدغه اجتماعی را از سطح کلی خارج کرده و آن را در یک قصه انسانی و کاملاً شخصی، بدون ایجاد حس شعاری، بازنمایی کنید؟

مهلا هاشمی: به نظر شخصی من، فیلم کوتاه باید ضربه حسی را در انتهای کار منتقل کند. اما برای اینکه این ضربه بهتر منتقل شود، باید مخاطب را با سوژه همراه کرد؛ مخاطب باید خودش را در دل داستان ببیند. جایی ورق برمی‌گردد که داستان از کلیشه و شعاری بودن فاصله می‌گیرد. وقتی مادربزرگی را در حال تدارک مهمانی می‌بینیم، انتظار داریم دوستان هم‌سن‌وسالش یا خانواده‌اش حتی در فضای مجازی به استقبالش بیایند، یا شاید اصلاً کسی نیاید. اما من داستان را جلوتر بردم؛ گفتم چه اشکالی دارد که هیچ‌کدام نباشند و در آینده‌ای نزدیک بتوان خانواده‌ای برای خود «اجاره» کرد؟

کار از یک طرح ساده اما دغدغه‌مند، به ایده‌ای نو و تکان‌دهنده تبدیل شد؛ ایده‌ای که از دل واقعیت‌های امروز بیرون می‌آید اما تصویر فردای نزدیک ماست.

آیا شخصیت اصلی نماینده نسل پیر است یا نماینده دغدغه نسل جوان در قبال آینده؟ نقطه عطف فیلم بر پایه کدام تضاد نسلی بنا شده است؟

مهلا هاشمی: شخصیت اصلی در واقع نماینده نسل جوان ماست؛ نسلی که ممکن است با کمال‌گرایی یا افراط‌گرایی در امیال دوردست، از گذر عمر غافل شود و در سنین بالاتر کسی را کنار خود نداشته باشد. تضاد اصلی فیلم میان «اکنونِ پرهیاهو» و «آینده‌ی خالی» شکل می‌گیرد. جوانی که امروز خود را بی‌نیاز از خانواده می‌بیند، ممکن است فردا در تنهایی مطلق قرار بگیرد. این همان نقطه تأمل‌برانگیز فیلم است.

IMG_20260218_110702.jpg

مهم‌ترین سؤالی که فیلم در ذهن مخاطب ایرانی امروز ایجاد می‌کند چیست؟

مهلا هاشمی: مهم‌ترین سؤال این است: آیا هرکدام از ما به این روز دچار می‌شویم؟ و این اتفاق چقدر از لحاظ زمانی به ما نزدیک و قابل لمس است؟ شاید امروز نسل جوان انرژی و دوستان زیادی در اطراف خود داشته باشد، اما با گذشت زمان، تنهایی، افسردگی یا حتی بیماری به سراغ هر کسی می‌آید. آن زمان اگر بخواهید همسر یا فرزندی کنار خود داشته باشید، شاید خیلی دیر شده باشد. «زاد» درباره آینده‌ای دور نیست؛ درباره آینده‌ای است که ممکن است خیلی زودتر از تصورمان فرا برسد.

«بَند»؛ سقوطی که ناگزیر بود

فیلم «بَند» درباره تصمیمی مهم است که به سقوطی ناگزیر ختم می‌شود. آیا قصد داشتید درباره جبر یا اختیار صحبت کنید؟

مهلا هاشمی: ممکن است جبر در انتخاب دخیل باشد، اما در نهایت این اختیار است که تصمیم را می‌گیرد. شخصیت اصلی (مادر) از ابتدا برای سقط مصمم است و اقدام می‌کند؛ اما در انتهای مسیر تنها چیزی که باقی می‌ماند، پشیمانی است. در مورد کودک، اما ماجرا متفاوت است. برای او تنها جبر وجود داشت؛ سقوطی ناگزیر. او هیچ اختیاری جز چسبیدن، جیغ زدن و گریه برای ماندن نداشت.

آیا هدف نمایش پایان یک زندگی بود یا پایان یک باور؟

مهلا هاشمی: هدف فیلم پایان یک زندگی و آغاز یک ندامت بود. از دیدگاه من، هیچ مرگی توجیه ندارد. جان هر انسانی که خداوند در روح او می‌دمد ارزشمند است و هیچ‌کس نمی‌تواند با خودخواهی و حق‌به‌جانب بودن، نفسی از دیگری را بگیرد. در «بَند»، مرگ فقط پایان نیست؛ شروع مواجهه با وجدان است.

IMG_20260218_110429_851.jpg

برای القای حس «ناگزیری» از چه تکنیک‌های سینمایی استفاده کردید؟

مهلا هاشمی: برای ایجاد حس خفگی و ترس، از ابتدا به دنبال لوکیشن مناسب بودیم. به‌جای درمانگاه، از فرهنگ‌سرای نور کردآباد استفاده کردیم. تلاش کردیم فضایی طراحی کنیم با پنجره‌های کوچک، سقف کوتاه و راهرویی طویل و باریک تا حس فشار و محدودیت القا شود. در سکانس دوم، رنگ دیوارها تغییر کرد تا فضا مهیب‌تر و تاریک‌تر به نظر برسد.

با تکنیک نورپردازی، قطع و وصل شدن چراغ‌ها و صدای تپش قلب سونوگرافی، ریتم و تمپوی کار را بالا بردیم تا استرس بازیگران به مخاطب منتقل شود. سکانس اول صرفاً یک انباری بود که به جایی راه نداشت. شاید در تصویر روز به نظر برسد، اما ساعت ۱۱ شب فیلم‌برداری شد. در سکانس راهرو، مسیر عادی شش‌ثانیه‌ایِ قدم‌زدن را با تکرار برداشت‌ها و تدوین، به حدود بیست ثانیه رساندیم. همین کش‌دار شدن زمان، دلهره را تشدید می‌کند. از نظر میزانسن و تدوین هم فیلم کم از «حقه» ندارد؛ همه چیز در خدمت القای حس ناگزیری و سقوط طراحی شده است.

به گزارش ایسکانیوز، مهلا هاشمی در «زاد» از آینده‌ای می‌گوید که در آن تنهایی می‌تواند به کالایی قابل اجاره تبدیل شود، و در «بَند» از انتخابی که به سقوطی بی‌بازگشت می‌انجامد. هر دو فیلم، اگرچه در مضمون متفاوت‌اند، اما در یک نقطه مشترک‌اند: دعوت به تأمل درباره «مسئولیت انسان در قبال زندگی» چه زندگیِ خویش در آینده، چه زندگیِ دیگری در اکنون.

خبرنگار: رامین ابویی

انتهای پیام/

کد مطلب: 1297278

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =