ثبت پتنت جدید از سوی شرکت «متا» (Meta Platforms) برای شبیهسازی فعالیت کاربران پس از مرگ، بار دیگر مرز میان زندگی، مرگ و فناوری را به چالش کشیده است. در جهانی که دادهها ماندگارتر از انسانها شدهاند، این پرسش جدی مطرح میشود: آیا نسخهی دیجیتال ما ادامهی وجودمان است، یا نشانهای از از دست رفتن هویت انسانی در عصر الگوریتمها؟
در پی انتشار خبر ثبت پتنتی از سوی شرکت «متا» (Meta Platforms) برای شبیهسازی فعالیت کاربران پس از مرگ، بار دیگر یکی از عمیقترین پرسشهای عصر فناوری مطرح شده است: انسان در آینده، تا کجا «خودش» باقی میماند و از کجا به یک داده تبدیل میشود؟
بر اساس این پتنت، هوش مصنوعی میتواند با تحلیل لایکها، کامنتها، پیامها، لحن نوشتار و سبک تعامل کاربران، نسخهای دیجیتال از آنها بسازد؛ نسخهای که حتی پس از مرگ فرد، در شبکههای اجتماعی فعال میماند، پست میگذارد، واکنش نشان میدهد و پاسخ میدهد. به این ترتیب، مرگ فیزیکی لزوماً به معنای پایان حضور دیجیتال نیست.
در نگاه نخست، این فناوری میتواند نشانهای از پیشرفت و حتی نوعی «جاودانگی مدرن» تلقی شود. بسیاری ممکن است آن را راهی برای حفظ خاطرات، ارتباط با گذشته و کاهش احساس فقدان بدانند. اما در لایههای عمیقتر، این ایده با پرسشهای بنیادین درباره هویت انسان گره میخورد.
هویت انسانی، صرفاً مجموعهای از رفتارهای قابل ثبت نیست. انسان، موجودی است که تغییر میکند، تجربه میکند، پشیمان میشود، رشد میکند و گاهی سکوت را انتخاب میکند. بخش بزرگی از شخصیت ما در لحظات نانوشته، احساسات پنهان و تصمیمهای ناگفته شکل میگیرد؛ چیزهایی که هیچ الگوریتمی قادر به ثبت کامل آنها نیست.
کلون دیجیتال، صرفاً بازتاب گذشتهی ماست، نه ادامهی واقعی وجودمان. این نسخه، نمیتواند مسیر تازهای انتخاب کند، نمیتواند برخلاف الگوهای قبلی رفتار کند و نمیتواند معنای جدیدی به زندگی ببخشد. در واقع، انسان زنده و پویا به یک تصویر ثابت و قابل پیشبینی تقلیل پیدا میکند.
از این منظر، جاودانگی دیجیتال بیش از آنکه «ادامهی زندگی» باشد، نوعی «تثبیت گذشته» است؛ قفل شدن انسان در نسخهای قدیمی از خودش.
مسئلهی مهمتر، مالکیت این هویت دیجیتال است. وقتی دادههای ما در سرورهای شرکتها ذخیره میشود و پس از مرگ نیز قابل استفاده باقی میماند، این پرسش مطرح میشود که چه کسی بر سرنوشت شخصیت مجازی ما کنترل دارد؟ آیا خود فرد، خانوادهی او، یا پلتفرمها؟
در چنین شرایطی، مرز میان «کاربر» و «محصول» کمرنگتر میشود. انسان نهتنها در زمان زندگی، بلکه پس از مرگ نیز به منبع داده تبدیل میشود. حضور او ادامه پیدا میکند، نه بهعنوان یک فرد آگاه، بلکه بهعنوان یک الگوی مصرفپذیر.
از منظر آیندهپژوهی، این روند میتواند پیامدهای عمیقی داشته باشد. نسلهای آینده ممکن است در جهانی زندگی کنند که در آن، میلیونها شخصیت دیجیتال از انسانهای درگذشته همچنان فعال باشند. مرگ، به جای یک نقطهی پایان، به یک تغییر وضعیت فنی تبدیل شود. انسانها بروند، اما حسابهایشان بمانند.
در چنین جهانی، مفهوم خاطره، سوگواری و حتی فراموشی دگرگون خواهد شد. فراموش شدن، که بخشی طبیعی از تجربهی انسانی است، جای خود را به حضور دائمی میدهد. گذشته همیشه آنلاین است و هرگز تمام نمیشود. از سوی دیگر، این فناوری نگاه ما به زندگی را نیز تغییر میدهد. وقتی بدانیم که نسخهای از ما پس از مرگ باقی میماند، ممکن است ناخودآگاه رفتار خود را برای «آیندهی دیجیتال» تنظیم کنیم. انسان، نه فقط برای اکنون، بلکه برای الگوریتمها زندگی خواهد کرد. این یعنی شکلگیری نوعی خودسانسوری پنهان؛ زیستنی که همواره زیر سایهی ثبت و بایگانی شدن قرار دارد.
در نهایت، مسئلهی اصلی این نیست که آیا این فناوری ممکن است یا نه؛ بلکه این است که آیا ما برای پیامدهای انسانی آن آمادهایم؟
جاودانگی دیجیتال، اگر بدون چارچوب اخلاقی، حقوقی و انسانی گسترش یابد، میتواند به تضعیف مفهوم هویت، اختیار و حتی مرگ منجر شود. انسانی که نه کاملاً زنده است، نه کاملاً رفته.
شاید امروز، مهمترین پرسش این باشد: در دنیایی که دادهها میمانند و انسانها میروند، ما میخواهیم چگونه به یاد آورده شویم؟ بهعنوان یک انسان، یا بهعنوان یک الگوریتم فعال؟ در عصر هوش مصنوعی، آیندهی انسان تنها به پیشرفت فناوری وابسته نیست، بلکه به این بستگی دارد که تا چه اندازه بتوانیم مرز میان «زندگی واقعی» و «زندگی دیجیتال» را آگاهانه حفظ کنیم.
نویسنده: ابوالفضل نوربخش
انتهای پیام./
نظر شما