کشمش، برای قزوین صرفاً یک محصول کشاورزی نیست؛ تداوم تاریخیِ تاکستانهایی است که قرنها در اقلیم نیمهخشک این دشت ریشه دواندهاند. در جنوب و غرب استان، بهویژه در شهرستان تاکستان، انگور نه فقط یک محصول، بلکه یک الگوی زیستی است؛ نظمی که با آب، خاک، مهارت باغدار و سنتهای دیرینه گره خورده است. با این حال، در میدان رقابت منطقهای، آنچه سرنوشت کشمش قزوین را تعیین میکند، کیفیت خوشهها نیست؛ بلکه کیفیت «استراتژی صادراتی» است.
قزوین یکی از قطبهای اصلی تولید انگور و کشمش ایران محسوب میشود. شهرستان تاکستان با هزاران هکتار باغ انگور، سالانه سهم قابلتوجهی از کشمش کشور را تولید میکند. اما در بازارهای جهانی، نام قزوین کمتر از آنچه باید شنیده میشود. در حالی که ایران از نظر تنوع و کیفیت کشمش، توان رقابت بالایی دارد، سهم بازار جهانی بهشدت تحت تأثیر رقیبی قرار گرفته که نه لزوماً اقلیم بهتری دارد، نه تاریخ عمیقتری در تاکداری؛ بلکه «مدیریت صادرات حرفهایتری» دارد: ترکیه.
ترکیه طی دو دهه گذشته، با تمرکز بر یکپارچهسازی زنجیره ارزش، استانداردسازی، برندسازی و حضور فعال در نمایشگاههای بینالمللی، جایگاه خود را بهعنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان کشمش جهان تثبیت کرده است. مناطق تولیدی مانند منطقه اژه به قطبهای صادراتی تبدیل شدهاند؛ جایی که از مزرعه تا بستهبندی و لجستیک، ساختاری هماهنگ و هدفمند شکل گرفته است. کشمش ترکیه نه صرفاً بهعنوان یک محصول خام، بلکه با هویت تجاری مشخص، بستهبندیهای استاندارد و گواهیهای بینالمللی وارد بازار میشود.
در مقابل، کشمش قزوین اغلب در حلقههای ابتدایی زنجیره ارزش متوقف میشود. بخش قابلتوجهی از محصول بهصورت فلهای صادر میشود یا از مسیر واسطهها به بازارهای خارجی میرسد؛ مسیری که حاشیه سود اصلی را از تولیدکننده و استان دور میکند. نبود برندهای قدرتمند استانی، ضعف در بازاریابی بینالمللی و چالشهای مربوط به استانداردهای بهداشتی و بستهبندی، قدرت رقابت را کاهش داده است.
مسئله فقط صادرات نیست؛ مسئله «مدل صادرات» است. در اقتصاد جهانی، محصولی موفق است که علاوه بر کیفیت، داستان داشته باشد؛ داستانی از مبدأ، اقلیم، سنت و پایداری. قزوین میتواند کشمش خود را با روایت اقلیم خاص دشتهایش، با تأکید بر شیوههای سنتی خشککردن، یا حتی با گواهیهای ارگانیک، در بازارهای هدف متمایز کند. اما این روایت هنوز به زبان بازار جهانی ترجمه نشده است.
چالش دیگر، زیرساختهای لجستیکی و مالی است. نوسانات ارزی، محدودیتهای بانکی و هزینههای حملونقل، صادرکننده ایرانی را در موقعیتی پرریسک قرار میدهد. در حالی که رقبای منطقهای از تسهیلات صادراتی، توافقهای تجاری و حمایتهای دولتی منسجم برخوردارند، صادرکنندگان قزوینی اغلب با سرمایه محدود و دسترسی دشوار به بازارهای پایدار مواجهاند. این شکاف ساختاری، رقابت را از سطح مزرعه به سطح سیاستگذاری منتقل میکند.
با این حال، ظرفیتهای بالقوه قابلتوجهاند. نزدیکی قزوین به پایتخت، دسترسی به شبکه جادهای و ریلی و وجود تجربه تاریخی در تولید کشمش، مزیتهایی هستند که میتوانند پایه یک تحول صادراتی باشند. ایجاد شهرکهای تخصصی فرآوری کشمش، توسعه صنایع جانبی مانند تولید شیره انگور، سرکه بالزامیک ایرانی یا محصولات سلامتمحور، میتواند ارزش افزوده را در استان نگه دارد.
در رقابت با ترکیه، مسئله تقلید صرف نیست؛ بلکه بازتعریف مزیت رقابتی است. ایران و قزوین میتوانند بر تنوع ارقام انگور، طعم متمایز و حتی بازارهای خاص مانند کشورهای آسیای میانه، روسیه یا شرق آسیا تمرکز کنند. ورود حرفهای به بازارهای جدید، نیازمند تحقیقات بازار، حضور مستمر در نمایشگاههای بینالمللی و استفاده از ابزارهای دیجیتال مارکتینگ است.
از منظر سیاستگذاری، تشکیل کنسرسیومهای صادراتی میتواند راهکاری مؤثر باشد. تجمیع تولیدکنندگان کوچک در قالب ساختارهای تعاونی یا شرکتهای مدیریت صادرات، قدرت چانهزنی را افزایش میدهد و امکان سرمایهگذاری مشترک در بستهبندی و برندینگ را فراهم میکند. بدون این همافزایی، پراکندگی تولیدکنندگان، مزیت مقیاس را از بین میبرد.
رقابت منطقهای با ترکیه، در نهایت رقابتی میان «نظامهای مدیریت» است، نه صرفاً میان باغها. اگر کشمش قزوین بخواهد در بازار جهانی جایگاه تثبیتشدهای داشته باشد، باید از منطق فروش فلهای فاصله بگیرد و به منطق برندمحور و ارزشافزودهمحور حرکت کند. این گذار، نیازمند سرمایهگذاری در دانش صادرات، استانداردهای جهانی و دیپلماسی تجاری فعال است.
کشمش قزوین، با تمام ظرفیتهای اقلیمی و تاریخیاش، میتواند سهم بیشتری از بازار منطقهای و جهانی داشته باشد. اما این هدف، تنها با تکیه بر کیفیت محصول محقق نمیشود؛ بلکه با طراحی یک استراتژی جامع صادراتی امکانپذیر است. در غیر این صورت، رقابت منطقهای همچنان به سود رقیبی رقم خواهد خورد که بازی اقتصاد جهانی را حرفهایتر آموخته است.
انتهای یادداشت./
نظر شما